علم پیدا کردن به گسترۀ نفوذ شیطان موجب امید انسانها به تسلط بر شیطان میشود. در این مقاله با توجه به آیات قران بیان شده است که شیطان بر پیروان خود تسلط دارد و نفوذش در حد دعوت است. همچنین او هرگز نمیتواند بر متوکلین، مخلصین و مؤمنین تسلط پیدا کند.
درآمد سؤالی که برای عده ای وجود دارد این است که شیطان چقدر قدرت دارد که در انسان نفوذ کند؟ آیا او میتواند قدرت و اراده را از انسانها بگیرد تا حدی که انسان گناهی را بدون اختیار انجام دهد و به حدی تسلط پیدا کند که انسانها را به هر سمتی که خواست بکشاند و آنها را به گناهانی امر کند که قدرت بر نافرمانی شیطان را نداشته باشند؟ در پاسخ باید گفت: که شیطان هرگز نمی تواند اختیار را از انسان بگیرد او فقط با وسوسه و تزئین، دعوت میکند و انسان، با اختیار خود آن عمل را انجام می دهد یا ترک می کند. همچنین باید توجه داشت که بر عدهای از افراد که خودشان آمادۀ پذیرش هستند می تواند نفوذ کند و بر عده ای از افراد، مثل متوکلین و مخلصین و.. هیچ گونه نفوذی ندارد و راهی برای وسوسه کردنشان نخواهد داشت که توضیح این مطلب را در ادامه بیان می کنیم. گسترۀ نفوذ شیطان الف - نفوذ در حد دعوت شیطان هیچ سلطنتی بر انسان ندارد و نمی تواند انسان را مجبور به معصیت کند. این مطلب را قرآن، بیان فرموده که: «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[1]«كه بر بندگانم تسلّط نخواهى يافت». او فقط انسان را وسوسه و به گناه، دعوت می کند و انسان با میل و ارادۀ خود، گناه را انجام میدهد؛ چنان که در قیامت وقتی انسانهای گناهکار می خواهند شیطان را مقصّر معرفی کنند شیطان منکر می شود و می گوید: «ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي»[2]«بر شما (براى وعدۀ دروغ خود) هيچ حجت و دليل قاطعى نياوردم و تنها شما را فراخواندم و شما اجابتم كرديد»؛ بعد هم می گوید شما خودتان را سرزنش کنید و مرا سرزنش نکنید «فَلا تَلُومُوني وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم[3]» چرا که شما خودتان مایل بودید نافرمانی کنید و دنبال هوی و هوس و شهوات بروید و الا من که اختیاری بر شما نداشتم. بنابراین هرگز وسوسه های شیطان و دعوتهایش آزادی و اختیار را از انسان نمی گیرد؛ بلکه او فقط دعوت کننده است؛ چنان که صاحب المیزان می فرماید: «ما کان فی الدنیا لي عليكم من تسلط لا من جهة أشخاصكم و أعيانكم فأجبركم على معصية الله بسلب اختياركم و تحميل إرادتي عليكم، و لا من جهة عقولكم فأقيم لكم الحجة على الشرك: من تسلطی بر شما نداشتم نه بر شخص و جسم شما، تا اینکه شما را مجبور بر گناه کنم و نه بر عقل شما، تا اینکه برای شما بر دعوتهایم حجتی بیاورم»[4]. ب – تسلط شیطان برمشرکان و گمراهان گر چه شیطان بر بندگانِ خداوند هیچ تسلطی ندارد چنان که قرآن می فرماید: «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[5]. اما بعضی از انسانهایی که مصداق آیۀ شریفۀ «إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوين»[6]هستند؛ یعنی آنها که خود گمراهند و دوست دارند دنبال هوی و هوس و گناه باشند، شیطان بر آنها تسلط دارد، چرا که آنها از ولایت خداوند خارج شده اند و از فرمان شیطان پیروی و او را به عنوان سرپرست خود انتخاب کردند شیطان هم قدرت پیدا کرده، بر آنها مسلط میشود. آنها که شیطان را دوست و ولی خود گرفتند و مشرک شدند، شیطان بر آنها مسلط است «إِنَّماسُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُون»[7]«تسلّط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزيدهاند، و آنها كه نسبت به او [خدا] شرك مىورزند (و فرمان شيطان را به جاى فرمان خدا، گردن مىنهند)» و تا جایی بر آنها مسلط می شود که به آنها امر میکند «قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُر»[8]«انسان را گفت: به خدا كافر شو». آنهایی که زیر سلطۀ شیطانند، هم رهبریِ او را از نظر اعتقادی پذیرفتند و هم از نظر عمل، شیطان را شریک خدا در اطاعت، شمرده اند یعنی در عمل پیرو فرمان شیطان هستند.