شبکه دو از هفته پیش سریال جدید خود یعنی «پدر» را روانه آنتن کرده است که در همین مدت توانسته توجه بیننده ها را جلب کند. این سریال را از چند جنبه می توان واکاوی کرد؛ مثل چالش ایمان، ثروتمندی مرد متدین، قضاوت و حتی بازتاب سکانس جنجالی آن در فضای مجازی. بخشهایی از این موضوعات را با حامد عنقا، طراح داستان، نویسنده و تهیه کننده سریال «پدر» مطرح کردهایم. او معقتد است آن سکناسی که در فضای مجازی بازتابهای مختلفی داشت، هیچ ایرادی نداشته و فقط برخی نتوانسته اند آن را درک کنند.
گفت و گو: منیژه خسروی/ بخش سینما و تلویزیون تبیان «پدر»بخاطر سکانسی که چند دختر مزاحم حامد (شخصیت اصلی داستان) می شوند و او از پنجره فرار کرد، حاشیه ساز شد. پیش از آن دوست دارم درباره یک مساله دیگر توضیح دهید و این که از معدود دفعاتی است که بین ایمان و ثروت تعارضی دیده نمی شود. ریشه این نگاه چیست؟ ما فكر كرديم جاي برخی شخصيت هايي در تلويزيون خالي است: يك مرد مثل حاج علي كه در عين ثروتمندي و داشتن بنز آخرين سيستم، اهل نماز و روزه هم هست.حتي لازم باشد با مشتري هاي خارجي اش انگليسي حرف مي زند. اين چه نگاهي است كه متدينين بايد فقير باشند و همه كساني كه سوار ماشين مي شوند،لاابالي؟! وقتی میزان ایمان حامد را می دانیم، می پذیریم که در مواجهه با دختران، ماخدوذ به حیا است. برای نشان دادن این نجابت لازم بود از پنجره فرار کند؟ لازم است به اين نكته اشاره كنم كه چه بلايي سرمان آمده كه در و ديوار شهرمان پر از شعارهايي مثل حيا و پاكي و نجابت است ولي پاي عمل كه پيش مي آيد،واكنش ها چيز ديگري است. يكي(از بين هشتاد ميليون نفر) وقتي گير چند دختر كه مي خواهند آبرويش را ببرند مي افتد، تلاش مي كند خودش را نجات دهد. كجاي كار ايراد دارد؟ تازه از طبقه هشتم كه نپريده،طبقه اول بوده و بلايي هم سرش نيامده است. حرف شما درست ولی چرا این تمهید نمایشی با واکنش منفی برخی کاربران مواجه شده؟ هر كدام از ما در طبقه اي كه زندگي مي كنيم صاحب تجربه هاي متفاوت هستيم. مثلا اگر من بگويم يك تاجر بازاري مي شناسم كه 95 ميليارد از درآمد 100 ميلياردي ماهيانه خود را صرف بچه هاي بي سرپرست و هيات هات مذهبي و... مي كند، شايد تو باورت نشود. چون ميلياردهايي را مي شناسي كه با اختلاس و رانت به اين پول رسيده اند و آن را توي لاس وگاس خرج مي كنند. من توقع ندارم دختر و پسرهايي كه جنس زندگي و«لايف استايل»شان شكل ديگري است، كاراكتر حامد«پدر» را همان جور درك كنند كه فلان طلبه حوزه علميه درك كند. ما فكر كرديم جاي برخی شخصيت هايي در تلويزيون خالي است: يك مرد مثل حاج علي كه در عين ثروتمندي و داشتن بنز آخرين سيستم، اهل نماز و روزه هم هست.حتي لازم باشد با مشتري هاي خارجي اش انگليسي حرف مي زند. اين چه نگاهي است كه متدينين بايد فقير باشند و همه كساني كه سوار ماشين مي شوند،لاابالي؟! در اين شهر آدم هايي هستند كه سوار مازراتي مي شوند و آدم هايي هم داريم كه گير كرايه تاكسي هستند وقتي درباره مخاطب حرف مي زنيم، بايد بدانيم از كدام مخاطب مي گوييم؟