سه‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
مراسم خواستگاری یک خبرنگار شهید
مراسم خواستگاری یک خبرنگار شهید محمود از طریق برادرانش با خانواده ما آشنا شد و برای خواستگاری من اقدام کرد، زمانی که محمود به خواستگاری من آمد و فهمیدم بروجردی هستند به پدر و مادرم گفتم مایل به ازدواج با بروجردی ها نیستم، اما زمانی که محمود با من صحبت کرد نظرم عوض شد، جمله ای که وی به من گفت بسیار برای من جالب بود. محمود گفت... اینجا محل کنسولگری ایران در مزار شریف است، من محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم، گروه طالبان چند ساعت پیش وارد مزار شریف شدند… خبر فوری، مزار شریف به دست طالبان سقوط کرد، عده ای از افراد طالبان در محوطه کنسولگری دیده می شوند به من بگویید که چه وظیفه ای…» و بدین ترتیب خواسته قلبی صارمی پس از دو ماه تحقق یافت. این آخرین پیام و مکالمه شهید محمود صارمی با خبرگزاری جمهوری اسلامی ( ایرنا) در تهران بود، که به حق وظیفه خود را به تمام ادا کرد. روحش شاد و یادش گرامی شهید «محمود صارمی»، در سال 1348 در یکی از روستاهای اطراف بروجرد به نام «چهار بره» به دنیا آمد. وی در کنکور سراسری، در رشته جغرافیای انسانی در دانشگاه تهران قبول شد و به همین دلیل تهران را برای زندگی برگزید. او پس از گذراندن چند ترم، از طریق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و مدت 17 ماه در آن جا ماند و سپس به دانشگاه بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1370 مشغول به همکاری با خبرگزاری جمهوری اسلامی در سرویس خارجی شد و سال 1371 در حالی که به تحصیلات خود در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی ادامه می‌داد، با «خدیجه روزبهانی» ازدواج کرد و آنچه در ادامه مطالعه می نمایید مصاحبه شبکه خبر دانشجو با خانم روزبهانی به مناسبت ایام سالگرد شهادت ایشان است : از نحوه آشنایی و زندگی مشترکتان بفرمایید پدر و مادر من اصالتا بروجردی هستند، اما من در تهران به دنیا آمدم، دو برادر شهید صارمی که در تهران زندگی می کردند با پسرخاله پدرم آشنا و دوست بودند، محمود از طریق برادرانش با خانواده ما آشنا شد و برای خواستگاری من اقدام کرد، زمانی که محمود به خواستگاری من آمد و فهمیدم بروجردی هستند به پدر و مادرم گفتم مایل به ازدواج با بروجردی ها نیستم، اما زمانی که محمود با من صحبت کرد نظرم عوض شد، جمله ای که وی به من گفت بسیار برای من جالب بود. محمود گفت: «من هر چه را اراده کنم به دست می آورم»، این حرف او مرا تحت تاثیر قرار داد؛ چرا که اعتماد به نفس من بسیار پایین بود، اما در مقابل محمود اراده قوی و محکمی داشت بنابراین با خود فکر کردم این روحیه محمود می تواند اعتماد به نفس پایین من را بهبود دهد، لذا تصمیم به ازدواج با او را گرفتم. ابتدا پدر و مادرم از تغییر عقیده من تعجب کردند که من در جواب به آنها گفتم: حرف های محمود و اراده بالای او نظرم را تغییر داد من زمان ازدواج با محمود 23 سال سن داشتم و محمود نیز 24 ساله بود، همچنین دی ماه سال 71 سالروز ازدواج ما بود. از دی ماه 71 تا 17 مردادماه 77 نزدیک به شش سال افتخار زندگی کردن در کنار محمود را داشتم، البته دو سال از این شش سال را محمود در افغانستان گذراند و ثمره ازدواج ما یک پسر به نام سینا است که امروز سینا نزدیک 17 سال سن دارد از خصوصیات اخلاقی و شخصیتی شهید صارمی بفرمایید؟ بعد از ازدواج، شهید صارمی من را قانع کرد تا در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کنم، این کار برای من که دو بار در کنکور شرکت کرده و قبول نشده بودم، سخت بود، اما با کمک محمود موفق شدم تا در رشته علوم ارتباطات، گرایش روزنامه نگاری قبول شوم. محمود بسیار با اراده، مصمم، مهربان و دلسوز بود. از دی ماه 71 تا 17 مردادماه 77 نزدیک به شش سال افتخار زندگی کردن در کنار محمود را داشتم، البته دو سال از این شش سال را محمود در افغانستان گذراند یادم است زمانی که محمود در افغانستان بود و اخبار اشغال آنجا را مخابره می کرد در گفت و گوهای تلفنی که با هم داشتیم، هیچ وقت طوری حرف نزد که احساس خطر و نگرانی کنم با آنکه مشاهده کردیم که خطر در کنار او بود. زندگی من و محمود مدت زیادی طول نکشید، اما عرض خوبی داشت کیفیت زندگی من بهترین زندگی بود؛ چرا که رابطه محمود با من تنها رابطه زن و شوهری نبود، بلکه مانند یک دوست خوب در کنار من بود و من نیز در کنار او به آرامش رسیدم؛ چراکه محمود قابل اعتماد و اتکا بود . یک خاطره خوب از زندگی در کنار شهید صارمی بیان کنید؟ محمود زمانی از محل کار می آمد که معمولا ساعت بین 18 یا 19 بود، در آن موقع می گفت: « آماده شو با هم بریم بیرون، گشتی بزنیم». محمود معتقد بود با هم راه رفتن زمان مناسبی است برای درد دل کردن، در کنار خانواده بودن برای محمود بسیار مهم بود به همین دلیل هر زمان که امکان داشت سعی می کرد تا با هم بیرون برویم. یکبار محمود خواب بود و من خودم برای خرید بیرون رفتم، وقتی از خواب بیدار شد گفت:« بهتر نبود صبر می کردی با هم می رفتیم» با آنکه مشغله کاری زیادی داشت، اما زندگی و خانواده برایش مهم بود و نمی خواست به بهانه خستگی لحظات لذت بخش در کنار هم بودن را از دست بدهد. زمانی که شهید صارمی برای تهیه گزارش و اخبار به افغانستان رفت، در طول مدت حضورش در افغانستان چه اتفاقاتی افتاد؟ زمانی که محمود به افغانستان رفت و خبر شهادتش را آوردند، حدود 38 روز طول کشید در فاصله این مدت اتفاقات زیادی افتاد، البته با شنیدن خبر شهادت محمود برای سال ها چندان خاطره ای از گذشته را به یاد نمی آوردم و طوری شده بود که یک زمانی شوهر خواهرم به منزل ما آمد، ولی او را نمی شناختم و از چهار سال پیش ذهنم شروع به بازیابی اتفاقات گذشته کرده است. محمود 14 مرداد 77 به افغانستان رفت، 17 مردادماه آقای صادق از دفتر معاونت خبر گزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) تماس گرفت و گفت: اتفاقاتی در افغانستان افتاده و ارتباط ما با سرکنسولگری ایران در افغانستان قطع شده است گوش به زنگ باشید تا محمود تماس بگیرد و ما را نیز خبردار کنید. محمود 1,5 بامداد 18 مردادماه با من تماس گرفت، البته آخرین تماسش ساعت 10 صبح 18 مردادماه بود. محمود گفت: «طالبان خیلی پیش روی کرده و وارد مزار شریف شده اند، از پشت گوشی تلفن صدای چرخ تانک ها را می شنیدم. محمود گفت: «موقعیت اینجا کاملا جنگی است، اما شما نگران نباشید، من الان از دفتر خبرگزاری می خواهم به سرکنسولگری بروم»، محمود خواست با پسرمان سینا صحبت کند که تلفن قطع شد بعد از این دیگر هرگز با محمود صحبت نکردم. بعدها به ما گفتند که طالبان وارد سرکنسولگری می شود و محمود و چند نفر دیگر را به زیر زمین سرکنسولگری برده و طالبان پس از مکالمه تلفنی با پاکستان مستقیما به آنها تیر اندازی می کنند. شهید صارمی و دیگر شهدای کنسولگری ایران در افغانستان پس از شهادت و دفن شدن در گورهای دسته جمعی و بعد از 4 بار نبش قبر به وطن باز گردانده شدند از میان نیروهایی که در زمین جمع می کنند، تنها فردی به نام شاهسون زنده می ماند به ما گفتند که طالبان پس از تیر اندازی فکر می کنند همه آنها مرده اند، اما آقای شاهسون زنده بود و بعد از خروج طالبان از محل چند نفر افغانی وارد شده و او را نجات می دهند. 18مرداد از خبرگزاری با ما تماس گرفتند و گفتند این ها دچار مشکل شده اند، 19مرداد نیز به ما گفتند نگران نباشید اینها فرار کرده اند، ما فکر می کردیم آنها زنده اند، اما بعد از 19 روز اعلام کردند که شهید شده اند. 19روز طول کشید تا جنازه محمود را به ایران آوردند، روزهای سختی بود که امیدوارم برای هیچکس چنین روزهای سختی پیش نیاید، در کل بعد از 38 روز بی خبری خبر شهادت او را دریافت کردیم. از سینه به بالای محمود 20 تا تیر خورده بود، البته جنازه محمود در میان دیگر جنازه ها سالم ترین بود، من جنازه محمود را ندیدم اما پدر و مادرش دیدند، البته جنازه محمود و دیگر شهدای همراه او قبل از آنکه به ایران آورده شوند، سه بار نبش قبر شدند. 18مرداد از خبرگزاری با ما تماس گرفتند و گفتند این ها دچار مشکل شده اند، 19مرداد نیز به ما گفتند نگران نباشید اینها فرار کرده اند، ما فکر می کردیم آنها زنده اند، اما بعد از 19 روز اعلام کردند که شهید شده اند خبر شهادن محمود را چه کسی داد و چه عکس العملی با شنیدن خبر داشتید؟ 19روز از 38 روز بی خبر از محمود که 19 روز آن نیز منتظر تحویل جنازه اش بودیم به اصرار پدر و مادر محمود در مراسم جشنی شرکت کردم، در آن زمان نمی دانستیم که محمود شهید شده بلکه فکر می کردیم فرار کرده و زنده اند و در مراسم متوجه شدم توجه همه میهمانان به جای توجه به مراسم به من است. پس از پایان مراسم پدر و مادر محمود را دیدم که مشغول گریه کردن هستند. علت را پرسیدم، گفتند: «محمود زخمی شده». گفتم: «ما که مطمئنیم در وضعیت افغانستان کاملا امکان دارد محمود زخمی و مجروح شود همینکه زنده مانده کافی است و جای گریه کردن ندارد» با اصرارهای من بالاخره گفتند: «محمود شهید شده است.» آن شب نمی فهمیدم کی و چطور به صبح رسیده و حاضر بودم محمود چشم، گوش، دست و پا نداشت، اما زنده بود. با پدر و مادرم بلافاصله به تهران بازگشتیم، در طول مسیر یک لحظه به خواب رفتم، در خواب دیدم محمود به همراه تعدادی دیگر در ماشین نشسته اند، محمود از سمت جلو به پشت سر نگاه کرد. به قدری خواب من طبیعی و زنده بود که بیدار شده و گفتم: «محمود به من نگاه می کند.»، مدت ها امید واهی داشتم که اشتباه شده و محمود یک روز به خانه باز می گردد. یقین دارم که محمود ارزش شهادت را داشته که به مرگ عادی و طبیعی از دنیا نرفت، شما هم نظر ما را تایید می کنید؟ شهادت در دین اسلام از ارزش والای معنوی برخوردار است، خداوند اگر در انسانی ارزش و افتخار شهادت را ببیند، شرایط شهادت را برایش فراهم می آورد. دو ماه قبل از شهادت محمود برنامه ای از دوران جبهه و جنگ تلویزیون نشان می داد که در آن برنامه آهنگران می خواند «در باغ شهادت را نبندید»، اشک در چشمان محمود حلقه بست و پس از لحظه ای سرازیر شد. به محمود گفتم: چرا گریه می کنی؟ در جواب گفت: دیگر امکان شهادت نیست، اما بعد از دو ماه خودش به شهادت رسید. محمود ارتباط عمیقی با خدا داشت در زمان تحویل سال، قرآن اولین چیزی بود که محمود به سراغش می رفت و آیاتی چند از آن را قرائت می کرد، محمود اعتقاد قلبی به خدا و دین اسلام و ارزش های آن را داشت. شهید صارمی احترام بسیاری برای پدر و مادرش قائل بود، با آنکه خودش وضع مالی چندان خوبی نداشت، اما در هر فرصتی که پولی به دستش می رسید به پدر و مادرش کمک می کرد. تواضع او در برابر پدر و مادرش نشان می داد که این فرد، آدم پاک و درستی است، شاید مواقعی پیش می آمد که ما با هم دعوا هم می کردیم، اما عمیقا همدیگر را دوست داشتیم. در مدت زندگی مشترک با محمود هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم، محمود خودش و رفتارش بی نظیر بود، صداقت از مهم ترین ویژگی شخصیتی و اخلاقی او بود جمله «با توکل به خدا»، تکیه کلامش بود و برای انجام هرکاری می گفت: «با توکل به خدا». آیا دست نوشته و دلنوشته ای از شهید صارمی دارید؟ محمود بیشتر وسایل شخصی اش را با خود به افغانستان برده بود تنها دو دست کت و شلوار و لوازم التحریرش مانده است. عکس ها و دست نوشته هایش را به شهید میر افضلی که در هواپیمای سی یکصد و سی به شهادت رسید، سپردم. محمود زمانی که در افغانستان بود در بخش آرشیو دفتر خبرگزاری، اطلاعات بسیاری از افغانستان را مطالعه و بصورت دست نویس جمع آوری کرده بود و بر اساس اطلاعاتی که از افغانستان به دست آورده بود، گزارشاتی را در خصوص شرایط افغانستان تهیه کرد. شهید میر افضلی قرار بود دست نوشته ها و گزارشات محمود را بررسی کند تا آن را به صورت کتاب درآورد که با شهادت وی این کار صورت نگرفت و در پی آن هستیم تا گزارشات و دست نوشته های محمود را پیدا کنیم. دو ماه قبل از شهادت محمود برنامه ای از دوران جبهه و جنگ تلویزیون نشان می داد که در آن برنامه آهنگران می خواند «در باغ شهادت را نبندید»، اشک در چشمان محمود حلقه بست و پس از لحظه ای سرازیر شد. به محمود گفتم: چرا گریه می کنی؟ در جواب گفت: دیگر امکان شهادت نیست، اما بعد از دو ماه خودش به شهادت رسید آیا تاکنون فیلمی یا نوشته ای در مورد شهید صارمی تهیه شده است؟ محمود در دست نوشته هایش مطالب بسیاری در مورد پیدا شدن گورهای دسته جمعی در افغانستان داشت و این جالب است فردی که خود در مورد گورهای دسته جمعی تحقیق می کرد حتما هرگز تصور نمی کرد که این اتفاق برایش پیش آید، خودش بطور دسته جمعی کشته و در گورهای دسته جمعی به خاک سپرده شد. تاکنون کتابی در مورد شهید صارمی نوشته نشده، اما قصد دارم خودم در اولین فرصتی که پیش آید با دست نوشته هایی که از محمود به جا مانده است، کتابی بنویسم. مرداد ماه امسال فیلمی از زندگی صارمی و شهدای مزار شریف در شبکه سراسری تلویزیون به نمایش در می آید همچنین یکی از کارگردانان به نام آقای کرامت فیلمی در مورد شهدای مزار شریف تهیه کرده که به احتمال زیاد مردادماه امسال از یکی از شبکه های تلویزیونی پخش خواهد شد که در آن بخشی از زندگی محمود به نمایش در آمده است. در این فیلم کارگردان تلاش کرده است تا برای بازی در نقش شهید صارمی از فرزندان خانواده صارمی از قبیل خواهرزاده ها یا برادرزاده هایش استفاده کند. خود شما هم گویا در خبرگزاری ایرنا مشغول فعالیت هستد، بفرمایید چگونه و از چه زمانی مشغول به کار خبری شدید؟ سه سال بعد از شهادت محمود یعنی سال 80 کار خبر را شروع کردم، یک روز شهید میر افضلی به من گفت: خبرگزاری ایرنا در حال جذب نیرو است، تو هم بیا در آزمون ورودی شرکت کن که در آزمون شرکت کرده و موفق شدم. بخش فرهنگ پایداری تبیان منبع: شبکه خبر دانشجو

پربازدیدها

پربحث‌ها