خاورمیانه یکی از مناطق راهبردی محسوب می‌شود و به لحاظ اهمیتی که در سطح بین‌المللی دارد، بحران‌های بسیاری را پشت سر گذاشته و در سال‌های اخیر با بحرانی دیگر به‌نام پدیده داعش مواجه شده که برخی از کشورهای این منطقه را درگیر کرده است.

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰
بحران در خاورمیانه
این پدیده که بحرانی فراملی محسوب می‌شود قابلیت سرریز شدن به دیگر کشورهای خاورمیانه را نیز دارد و علاوه بر آن به لحاظ هویتی رادیکال که برای خود تعریف کرده است، امنیت و هویت همه کشورهای منطقه از جمله ایران را تهدید می‌کند در همین راستا هدف مقاله حاضر، بررسی تهدیدات هویتی و امنیتی داعش علیه ایران است که با توجه به نقش چشم‌گیر هویت در این تهدیدات، نظریه سازه‌انگاری برای این تحلیل، برگزیده شده و روش انجام پژوهش توصیفی- تحلیلی است. بدین صورت که با شرح داده‌های خام و قیاس هویت داعش و نیز هویت ایران، تهدیدات داعش برای ایران از جمله خطر از بین بردن آرمان است واحده اسلامی، وحدت و حکومت اسلامی و تهدید ژئوپلیتیک شیعه منتح می‌شود. مدت‌ها است که از آغاز فعالیت گروه داعش در قلب منطقه خاورمیانه می‌گذرد، اما همچنان فعالیت‌های این گروه جای سوال و ابهامات فراوان دارد. داعش گروهگی بود که از سوریه کار خود را آغاز و در نهایت با کشتار بی‌رحمانه گروه‌هایی از شیعیان عراق به فعالیت‌های خود ادامه داد و به صدر اخبار رسانه‌های دنیا رسید. داعش را نمی‌توان بدون بررسی محیط امنیتی در خاورمیانه و پویش محیط نظام بین‌الملل، مورد تحلیل قرار داد. به عبارت دیگر، داعش محصول تحرکات فرامنطقه‌ای در درون منطقه برای مدیریت ناامنی در خاورمیانه است. در نگرشی دیگر باید داعش را مرتبط با بومی‌سازی منازعه در منطقه و دور ساختن آن از رویکردهای فرامنطقه‌ای دانست. داعش بر اساس هویتی که برای خود تعریف نموده؛ اهداف و آرمان ها و همچنین منافعی را دنبال می‌کند. همان‌گونه که الکساندر ونت معتقد است هویت‌ها منافع را شکل می‌دهند و منافع نیز سرچشمه رفتارها و اتخاذ سیاست خارجی از سوی دولت‌ها می‌شوند که در این تعامل، کنش‌گران ساختارهای معنایی را می‌سازند، یک سری پیام‌هایی برای هم می‌فرستند، این پیام‌ها را با نیت و تصور خود می سنجند و بر پایه برداشت خود، همدیگر را دوست و دشمن، رقیب یا همکار می‌دانند و بر پایه انتظارات خود از یکدیگر عمل می‌کنند. آدلر معتقد است که کشورها مانند افراد تا حد زیادی زندانیان هویت و دسته‌بندی ارزشی خود از جهان هستند. لذا سوالاتی که ذهن را به خود مشغول می‌سازد این است که داعش، هویت خود را چگونه تعریف می‌کند و هنجارهای غالب بر گفتمان آن کدامند و مهم‌تر آنکه این پدیده (داعش) چه تهدیدات هویتی و امنیتی را برای ایران در پی دارد؟ پاسخ محتمل آن است که عملکرد داعش موجب از میان رفتن وضعیت تثبیت هویت اسلامی ایران می‌شود. با توجه به اینکه این گروه هویتی متعارض با جمهوری اسلامی ایران برای خود تعریف کرده است، آرمان‌ها و اهدافش در مقابل ایران قرار می گیرد. آنها به جای حکومت اسلامی به دنبال خلافت اسلامی و به جای وحدت اسلامی به دنبال فرقه‌گرایی اسلامی هستند؛ بنابراین مرزهای هویتی جمهوری اسلامی ایران را نزد ملت‌های مسلمان تخطئه نموده و از آن مشروعیت زدایی و اعتبارزدایی می کند. در این مقاله ابتدا به شرح نظریه سازه‌انگاری در باب هویت و امنیت خواهیم پرداخت سپس با اتکا به این نظریه به توضیح هویت داعش و همچنین هویت و امنیت جمهوری اسلامی ایران می پردازیم و در پایان تهدیداتی را که داعش برای هویت و امنیت جمهوری اسلامی ایران دارد، مورد بررسی قرار می‌‎‌دهیم. هویت از منظر سازه‌انگاری هویت یکی از مباحث است که به عنوان یک عامل معنایی مهم و پدیده‌ای اجتماعی، در جریان اصلی نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل نسبتاً مورد بی توجهی قرار گرفته است و در مقابل در نظریه سازه‌انگاری به عنوان یک بحث هستی‌شناسی مهم‌، از آن برداشت نسبتاً جدیدی شده است. (183 : 1998, Hopf) هویت یعنی شناخت خود در ارتباط با دیگران که این شناخت منحصراً شخصی و روانشناسانه نیست. هویت به «تصوراتی از خود و دیگری که در طول زمان از طریق تعامل با دیگر بازیگران اصلاح و تغییر می‌یابد» ارجاع داده می‌شود. بنابراین هویت به وسیله خودفهمی شکل داده می‌شود و مفهومی رابطه‌ای است که مبین روابط میان بازیگران و تصور دیگران از یک بازیگر است. از این رو تصورات جمعی و فردی بازیگران از خودشان و دیگران بستگی به تعریف از خودشان دارد که از فهم‌های مشترک، انتظارات و دانش اجتماعی تجسم یافته در نهادهای بین‌المللی و داخلی ناشی می‌شود. (437 :1997, Checked) هر دولت می‌تواند هویت‌های متعددی داشته باشد و در تعهد به هر هویت، اهمیت آن نیز تغییر می‌یابد. هر هویت ناشی از تعریف اجتماعی کنشگر است و ریشه در نظریه‌هایی دارد که کنشگران به شکلی جمعی درباره خود و دیگران دارند و به ساختار جهان اجتماعی قوام می‌بخشند. در واقع هویت مکانیسمی است که به افراد درکی از خود و ابزاری برای فهم روابط خود با محیط خارجی ارائه می‌دهد. از این دیدگاه هویت در شناخت تفاوت بازیگران مختلف در سیاست بین‌الملل نقش اساسی دارد. هویت به هر دولتی این امکان را می‌دهد که فهمی از سایر دولت‌ها، ماهیت خویش، انگیزه‌ها، منافع، کنش‌های احتمالی، ایستارها و نقشش در هر رفتار سیاسی فرضی داشته باشد. سازه‌انگاران معتقدند هویت‌ها در نوع، شکل و میزان موفقیت کنش‌ها ایفای نقش می‌نمایند. به عبارتی، هویت‌های اجتماعی در شکل‌گیری منافع و رفتار بازیگران نقش بسزایی ایفا می‌کنند. (175 : 1998, Hopf) هویت‌ها در جامعه سه کارکرد دارند: یک. به شما می‌گوید که کیستید؛ دو. به شما می‌گوید که دیگران کیستند؛ سه. در این گفتن‌ها، هویت‌ها مجموعه‌ای از منافع و اولویت‌ها را برای اقدام در قلمروی مشخص یا احترام به دیگران مشخص می‌سازند. (ونت، 1385: 37) هویت عبارت است از فهم‌ها و انتظارات در مورد خود که خاص نقش می‌باشد. هویت‌ها به‌طور همزمان به گزینش‌های عقلانی قوام می‌دهند و این الگوهای هنجاری سیاست بین‌الملل هستند که به آنها شکل می‌دهند. هویت‌ها را نمی‌توان به شکلی ماهوی یعنی جدا از بستر اجتماعی آنها تعریف کرد. آنها ذاتاً اموری رابطه‌ای هستند و باید به عنوان مجموعه‌ای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با در نظر گرفتن چشم‌انداز دیگران یعنی به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت می‌دهد. هویت‌های اجتماعی برداشت‌های خاصی از خود را در رابطه با سایر کنشگران نشان می‌دهند و از این طریق منافع خاصی تولید می‌کنند و به تصمیمات سیاست گذاری شکل می‌دهند. این که «خود» خود را دوست یا دشمن دیگری بداند، تفاوت زیادی در تعامل میان آنها ایجاد خواهد کرد. ونت توضیح می‌دهد که چگونه خود بر اساس برداشتی که از وضعیت دارد، نشانه‌ای برای دیگری می‌فرستد و دیگری این نشانه را بر مبنای برداشت خودش از وضعیت تفسیر می‌کند و بر اساس این تفسیر، علامتی به خود می‌دهد و خود پاسخ می‌دهد و در این تعامل است که هویت خود و دیگری به عنوان دوست یا دشمن یا رقیب شکل می‌گیرد. ( مشیرزاده، 1382: 135) سازه‌انگاری عنوان می‌کند بازیگران بر حسب معانی ذهنی، زبان و تلقی‌های خود (که برآمده از هویت آنهاست) دست به کنش متقابل می‌زنند و در این تعامل واقعیت را می‌سازند و آن‌گاه در تعامل با واقعیت، ساخته می‌شوند. نتیجه طبیعی این تلقی در تبیین رفتار سیاست خارجی یک کشور آن است که دولت‌ها، بر اساس هویت زمینه‌مند خود، جهان را برای خود می‌سازند و بر اساس آن دست به کنش می‌زنند و در این کنش متقابل واقعیت نظام بین‌الملل را می‌سازند، اما هویت آنها دچار دگرگونی می‌شود. در اینجا کشورها در مقام بازیگران صحنه بین‌المللی «تفسیر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند، اعلام می‌کنند و در نهایت اجرا می‌کنند.» دولت‌ها این کارها را بر اساس چهارچوبه درک خود از جهان انجام می‌دهند. پس در اینجا حکم سازه‌انگارانه آن است که «سیاست خارجی عمل بر ساختن ست.» در واقع سیاست خارجی چیزی است که دولت‌ها آن را می‌سازند. (39: 2001, Smith) سازه‌انگاران در تعریف هویت آن را «تعریف خود» یا «تعریف کیستی خود» در مقابل دیگری دانسته‌اند. از نظر آنها هویت به ملت‌ها اجازه می‌دهد جهان خود را معنادار کنند، به دسته‌بندی موجودیت‌های دیگر اقدام کنند و آنها را دوست و یا دشمن تعریف کنند دولت‌ها با این تصورات درصدد تغییر و یا حفظ وضع موجود برمی‌آیند، با کشوری متحد می‌شوند و یا علیه دیگران اقدام می‌کنند در این چهارچوب آنها موقعیت‌ها را برای خود معنادار می‌کنند، حوزه‌های نفوذ خود را تعریف می‌کنند و ضرورت‌ها و نیازهای خود را بازشناسی می‌کنند و در یک کلام «سیاست خارجی خود را می‌سازند». در واقع روابط میان دولت‌ها بر اساس معنایی است که آنها برای هم قائلند نه بر اساس قدرت از نظر سازه‌انگاران هویت دولت دو معنای متمایز دارد که یکی از آن هویت جمعی است که شامل خصوصیات درونی، انسانی، مادی و ایدئولوژیک آن است و دیگری هویت اجتماعی است که عبارت است از معنایی که کنش‌گر در نگاه به دیگران به خود می‌دهد. ( جنکینز، 13816- 38) همان‌گونه که الکساندر ونت معتقد است هویت‌ها منافع را شکل می‌دهند و منافع نیز سرچشمه رفتارها و اتخاذ سیاست خارجی از سوی دولت‌ها می‌شوند که در این تعامل، کنش‌گران ساختارهای معنایی را می‌سازند، یک سری پیام‌هایی برای هم می‌فرستند، این پیام‌ها را با نیت و تصور خود می سنجند و بر پایه برداشت خود، همدیگر را دوست و دشمن، رقیب یا همکار می‌دانند و بر پایه انتظارات خود از یکدیگر عمل می‌کنند. به طور کل در نظر سازه‌انگاران، هر هویتی تعریف اجتماعی کنش‌گر است و ریشه در نظریه‌هایی دارد که کنش‌گران به شکلی جمعی درباره خود و دیگری دارند. از این منظر به نظر ونت اعمال اجتماعی فرآیندهای علامت دادن، تفسیر و پاسخ‌اند که در بستر آنها شناخت مشترک خلق می‌شود و یادگیری اجتماعی رخ می‌دهد. بر همین اساس است که در روابط بین‌الملل در مقابل کنش واحدی از سوی دوست و دشمن برخوردهای متفاوت صورت می‌گیرد، چرا که معنای کنش آنها متفاوت است. (238: 2001, Wendt) تئوری‌های خردگرا معتقد به «منطق نتیجه‌گرایی» در رفتار کشورها با دیگران هستند، در حالی که سازه‌انگاری «منطق تناسب‌گرایی» را پایه اصلی رفتار کشورها می‌داند؛ یعنی روابط کشورها با دیگران نه بر اساس منطق نتیجه و سود و زیان، بلکه به تناسب نوع هویت و جایگاهی که یک کشور در نظام بین‌الملل برای خود تعریف کرده است، شکل می‌گیرد و بازیگران از قوانینی پیروی می‌کنند که نشانگر نوع هویت و جایگاه ویژه آنها در نظام بین‌الملل است. (951: 1998, March & Olsen) منطق رفتاری تناسب‌گرایی بر رفتارهای هنجار محوری دلالت می‌کند که در آنها دولت‌ها به جای به حداکثر رساندن منافع یا قدرت خود، می‌کوشند آنچه را که «درست» است انجام دهند. این به معنای نادیده گرفتن منافع ملی در تئوری‌های سازه‌انگاری نیست بلکه به این مفهوم است که منافع و اولویت‌های سیاست خارجی دولت‌ها، نه به عنوان یک مفهوم از پیش مشخص، بلکه در چارچوب هویت و هنجارهای حاکم بر دولت‌ها معنا پیدا می‌کند، یعنی با تغییر در مفاهیم هنجاری و معنایی، منافع و اولویت‌ها نیز تغییر می‌کند. هویت برساخته در نظریه سازه‌انگاری به عنوان یک متغیر میانجی میان هنجارها و قواعد از یک سو و منافع و کنش کنش‌گران از سوی دیگر عمل می‌کند. به عبارت دیگر از نظر سازه‌انگاران هویت کنش‌گران را هنجارها، ارزش‌ها و ایده‌های نهادینه در محیط آنها شکل می‌دهد و متعاقب شکل‌گیری این هویت است که کنشگران می‌توانند شکل‌گیری منافع‌شان را تعریف کنند. بنابراین هویت‌ها پایه و اساس منافع هستند و کشورها بر اساس هویتی که برای خود تعریف می‌کنند منافع خود را نیز تعریف می‌کنند. (225: 2001, Smith) ریتبر گر نیز معتقد است که در تحلیل سیاست خارجی بر خلاف منطق خردگرایی، معمای امنیت نقطه آغاز تحلیل مناسبات میان دولت‌ها و سیاست خارجی آنها نیست؛ زیرا دولت‌ها بر اساس هویت خود و همچنین برداشت از محیط، دست به انتخاب گزینه‌ای می‌زنند که حتی ممکن است امنیت فیزیکی آنها را به خطر اندازد. (42: 2002, Rittberger) بنابراین منافع براساس هویت دولت‌ها تعیین می‌شود و هویت نیز در بستر تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی شکل می‌گیرد. از نظر سازه‌انگاری، ایده‌ها و هنجارها نه تنها نقش سامان‌دهی به رفتار کشورها را دارند، بلکه تأثیرات سازنده‌ای نیز بر هویت اجتماعی آنها دارند. هنجارها به بازیگر می‌گویند که آنها چه کسی هستند، اهداف آنها چیست و باید چه نقشی را در روابط بین‌الملل ایفا کنند. در اینجا کشورها در مقابل بازیگران صحنه بین‌المللی «تفسیر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند، اعلام می‌کنند و در نهایت اجرا می کنند» اما آنها همه این کارها را بر اساس درک خود از جهان انجام می‌دهند. بر اساس این رهیافت، رفتار سیاست خارجی ایران باید در چارچوب نوع هویتی که این کشور برای خود در نظام بین‌الملل تعریف کرده است، ارزیابی گردد. همان‌طور که میکائیل اسمیت می‌گوید، سیاست خارجی پدیده‌ای است که از هویت نشأت می‌گیرد. امنیت از منظر سازه‌انگاری در واژگان علوم سیاسی «امنیت» را به معنای تضمین ایمنی؛ یعنی قرارهای تنظیمی سیاسی برای کاهش احتمال بروز جنگ، برقراری مذاکره به جای محاربه، مصونیت از تعرض و تصرف اجباری و وجود اطمینان به سلامت جان و مال و ناموس تعریف کرده‌اند. اما «اهمیت ملی» به حالتی گفته می‌شود که در آن مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه یا خرابکارانه سیاسی یا اقتصادی احتمالی همراه با وارد کردن ضربه کاری و مرگ‌بار در صورت مورد حمله قرار گرفتن است. امنیت ملی بیان‌گر تمام مقاصد دفاعی کشور، یعنی آمادگی برای مخاصمه به دلیل بازداشتن آن یا دوری گزیدن از آن است. (آقابخشی و افشاری راد، 1379: 280) سازه‌انگاری با توجهی سازه‌انگاران سرچشمه امنیت و ناامنی را در نحوه تفکر بازیگران نسبت به پدیده‌ها و موضوعات، خصوصا منافع و تهدیدات می‌دانند و معتقدند هر اندازه ادراکات و منطق متقابل بازیگران نسبت به پدیده‌ها و موضوعات نامتجانس‌تر و متناقض‌تر باشد میزان بی‌اعتمادی میان آنان افزایش بیشتری می‌یابد و دولت‌ها بیشتر به سوی خودباری و خودمحوری حرکت می‌کنند. بنابراین امنیت بیش از آنکه بر عوامل مادی قدرت متکی باشد، بر میزان فهم و درک مشترک بازیگران از یکدیگر قرار دارد. (عباسی و فرخی، 1388: 84) اما اگر بتوان میان دولت‌ها ساختاری از دانش و بینش مشترک ایجاد نمود، می‌توان آنها را به سوی جامعه امنیتی صلح آمیزتری هدایت کرد. سازه‌انگاران با طرح مسئله ایده‌ها و به دنبال آن هنجارها و هویت به این نتیجه می‌رسند که رفتار دولت‌ها تابع آن چیزی است که فکر می‌کنند مناسب است، نه آنچه قدرت انجام آن را دارند. (عباسی اشلقی، 1383: 545) از دیدگاه آنها، تنگنا یا معضل امنیت که موجب ناامنی می‌شود ناشی از ساختار اجتماعی بین‌المللی است که در آن، کشورها به قدری نسبت به یکدیگر اطمینان و اعتماد خود را از دست می‌دهند که در خصوص مقاصد یکدیگر بدترین فرض‌ها را در نظر می‌گیرند و این امر موجب می‌شود تا منافع را در قالب فرهنگ خودیاری تعریف نماید. آنها معتقدند که هنجارها می‌توانند از بروز این مشکلات و از قرار گرفتن روابط دولت‌ها در تنگنای امنیتی جلوگیری کنند در این راستا آنها با طرح مفهوم هویت معتقدند که این امر در نحوه شکل‌‎گیری تهدیدها و نیز تشکیل اتحادها موثر است. سازه‌انگاران بر این اعتقادند که هویت‎‌ها با فراهم آوردن معنا و مفهوم واحد، از تردیدها می‌کاهند و می‌توانند با توانمندسازی کشور برای شناخت دشمنان خود، از دامنه تردیدها در قبال مسائل امنیتی بکاهند و کشور را از تنگنای امنیتی دور کنند. (58: 2001, Wendt) میزان اثرگذاری هنجار بر وضعیت امنیتی و فهم کنش‌گران از اوضاع به میزان زیادی به قدرت هنجار بستگی دارد. لگرو اشاره می‌کند که قدرت هنجار ممکن است در مقابل سه معیار اندازه‌گیری شود: یک. به چه میزان واضح تدوین می‌شود (معین بودن)؛ دو. هنجارها چه مدت موثر بوده و چقدر خوب با چالش‌ها مقابله کرده‌اند (دوام)؛ سه. با چه گستره‌ای در گفتمان به کار گرفته شده‌اند (مطابقت). از دید سازه‌انگاران دولت‌ها آنچه را که فکر می‌کنند مناسب‌تر است انجام می‌دهند. این دید تأثیر هنجارها بر رفتار امنیتی کنش‌گران را تداعی می‌کند. مطالعات سازه‌انگاران نشان می‌‌دهد که چگونه منازعه میان دولت‌ها توسط هنجارهایی تکوین می‌یابند که اشکال معینی از جنگ را منع می‌کنند. (79: 2002, Farrell) فصلنامه/ مطالعات خاورمیانه/ 84

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها