یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
 جزای آن همه آقایی
جزای آن همه آقایی پر زد نشست کفتر شعرم به بام تو وقتی رسید قافیه هایم به نام تو جا خورده است شعر و غزل از مقام تو ارباب دومی و دو عالم غلام تو اول امام زاده ی عالم حسن سلام راه نجات عالم و آدم حسن سلام ابن السحاب و زاده ی دریا چه گوهری خورشید هستی و کرمت ذره پروری از درک شعر و مرثیه ها هم فراتری ارباب اگر تویی چه کنم غیر نوکری؟ بی دفتر و حساب، کریمانه می دهی ساده، بدون قصر و کرمخانه می دهی دستان بخشش و کرمت سبز یا حسن صاحب لوایی و علمت سبز یا حسن زهرا نژادی و قدمت سبز یا حسن یک روز می شود حرمت سبز یا حسن روزی که منتقم برسد از دعای تو یک گنبد قشنگ بسازد برای تو تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم این هم جزای آن همه آقایی و کرم وقتی به بال دل به بقیع تو می پرم دنیا خراب می شود انگار بر سرم «حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند» منسوب بر توأند و چنین محترم شدند گفتم بقیع خون به دل واژه ها شده پر زد کبوتری و چه خاکی به پا شده از غصه هات پشت رباعی دو تا شده روح از تن غزل به گمانم جدا شده اینجا به بعد شعر برای مدینه است حال و هوای شعر هوای مدینه است مادر، فدک، عدو و سه تا نقطه ناگهان ... گویا قیامت است زمین خورده آسمان دستی و ضربه ای و حسن مانده مات از آن این شد شروع شام و کتک های کودکان طوفان کربلا زِ همین کوچه پا گرفت آخر حسن چه دید؟ زبانش چرا گرفت؟ روزی مصیبتی به پیمبر رسید و بعد باد خزان به کوچه ی مادر وزید و بعد بابا ز جور حادثه در خون تپید و بعد نامردمی ز مردم دنیا کشید و بعد بالا گرفت کارش و تشتی طلب نمود پس داد با جگر همه خونی که خورده بود آن روز در میان همان کوچه مرد و رفت طاقت نداشت، یک نفس از کاسه خورد و رفت در آخرین بغل پسرش را فشرد و رفت ارباب زاده را به حسینش سپرد و رفت در کربلا حسن شو به جای پدر بجنگ اصلاً نترس، بی زره و بی سپر بجنگ بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان داوود رحیمی

پربازدیدها

پربحث‌ها