همه درام هاي بزرگ دنيا كه براي مخاطب ساخته شده اند، قصه آدم هاي نادر است. قصه آن كه از صبح كار مي كند تا شب و اين سيكل را ادامه مي دهد كه جذاب نيست. ما قصه آدم هايي كه شيشه نانوايي را شكسته اند و نان خورده اند را بارها شنيده ايم؛ يكي از آن ها مي شود ژان وال ژانِ «بينوانيان». فکر می کردید سریال بخاطر یک سکانس تا این حد زیر ذره بین برود؟ بله؛ روزي كه اين سكانس را مي نوشتيم و زماني كه آقاي توفيقي قرار بود آن را كارگرداني كند، منتظر اين واكنش ها بوديم.بالاخره ما به عنوان درام نويس و بهرنگ توفيقي به عنوان كارگردان،مگر چه ابزارهايي براي بالا بردن جذابيت سريال در اختيار داريم؟ما سعي مي كنيم با دور از ذهن بودن برخي سكانس ها توجه جلب كنيم. خدا را شکر چيزي كه دوست داشتيم به لحاظ تبليغاتي اتفاق بيفتد،با اين سكانس افتاد. این سکانس مدل دیگری بود که در «تنهایی لیلا» تجربه کرده بودید. بله؛ ما چنين تجربه اي را در سريال«تنهايي ليلا» هم داشتيم. دختر در امامزاده خوابيده و در اتفاق شيشه اي قفل است؛ چشم محمد به او مي افتد و احساس مي كند در دلش هوسي شكل گيرد و به همين خاطر دست خود را روي آتش شمع قرار مي دهد.كه اين را از ماجراي واقعي كه چند صد سال پيش براي حضرت ميرداماد افتاده بود،الگو گرفتيم. بیشتر بخوانید: به نام «پدر» چرا حامد و خانواده اش این قدر سفید هستند و طرف مقابل بدجنس؟ من در كارهايم آدم ها را هيچ قضاوتي نمي كنم. بلكه اين موقعيت هاي مختلف است كه باعث رفتارهاي مختلف مي شود.در اين سريال حامد،حاج علي و شريفه خطا مي كنند. مطمئن باشيد بيننده ها در قسمت هاي پيش رو با ديدن رفتارهاي حامد سوپرايز مي شوند. كي گفته دختراني كه امروز منفي اند، تا آخر سريال منفي مي مانند؟ آدمي كه گمان مي كنيد غرق در گناه است، بخاطر يك اتفاق رستگار مي شود و آدمي كه مي گويد نماد تقوا و پاكي است مي لغزد؛ قصه پدر به اين نكات اشاره دارد. چرا سراغ عاشقانه ای آشنا رفتید؟ قصه عشق هميشه قصه آشنايي است؛ از ليلي و مجنون و ويس و رامين تا حالا تم واحدي داشته اند.كاري كه ما كرديم، اين بود كه عناصر شخصيت ها را تغيير داديم.در ضمن،يادتان باشد قصه «پدر» از كجا شروع شد. وقتي در قسمت اول مواجه مي شويد با دختري كه سر قبر مي رود،پسري كه مرده،پدر و مادري كه حال عجيبي دارند و... مي فهميد كه قصه «پدر»چرا و چگونگي نيست،قصه «چجوري»است. مخاطب همان قسمت اول مي داند،ليلا با حامد ازدواج كرده،صاحب پسر شده اند و حالا حامد مرده است. این قصه ممکن است کمی غیرمتعارف باشد چون امتداد عشق این دختر و پسر بدون حضور یکی از آنها اتفاق می افتد. نکته بارز این که در سریال «پدر» تصوير دانشگاه باورپذير است؛ حتي دختر و پسرها يكديگر را به اسم كوچك صدا مي مي كنند.چقدر به تجربه عيني خودتان ربط دارد؟ بي تاثير نيست؛بالاخره يكي دو روز در هفته در دانشگاه حضور داريم. ضمن اين كه با بچه هايي كه كار مي كنم جوان هستند. ما در دوران مدرسه همديگر را با فاميلي صدا مي زديم الان انگار آدم ها راحت تر شده اند و من سعي كردم به اين سمت و سو بروم. البته حتي اگر نخواهي وقتي كار با حضور بازيگران و عوامل جوان ساخته مي شود ،اين اتفاق مي افتاد.


