وَ الْکُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ؛ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیْغِ وَ الشِّقَاقِ. فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَهُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَهُ وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَهِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَیْهِ مَخْرَجُهُ«وَ الْكُفْرُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ»؛ كفر را چهار پايه است: كنجكاوى بيهوده و خصومت كردن و انحراف از حق و دشمنى ورزيدن. كسى كه در كارها بيهوده كنجكاوى كند، به حق نرسد. هر كه به سبب نادانى به خصومت پردازد، همواره ديده اش از ديدن حق نابينا باشد و هر كه از حق منحرف گردد، نيكى را بدى انگارد و بدى را نيكى پندارد و به باده گمراهى مست شود و هر كه دشمنى ورزد، راههايش ناهموار و پر وحشت گردد و كارش دشوار شود و راه بيرون شدن بر او بسته ماند. ما در محدوده معرفت ديني، خداشناسي، پيغمبرشناسي و امامشناسي، تا آنجايي که محدوده امکان است، هم راه دارد هم موظّف هستيم؛ اما درباره ذات اقدس الهي چون حقيقت نامتناهي است، يک؛ و بسيط است، دو؛ هيچ راهي ندارد که انسان به ذات اقدس الهي دسترسي پيدا کند ميگويد آنجا منطقه ممنوعه است و تلاش و کنجکاوی در این حوزه نتیجه ای ندارد. کسي که منقطع «الی الله» است و فقط به آن سمت گرايش دارد «فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَی الْحَقِّ»؛ «انابه» از بهترين اوصاف سالکان حق است. اين «انابه» يا از «ناب، يَنوب» است يا «ناب، ينيب». اگر از «ناب، ينوب» باشد که برخي گفتند؛ يعني اين مرتّب در نوبت است. اين طور نيست که يکبار به نام خدا و دين ناله کند، بعد رها کند، بلکه اين مرتّب در نوبت است. اگر «ناب، ينيب» باشد، «نابَ»؛ يعني «انقطع»، «يَنيب»؛ يعني «يَنقطع» کسي که منقطع «الی الله» است و فقط به آن سمت گرايش دارد، اين را ميگويند «مُنيب». «إِخْبَاتَ الْمُنِيبِين» و «إِنَابَةَ الْمُخْبِتِين»[1] از همين قبيل است. تنازع؛ پايان نزاع همين است يکي از چيزهايي که قرآن کريم نهي کرده است مسئله نزاع است. فرمود: ﴿وَ لا تَنازَعُوا﴾؛[2] با يکديگر اختلاف نکنيد. البته ميدانيد که کار بدون اتّحاد پيش نميرود. اگر کسي در حق متحد بود به مقصد ميرسد و نظام را حفظ ميکند. اگر کسي در باطل تلاش و کوشش کرد حتماً دسترسي پيدا ميکند به تخريب و سرّ تخريب او اين است که اين جامعه متحد در تخريب است، چون هر دعوايي و نزاعي تا به اتّحاد نرسد اثر ندارد و هر نزاعي يقيناً به اتّحاد ميرسد. فرمود: «وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ»؛ کسي که در مطلبي که نميداند نزاع ميکند، کوري او ادامه پيدا ميکند. در جريان نزاع هم فرمود همين طور است. اين کسي که نزاع ميکند، هم قدرت خود را ميکَند هم به اندازه خود قدرت ديگري را. ديگري که با او نزاع ميکند، هم قدرت خود را ميکاهد هم قدرت اين را. اين تا نيرو صرف نکند که قدرت او را نميکاهد. فرمود پايان نزاع همين است. بد را خوب ميبيند خوب را بد ميبيند فرمود: «وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ» ـ آنجا دارد «زيغ» که امر سوم است، «زيغ» يعني انحراف ـ «سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ»؛ کسي که بيراهه برود خوبي را بد ميداند، چون درباره منافقين، قرآن کريم دارد که اينها ﴿يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ﴾،[3] کار خوب براي اينها بد تلقي ميشود، ـ معاذالله ـ دين براي اينها ميشود افيون، فسون، فسانه و مانند آن. «وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ»؛ بد را خوب ميبيند خوب را بد ميبيند. با دست خودش مشکلات را براي خود آفريده است «وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ»؛ کسی که دشمنی می ورزد، طَرْفِ و طُرُق او براي او دشوار است؛ پيمودن راه دشوار است «وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ»، ـ مُعضِل نه مُعضَل ـ «مُعضِل»؛ يعني مشکل؛ کار او براي او مشکل است. منتها خودش به تعبير مرحوم شيخ بهايي مثل اين کرم ابريشم است که دور خود ميتند و در آن وسط خفه ميشود.[4] «کدود کدود القز ينسج دائما»؛[5] اين کرم ابريشم دور خود ميتند ميتند ميتند، در آن وسط خفه ميشود. تشبيه مرحوم شيخ بهايي اين است که انساني که بيراهه ميرود «کدودٌ»؛ خيلي کَدّ و تلاش و کوشش دارد، «کَدودِ القَز»؛ «دود قَز»؛ يعني کِرم ابريشم که اين «ينسج دائما»؛ دور خود ميتند، در آن وسط خفه ميشود. اينها هم فرمود همين طور هستند. «وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ»؛ ميخواهد بيرون بيايد نميتواند. هيچ راهي براي برونرفت ندارد. اين با دست خودش مشکلات را براي خود آفريده است. پی نوشت: [1] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص272. [2] . سوره انفال، آيه46. [3] . سوره توبه، آيه67. [4] . کشکول شيخ بهايي؛ آيا نميبيني که آدميزاد در سراسر زندگياش گرفتار بيچارگي است ، که هيچگاه اميد درمان ندارد؟ اسير رنجست ، همچنان که کرم ابريشم ، همواره ميتند و سر انجام با اندوه ، در ميان بافته هاي خود هلاک مي شود. [5] . الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج، ص316؛ «كدود كدود القزّ ينسج دائما ٭٭٭ فيهلك غمّا وسط ما هو ناسجه». منبع: جلسه درس اخلاق مورخ 1397/02/20 آیت الله جوادی املی؛ به نقل از سایت اسراء