شنبه ۵ آذر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
روضه خوانی
روضه خوانی در خانه ما بود دیشب یک بار دیگر روضه خوانی البتّه این را هم بگویم هم روضه و هم میهمانی در هر اتاقی سفره ای بود هر گوشه اش یک دیس خرما نان و پنیر و سبزی و آش با چند تا بشقاب حلوا وقتی که مادر سفره را چید من هیچ چیزی کم ندیدم هم شمع و قرآن بود در آن هم عکس داداش شهیدم خرما و حلوا پخش می کرد بابا میان میهمان ها من نیز گاهی چای و شربت می ریختم در استکان ها برخاست از یک سو صدایی: «یا رب! به حق صاحب دین پیروز کن اسلام ما را» ما یک صدا گفتیم: آمین! دیشب تمام خانه ما از گریه هامان شد معطّر هم مرد و هم زن گریه کردند من داشتم یک حال دیگر وقتی که آقا روضه را خواند شد خانه سرشار از محبّت دیگر تمام خانه گرم از احوالپرسی بود و صحبت بخش کودک و نوجوان تبیان منبع:شعر های شیرین مطالب مرتبط: کلاس گل ها حاجی کوچک حسِّ بینایی مثل قناری مثل قو گل های روزه تولد یه غنچه مهمانی نور

پربازدیدها

پربحث‌ها