زنانی که شاغل هستند، معمولاً دوشغلهاند: یکی شغل بیمرخصی خانهداری را دارند و یکی شغل اجتماعیشان را. گاهی زنان زیر بار نقشهای زیادی که میپذیرند، دچار فشار میشوند. همین باعث میشود تعادل بین وظایف کار و خانواده از دست برود. این مطلب به انواع تعارض کار و خانواده و راهکارهای مدیریت این تعارض میپردازد.
ترازوهای دوکفه قدیمی را یادتان هست؟ باید وزنههای مختلف را امتحان میکردند تا بتوانند دو کفه را همسطح همدیگر کنند. موضوع تعادل برقرارکردن بین وظایف کار و خانواده برای زنان شاغل، چیزی شبیه همین ترازوهای قدیمی است. گاهی فشار نقشهای خانوادگی مانع از انجام درست وظایف شغلی میشود و گاهی وظایف شغلی فضا را برای انجام کارهای خانه سخت میکند. برای اینکه بتوان این تعارضها را مدیریت کرد، دانستن انواع تعارضهای کار و خانواده کمککننده است. این تعارضها را در سه دسته میتوان دید:
1. تعارض مبتنی بر زمان
این نوع تعارض دو حالت دارد. یکی فشارهای زمانی است. مثلاً ساعت کاری خانم خیلی طولانی است و به همین خاطر نمیتواند درست به کارهای خانه رسیدگی کند. یا رسیدگی به بچهها آنقدر وقت از او میگیرد که مدام دیر سر کار میرود یا مجبور است کسری کار بخورد. مسائلی از این دست باعث میشود از لحاظ فیزیکی و زمانی امکان حضور مؤثر در نقش دیگر را نداشته باشد؛ حالت بعدی اشتغال ذهنی است. فرضاً خانم در حال انجام وظایف سر کار است، اما همزمان فرزندش بیمار است و بنابراین نمیتواند بهدرستی از پس وظایف کاری بربیاید.
2. تعارض مبتنی بر فشار
راهکارهایی که زنان خودشان باید برایش همت کنند، افزایش باور خودکارآمدی و توانمندی است. همچنین رشد مهارت مدیریت زمان به زنان در ایجاد تعادل بین وظایف کار و خانواده کمک میکند.
اگر سر کار یا در خانه، محرکهای تنشزا بر فرد فشار وارد کند، عملکرد فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. این محرکها اضطراب، خستگی، افسردگی، بیحوصلگی و تندخویی را پدید میآورد. مثلاً مرد با وجود اینکه ایرادی برای شاغلبودن همسرش نمیگیرد، اما از این شرایط راضی نیست و نهتنها هیچ کمکی به خانم برای پیشرفت کاری نمیکند، همچنین بار همه کارهای خانه را هم به دوش خانم میگذارد. در این باره، نگاه مردان به شاغلبودن زنان کمککننده است.
3. تعارض مبتنی بر رفتار
دراین نوع تعارض، الگوهایی ویژه از رفتار در نقشی معین با انتظارات مربوط به رفتار در نقش دیگر ناسازگار میشود. بدین ترتیب ممکن است در نقش شغلی رفتارهایی از فرد خواسته شود که با انتظارات رفتاری در حوزه نقشهای خانوادگی در تعارض باشد. مثلاً ممکن است خانمی سر کار مدیر باشد و کارمندانی داشته باشد. لازمه این پست دستوردادن هم هست. اگر در خانه هم همین رفتار را نشان دهد که فرد باوجود تعدیل و تغییر رفتار خود نتواند انتظارات رفتاری آن نقش را برآورده کند واعضای خانواده رفتار مدیرانه او را نپذیرند، دچار تعارض مبتنی بر رفتار خواهد شد. در اینجا لازم است تعدیل رفتاری و متناسب با هر نقش اتفاق بیفتد. میشود حدس زد افرادی که انعطافپذیری کمتری دارند، احتمالاً تعارض بیننقشی بیشتری را تجربه میکنند. حالا میان این چالش ها و تعارضها راهکارهایی برای مدیریت میان نقشهای چندگانه وجود دارد. این راهکارها بعضی به خود زنان شاغل برمیگردد و بعضی به همراهی اطرافیان مخصوصاً همسر.
تلاشهای زنانه
از جمله راهکارهایی که زنان خودشان باید برایش همت کنند، افزایش باور خودکارآمدی و توانمندی است. همچنین رشد مهارت مدیریت زمان به زنان در ایجاد تعادل بین وظایف کار و خانواده کمک میکند. اولویتگذاری بین وظایف از راهکارهای فردی دیگر است؛ یعنی اینکه بتوانند وظایف خود را به ترتیب اهمیت و برپایه نیاز و توزیع مناسب زمان و انرژی وزن بدهند و یکییکی اجرا کنند.
همراهی اطرافیان
اما بخشی از راهکارها معادل همراهی همسر و اطرافیان است. اینکه مرد خانه شغل همسرش را بپذیرد و او را موظف به انجام همه کارهای خانه نداند. مرد میتواند پیشنهاد تقسیم وظایف را بدهد و تا حد ممکن زن را از مسئولیتهای غیرضروری خانوادگی رها کند. اگر مرد شغل همسرش را به رسمیت بشناسد، ساختار زندگی را نیز با درنظرگرفتن نیازهای شغلی زن هماهنگ میکند. بهعلاوه مشوق او در پیشرفتهای شغلی نیز خواهد بود.


