اعمالی که عوام الناس (هندو) به نام مذهب انجام می دهند، ترکیبی است که از همه گونه اعتقادات مخلوط و به هم آمیخته، مانند آنیمیسم، فتیشیسم و شمنیسم و شیطان پرستی و حیوان پرستی و ایمان به ارواح خیر و شر خداهای کوچک تر که معبودهای محلی اند.

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
نقد هندوئیسم و برتری اسلام
چه نقدهای کلی بر دین هندوئیسم وارد است و برتری اسلام را بیان کنید؟
آیین هندو از جمله ادیان ابتدایی است؛ البته این در صورتی است که دین را «اعتقاد به امری قدسی» (1) بدانیم وگرنه در مقایسه با ادیان ابراهیمی، آیین هندو مجموعه ای از افسانه ها، اساطیر و برخی توصیه های اخلاقی و عرفانی است. هندوئیسم تکامل یافته «آنیمیسم» است و بنیان گذار آن مشخص نیست. این آیین، گونه ای فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی است که با تهذیب نفس و ریاضت همراه است. با اندکی تسامح می توان اصول این دین را چنین برشمرد:
1. اعتقاد و احترام به کتاب های باستانی و سنت های دینی برهمنان؛
2. پرستش خدایانی که به ظهور آن ها در دوره های قدیم عقیده دارند؛
3. اعتقاد به تناسخ؛
4. رعایت مقررات اجتماعی (کاست) در معاشرت و ازدواج؛
5. احترام به موجودات زنده، مخصوصاً گاو و... .(2)
همه ی فرقه های این آیین، به ثالوث اعظم، یعنی خدایان بزرگ سه گانه 1.برهما (خدای خلقت و آفریدگار کل)؛ 2. شیوا، (خدای مرگ و مهلک کل)؛ 3. ویشنو (خدای زندگی و حافظ کل) (3) اعتقاد دارند.
طبیعتاً در صورت مقایسه ی آیین هندو با ادیان آسمانی، از جمله اسلام، ضعف ها و ناکار آمدی های آن آشکار خواهد شد که در اینجا به چند مورد از آن ها اشاره می کنیم:
1. عقیده به تعدد خدایان و ناتوانی از تبیین مبدأ عالم و انسان .
هندوان به عده ی بی شماری از خدایان آسمانی و زمینی با اسماء و صفات عجیب و غریب معتقدند و به آن ها کرنش می کنند و برای هر یک بتخانه های باشکوهی می سازند. (4) البته آن ها را زیر مجموعه ی خدایان اصلی (برهما، شیوا و ویشنو) (5) می دانند. آن ها گاهی برای این خدایان سه گانه، که شباهت زیادی به تئلیث مسیحیت دارند، صفات خدای واحد و ازلی را قایل می شوند و گاهی چنان بین آن ها فرق می گذارند که چون دیگر موجودات متکثر جلوه می کنند. این بدان سبب است که آیین هندو «وحدت موجودات» را رکن اصلی خود قرار داده و از طرفی، طبق این اصل، هم چیز را خدا می داند؛ حتی ارواح، اشجار و مظاهر طبیعت را هم دارای نوعی الوهیت می داند و تعداد خدایان را به تعداد موجودات متنوع و متکثر می رساند و از سوی دیگر، همین خدایان متعدد، به دلیل وحدت وجود، بیش از یک خدا نمی توانند باشند.
با بررسی و دقت در کتاب های دینی هندوان، روشن می شود که آیین آن ها از توضیح و تبیین منشأ عالم و انسان عاجز است و به نوعی دچار تناقض گویی شده است و همین امر باعث شده تا دارای فرقه های بی شمار باشند، عده ای شیوا و عده ای ویشنو و... و در نهایت بت های دست ساز خود را بپرستند و سرزمین هند به سرزمین بت خانه های بزرگ شهرت یابد. «شیوا پرستان، عورت شیوا پیوسته مجمسه ای از لینگا را که داخل کیف کوچکی است به گردن آویخته اند...» (6) و نمی دانند که چه کسی آنان را آفریده و چرا باید آفریدگار را عبادت کرد... .
2. خرافاتی بودن و ناتوانی از ارائه ی برنامه زندگی
جان بی ناس در توضیح آیین هندو می گوید:
اعمالی که عوام الناس (هندو) به نام مذهب انجام می دهند، ترکیبی است که از همه گونه اعتقادات مخلوط و به هم آمیخته، مانند آنیمیسم، فتیشیسم و شمنیسم و شیطان پرستی و حیوان پرستی و ایمان به ارواح خیر و شر خداهای کوچک تر که معبودهای محلی اند... .(7)
در حقیقت آیین هندو دو ضعف اساسی در عرصه ی عمل دارد: الف - «اهیمسا» یا پرهیز از آزار جانداران؛ بنابر آموزه ی اهیمسا، خوردن گوشت حیوانات عملی غیر اخلاقی است و نباید از آن استفاده کرد. (8) این قانون هر چند ظاهری فریبنده دارد، در باطن، انسان را از نعمت های الهی محروم کرده، زندگی اجتماعی او را مختل می سازد؛ به گونه ای که هند با بیشترین تعداد گاو و سایر حیوانات دارای بیشترین تعداد گرسنگان است، چون آن ها حق ندارند از گوشت این حیوانات استفاده کنند.
ب- خود سوزی و زنده سوزاندن زنان؛ «هندوان جسد مردگان خود را می سوزانند و... بنابر سنت مذهبی، هنگام سوزاندن جسد مرد متوفی، همسر وی نیز به نشانه ی وفاداری، میان توده های هیزم می خوابید و همراه شوهر می سوخت... .»(9) البته در دوره های معاصر، این رسم با کمک انگلیس تقریباً کنار گذاشته شده است ولی نکته ی اساسی این است که وجود چنین قوانین ضد انسانی در یک دین، نشانه ی بارز ضعف و سستی آن دین و نداشتن برنامه برای سعادت انسان و نیز تشویق انسان ها به ریاضت های افراطی و از هم پاشیدگی اجتماعی است.
3. نژاد پرستی و نظام طبقاتی
آیین هندو مردم را به دو طبقه ی آریایی ها و نجس ها (دراویدی های بومی هند) تقسیم کرده است. طبقه ی نجس ها حق حیات و حق رفت و آمد در محله های آریایی ها را نداشته، هرگاه به ناچار برای حمل زباله و کناسی به اماکن آنان می رفتند، موظف بودند با صدای بلند حضور خود را اعلام کنند که مبادا نگاه طبقات بالا به این گروه بیفتد و اگر کسی آن ها را می دید باید با غسل خود را طاهر می کرد. گوش دادن به تلاوت کتاب های مقدس نیز بر آنان حرام بود و اگر فردی از ایشان در این مورد استراق سمع می کرد، با ریختن سرب مذاب در گوشش او را مجازات می کردند. (10)
آریایی ها نیز به چهار «کاست» (طبقه) اصلی تقسیم می شدند:
1. برهمنان (روحانیون) 2. کشاتریاها (شاهان، شاهزادگان و جنگاوران)؛ 3. ویشیاها (بازرگانان و دهقانان)؛ 4. شودراها (کارگران).
معاشرت افراد یک طبقه با طبقات دیگر شرعاً و عرفاً ممنوع بود. (11) البته به تدریج در ضمن این چهار طبقه حدود دو هزار طبقه ی فرعی نیز پدید آمده بود. هر کدام از طبقه ها، پایین تر را استثمار و تحقیر می کرد و این در حالی بود که تمام این ظلم و ستم ها توجیه دینی و مذهبی داشت و شاید همین از هم گسیختگی های اجتماعی – که مذهب هندو مروج آن بود – باعث شده بود تا سرزمین ثروتمند و پر جمعیت هند نتواند در مقابل نیروهای مهاجم خارجی مقاومت کند و همیشه مطیع فرمانروایان خارجی باشد.
