در دوره تثبیت قدرت رضاشاه کلیه دکانهای مشروبفروشی به دستور رضاخان تعطیل شد و گفته شد در میهمانیهای رسمی دولت نیز به عوض مشروبات الکی، دوغ و شربت قند و نظیر اینها استفاده شود و اگر کسی برخلاف این دستورات رفتار مینمود، گرفتار میشد.
رضاشاه و نحوه تعامل او با روحانیون رضاشاه در دوران حکومت خود سیاستهای متفاوتی را در برخورد با روحانیون در پیش گرفت که به طور کلی در دو دوره زمانی متفاوت قابل بررسی است. دوره اول سالهای به قدرت رسیدن رضاشاه است که معمولاً در تحلیل کلی و گسترده، از کودتای 1299 تا سالهای 1307 را شامل میشود. دوره دوم که از آن با عنوان استبداد مطلق رضاشاه نیز یاد شده است سالهای 1307 تا 1320 را دربرمیگیرد. البته این تقسیمبندی انتزاعی بوده و برخی دوره اول را تا سال 1304 میدانند. با این حال اغلب تحلیلگران معتقدند که سیاستهای رضاشاه تا سالهای 1307 نیز تا حدودی مماشاتطلبانه بود و از سال 1307 به سمت سرکوب و استبداد رفت. دوره اول از کودتای 1299 تا 1307 این دوره همزمان است با تلاش رضاخان در تثبیت قدرت سیاسی. رضاشاه در این دوره «به منظور تحکیم مبانی قدرت خود در پی جلب حمایت گروههای صاحب نفوذ به ویژه روحانیون و علما برآمد». این حمایت به صورت تعامل و مماشات با روحانیون و احترام به نهادهای مذهبی و گاه برخورد خشونتآمیز با کسانی بود که احکام مذهبی را زیر پا میگذاشتند. چنانچه در یک نمونه «کلیه دکانهای مشروب فروشی به دستور رضاخان تعطیل شد و گفته شد در میهمانیهای رسمی دولت نیز به عوض مشروبات الکی، دوغ و شربت قند و نظیر اینها استفاده شود و اگر کسی برخلاف این دستورات رفتار مینمود، گرفتار میشد». رضاشاه حتی در نامگذاری فرزندان خود از نامهای مذهبی بهره گرفت و با اقدامات خود به علما اطمینان داد که در امور سیاسی از اندیشه و عمل آنان استفاده شود. از این رو در مراسم تاجگذاری خود از روحانیون دعوت به عمل آورد و در مقابل قرآن سوگند یاد کرد. رضاشاه با این اقدامات، روحانیون و علما را از وفاداری خود به اسلام مطمئن کرد و حتی از اجرای قانون خدمت نظام وظیفه، به دلیل مخالفت برخی از روحانیون خودداری کرد. برخی از روحانیون نیز به رهبری «آیتالله مدرس با اقتدار بیش از حد رضاخان مخالف بودند. از این رو در مجلس و خارج از آن مدرس به عنوان مهمترین مخالف رضاخان شناخته میشد». برخورد با روحانیون و نهادهای مذهبی رضاشاه بعد از قبضه کامل قدرت و اعلام پادشاهی به تدریج سیاست تعامل و روابط صلحآمیز با روحانیون را کنار گذاشت و درصدد خنثی کردن قدرت سیاسی روحانیون برآمد. این سیاستها که عمدتاً از سال 1307 در ابعاد وسیع آغاز شد، با تغییرات گسترده در نظام قانون و قضایی کشور و اتخاذ قوانین غربی در زمینه حقوق مدنی و تجارت و جزا و اصلاحات آموزش با وضع مقررات جدید در نظام جدید همراه بود و صدمات عمدهای به موقعیت روحانیون وارد کرد. قانون متحدالشکل کردن البسه که روحانیون را مجبور به استفاده از لباسی غیر از لباس روحانیت میکرد و یا تصویب قانون کشف حجاب که در تقابل و تضاد کامل با ارزشهای دینی مردم بود دو نمونه مهم از اقدامات رضاشاه رضاشاه در تقابل با مذهب و روحانیون بود که در واقعه مسجدگوهرشاد به اوج خود رسید. علاوه بر این در این دوره، روحانیونی چون مدرس دستگیر شدند و بعد از تبعید به شهادت رسیدند، محضرهای شرعی از حق ثبت اسناد ممنوع شدند و روحانیون مجبور به شرکت در مؤسسات وعظ و خطابهای شدند که با هدف تضعیف بساط منبر و وعظ و خطابه توسط رضاشاه تأسیس شده بود. محمدرضاشاه و تعامل با روحانیون: 1320- 1340 با انتقال قدرت از رضاشاه به محمدرضاشاه روحانیون توانستند به مانند بسیاری از گروهها به بازیابی قدرت خود بپردازند و جایگاه خود را تا حدودی تغییر دهند. البته هنوز هم برخی از روحانیون و رهبران محافظه کار بعد از رضاشاه، به سبب «ترس از شوروی، کمونیسم و حزب توده حامی شاه جدید بودند» و همین موضوع تا حدودی باعث تعامل روحانیون و شاه جدید بود. این موضوع فرصت خوبی برای محمدرضاشاه بود که بتواند در ضعف قدرت سیاسی و نظامی به مانند پدرش توجه روحانیون را به خود جلب کند. بر این اساس وی «برای بقا و دوام سلطنت و حکومت خود با ادعای ظلاللهی بودن تخت و تاج پادشاهی سعی میکرد مردم را به اطاعت خود وادار کند» و مخالفت روحانیون را خنثی نماید. وی حتی در برابر درخواست برخی از روحانیون مبنی بر لغو کشف حجاب اجباری، با آنان موافقت نمود و اجازه تأسیس مراکز مذهبی جدید و فعالیتهای سیاسی به بسیاری از علما نیز داد. «چنانچه با افزایش تعداد طلبهها، گروهی از روحانیون به دانشگاه رفتند و با علوم جدید آشنا شدند و حوزه علمیه قم از لحاظ رشد افکار و اندیشههای سیاسی بر حوزههای علمی دیگر برتری پیدا کرد». ساختن داستانهای توهم آمیز از ارتباط با خدا و ائمه نیز از دیگر اقدامات شاه در راستای این سیاست بود. «به قولی حمله به محافل بهائیان در سال 1334 به وسیله ارتش نیز در جهت جلب نظر مساعد و حمایت علما صورت گرفت». البته مواضع روحانیون و آیتالله بروجردی مرجع تقلید شیعیان در این دوره هم تا حدودی بر محور عدم مداخله صریح و مستقیم در امور سیاسی بود؛ زیرا در نظر ایشان در آن شرایط حفظ ثبات سیاسی کشور در اولویت قرار داشت. بر این اساس، با آنکه بعد از کودتا و مداخله آمریکا، روحانیون به عنوان نیروی مخالف، به مبارزه علیه حکومت پرداختند و «اکثریت آنان حتی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 نیز به مصدق و نهضت ملی وفادار ماندند»9 اما تا اوایل دهه 40 و تا قبل از فوت آیتالله بروجردی، روحانیون هیچ گاه رسماً و به صورت علنى در مقابل رژیم شاه، قیام نکردند و شاه نیز به رویارویی مستقیم با آنان نپرداخت. دوره دوم آغاز مرجعیت امام و سیاستهای ضدمذهبی شاه با فوت آیتالله بروجردی در اوایل سال 1340 سیاستهای شاه در برخورد با روحانیت نیز تغییر کرد. البته این موضوع متأثر از عواملی چون قدرتیابی شاه بعد از کودتای 1332 نیز بود. اولین برخورد شاه با روحانیون بعد از تصویب قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی بهوجود آمد که بر اساس آن قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن حذف شده بود. گفته میشود این قانون آزمایشی از جانب دولت علم در مقابله با روحانیون بود و تصور میشد رهبری مذهبی فعلاً تمرکز و قدرت اقدامی یکپارچه را ندارد. اوج مخالفت شاه با روحانیون در حادثه فیضیه قم و تبعید امام به عراق صورت گرفت. در جریان حادثه فیضیه قم یک روحانی شهید و عده زیادی نیز مجروح شدند. علاوه بر این، فعالیت بسیاری از روحانیون با محدودیتهایی مواجه شد و در مقابل بسیاری از بهائیان توانستند پستهای سیاسی و اقتصادی زیادی را تصاحب کنند. در این دوره تا اواخر سالهای حکومت، سیاستهایی که در تضاد با اصول اسلامی بود، به اجرا گذاشته شد. یادداشت "از تعامل تا تقابل" به قلم زهرا سعیدی /موسسه مطالعات تاریخ معاصر


