لیوان
لیوان آبی داشتم یه گوشه جاش گذاشتم
صدای قور قوری اومد قور قوری از دور اومد لیوان و دید و جست زد به اون یواشی دست زد گفت: جای خوابم می شه این حوض آبم می شه تو اون شنا می کنم لالایی لالا می کنم دیدم که قور قوری جان دوید و رفت تو لیوان دویدم و دویدم به قورقوری رسیدم نگاش به من که افتاد لیوان و زودی پس داد کانال کودک و نوجوان تبیان
koodak@tebyan.com شهرزاد فراهانی-سنجاقک