4. نظریه ی تناسخ و ناتوانی از تبیین سرانجام انسان
همان گونه که گذشت، آیین هندو نه تنها از تبیین مبدأ عالم عاجز است و نمی تواند برنامه ای عملی برای زندگی دنیوی انسان ارائه دهد، از توضیح و تبیین سرانجام انسان نیز عاجز است و با طرح نظریه ی تناسخ، به تناقض و اوهام دچار شده است.
به عقیده ی هندوها روح انسان در هنگام مرگ و در همه ی احوال، جز در یک حالت که روح در مقام اعلی با «براهما» وحدت تام حاصل می کند، به کالبد و یا جسم دیگری انتقال پیدا کرده و یک سلسله تولد و زندگی دوباره، بار دیگر روح به بدنی دیگر حلول می کند و این تولدها ممکن است بی انتها بوده و ابدالدهر ادامه داشته باشد... .
این نظریه که خاستگاه آن ارواح پرستی و الوهیت ارواح است، نه تنها دلیل منطقی و عقلی ندارد، بلکه موجب می شود تا انسان در مقابل ظلم و ستم دیگران تنها خود را مقصر بداند و از مبارزه با آن و تلاش برای رسیدن به زندگی متعالی در این دنیا ناامید شود؛ زیرا همه ی مصایب کنونی نتیجه ی عملکرد وی در زندگی قبلی بوده و تنها با مردن و حلول در کالبد دیگر می تواند زندگی راحت تری داشته باشد. (12)
هر چند در کتاب های کلامی و فلسفی در رد نظریه ی تناسخ بحث های متعددی صورت گرفته، ولی کافی است بدانیم که:
1. این نظریه را برای توجیه طبقات چهارگانه ی جامعه و منع از تداخل این طبقات مطرح کرده اند؛ زیرا بر اساس این آموزه اگر کسی در طبقه ی نجس ها واقع شده، بدان جهت است که در حیات قبلی خود گناه کرده، پس باید به حیات در این طبقه راضی باشد و شکرگزاری کند که به شکل حیوان، گیاه و سنگ ظاهر نشده است؛ البته اگر تهذیب کند شاید در حیات بعدی به صورت پادشاه یا بازرگان ظاهر شود.
2. در رویکردهای دین مدارانه انسان بیهوده آفریده نشده است، بلک مقدمه و مزرعه بودن دنیا برای آخرت از اندیشه های دینی است و هر کسی حاصل عمل خود را در آخرت می بیند و بیش از یک حیات و مرگ به سراغ انسان نخواهد آمد؛ لیکن در دیدگاه هندو براساس قانون کار (کردار)، آدمی نتیجه ی اعمال خود را در دوره های بازگشت مجدد خود در این جهان می بیند.
نیکوکاران در مرحله ی بعد زندگی مرفه و خوشی دارند و بدکاران، در بازگشت، بینوا و بدبخت خواهند بود که چه بسا به شکل حیوان درآیند (14) در حالی که دین باید راه های سعادت بشر را فراروی وی بگذارد نه این که او در فرآیند زمان دچار سازد و به جبر او از اختیار سعادت باز دارد.
نتیجه آنکه، آیین هندو به دلیل نداشتن اصول و فروع کلامی و موازین عقلی، به گونه ای با آرا افسانه ها و خرافات غرق گشته و از تمییز بین حق و باطل عاجز است و نمی تواند برای سعادت دنیوی و اخروی انسان برنامه ای ارائه دهد.
پى نوشت
*. فصل نامه صباح، شماره 15 و 16، بهار و تابستان 84، ص 55.
1. حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، چپ اول، 1379، ص 12.
2. همان، ص 32.
3. جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ی علی اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1370، ص 276.
4. حسین توفیقی، همان، ص 32.
5. همان، ص 39.
6. همان، ص 39 و 40.
7. جان بی ناس، همان، ص 275.
8. حسین توفیقی، همان، ص 37.
9. همان.
10. همان، ص 36 و 37.
11. همان، ص 36، و همچنین ر.ک: ادیان، آسیا، ویراسته ی فرید هلم هاردی، ترجمه ی عبدالرحیم گواهی، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1377، ص 419-489.
12. غلامعلی آریا، آشنایی با تاریخ ادیان، انتشارات پایا، چاپ سوم، 1379، ص 53.
13. ر.ک: احمد شلبی، مقارنه ی الادیان، مصر، مکتبه النهضه المصریه، چاپ سوم، 1973، ص 40.
14. همان. (نشریه ی معارف، شماره ی 33، بهمن ماه 1384.)

امتياز اسلام بر ديگر اديان: دين مبين اسلام از جهات مختلفى بر شريعت‏هاى پيامبران پيشين و آنچه امروزه به نام اديان مختلف خوانده مى‏شود، امتياز دارد. بسيارى از اين امتيازات از سوى انديشمندان و متفكران غيرمسلمان، مورد تأكيد قرار گرفته است. بررسى جامع و تفصيلى اين مسئله، كاوشى ژرف مى‏طلبد و از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به اختصار نكاتى چند بيان مى‏شود:يك. خردپذيرى و خردپرورى‏از جمله امتيازات مهم اسلام، عقلانيت و خردپذيرى آموزه‏هاى آن است. اين مسئله در امور مختلفى نمودار است؛ از جمله:1-1. نظام فكرى و عقيدتى اسلام : (مانند خداشناسى، هستى‏شناسى، انسان‏شناسى، راهنماشناسى و فرجام‏شناسى)؛1-2. نظام اخلاقى اسلام؛1-3. نظام رفتارى و قوانين و دستورات عملى؛1-4. دعوت به تحقيق و پرسش گرى در انتخاب دين.خردپذيرى آموزه‏هاى اسلام، از چنان وضوح و روشنى برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسى هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هر گونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهى مى‏كند : «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(1)؛ «پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان [ مختلف‏] گوش فرا داده و برترين را بر مى‏گزينند» و «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(2)؛ «هيچ گونه تحميل و اجبار در امر دين روا نيست [ ؛زيرا ]به خوبى راه هدايت از ضلالت روشن شد». اما مسيحيت كنونى به علت قرار گرفتن در تنگناهاى شديد معرفتى و ناتوانى در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خدا انگارى مسيح، به جداسازى و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است!(3)پروفسور لگنهاوزن(4) مى‏گويد: «چيزى كه در اسلام بيش از همه، براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش‏هاى انسان استقبال مى‏كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مى‏كند».(5)همو مى‏گويد : «وقتى از كشيش‏ها مى‏پرسيدم كه من نمى‏فهمم چه طور خدا يكى است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مى‏گفتند كه ما نمى‏توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مى‏داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزى ست كه فقط خدا آن را مى‏داند و عقل در اينجا به‏بن بست مى‏رسد! از جمله چيزهايى كه براى بنده خيلى جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته‏اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده‏اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلى بيشتر است»(6).خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مى‏نويسد:«پس از آنكه عقايد همه كيش‏هاى بزرگ را مورد بررسى قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلى مذهب‏هاى بزرگ يكى بودند؛ ولى به مرور زمان فاسد شده‏اند. بت‏پرستى، فكر تناسخ و اصول طبقه بندى در كيش هندويى سرايت كرد. صلح‏جويى مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايى شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسى، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايى مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايى عيسى بر روى دار در مسيحيت، انحصارطلبى ملت برگزيده يهود و ... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه‏هايى كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمى‏شد؛ بلكه به صورت روزافزونى احساس مى‏كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلى است كه طهارت خودش را حفظ كرده است. ساير مذهب‏ها فقط و فقط بعضى اجزاى آن، مقرون با حقيقت است؛ ولى فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است»(7).دو. اسلام و علم‏به رغم آنچه در تعارض و ناسازگارى مسيحيت با علم و معرفت بيان شد، دين اسلام با دانش و معرفت پيوندى نزديك و ناگسستنى دارد. وفاق و آشتى دين و دانش در اسلام در سه حوزه چشمگير و در خور توجه است:5-1. تشويق به فراگيرى دانش‏در اين عرصه اسلام گوى سبقت از هر مكتب و آئينى ربوده است و از اين هم فراتر رفته و كسب دانش‏هاى لازم در جهت تأمين نيازمندى‏هاى دنيوى و اخروى را فرض و لازم دانسته است. چنان كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند : «ان طلب العلم فريضه على كل مسلم».(8)همانا علم آموزى بر هر مسلمانى واجب است.و نيز آمده است : عالمى كه از دانش او بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است.(9) در كتاب‏هاى روايى و نصوص دينى ابواب مفصلى در اين زمينه وجود دارد.(10)5-2. تقويت روحيه علمى:اسلام روحيه پژوهشگرى را ارج مى‏نهد و در مسير حقيقت‏يابى و معرفت اندوزى هيچ مانعى نمى نهد. قرآن مجيد آواى تحقيق و جست و جوى آزاد و گزينش رهاورد معقول پژوهش را صلا داده و فرموده است :بشارت ده بندگانى را كه به سخنان گوش فرا داده و برترين آن‏ها را برمى‏گزينند.(11)5-3. دارا بودن مضامين علمى:نصوص دينى اسلام آكنده از مضامين و مطالب علمى است. در اين عرصه اسلام هم در بردارنده مبانى و پيش فرض‏هاى عام و متافيزيكى علوم است و هم دارنده بسيارى از گزاره‏هاى علمى، به گونه‏اى كه يكى از وجوه اعجاز كتاب آسمانى اسلام اعجاز علمى آن شناخته شده تا آن جا كه در اين زمينه دانشمندان مسلمان و غير مسلمان صدها كتاب در باب رهاوردهاى علمى قرآن به نگارش درآورده‏اند.از جهت سازگارى با علم و دانش بشرى نيز اسلام كارنامه درخشانى دارد. موريس بوكاى(12) دانشمند فرانسوى به دو امتياز اساسى در اين رابطه اشاره مى‏كند:2-1. غناى فراوان قرآن در حوزه مسائل علمى؛ در حالى كه عهد قديم (تورات) و عهد جديد (انجيل) نسبت به بسيارى از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده‏هاى مشخصى هستند.(13)2-2. استوارى و توافق داده‏هاى قرآن با دستاوردهاى متقن و معتبر علوم روز؛ در حالى كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتى ناپذيرى در اين زمينه مبتلا هستند. بوكاى مى‏نويسد : «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگارى اين متن را با معلومات علمى امروز بسنجم ... در پايان كار بر من مسلّم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبى نمى‏پردازد كه در اين دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمى محل انتقاد و ترديد قرار داد.براساس همين روش عينى، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازى نبود كه پا را از كتاب نخست آن؛ يعنى، سفر تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تأكيداتى آشتى‏ناپذير، با معلومات متقن علمى اين روزگار برخورد كنم!در همان صفحه اول انجيل نيز، شجره و نسب عيسى‏عليه السلام ما را دچار اشكال مى‏كند؛ زيرا در اين باب متن انجيل متى با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. درباره تاريخ ظهور بشر بر روى زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزى كاملاً ناسازگار است».(14)5-4. پيوند علم، ايمان و رستگارى: اسلام در اين باره، امتياز اساسى ديگرى بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام به گسست ناپذيرى علم و عقل و ايمان و معرفت و رستگارى فتوا مى‏دهد.(15) اما به اعتقاد رسمى مسيحيت شجره ممنوعه - كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان‏ها مورد خشم الهى قرار گرفته و گنهكار شدند - چيزى جز خوردن از شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است : «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد و آدم را امر نموده، چنين گفت : آنچه از درختان خواهى بخور؛ اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخورى كه هر گاه از آن بخورى خواهى مرد».(16)در باب سوم مى‏گويد : خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكى از ما شده كه نيك و بد را تميز مى‏دهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بيرون كرد ...».(17)بر اساس اين آموزه، جست و جوى دانش و معرفت در تعارض با رستگارى و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر چنين وانمود مى‏كند كه يا بايد رستگارى در بهشت را برگزيد و يا در جست و جوى دانش و معرفت برآمد. پس آنكه بهشت و رستگارى مى‏خواهد، بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد و آنكه دانش و معرفت مى‏جويد، بايد بهاى سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را تحمل كند!استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسه‏ها، وسوسه آگهى است؛ پس شيطان وسوسه‏گر همان عقل است»(18).سه. كتاب الهى‏يكى از مهم‏ترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسمانى» آن است. قرآن‏مجيد، از چند جهت بر كتاب‏هاى آنان امتياز دارد. برخى از اين جهات عبارت است از:3-1. كلام الهى؛ قرآن مجيد كتابى است كه تماماً از سوى خداوند، بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهى است. به عبارت ديگر اسلام تنها دينى است كه مستقيماً كلام خدا را در دسترس بشر قرار مى‏دهد و انسان را با سخن او آشنا مى‏سازد؛ در حالى كه ديگر اديان موجود، از چنين امر مهمى تهى بوده و حتى ادعاى آن را ندارند.دكتر موريس بوكاى مى‏نويسد: «فرق اساسى ديگر ميان مسيحيت و اسلام - در مورد كتاب‏هاى مقدس - اين است كه مسيحيت متنى ندارد كه از طريق وحى نازل شده و تثبيت گرديده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مى‏خواند.قرآن بيان و گزاره وحيانى است كه از طريق جبرئيل به محمدصلى الله عليه وآله رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبى مبتنى بر وحى در مسيحيت، بر پايه گواهى‏هاى متعدد و غير مستقيم افراد انسانى استوار است و بر خلاف تصور بسيارى از مسيحيان، هيچ گونه قولى در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عينى زندگانى عيسى‏عليه السلام باشد»(19).توماس ميشل - استاد الهيات و كشيش مسيحى - مى‏نويسد : بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه‏اى بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تأليف شده و شمار بزرگى از مؤلفان - كه تاريخ نام بسيارى از آنها را فراموش كرده - براى تهيه آن به عمليات پيچيده‏اى پرداخته‏اند.او همچنين مى‏گويد : «اصولاً مسيحيان نمى‏گويند خدا كتاب‏هاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه هر يك، توفيق داده است».(20)ميشل اشاره مى‏كند كه نويسندگان كتاب‏هاى مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت‏هاى علمى و تنگناهاى زبانى بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايى نيز در كتاب مقدس به يادگار نهاده‏اند : «گاهى اين نويسنده بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مى‏ماند»(21).رابرت ا. هيوم نيز مى‏نويسد : «اسلام، از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحى خداوندى به يك فرد خاص - بنيانگذار اين دين - است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوى اصلى خدا است ...»(22).3-2. تحريف ناپذيرى؛ قرآن كتابى است تحريف‏ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طى قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است؛ در حالى كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگى برخوردار نيست. «عصمت» امرى افزون بر اصل الهى بودن پيام قرآن است و براى آن مى‏توان مراحل زير را ذكر كرد :3-2-1. عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)(23)؛3-2-2. عصمت از ناحيه حاملان وحى و فرشتگان رساننده به پيامبرصلى الله عليه وآله(24)؛3-2-3. عصمت در دريافت وحى از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله(25)؛3-2-4. عصمت در ابلاغ وحى به مردم از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله(26)؛3-2-5. عصمت در بقا و استمرار تاريخى وحى در ميان بشر تا پايان تاريخ(27).به اعتقاد مسلمانان، كتاب‏هاى آسمانى نازل شده بر پيامبران پيشين نيز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتا و همپاى‏اند(28)؛ ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف‏ناپذيرى ابدى در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است.3-3. معجزه جاويد و سند رسالت؛ پيامبران براى اثبات رسالت خود، معجزه آورده‏اند؛ ليكن كتاب آسمانى آنها، غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ يعنى، هم كتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف ديگر اين كتاب معجزه‏اى جاودان و باقى و سندى زنده بر رسالت است كه قرن‏ها و عصرها را در مى‏نوردد و همگان را به تحدّى مى‏طلبد. در حالى كه معجزات پيامبران پيشين، فقط نزد حاضرين مشهود بوده و اثرى از آن باقى نيست و جوامع بشرى از مشاهده آن محروم‏اند.افزون بر آن كتاب آسمانى اسلام، امتيازات بيشمارى از جهت محتوايى دارد كه بررسى آنها مجالى فراخ‏تر مى‏طلبد.چهار. جامع بودن‏از ديگر ويژگى‏هاى اسلام در برابر ديگر اديان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تكاملى بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورده است. جان ديون پورت مى‏نويسد : «... قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد؛ زيرا انجيل داراى مكتب و روش فقاهتى نيست؛ بلكه به طور كلى محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطف و احساسات عالى و فداكارى و ... ولى هيچ نوع عامل و رابطه منطقى جالب و جاذبى كه اين معانى را با يكديگر ربط دهد، در انجيل وجود ندارد. از اين گذشته قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصى درباره عقايد دينى و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلكه داراى مكتب و روش سياسى نيز هست؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسى، روى اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانونى براى اداره امور كشور، از اين منبع گرفته مى‏شود. و بالاخره كليه مسائل حياتى و مالى با اجازه همين منبع و مصدر قانون‏گذارى، حل مى‏شود(29).(30)پنج. نظام حقوقى اسلام‏از جمله امتيازات انحصارى اسلام بر ديگر اديان، نظام حقوقى اصيل آن است. اين مسئله بسيارى از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است. اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتارى و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسى است؛ ليكن به جهت اهميت ويژه‏اى كه دارد به طور مستقل مورد بررسى قرار مى‏گيرد. اولين نكته قابل توجه، نقش بى‏بديل اسلام در بنيان‏گذارى و توسعه حقوق بين الملل است.مارسل بوازار(31) پژوهشگر انستيتوى تحقيقات عالى حقوق بين‏الملل در ژنو، مى‏نويسد: «در قرون وسطى هر وقت ركودى در قوانين مسيحيت روى مى‏داد صاحب نظران از حقوق اسلامى استفاده مى‏كردند. در قرن سيزده ميلادى در چند دانشگاه اروپا، مبانى فقه اسلامى مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين‏الملل را دگرگونى در روابط ملت‏ها و جلوگيرى از تجاوز زورمندان و توانگران و برابرى و برادرى انسان‏ها بدانيم؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بنيانگذار حقوق بين‏الملل بوده است».(32)اصول حقوق بشر در اسلام‏حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامى داراى اصولى چند است؛ از جمله :1. اصل حرمت و كرامت انسان؛2. اصل عدالت، برابرى و نفى تبعيض؛3. اصل صلح و همزيستى مسالمت‏آميز؛4. اصل وفاى به عهد؛5. اصل تفاهم و روادارى؛6. اصل مشاركت و همكارى‏هاى بين‏المللى؛7. اصل حمايت از ملل تحت ستم و ...(33).اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربى، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزيستى مسالمت‏آميز و تفاهم مى‏نويسد: «در مورد پيروان اديان الهى بايد گفت اصولاً اسلام آنها را مورد حمايت خود قرار داده و امنيت كاملى در جامعه اسلامى دارند. آنان مى‏توانند طبق دستورات دينى خود آزادانه عمل كنند، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است. اين تساهل دينى در مسيحيت و يهود، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود، ناگزير از انجام فريضه‏هاى بسيار سخت و توان فرسا بوده‏اند»(34).همو مى‏نويسد: «در ديانت يهود برترى نژادى وجود دارد و در برادرى مسيحيت، رابطه الهى بر جنبه‏هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست. اما در ديانت اسلام اين افراط و تفريط به چشم نمى‏خورد ... اين تفكر كه از قرآن نشأت مى‏يابد، به ديانت اسلام سوداى جهان شمولى مى‏بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانى است كه همه مردم - حتى آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده‏اند - با تفاهم، همكارى، برادرى و برابرى كامل زندگى كنند».(35)شش. خاتميت‏اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمى دارد؛ از جمله:6-1. نسخ شرايع پيشين؛ هر پيامبرى كه شريعتى به ارمغان آوَرْد، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام - به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوى خداوند - ناسخ همه شريعت‏هاى پيشين است.6-2. نسخ ناپذيرى؛ دين و شريعت اسلامى به لحاظ خاتم بودنش، از پايايى و ماندگارى برخوردار است. اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگرى جايگزين آن نمى‏شود.5-3. همگانى بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پويايى اسلام، آن است كه اين دين، بديل‏ناپذير، همگانى و يگانه پرچمدار دعوت به سوى توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواى توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت‏آفرينِ خداوند باشد.ويژگى‏هاى ديگرى نيز در باب جاذبه‏هاى اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏شود.هفت. نفى نيست انگارى(36)يكى از امتيازات اساسى اسلام، در برابر برخى از ديگر اديان به ويژه مسيحيت، پيراستگى آن از درون‏مايه‏هاى نيست انگارانه و نفى زمينه گرايش به نيهيليسم(37) (نيست انگارى) است. به تعبير پروفسور فلاطورى، در اسلام عنصرى يافت نمى‏شود كه بهانه به دست نيست انگارى چون نيچه(38) دهد تا در اين حوزه فرهنگى، حكم به نيست انگارى كند. توضيح اينكه نيچه؛ نيهيليسم را مفهومى دو پهلو مى‏داند كه يكى از وجوه آن نيست انگارى به معناى قدرت روح و به تعبير وى «نيهيليسم فعال» است و ديگرى نيست انگارى به معناى سقوط و زوال قدرت روح (نيهيليسم منفعل)(39). نيست انگارى منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بى‏هدفى و آنچه معناى حيات و ارزش‏هاى واقعى را تشكيل مى‏دهد، ناشى مى‏شود(40).نيهيليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگى مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است. نيست انگارى منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه، تصور متافيزيكى افلاطونى و باور دينى مسيحيت است. عمده‏ترين عنصر مسيحى - افلاطونى مورد توجه وى، نگاه منفى به جهانى است كه ما در آن زندگى مى‏كنيم. باور افلاطونى و ايمان مسيحى، اين جهان را كه ما در آن زندگى مى‏كنيم، جهانى خيالى و ساختگى، غير واقعى و دروغين و بد و زشت مى‏پندارد(41). او مسيحيت را مذهبى نيست‏انگارانه مى‏خواند(42) و مى‏گويد : آرى، نيست‏انگارى و مسيحيت هم قافيه‏اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند.(43)در مقابل، دو عنصر اساسى در تعاليم اسلامى وجود دارد كه راه را بر بسيارى از انتقادات وارد بر مسيحيت و يهوديت - از جمله اين نگرش نيچه - مى‏بندد. آن دو عنصر عبارت است از:1. يكتا پرستى مطلق كه مضمون و محتواى اصلى ايمان دينى اسلام را تشكيل مى‏دهد.2. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناى حيات.در اين نگرش، پيامبر داراى ذات و قلمروى الهى - به معناى قلمروى حقيقى و واقعى كه در برابر جهان غير واقعى و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است(44) - نمى‏باشد. در دين اسلام بين جهان بود و نُمود، انفصال نيست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعى است. بنابراين تعاليم اسلام بهانه به دست كسى نمى‏دهد تا بر آن انگ نيست انگارى زند و همين مسئله باعث مى‏شود كه نيچه نيز در ضمن نفى مسيحيت - به عنوان مذهبى نيست‏انگارانه كه حيات را نابود مى‏سازد و علم و فرهنگ را به تباهى مى‏كشاند - از اسلام تعريف و تمجيد كند.او مى‏نويسد : «مسيحيت، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاى تمدن اسلامى محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامى در دوران حكمرانان مسلمان اندلس - كه در اساس با ما خويشاوندتر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گوياتر از آنها است -، لگدمال شد؛ چرا اين تمدن لگدمال شد؟ براى آنكه اصالت داشت ... براى آنكه به زندگى آرى مى‏گفت ...»(45).هشت. عدم حاجت به عصرى كردن دين‏نبود نص الهى در اديان ديگر و تعارض آموزه‏هاى كتب مقدس با ره آوردهاى علمى و حاجات عصرى، انديشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت كه به عصرى كردن دين، روى آورند؛ زيرا نه چشم‏پوشى از دستاوردهاى نوين علمى و نيازهاى عصرى امكان‏پذير مى‏نمود و نه با تعارض مى‏توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمايه‏اى بر خوردار بود كه بر علم پيشى گيرد. از اين رو يا بايد با دين معارض عقل و علم، خداحافظى كرد و يا براى جمع بين ديندارى و زيستن در زمان حال، دين را به رنگ زمانه درآورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربى شد.منظور از عصرى كردن دين، جايگزين ساختن دين يا كتاب‏هاى آسمانى جديد و تغيير پياپى آنها، همگام با تحولات عصرى نيست؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت‏هاى گوناگون از دين به تناسب تحولات فكرى، فرهنگى و تاريخى است.به عبارت ديگر، اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن برداشت خود از پيام الهى را نگاشته باشند، - برداشتى كه تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته‏هاى آن زمان بوده و عارى از خطا و اشتباه نمى‏باشد - هيچ دليل منطقى بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مى‏تواند دين را مطابق پسند و فرهنگ حاكم بر زمان خود - بدون داورى و سنجش كتاب مقدس - فهم و تفسير كند؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است، كلام مستقيم الهى نيست؛ بلكه فهمى از آن است، بدون آنكه نويسنده آن و فهم او از پيام خدا، برتر از فهم انسان امروزى باشد.چنين چيزى در نهايت به آنارشيزم معرفتى(46) خواهد انجاميد و راه هرگونه ارزش داورى(47) در باب بسيارى از برداشت‏هاى گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛ زيرا در اينجا نه مى‏توان «نص محور»(48) بود و نه «مؤلف محور»(49)، زيرا نصى الهى وجود ندارد و آنچه هست تفاسير و تجربه‏هاى مؤلفان بشرى است، و چون نص الهى در ميان نيست، راهى به سوى فهم مراد شارع نيز وجود ندارد. پس تنها يك راه مى‏ماند و آن «مفسّر محورى»(50) است. بنابراين دين، امرى كاملاً شخصى و عصرى مى‏شود؛ زيرا چنين دينى، چيزى جز معرفت دينى و برداشت مفسر نيست و هيچ نص و متن نهايى وجود ندارد كه بتوان معرفت دينى را با آن موزون كرد و مورد سنجش قرار داد.اما در اسلام مسئله كاملاً برعكس است. در دسترس بودن متن وحى، جامعيت دين، هماهنگى اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پويا، هماهنگى دين با فطرت ثابت بشرى، وجود قوانين ثابت براى نيازهاى ثابت و قوانين متغير براى نيازهاى متغير و بسيارى از عوامل ديگر، حاجت به عصرى شدن و لجام گسيختگى در تفسير دين را مسدود مى‏سازد. آنچه در اينجا لازم است تنها شناخت نيازهاى نو شونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع دينى و گرفتن پاسخ از دين بر اساس متدلوژى فهم دين است. اگر چه در اين عرصه نيز گاه برداشت‏هاى متفاوتى رخ مى‏نمايد؛ اما چند تفاوت اساسى در اينجا وجود دارد؛ از جمله :1. وجود برداشت‏هاى متفاوت، تنها در پاره‏اى از آموزه‏هاى دينى؛ يعنى، برخى از امور ظنى و نه همه آنها است و شامل امور يقينى و ضرورى نمى‏شود(51).2. نص معتبر و خدشه ناپذيرى وجود دارد كه ملاك و معيار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشيزم معرفتى نمى‏انجامد.افزون بر آنچه گذشت امتيازات ديگرى براى اسلام قابل شمارش است؛ از جمله : مورد بشارت انبياى پيشين بودن و اعتبار پذيرى اديان الهى و پيامبران پيشين از اسلام و ... كه به جهت اختصار از بررسى آنها خوددارى مى‏شود(52).منابع:1) زمر (39)، آيه 17و18.2) بقره(2)، آيه 256.3) جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد تقى، فعالى، ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، (تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)؛ ب. حميدرضا، شاكرين، پرسمان سكولاريسم، (مشكلات كلامى مسيحيت)، (تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1384).4) M.)G( Legenhausen.5) محمد، لگنهاوزن، «با پرسش زنده‏ام»، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول، خرداد 80، ص 5.6) همان، ص 6.7) مارگريت، ماركوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعيدى، (تهران : شركت سهامى انتشار، 1348)، ص 9.8) الشيخ المفيد : الامالى، ص 292.9) بصائر الدرجات، باب فضل العالم على العابد، ص 6.10) به عنوان نمونه ر.ك : اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم.11) فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه»، (زمر (18 :(39).12) Mourice Bucallie.13) موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى، (تهران : حسينيه ارشاد) بى‏تا، ص 12.14) همان، صص 13-12.15) جهت آگاهى بيشتر نگا : اصول كافى، ج 1، كتاب «نفس العلم» و كتاب «العقل و الجهل».16) تورات، سفر پيدايش 2، 17-15.17) تورات، سفر پيدايش 3، 22.18) مرتضى، مطهرى، مجموعه آثار، (قم : صدرا، چاپ هفتم، 1377)، ج 2، ص 30.19) نگا : توماس، ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول 1377)، صص 23 و 24.20) همان، ص 26.21) همان، ص 27.22) رابرت، ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهى، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377)، ص 309.23) نگا : بقره(2)، آيه 176؛ نساء(4)، آيه 122 و ... .24) نگا : شعراء (26) آيه 193.25) نجم (53)، آيه 3 و 4؛ تكوير (81)، آيه 23-19، بينه (98)، آيه 2.26) همان.27) فصلت(41)، آيه 42؛ حجر(15)، آيه 9، واقعه(56) آيه 77.28) اين مسئله نشان مى‏دهد كه اعتبار كتب آسمانى و اديان پيشين نزد مسلمانان بسيار بالاتر از آن است كه مدعيان پيروى از آن اديان ادعا مى‏كنند. بهترين گواه اين مطلب سخنانى است كه از توماس ميشل درباره عهدين بيان شد.29) جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، (قم : دارالتبليغ اسلامى، بى‏تا)، ص 99.30) مترجم كتاب در پاورقى آورده است : «مردم بى‏خبرى كه حتى در همين كشور اسلامى تصور مى‏كنند دين از سياست جداست، بخوانند و متنبه شوند كه دستگاه تبليغات اسلامى غير از اديان منسوخ است و چقدر تأسف آور است كه يك نفر محقق خارجى اين معنى را كاملاً درك كرده و توضيح دهد؛ ولى كسانى كه خود را مسلمان معرفى مى‏كنند به تقليد كوركورانه از خارجيان مغرض، چه ياوه سرايى‏هايى مى‏كنند». (همان، صص 99 - 100).31) Boizard, Marcell A.32) مارسل، بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361)، ص 270.33) براى آگاهى بيشتر نگا :الف. عبدالكريم، سليمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل، (قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382)؛ب. زين العابدين، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم 1375)؛ج. مارسل، بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسين مهدوى، (تهران : توس، 1362).34) همان، ص 107.35) مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358)، ص 106.36) اين قسمت عمدتاً از مقاله «فرهنگ شرقى - اسلامى و نيست انگارى غربى» نوشته پروفسور «عبدالجواد فلاطورى» استفاده شده است كه توسط آقاى خسرو ناقد، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه گرديده و در روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره 3 - 262 به تاريخ 21 و 22، مرداد 1383، ص 6 چاپ شده است.نام اصل مقاله عبارت است از :konnte die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaen dischen nihilismus aehnelnden nihilismus fuehrer?37) Nihilismus )Nihilism38) Nietzche.39) ارجاعات اين قسمت به «مجموعه آثار» نيچه به زبان آلمانى از سوى نويسنده مقاله است. همه ارجاعات با ذكر شماره مجلد و شماره صفحه آمده است. نام و مشخصات اصلى مجموعه آثار نيچه عبارت است از :)Neitzche werke. Leipziq 1091(40) همان، ج 15، صص 651 و 851.41) همان، ج 16، صص 7، 47، 563 و نيز : ج 5، ص 572.42) همان، ج 15، ص 852.43) كنايه نيچه به هم قافيه بودن واژه‏هاى آلمانى nihilist und christ است.44) اين جمله ناظر به تفكيك قلمرو مسيح از حكومت اين جهان در آيات انجيل است كه نخستين بذر سكولاريسم و جدا انگارى دين از دنيا را در جهان مسيحى افشانده است. نگا : انجيل متى، باب 22، آيه 21 ؛ لوقا، باب 20، آيه 25، يوحنا، باب 19، آيه 36.45) همان، ج 8، ص 703.46) Epistemic Anarchism.47) Evaluation.48) Text Oriented.49) Author Oriented.50) Interpreter Orientation.51) جهت آگاهى بيشتر نگا :الف. محمد، حسين زاده، مبانى معرفت دينى، (قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ دوم 1380)، صص 87 - 120؛ب. احمد، واعظى، تحول فهم دين، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر).52) جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه به منابع زير رجوع كنيد :الف. ميرمصطفى، تامر، بشارت‏هاى كتب مقدس، ترجمه بزرگ كيا، (قم : دليل، چاپ اول 1379)؛ب. جعفر، سبحانى، احمد موعود انجيل ؛ نيز : منشور جاويد، ج 6 (تفسير موضوعى)، (قم : توحيد، چاپ اول، 1375)، صص 13 - 22؛پ. انجيل برنابا، ترجمه حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، (بى‏جا، بى‏چا، دفتر نشر الكتاب، 1362)؛ت. داود، عبدالاحد، محمد فى كتاب المقدس، (قطر : دارالضياء، للنشر و التوبيع، 1985م)؛ث. محمد صادق، فخر الاسلام، انيس الاعلام فى نصرة الاسلام، (تهران : مرتضوى، 1351)؛ج. موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى : (تهران : حسينيه ارشاد، بى‏چا، بى‏تا)، صص 145 - 151؛د. عبدالرحيم، سليمانى اردستانى، درآمدى برالهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، (قم : طه، 1382، چاپ اول).چهارم .عبادتيك. چيستى عبادت‏حقيقت عبادت يا پرستش و عبوديت، عبارت است از تعظيم و تقديس و خضوع و خشوع احترام‏آميز و تحسين‏آميز همراه با ثنا و تذلل و خاكسارى عابد در برابر معبود.پرستش در حقيقت توجه باطنى انسان به حقيقتى است كه او را آفريده و آدمى خود را نيازمند او در قبضه قدرت او مى‏بيند؛ سيرى است كه انسان از خلق به سوى خالق مى‏كند؛ شهيد مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 292. عبارت است از ميل به خدمت و تقديس موجودى برتر و والاتر كه مستحق اين خدمت است و تقديس كننده بى‏آن كه پاداشى از او بخواهد او را تقديس، احترام و ستايش مى‏كند. همان، يادداشت‏ها، ج 6، الفبايى، ص 160.