طلبه شهيد، محمد جديدي، همان شهيدي است که در آخرين حضورش در جبهه‌ها خطاب به والدين خويش مي‌نويسد: «به جايي آمده‌ام که ملکوتش نامند... و من هرگز چنين جايي را رها نمي‌کنم.»

شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
طلبه شهيد محمد جديدي
طلبه شهيد، محمد جديدي، همان شهيدي است که در آخرين حضورش در جبهه‌ها خطاب به والدين خويش مي‌نويسد: «به جايي آمده‌ام که ملکوتش نامند... و من هرگز چنين جايي را رها نمي‌کنم.» او به سال 1341ش در روستاي عسکران نجف‌آباد چشم به جهان گشود و پس از طي مراحل کودکي در سال 1348ش در زادگاهش به مدرسه رفت. مادرش مي‌گويد: در همان سنين وقتي از مدرسه برمي‌گشت، اغلب در زمستان، کوچه‌ها را از برف پاک مي‌کرد و راه بچه‌ها را باز مي‌کرد. محمد بين بچه‌ها و همکلاسي‌هايش را صلح مي‌داد و مي‌گفت: مسلمان بايد خوش‌اخلاق باشد، حتي آجيلي که در جيبش مي‌ريختم را با بچه‌ها مي‌خورد. محمد در سال 54 و يک‌سال پس از اتمام ششم ابتدايي، با عشق و علاقه‌اي که به معارف اسلامي داشته، وارد حوزه علميه مي‌شود و در حالي درس ديني را آغاز نمود که فقر و تنگدستي، فشار زيادي را به او وارد مي‌کرد و با همان غذاي ساده و نان خشکي که از روستا مي‌آورد، زندگي درسي خويش را مي‌گذراند. در عين‌حال مشکلات بزرگ‌تري مثل يورش وحشيانه ساواک به طلاب نيز وجود داشت و او در چنين جوّ خفقاني درس مي‌خواند. شهيد جديدي پس‌از چندي، براي ادامه دروس حوزوي، روانه قم مي‌شود و در جوار کريمه اهل‌بيت عليهم‌السلام حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌عليها مشغول فراگيري کتب مختصر و معالم مي‌گردد، ولي چون تحصيلات وي، هم‌زمان با اوج‌گيري حرکت انقلاب بود، درس‌خواندن او تحت‌الشعاع فعاليت‌هاي انقلابي‌اش قرار گرفت. پدرش نقل مي‌کند: ... جديدترين نوارهاي امام را با دو تا ضبط تکثير و پخش مي‌کرد. در آن شب عيدي که امام فرموده بود امت مسلمان امسال عيد ندارد،‌ محمد مقداري نان و ماست خورد و گفت: امشب با بچه‌ها به امام‌زاده مي‌روم. صبح که آمد، ديدم از سرما مي‌لرزد. خودش گفت در امام‌زاده سردم شده است، ولي بعدها متوجه شديم که همان شب به تقي‌آباد، قلعه‌ ناظر، چشمه، الور و علي‌آباد کرون رفته و در همه اين روستاها اعلاميه امام را چسبانيده است. هرجا که زمينه‌اي مي‌يافت، کلاس قرآن و احکام برپا مي‌نمود و با همکاري چند نفر از طلاب منطقه، صندوق خيريه‌اي تأسيس کرد و در کنار آن، کتابخانه مسجد محل را داير نمود. او براي انجام وظيفه ديني‌اش و نيز در جهت پيشبرد اهداف انقلاب، مسافرت‌هاي تبليغي‌ به مناطق کردستان، بروجن و سيستان و بلوچستان داشته است. از طرفي براي تأمين مخارج مسافرت‌هاي تبليغي و مسافرت‌هايي که در رابطه با پخش اعلاميه‌هاي امام صورت مي‌داد، روزه استيجاري مي‌گرفت و پنج‌شنبه و جمعه‌ها را کارگري مي‌کرد و بخشي از درآمدش را به عده‌اي از طلبه‌هايي مي‌داد که بر اثر فقر، از درس‌خواندن دلسرد شده بودند و محمد با اين فداکاري آن‌ها را تشويق مي‌کرد. يکي از دوستان طلبه‌اش مي‌گويد: در قم با محمد در منزلي بوديم. صاحب‌خانه به ما هشدار داد که بايد خانه را تخليه کنيد، ولي محمد جديدي در صورت تمايل، مي‌تواند بماند. از صاحب‌خانه علت استثنا ‌کردن محمد را جويا شديم. او جواب داد: شبي با صداي مشکوکي بيدار شدم، کم‌کم متوجه شدم که محمد است که مشغول شکستن يخ‌هاي حوض است و مي‌خواهد وضو بسازد. ديدم آهسته‌آهسته در آن سرماي شديد به پشت در اتاق رفته و به نماز ايستاد تا کسي بيدار نشود. چند شب مراقب بودم و متوجه شدم که کار محمد هرشب همين است. شهيد جديدي از هر فرصتي براي رفتن به جبهه استفاده مي‌کرد و چندين‌بار موفق به حضور در آن سرزمين ايثار و شهادت شده بود. پدرش نقل مي‌کند: محمد در سال شصت، دو روز در روستا بود. پيشنهاد کرديم تا در اين فرصت که از قم آمده، برايش ازدواج صورت دهيم. محمد گفت: صبر کنيد عيد نزديک است، لااقل تا آن‌وقت صبر کنيد. در مملکت جنگ است، اگر زنده ماندم خبرتان مي‌دهم. در همين ايام به جبهه رفت و شهد شيرين شهادت را نوشيد. دوستانش مي‌گفتند: در سنگر ديده‌باني بود که گلوله‌اي مستقيم به پيشاني‌ او خورد و در آبان‌ماه سال 60 با لباس سرخ از عالم فاني به دار باقي کوچيد. منبع: وبسایت افق حوزه

پربازدیدها

پربحث‌ها