رود اشک با غروب چشم مهربان تو من میان باغ و کوچه های خاطره می شوم پر از غم و سرود اشک غرق آه می شوم بی پناه می شوم با تمام عشق و با وجود انتظار می روم به پای رود اشک می دهم تمام خاطرات خود به باد من مسافرم سفیر جاده های دور من مسافرم مسافر کویر و راه های دور می برد مرا به جنگل وسیع دست های مهربان تو آه، ای نسیم ماندگار آفتاب زندگی ای یگانه ی طلایه دار آفتاب زندگی با غروب چشم مهربان تو... سعادت سادات جوهری تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار مطالب مرتبط بهار حضور بهر کسب روزی بهترین عکس جهان شبیه معما آخرین شعر این روزها به یاد یار می گذرد با غزل های سبز خورشید زیبا می آید