[9]در نتیجه چنین انسانهایی سربازان شیطان هستند و تمام دستورات او را انجام می دهند. ج – عدم تسلط شیطان بر مخلَصین گر چه شیطان بر بعضی از انسانها به خاطر پیروی از او، ولایت و سلطنت پیدا می کند و آنها را گمراه میکند ولی بر همۀ انسانها نمیتواند تسلط پیدا کند. گروهی از انسانها که شیطان بر آنها ولایت و تسلطی ندارد «مخلَصین» هستند که قرآن می فرماید: «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين»[10]. مفسرین و علمای اخلاق، برای عدم تسلط شیطان بر مخلَصین، هر کدام وجوهی را بیان فرموده اند؛ مانند صاحب تسنیم که می فرماید: «صراط مستقیم راه صعودی و به سمت بالاست و شیطان از پایین به آن دسترسی ندارد و «مخلَص» به سمت بالا حرکت می کند و در مقام شهودِ مخلَص جایی برای وسوسه نیست؛ زیرا شک و وسوسه در جایی است که حق و باطلی باشد آن جا که حق محض است شیطان هم وسوسه ای ندارد و(همچنین) چون مخلَص که واصل به مقام حق و مرتبه صدق است از اغوای شیطان به دور است»[11]. مفسر دیگری می فرماید: «چون بندۀ خدا متخلِّق به اخلاق حمیده است درهای ملائکه به قلب او باز است و دائماً به او الهامات مَلَکی میشود و چون منزه از صفات خبیثه است، درهای ابلیس به قلب او بسته است و خیال سوئی در قلب او راه ندارد»[12]. همچنین مرحوم نراقی در مورد اینکه شیطان بر انسانهای «مخلَص» راه ندارد می نویسد: «کسانی که ریشۀ علایق دنیویه را از زمین دل آکنده و آستین همت بر کون و مکان افشانده و به غیر از یک فکر، همۀ هموم را از دل خود بیرون کرده، خانۀ دل را به یاد خدا سپرده باشد، که آن لعین در آنجا راه نیابد و این کسان از جملۀ بندگان «مخلَص» هستند که آن ملعون آنها را استثناء کرده و گفته: «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ[13]»[14]. د- عدم تسلط شیطان بر متوکلین و مؤمنین در راه معرفت و کمال، دو رکن ایمان و توکل به خداوند بسیار مهم است. کسانی که خود را به این دو صفت زینت داده اند از چنگال مسموم شیاطین در امانند. شیطان به این افراد دسترسی ندارد و نمی تواند آنها را از صراط مستقیم منحرف کند. قرآن می فرماید اگر دو صفت ایمان و توکل در انسان جمع شود، راه نفوذ شیطان بسته میشود و هیچ راهی برای تسلط بر چنین افرادی ندارد «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون»[15]«شيطان را بر كسانى كه ايمان آوردهاند و بر خدا توكل مىكنند تسلطى نيست». اگر انسان داخل ولایت خداوند شود و تمام احتیاجاتش را بر او عرضه کند: «عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون»[16] و بداند که خداوند هر چیزی را که انسان برای رسیدن به کمال و سعادت نیاز دارد برایش فراهم میکند در این صورت شیطان نمیتواند بر چنین انسانی که در تمام حاجاتش به خداوند توکل کرده، مسلط شود؛ مثل اینکه انسان در مملکتی زندگی میکند و حاکم میگوید این جا تحت حمایت من هستی و هر چه بخواهی به تو می دهم، بیرون از این جا پا نگذاری که دشمن در تو نفوذ می کند تا وقتی که در این قلمرو است دشمن نمیتواند در او نفوذ کند.[17] بنابراین انسانی که به خداوند ایمان واقعی دارد و توکلش در کارها به ذات اوست خداوند هم ولی و سرپرست او می شود «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا»[18] خودش امور او را در دست میگیرد و کارهای او را سر و سامان میدهد و مدیریت چنین انسانی را بر عهده میگیرد و او را از ظلمت و تاریکی به نور هدایت میکند «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[19] جایی که شیطان در آنجا حضور و وسوسه ای ندارد. پی نوشت: [1]- حجر/42. [2]- ابراهیم/22. [3]- «همان». [4]- المیزان، ج13، ص45. -[5] حجر/42. [6]- همان. [7]- نحل/100. 7- حشر/16. [9]- نمونه، ج1، ص435. [10]- حجر/40. [11]- قرآن در قرآن، ص205 - [12]اطیب البیان، ج8، ص39. [13]- حجر/40. [14]- معراج السعاده، ص133. [15]- نحل/99. [16] ـ همان. [17]- اطیب البیان، ج8، ص186. [18]- بقره/257 [19]- همان. نویسنده: محسن زمانی


