شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
آمدم پیش تو ای دخترک معصومم‏
آمدم پیش تو ای دخترک معصومم‏ چه شده این همه تو خونجگر و گریانی که چنین با تن رنجور مرا می خوانی بارها از نوک نی، سوختنت را دیدم چه شده قلب مرا این همه می سوزانی آمدم پیش تو ای دخترک معصومم‏ خنده ات کو؟ چرا بی رمق و بی جانی؟ خواستم تا که تو را در بغل آرام کنم چه کنم نیست تنی تا بکنم احسانی کاش می بود لبی تا به لبت بوسه زنم‏ که نگویی زچه رو، روی تو می پوشانی تا که آغوش تو را دو سرم حس کردم یادم آمد شبیه مادر من می مانی کمال مومنی تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها