شعری از عبدالمجیدفرائی به مناسبت فرا رسیدن ایام عزاداری امام حسین (ع) و ماه محرم

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۸
 اکسیر معرف
مرا درخویش، پالائید مادر سپس، بامعرفت زائید مادر ازآن لحظه،که تربت ریخت کامم لبالب از ولایت کرد ، جامم من کودک ، هوائی کرد مادر مرا هم ، کربلائی کرد مادر مرا،دلداده کوی حسین کرد اسیرخلق نیکوی حسین کرد چه شب ها ،تاسحربیدارمیماند بگوشم قصه عباس"ع"میخواند به من،ازتشنگی می گفت:مادر ز سقای جوانمرد و دلاور زعباس گرانقدر و وفادار به من می داد،درس ومشق ایثار در آنجا بود آب ، اما ننوشید خدا بود و فرات و نورخورشید علی اصغر ، حدیث دیگری داشت به جانم غصه را،ازکودکی کاشت نه شیر و آب ، تیر تیز دادند هزاران داغ ، بردل ها نهادند ز زینب گفت:مادر،بیخ گوشم خداوندا: ز سرمی برد هوشم زنی که صبر،ازاوشرمگین بود مصیبت بیش ازحد،سهمگین بود هزاران صحنه را،می دید زینب هزاران بار ، می رنجید زینب ولی فرزندزهرا"س"دم نیاورد چوفولادی ، به ابرو خم نیاورد یزیدازاو،سئوالی کرد،جانسوز به شام شوم ، با آهنگ پیروز بگو:زینب، خدایت را،چه دیدی حدیث جانگزایت را ، چه دیدی جوابش داد ، او والاترین بود تماشا کردمش ، زیبا ترین بود به جز زیبائی مطلق ، ندیدم بلایش را،به جان و دل خریدم مرا با اشگ،مادر شیرمی داد زعشق و معرفت اکسیرمیداد منبع: تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها