چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
پیامبر و کودکان
پیامبر و کودکان صدای خنده و شادی کوچه را پر کرده بود؛ پیامبر همراه بلال و چند تن از یاران شان داخل کوچه آمدند. : پیامبر آمد، پیامبر. بچه ها به طرف پیامبر دویدند. فاطمه: پیامبر با ما بازی می کنید؟ بلال: پیامبر کار دارند. پیامبر لبخندی زد و گفت: چرا بازی نکنم. و به سوی بچه ها رفت. صدای خنده ی پیامبر با شادی بچه ها درآمیخت. بلال با دیدن چهره ی شاد پیامبر لبخند زد؛ لحظه ای گذشت، صدای اذان بلند شد. بلال گفت: یا رسول الله لطفاً عجله کنید وقت نماز است. پیامبر به چهره ی بچه ها نگاه کرد. آن ها هنوز دوست داشتند بازی کنند. پیامبر به بلال گفت: بلال به خانه ی من برو و هر چه یافتی بیاور. لحظاتی بعد بلال با تعدادی گردو برگشت. پیامبر گردوها را میان بچه ها تقسیم کرد و فرمود: کودکان را دوست بدارید و با آن ها مهربان باشید. بخش کودک و نوجوان تبیان منبع:ماهنامه ملیکا مطالب مرتبط: یه دختر نمونه فضیلت میهمان بر میزبان شمشیر در محراب به خاطر مهمان خدیجه،اولین زن مسلمان امام مهربان و مظلوم

پربازدیدها

پربحث‌ها