سه‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مرد دهقان
مرد دهقان صبحها د رگوش باغ باد،هو هو می كند برگها را از زمین خوب جارو میكند یك كلاغ پر سیاه می پرد از روی بام با صدای قار قار می كند بر من سلام باز هم از اشك ابر باغ،خندان می شود زیر بال مادرش جوجه ،پنهان می شود نغمه های یك خروس باز می آید به گوش مرد دهقان،بیل را می گذارد روی دوش باز،او خوشحال و شاد می رود تا مزرعه چون كه دارد در دلش حرفها با مزرعه بخش کودک و نوجوان تبیان منبع:سایت سارا شعر مطالب مرتبط: نعمتهای خدا توپ بازی موش با گربه خورشید خانم حلزون خال‌خالی جاروی بیمار

پربازدیدها

پربحث‌ها