در عرصه‌ سياست‌ بـا اين حـقيقت مواجهیم کـه‌ تمـامي‌ ايـن انحـاء فـعاليت‌ها‌ و مـطالعات‌ سـياسي با انواع گوناگونی از‌ پيش فرض‌ها همراه است و نقـش فلسـفه سياست و يکي از وجوه کار فلسفي در‌ حوزه سياست شرح و توضيح اين پيش فرض‌‌هـا‌ است.

سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰
فلسفه و گره‌هایی که از سیاست باز می‌کند
در‌ باب نياز بـه فـلسفه در حـوزه سياست نگاه هـاي متفـاوتی وجـود دارد بـه ويـژه در‌ روزگار معاصر با توجه به برخي گرايشات پست مـدرن به فلسفه از يک‌ سـو و غلبـۀ نگـاه پراگماتيستي‌ به‌ سياست که تصميم گيری سـياسی را به جای توجه بـه حـقـايق ، معطـوف بـه مصالح و منافع محيطی و شرايط عينی ميداند، بيتوجهی به فلسفه در عرصه هاي مختلـف مربوط به سياست توصيه و ترويج‌ ميشود. فلسفه و ايضاح پيش فـرض هـای نظريه‌ هاي‌ سياسی افعال ، گفتار و رفتار و ديدگاهها و نظريه های ما معمولا با پيش فـرض هـايي همـراه اسـت و يک‌ سری باورها و مقبولات و پيش تصورات مايه و پايۀ آن افعال و گفتار و نظـرات بـوده اسـت‌ . براي‌ نمونه‌ زمانی کـه زبان به سرزنش و بازخواست انسانی به خاطر انجام کاری مـی گشـاييم امـا چنين واکنشی را‌ به‌ عمل يک حيوان از خود نشان نميدهيم ، قطعا به اين سبب اسـت‌ کـه‌ پـيش فرض هاي ما راجع به انسان بـه مـا می گويد که انسان موجودی مختـار و صـاحب اراده‌ اسـت‌ ، کـه با انتخاب خود کاری را صورت ميدهد، پس مسـئوليت اخلاقـي کـار‌ وی متوجـه او مـی باشـد. از اين رو برخلاف‌ حيوان‌ می توان‌ انسان خاطي و گناهکار را مـورد سـرزنش و بازخواسـت‌ قــرار‌ داد. يکــي از اضـلاع مهم‌ فلسفه سياسي، پرداختن به‌ مـباحث‌ هـنجـاري و ارزشـي سياسـت نظيـر بايسـته هـا و مطلوبيتهاي نظام سياسي است . کـار فلسفه در قبال اين قـدام آن اسـت کـه ابتـداء مشـخص کنـد‌ کـه‌ ايـن فعـل بـر چـه پـيش‌ فرض‌ های استوار‌ است‌ و ثانيا‌ تحقيق کند که آيا به واقـع‌ انسـان‌ داراي ارادة آزاد اسـت و حقيقتـا ميتوان آدمي را مـسئول اخـلاقي أعمالش دانست‌ ؟ آيا‌ پيش فرض آزاد و انتخابگر بـودن انسـان‌ بـه لحاظ فلسفي قابل‌ موجه‌ کردن و تصديق است ؟ در عرصه‌ سياست‌ اعم از فعاليت سياسی، علوم سياسی، تحليل سياسی، نظريه پـردازی سياسی و داوريها و قضاوتهاي‌ سياسی بـا اين حـقيقت روبـه روايم‌ کـه‌ تمـامي‌ ايـن انحـاء فـعاليتها‌ و مـطالعات‌ سـياسي با انواع گوناگوني‌ از‌ پيش فرض ها همراه است و نقـش فلسـفه سياست و يکي از وجوه کار فلسفی در‌ حوزه سياست شرح و توضيح اين پيش فرض‌ هـا‌ و پيش داوری هـا‌ و تـفکر‌ انـتقادی درباره صحت و درستی آن پيش فرض ها است . بیشتر بخوانیم: تاریخ-فلسفه-سیاسی ایجاد رشته فلسفه سیاست در حوزه ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی فلسفه در حوزه مباحث هـنجاری سـياست بی ترديد بخشی از مطالعات ‌‌سياسي‌ و تفکر در ساحت سياسـت و اجتمـاع مربـوط بـه وجوه ارزشـی و تـوصيه ای جامعه‌ سياسي‌ است‌ . به همين سبب اسـت کـه يکــي از اضـلاع مهم‌ فلسفه سياسي، پرداختن به‌ مـباحث‌ هـنجـاري و ارزشـي سياسـت نظيـر بايسـته هـا و مطلوبيتهاي نظام سياسي است . بخشي از تأملات سياسي بـه نـاچار مربوط به تلاش بـراي تـشخيص نـظام سياسي مـطلوب ، خـير اسـت و فضايل جامعه سياسي، بايسته ها‌ و ضـرورتهاي جـامعه سياسي است ، يعني پاسخ به اين پرسش که جامعه سياسي و نظام سياسي آن بـايـد چـه گونه سامان يابد تا وضع مـطلوب حيات اجتماعي رقم بخورد؟ در حوزة سياست پرسـش هـاي‌ فراواني وجود دارد که هم واقعي و غير قابل غفلت و ناديده انگاري اند و هم خصلتي فلسفي داشته و جز از طريق فلسفيدن (به أشکال گوناگون آن ) قابل پاسخ گويي نمي باشند. يک سـنت رايج و پر سـابقه‌ در‌ حوزة تفکر سياسی که از افـلاطون شـروع مي شـود و بـه نگاه افلاطوني به سياست موسوم است ، از اين مبنا دفاع ميکنـد کــه فـلسـفيدن دقيـق و درست در اين موضوعات هنجاري و ارزشـي‌ بـه‌ کـشف حقايقي درباره خـير عمومي و عــدالت و ديگر مطلوبيت هاي جـامعه سـياسي ميانجامد و اين حقايق فلسفي بايد توسط عـاملان و فعالان عرصه مديريت کلان و سياست جامعه جدي گـرفته شـده و در شؤون مختلف‌ جامعه‌ سياسي اعمال شـود. فلسفه و انسان شناسی سياسی اينکه هر کلان نظريۀ سياسي مبتني بر‌ تصويري خاص از انسان اســت کــه از آن بـه انسان شناسي سياسي تعبير‌ ميکنيم ، جاي هيچ انکاري‌ ندارد‌. اساسا فلسـفه هـاي سياسـي کلاسيک عمدتا با تحليلي از سرشت انسان آغاز ميشود و انسـان شناسـي فلسـفي نقطـۀ شروع و عزيمت اين نـظريه هـاي سـياسي است . حتي در دوران مـدرن بـا اينـکـه مـتفکـران‌ سـياسي اين دوران با تمسک به عقل مدرن در نقد سنت و نظام هاي فکري و عملي سنتي ميکوشند و برآنند که عقلانيت سياسي متفاوتي را به نمايش بـگذراند و بـا طـرح آموزه هايي نظير‌ «قرارداد‌ اجتماعي» سامانه هاي جـديدي از مـناسبات و روابـط ايجـاد کننـد. از مجموعه مباحث گذشته به وضوح روشن مي شود که در حوزة سياست پرسـش هـاي‌ فراواني وجود دارد که هم واقعي و غير قابل غفلت و ناديده انگاري اند و هم خصلتي فلسفي داشته و جز از طريق فلسفيدن (به أشکال گوناگون آن ) قابل پاسخ گويي نمي باشند. ابتنـاء مواضع ، تصميم‌ گيريها‌، سـياست گـذاريها و نظريه پردازي سياسي بر اين پرسش ها موجب آن است که پرداختن به اين قبيل مسائل از قالب تفنن و کنجکاوي علمي خارج شده و به يک ضرورت غير‌ قابل‌ اجتناب بدل شود. نه تنها تبيين عـالمانه مـحتواي نظريه هاي سياسي بلکه موجه کردن و معقول کردن آنها نيازمند پردازش به اين سنخ مباحث‌ فلسفي‌ است . از طرف ديگر گستردگي‌ دامنۀ‌ اين مباحث فلسفي دخيل در سـاحت سـياست موجب آن اسـت که فلسفه در أشـکال و جـلوه هاي متنوعي در اين ميدان حضور يابد و در قالب‌ انسان‌ شناسي و معرفت شناسي و ارزش‌ شناسي‌ و تحليل مفهومي و تبيين پيش فرض ها و ديگر جلوه هاي کار فلسفي نمود و ظـهور پيدا کـند. پی نوشت: این مطلب خلاصه ای از مقاله "کارکردهای فلسفه در حوزۀ سیاست" نوشته احمد واعظی، که در مجله علوم سیاسی - دانشگاه باقرالعلوم (ع) در شماره 54، تابستان 1390، سال چهارم منتشر شده است.

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها