دو نفری با هم وارد گفتوگو شده بودند، گفتوگویشان گرم شده بود که یکباره یکی از آنها گفت تو اصلا کتاب «دا» را خواندهای؟ آن زن قهرمانی که در غسالخانه بوده و تمام شجاعتش را در دفاع مقدس گذاشته است؟ باهاش آشنا شدهای؟ وقتی شروع به خواندن روایتهایش از جنگ کنی افتخار میکنی که چنین زنی در سرزمین کشورت به دنیا آمدهاند، بعد بگو زنان چرا در عرصههای مهم در پستوها هستند، نمیدانم طرف مقابلش از صحبتهای او قانع شد یا نه اما خودش از حرفهای که زده بود حسابی احساساتی شده بود و اشک روی گونههایش سُر میخورد.
با خودم فکر کردم چنین زنانی کم نبودند شکارچی تانکها، بهداری که تمام زندگیاش را در پاوه گذاشت، زنی که با تبر از روستایش دفاع کرد و... در حوزه دفاع مقدس زنان شهدا کم نداریم که با شجاعت بینظیر و وصفناشدنی توانستند افتخارات بزرگی بیافرینند در ادامه چند تن از زنان حوزه دفاع را که قهرمانانه پا به عرصه جنگ گذاشتند مثل زهرا حسینی، فرنگیس حیدرپور، شهناز حاجیشاه و... را معرفی میکنیم.
اولین زن شهیده خرمشهر
«شهناز حاجیشاه» نخستین زن شهیده خرمشهر با آغاز جنگ در کنار برادرانش، ناصر و محمد حسین، به دفاع از شهر پرداخت. وقتی خانوادهاش ابتدای جنگ به اهواز میروند او در کنار برادرانش در خرمشهر میماند تا از شهرش دفاع کند. وقتی سال ۵۹ از شیراز کامیونی که به خرمشهر بار آورده بوده و میخواسته در مکتب خالی کند دختران منتظر مردها نمیشوند و خودشان بار کامیون را خالی میکنند.
مشغول کار بودند که دیدند سر فلکه گلفروشی، عراقیها خانه سمت چپ خیابان را با خمپاره زدند. شهناز و دوستش شهناز محمدی همراه بقیه به طرف خانه میدوند تا اگر زنی در آنجا هست، او را بیرون بیاورند که خمپارهای بین آن دو به زمین میخورد و منفجر میشود. ترکش مستقیما به قلب شهناز اصابت میکند و همان جا شهید میشود.

غسالخانهای که متفاوت شد
«زهرا حسینی در خرمشهر بزرگ شده بود، زمان جنگ ۱۷ ساله بود که او تصمیم گرفت در مردهشورخانه گورستان جنتآباد خرمشهر فعالیت کند اما کار کردن در مردهشورخانه و دیدن جنازه زنان و کودکان او را دگرگون کرده بود. زمانهایی بود که زهرا در مردهشورخانه میخوابید چون اجساد شهدا به حدی زیاد بود که فرصت شستوشو آنان دست نمیداد و او باید در برابر حمله سگها از اجساد مراقبت میکرد. حتی زهرا پدر شهیدش را با دستان خودش به خاک سپرد. بعد از شهادت پدر، برادر زهرا شهید شد و او را هم با دستان خود خاک کرد. او در کنار غسالخانه هر کاری پیش میآمد انجام میداد مثل امدادگری، زخمبندی، حمل مجروحان، تعمیر و آمادهسازی اسلحه، پخت و پز و توزیع امکانات.
در بخشی از کتاب «دا» آمده است، «رفتم طرف شیلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز کردم خدا را شکر آب میآمد. اول دستم را که بعد از جمع کردن مغز پیرمرد خاکمال کرده بودم شستم. بعد دستم را پر از آب کردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریهاش آرام شد و دهانش را به آب نزدیکتر کرد ولی سریع سرش را برگرداند و گریهاش را از سر گرفت... بیتابی بچه را که میدیدیم به بیکسی و بیپناهیش فکر میکردم و میخواست دلم بترکد. دیگر نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانتی که هنوز مشغول تخلیه جنازههایش بودند. نشستم. چهره زنهای کشته شده به نظر میآمد. یعنی کدامیک از اینها مادر این طفل معصوم بودند؟»
روایت زهرا حسینی از زندگیاش و دورانی که در دفاع مقدس سپری کرده، روایتی دست اول و متفاوت است که شجاعتش را نه به روایت خودش بلکه با خواندن داستانش متوجه میشیم. خیلی از خوانندگان این کتاب با خواندن روایتها قلبشان به لرزه افتاده و ایثارهای این دختر را ستودنی میدانند.

تبری که نماد شیرزن گیلانغربی شد؛ فرنگیس
«فرنگیس حیدرپور» از شیرزنان کشورمان است که پس از اشغال قصرشیرین توسط نیروهای بعثی یعنی مهرماه ۵۹ توسط نیروهای بعثی به سمت گیلانغرب و با اشغال روستای گور سفید بیشتر مردم آنجا از روستا و محل زندگیشان فرار کردند فرنگیس که ۱۸ سال داشت به همراه پدرش و دیگر اهالی روستا بدون اینکه کفشی به پا داشته باشد یا غذایی با خود برداشته باشد به طرف ارتفاعات روستای «آوزین» پناه بردند.
نیروهای بعثی با اشغال روستای گورسفید نزدیک به هشت نفر از اقوام فرنگیس برادر، دایی، عمو، پسردایی، دختردایی، دخترعمو و ... را به شهادت رساندند.
یک روز پس از اشغال روستا فرنگیس با پدرش برای تهیه غذا به خانهاش برمیگردد زمان ورود به روستا متوجه حضور عراقیها میشوند اما با برای به دست آوردن غذا راهشان را ادامه میدهند وقتی غذا را تهیه میکنند فرنگیس محض احتیاط «تبری» را با خودش برمیدارد که در مسیر برگشت با دو نیروی بعثی در محدود آوزین و ارتفاعات مجاور برخورد میکنند، او درباره مواجهشان با نیروهای بعثی میگوید «زمانی که با این دو عراقی برخورد کردیم بدون هیچ درنگی با تبر به آنها حملهور شدم. یکی از آنها را به هلاکت رساندم و دیگری را هم که بهشدت ترسیده بود به اسارت گرفتم و با تمام تجهیزاتش ساعتی بعد تحویل رزمندگان اسلام دادم. هجده ماه آواره بودیم تا اینکه عراقیها عقبنشینی کردند.»

تک تیرانداز شجاع زن که عنوان شکارچی تانک نام گرفت
امینه وهابزاده از زنان شجاع و فعال دفاع مقدس است که تنها زن ایرانی امدادگر و تکتیر انداز گروه جنگهای نامنظم شهید چمران بود او به دلیل تسلط به زبان عربی در عملیاتهای زیادی دوشادوش مردان جنگید.
او درباره آرپی جی زدنش روایت میکند «در یکی از خطوط عملیاتی، مورد حمله دشمن قرار گرفتیم و ترکشهای گلولههای دشمن هر دو دست رزمنده «آرپی جی زن» را قطع کرد و تانکها شتابان به طرف خاکریز ما هجوم آوردند.
در همین حین آرپی جی آماده شلیک را دیدم و آن را برداشتم و به سمت تانک پیشرو دشمن نشان گرفتم. تانک دشمن منهدم شد و رزمندهها همه تکبیر گفتند وخودم از خوشحالی غش کردم. این حرکت باعث شد تا روند پیشروی دشمن کند و نیروهای خودی بتوانند مواضع خود را مستحکم کنند. در آن هنگام با صلوات رزمندهها تشویق شدم و شکارچی تانک نام گرفتم.

بهیار شجاع پاوه و شهادت در روزهای اولیه جنگ
«شهیده فوزیه شیردل» که به عنوان شهید شاخص جامعه زنان سال ۹۳ معرفی شده بود او وقتی مدرک سوم راهنماییاش را گرفت وارد بهداری میشود و پس از خدمت در بهداری کرمانشاه به پاوه منتقل شد، او که در پاوه مشغول کمک کردن به یاران شهیدچمران برای راهنمایی بالگرد بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از گذشت ۱۶ ساعت خونریزی به شهادت رسید.



