اوجگیری مذاکرات صلح یمن بین انصار الله و مزدوران وابسته به ائتلاف سعودی و حساس شدن بیشازپیش این مذاکرات در ترسیم ساختار سیاسی آینده یمن هرچند مقدمات توجه بیشتر رسانهها و محافل بینالمللی به مسئله یمن را موجب شده است اما از دیگر سو تمرکز این محافل را بر مسائل استراتژیک تحولات این کشور معطوف کرده و نگاه انسان دوستانه و حقوق بشری علیه جنایات جنگی ائتلاف سعودی را در حاشیه قرار داده است. درواقع درحالیکه عمده تمرکز محافل رسانهای در هفتههای اخیر بر وضعیت میدانی یمن و ترسیم آینده سیاسی این کشور پس از پایان تجاوزات سعودی متمرکز شده است اما قسمت بسیار مهمی از درخواستهای انصار الله در این مذاکرات را مباحث حقوق بشری و انسان دوستانه شکل میدهد که خواسته یا ناخواسته مورد غفلت رسانههای مختلف واقع شده است. در این زمینه باید توجه داشت تمرکز بر توقف حملات به بندر الحدیده در مذاکرات اخیر صلح در استکلهم و ایجاد توافق کلی در این زمینه (که البته بارها از سوی ائتلاف متجاوز نقض شد) به طور خاص جهت بهبود اوضاع انسانی در یمن طرح ریزی شد. قابل ذکر است که بالای 10 میلیون نفر در یمن به نحوی از انحاء نیاز به کمک فوری دارند و این در شرایطی است که به لحاظ میدانی بخش قابل توجهی از یمن که بخش جنوبی این کشور است، تحت کنترل نیروهای وابسته به منصور هادی قرار دارد، اما به لحاظ جمعیتی عمده مردم در بخش تحت کنترل نیروهای انصارالله و حوثیها در شمال قرار دارند، این امر اهمیت بندر الحدیده برای پایان حصر اقتصادی مردم یمن را نشان می دهد. از غرب که بندر الحدیده (به عنوان نقطه تلاقی و مرز کنترلشده بین نیروهای منصور هادی و انصار الله) قرار دارد به سمت بالا تا مرز عربستان تحت کنترل انصار الله است که آنها در محاصره قرار دارند و این مسئله به لحاظ ژئوپلیتیکی بهخوبی بیانگر علت بحران انسانی در یمن است زیرا برای دریافت کمکهای بشردوستانه و بهبود اوضاع در یمن فقط دو درگاه ارتباطی با بیرون وجود داد: نخست بندر الحدیده و دیگری فرودگاه صنعا. فرودگاه صنعا از مارس 2015 و شروع جنگ و زمانی که صنعا به دست انصار الله افتاد، عملاً بلااستفاده مانده و منطقه پروازممنوع است. بندر حدیده نیز عملاً مسدود و حملههای مکرر سعودی به این منطقه بحران وخیم انسانی در یمن را موجب شده. تجاوزات همهجانبهی ائتلاف سعودی به یمن وضعی در این کشور را موجب شده که نامی غیر از «نسلکشی» نمیتوان بر آن گذاشت. طبق آمار نهادهای معتبر بینالمللی مانند سازمان پزشکان بدون مرز و یا نهادهای مرتبط با سازمان ملل متحد مانند سازمان عفو بینالملل و یا یونیسف، اسفبارترین اوضاع انسانی پس از جنگ دوم جهانی هماکنون در یمن حاکم است. این آمار بیان میدارد: «از آغاز جنگ بیش از دو میلیون یمنی مجبور به ترک خانههایشان شدهاند و بیش از 14 میلیون یمنی به آب و غذای سالم و کافی دسترسی ندارند. 75 درصد از جمعیت 25 میلیونی یمن به کمکهای پزشکی بشردوستانه و آب و غذای سالم نیاز دارند و حدود ده میلیون کودک یمنی درخطر ابتلا به بیماری وبا قرار دارند.»
وضعیت نابسامان مردم یمن فارغ از آنکه به لحاظ عاطفی هر انسان آزادهای را تحت تأثیر قرار میدهد به لحاظ سیاسی و استراتژیک نیز تبعاتی دارد که بعضاً میتواند جبرانناپذیر بوده و به وضعیت بحرانی در منطقه طی سالهای آتی دامن بزند.یکی از مهمترین این تبعات که باید موردتوجه قرار گیرد امکان رشد و گسترش گروههای افراطی و تروریستی در سالهای آینده در این منطقه است. «دوناتلا دلاپورتا» استاد علوم سیاسی دانشگاه فلورانس ایتالیا که حوزههای مربوط به جنبشهای اجتماعی و گروهکهای سیاسی را مورد تحقیق جدی قرار داده، معتقد است برای تبیین خشونت سیاسی نکته اساسی توجه به محیط خارجی است. آنطور که او بیان میدارد رفتار یک جنبش اجتماعی متأثر از شرایط سیاسی کلیتر است که میتواند تسهیلکننده خشونت سیاسی باشد یا بر سر راه آنها ایجاد مانع کند. وی معتقد است خشونت سیاسی میتواند مستقیماً از تعاملات میان گروههای سیاسی و نیروهای سرکوبگر مسلح شکل بگیرد. بهنظر میرسد پاسخهای سرکوبگرانه و مسلحانه به مطالبات مردمی و گروههای سیاسی ممکن است در سرکوب اکثر این گروهها موفق باشد اما گروههایی که جان سالم به درمیبرند در بلندمدت رادیکال خواهند شد و احتمالاً خشونت را با خشونت پاسخ خواهند داد. در این زمینه باید توجه داشت که فرضیه فوق با توجه به تجربههای عینی و موردی مانند افغانستان و عراق که مورد تجاوز نظامی اتحاد جماهیر شوروی و ایالاتمتحده واقع شدهاند تایید میشود. طبق برخی از پژوهشهای صورت گرفته آمار تعداد گروههای افراطی تشکیلشده بعد از حمله 2003 امریکا به عراق تا 100 مورد نیز ذکرشده است. درواقع وقتی گفته میشود کشورهایی مانند آمریکا و عربستان در تشکیل گروههای افراطی در منطقه نقش مهمی دارند فارغ از نقش مستقیم و حمایتهای مالی و لجستیکی که از این گروهها در راستای منافع خود انجام میدهند یک نقش غیرمستقیم و البته به همان میزان، مهم را هم میتوان برای آنها در نظر گرفت و آن همین مسئله است که با تجاوز وحشیانه این کشورها به مردم بیدفاع منطقه، مقدمات شکلگیری چنین گروههایی را فراهم میکنند. بهطورکلی میتوان گفت تحولات یمن به نقطهای رسیده است که فارغ از هر نگا سیاسی به آن،به لحاظ انسانی مردم این کشور در تنگنای شدید قرارگرفته و سرکوبهای همهجانبه و نفرت پراکنی های صورت گرفته توسط سعودیها در این کشور جدای از رقم زدن یک فاجعه تمامعیار انسانی در کوتاهمدت، در بلندمدت نیز میتواند مقدمات پاسخهای رادیکال را در منطقه فراهم کند و به نابسامانی اوضاع پیچیده منطقه دامن بزند.