عبادت پرواز روح است و سفر روحانى، رمز آزادى و نشانه محبت آفريدگار و آمادگى براى خدمت او؛ همان، ص 197.دو. كاركردهاى عبادت‏2-1. عبادت نياز ذاتى‏تقديس و پرستش، امرى غريزى و از نيازهاى فطرى بشر است. به قول ويليام جيمز: «در ما غرايزى هست كه ما را به دنياى ديگر پيوند مى‏دهد، همان طور كه غرايزى به اين جهان پيوند مى‏دهد».به عبارت ديگر، «عبادت» حالتى روحانى و معنوى است كه مبدأ و مقصد مادى ندارد. بنابراين انسان با عبادت به يك احساس معنوى و فرامادى خود پاسخ مى‏دهد و لازمه هر احساس طبيعى اين است كه پاسخ دادن به آن موجب لذت و ابتهاج است و پايه‏اى از پايه‏هاى سعادت بشر را تشكيل مى‏دهد.اميرمؤمنان در لذت ما قبل از عبادت و انس با پروردگار مى‏فرمايد: «پروردگارا تو از هر انيسى براى دوستانت انيس‏ترى. و از همه آنها براى كسانى كه به تو اعتماد كنند براى كارگزارى آماده‏ترى، آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏كنى و در اعماق ضميرشان بر حال آنان آگاهى و ميزان بصيرت و معرفت شان را مى‏دانى، رازهاى آنان نزد تو آشكار است و دل‏هاى آنان در فراق تو بى‏تاب. اگر تنهايى سبب وحشت آنان گردد ياد تو مونس‏شان است و اگر سختى‏ها بر آنان فرو ريزد به تو پناه مى‏برند». نهج البلاغه، خ 225 ؛ شهيد مطهرى، سيرى در نهج البلاغه، ص 98-97..2-2 عبادت و خوديابى‏عبادت و نيايش، خلوتى براى كسب نورانيت نفس و باز يافتن خود واقعى و فرونهادن خود خيالى است.اقبال لاهورى مى‏گويد: «... عمل عبادت يا نيايش است كه به نورانيت نفسانى مى‏انجامد...». اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، به نقل از شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 6، ص 191.او هم چنين نيايش را از تفكر محض برتر داشته و مى‏گويد: «در عمل تفكر، ذهن حقيقت و واقعيت را مشاهده و دنبال مى‏كند. در نيايش... از انديشه برتر و بالاتر مى‏رود و خود حقيقت و واقعيت را تسخير مى‏كند...». همان، ص 105، به نقل از همان، ص 192.همو بر آن است كه: «نيايش به عنوان وسيله اشراق نفسانى عمل حياتى و متعارفى است كه به وسيله آن جزيره كوچك شخصيت، وضع خود را در كل بزرگ‏ترى از حيات اكتشاف مى‏كند». همان، ص 105، به نقل از همانجا.ويليام جيمز دراين باره مى‏گويد: «... حقيرترين فرد بر روى زمين با اين توجه عالى، خود را واقعى و باارزش احساس مى‏كند». اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، ص 105 ؛ شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 6، ص 199.2-3. پرواز روح به ساحت فرامادى‏عبادت پرواز روح به افق‏هاى وسيع تر از حضيض مادى و تنگناى حيات محدود حيوانى است. در اين سير روحانى انسانى مى‏يابد كه نيازى فراتر از حاجات و لذتى فراتر از لذات بدنى و وجودى برين و جاويد وراى كالبد محدود فانى دارد. شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ص 193 و 194.آلكسيس كارل مى‏گويد: «نيايش اصولا كشش روح است به سوى كانون غيرمادى جهان، به عبارت ديگر پرواز روح است به سوى خداوند و يا حالت پرستش عاشقانه‏اى است نسبت به آن مبدئى كه معجزه حيات از او سر زده است، كوشش انسان است براى ارتباط با آن وجود غيرمرئى، آفريدگار همه هستى، حكمت مطلق، خيرمطلق... انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى‏دهد كه او را دوست دارد، نعمات او را سپاس مى‏گذارد و آماده است تا خواست او را هر چه هست انجام دهد». همان، ص 193.2-4. پيروزى روح بر بدن‏در كشاكش جاذبه‏ها و اهداف روح و شهوات و اميال تن؛ هر يك مى‏كوشند بر ديگرى فايق آيند و ديگرى را مغلوب و مطيع خود سازند؛ پرستش بهترين وسيله پيروزى روح بر بدن است.لكنت دونوئى مى‏نويسد: «ستيزه انسان عليه طبيعت و عليه دشمنان خارجى نزاع براى زيست بود... سپس ستيزه مبدل به مجاهده با نفس شد... فردى كه دراين مبارزه پيروزى مى‏شود مدلل مى‏سازد كه وى پيشرو نژاد آينده و جدّ انسان كامل خواهد بود...». همان، ص 194.2-5. يقين يابى‏انسان به وسيله عبادت در عقايدش به مرحله يقين مى‏رسد و با يقين به اين كه خداوند همه جا حاضر و بر اعمال او ناظر است و جهنم و بهشتى وجود دارد، آماده همه گونه فداكارى و چشم پوشى از لذت و تحمل هر گونه شدت و سختى مى‏گردد و كسب فضايل و اجتناب از رذايل برايش آسان مى‏شود. همان جا.2-6. رهايى از پوچى‏عبادت نشانه آن است كه نيايش‏گر زندگى و هستى را پوچ نمى‏انگارد و در مى‏يابد كه از تيمار مهر و مشيتى حكيم و عادل برخوردار است. اما آن كه هستى را پوچ مى‏داند نخستين اثرش آن است كه خود پوچ مى‏شود. همان، ص 196.2-7. نيروبخشى‏عبادت صرفا مانع از كژى‏ها نيست، بلكه نيروبخش است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «از شكيبايى و نماز مدد جوييد». آرى كلمه «اللَّه بزرگتر است» به انسان نيرو و شخصيت اخلاقى مى‏بخشد. همانجا.2-8. سلامت و آرامش روان‏عبادت و نيايش آرامش روحى و سلامت روانى مى‏بخشد. قرآن دراين باره مى‏فرمايد: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» رعد (13)، آيه 28. در اين آيه كلمه «الا» آگاهى و هوشيارى مى‏دهد و خبر مهمى را اعلام مى‏كند. از نظر ادبى هم مقدّم داشتن آن افاده حصر مى‏كند. يعنى تنها به ياد خدا بودن و غير خدا را فراموش كردن آرامش دلهاست. شهيد مطهرى، هدف زندگى (در مجموعه تكامل اجتماعى)، ص 85.آرى عبادت در سه جبهه طبيعت، اجتماع و نفس به انسان نيرو مى‏دهد. ر. ك: على احمد پناهى، آرامش در پرتو نيايش، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى.2-9. تجديد ميثاق با خدايكى از فلسفه‏هاى عبادت اين است كه انسان همواره در يادش باشد كه بنده است و مكلف و چشم بينايى بر او ناظر است. از اين نظر عبادت تجديد پيمان با خدا و مقام ربوبيت او و يادآور بندگى و تكليف انسان در برابر خالق است.مونتسكيو مى‏گويد: «انسان چون موجود حساسى است و دچار هزار هوس مى‏گردد و چنين مخلوقى كه گرفتار هوس خود مى‏باشد هر لحظه ممكن است خالق خود را فراموش كند، چنين مخلوقى هر لحظه خودش را هم فراموش مى‏كند، بلكه هر آن ممكن است ديگران را هم فراموش كند، به همين دليل است كه خداوند عالم به وسيله قوانين مذهبى او را به طرف خود مى‏خواند تا از ياد خدا و خالق خود غافل نگردد...». منتسكيو، روح القوانين، ص 85.2-10. ربوبيت و ولايت‏در حديث است: «بندگى گوهرى است كه كنه آن خداوندگارى است» قال الصادق‏عليه السلام: «العبودية جوهر كنهها الربوبيته»، مصباح الشريعة، ص 7. مراد از اين سخن، ولايتِ كمال و قدرتى است كه در پرتو عبوديت و اخلاص و پرستش واقعى نصيب بشر مى‏شود. اين مسأله به تناسب درجات عبوديت مراحل و منازلى دارد به شرح زير:2-10-1. روشن‏بينى؛ كمترين نشانه قبولى عمل انسان نزد پروردگار اين است كه انسان بينشى نافذ يافته و روشن و بيناى خود مى‏گردد.قرآن كريم مى‏فرمايد: «اگر تقواى الهى داشته باشيد خداوند نيز قدرت تشخيصى براى شما قرار مى‏دهد». انفال (8)، آيه 29.2-10-2. تسلط بر قواى نفسانى؛ در پرتو عبوديت، اراده انسان در برابر خواهش‏هاى نفسانى و حيوانى نيرومند و غالب مى‏شود و انسان مدير لايق دايره وجود مى‏شود.2-10-3. سلطه بر انديشه؛ قوه خيال آدمى سخت گريز پا و پراكنده و لجام گسيخته عمل مى‏كند؛ تمركز و حضور قلب را از ميان مى‏برد. رشد عبادى انسان موجب ولايت و تسلط بر انديشه‏هاى پراكنده و نيروى متخيله است. نتيجه اين تسلط آن است كه چون روح و ضمير براساس سائقه فطرى خداخواه ميل به ياد خدا كند؛ قوه خيال با بازيگرى‏هاى خود نمى‏تواند مزاحم آن شود.2-10-4. غناى روح از بدن؛ روح در مراحل قوت و قدرت خود به مرحله‏اى مى‏رسد كه در بسيارى از فعاليت‏هاى خود، از به كارگيرى بدن بى‏نياز مى‏شود. اين بى‏نيازى گاه لحظه‏اى و گذرا و گاه دائم و پايدارست.2-10-5. سلطه كامل بر بدن؛ در اين مرحله بدن از هر جهت تحت فرمان و اراده شخص قرار مى‏گيرد و حتى اعمال خارق‏العاده از آن سر مى‏زند. اين مسأله غير از مطالبى است كه قبلا تحت عنوان پيروزى روح بر بدن بيان شد.2-10-6. سلطه بر طبيعت؛ در اين گام طبيعت خارجى نيز تحت نفوذ اراده انسان قرار مى‏گيرد و كرامت خوارق عادات رخ مى‏نمايد. شهيد مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، ص 83-73.2-11. تقرب به خدايكى از مهم‏ترين ثمرات عبادت، بلكه اساسى‏ترين آن تقرب به ذات احديت است.چيستى تقرب: تقرب به خداوند به معناى پيمودن مدارج كمال و مراتب هستى و از نظر رتبه وجودى و كمالى به كانون لايتناهاى هستى نزديك شدن است. انسان در اثر اطاعت و بندگى و عبادت پروردگار مى‏تواند در مراتب كمال صعود كند و از مقام فرشته بالاتر رود و يا لااقل در حد فرشته از كمالات هستى بهره‏مند گردد. شهيد مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، ص 64-68.2-12. پشتوانه اخلاق و ايمان‏«عبادت» داراى نقش نيرومند تربيتى و پشتوانه‏اى مهم براى اخلاق و تربيت است. اخلاق بدون پشتوانه، سست و لرزان است، چرا كه محور اصلى اخلاق از «خودى» خارج شدن است و تنها ايمان به خدا مى‏تواند انسان را از خودى و خودگرايى خارج كند و عبادت پشتوانه ايمان است.رابطه عبادت و اخلاق را به صورت نمودار زير مى‏توان دريافت:امام على(ع) در خطبه 196 نهج البلاغه پس از اشاره به پاره‏اى از مفاسد اخلاقى چون سركشى، ظلم، تكبر و... مى‏فرمايد: «چون بشر در معرض اين آفات اخلاقى و بيمارى‏هاى روحى است خداوند به وسيله نمازها و زكات‏ها و روزه‏ها، بندگان مؤمن خود را از اين آفات حراست و نگهبانى مى‏كند...». همان، سيرى در نهج البلاغه، ص 97.2-13. پشتوانه قانون و اجتماع‏قانون و عدالت نيازمند پشتوانه است؛ و مهم‏تر از وجود قانون عادلانه، اجراى آن است. اجراى عدالت نيز مستلزم تحمل محروميت است. پس اگر اخلاق و قانون عادلانه به خدا متكى باشد مى‏تواند بر وجدان حكومت كند، و الاّ نه.از طرف ديگر عبادت يادآور خدا و غفلت نكردن از بندگى است و لاجرم پشتوانه نيرومندى براى اجراى عدالت و قانون است. همان، يادداشت‏ها، ص 176.2-14. گناه زدايى و پرورش نيكخواهى‏هر گناهى اثرى تاريك كننده و كدورت‏آور بر دل باقى مى‏گذارد و ميل به كارهاى نيك را كاهش و رغبت به ديگر مفاسد و گناهان را افزايش مى‏دهد. در مقابل، عبادت و بندگى، وجدان مذهبى انسان را پرورش مى‏دهد؛ گرايش به شر و فساد را زايل مى‏گرداند و ميل به خير و نيكى را جايگزين آن مى‏سازد.در خطبه 196 نهج البلاغه آمده است: «... اين عبادت‏ها دست‏ها و پاها را از گناه باز مى‏دارند، چشم‏ها را از خيرگى باز داشته به آنها خشوع مى‏بخشد، نفوس را رام مى‏گردانند، دلها را متواضع مى‏نمايند، و باد دماغ را زايل مى‏سازند». همان، سيرى در نهج البلاغه، ص 96 و 97.آموزه‏هاى عبادى اسلامى ويژگى‏ها و امتيازاتى دارد كه برخى از آنها به اختصار عبارتند از:3-1. تعادل‏ اسلام دين جامع و همه جانبه‏نگر است. نه چنان زندگى را درگير عبادت به معنى خاص آن مى‏كند كه ديگر امور زندگى مختل گردد و نه آن چنان به ديگر فعاليت‏ها بها مى‏دهد كه رابطه با خدا و عبادت و نيايش فراموش گردد. اسلام زندگى و معنويت را با يكديگر توأم مى‏سازد و همه مراتب ظاهرى و باطنى حيات را در نظر مى‏گيرد. عبادت را در متن زندگى، همگانى، و دلپذير مى‏سازد. بنگريد: الف. شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 344. ب. همو، ولاءها و ولايت‏ها، ص 69.3-2. گستره عبادت‏در اسلام، عبادت گستره‏اى فراخ دارد و منحصر به امورى ويژه (عبادى به معنى خاص) نيست، در اسلام تعليم و تعلم و تفكر، عبادت است. در روايت است كه: «... هيچ عبادتى مانند فكر نيست». شيخ طوسى، لاعباده كالتفكر، ج 1، ص 145.3-3. عبادت و تربيت‏اسلام به روح عبادت كه تذكر و ارتباط با خدا است قناعت نكرده؛ بلكه از نظر تربيتى به عبادت شكل داده و به آنها هم نهايت اهميت را داده است. در عبادات نيّت، طهارت و نظافت، احترام به حقوق، وقت‏شناسى، جهت‏شناسى، تصورات عالى، ضبط نفس در مقابل احساسات و غرايز، اعلام صلح و سلم با صالحان و پاكان، همكارى و همدلى و استعانت و عبادت دسته جمعى، اجتماع عملى در جماعات، در حج و غيره قرار داده است. شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 26.به عنوان مثال از نظر روح عبادت فرقى نمى‏كند كه ما روى فرش غصبى نشسته باشيم يا فرش خود؛ چرا كه اينها مربوط به حوزه قراردادهاى اجتماعى است؛ اما اسلام وجود حتى يك نخ غصبى در لباس را هم باطل كننده عبادت دانسته است. و اين بالاترين تأثير تربيتى در عرصه رعايت حقوق اجتماعى را دارد. به عبارت ديگر در دين اسلام برنامه‏هاى تربيت مربوط به حقوق اجتماعى در پيكره عبادت است. همان، يادداشت‏ها، ج 6، ص 178 ؛ نيز همو، تعليم و تربيت در اسلام، ص 186.3-4. عبادت و نيت‏اسلام هيچ عبادتى را بدون نيت نمى‏پذيرد. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لاعمل الا بالنّية» اصول كافى، ج 1، ص 70. و نيز فرمود: «براى هر كسى همان است كه نيت كرده». صحيح بخارى، ج 1، ص 2. نيت داراى دو ركن است:3-4-1. عمل همراه با آگاهى و توجه باشد؛ نه عادتى غافلانه و تهى از توجه و حضور قلب.3-4-2. اخلاص و انگيزه خدايى.نيت جان عمل است و بقيه پيكر آن. پيامبر فرمود: «نية المؤمن خير من عمله» كافى، ج 2، ص 84.راز اين مسأله اين است كه: الف. جهت گيرى كامل عمل به سوى خدا حفظ شود. ب. بر اثر عادت به صورت كارى غير ارادى، بى‏هدف و تهى از درك و توجه نشود، چه در اين صورت ديگر عمل خاصيت خود را از دست داده است. نگا: شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 193-198.راز احكام نمازيكى از عبادات اسلامى نماز است؛ نماز عبادتى جامع و آميزه شگفت‏انگيزى است كه در هر يك از آداب و اجزا و شرايط آن اسرارى نهفته دارد. برخى از آنچه در اين باب گفتنى است عبارت است از:1. اباحه مكان و... حقوق اجتماعى‏اسلام غصبى نبودن و مباح بودن مكان نماز، لباس نمازگزار، آبى كه با آن وضو مى‏گيرد و حتى ظرف آن را لازم مى‏داند و مى‏گويد حتى اگر يك نخ غصبى در لباس تو باشد نمازت پذيرفته نيست. اين گنجانيدن نوعى برنامه تربيتى در پيكره عبادت و فرهنگ سازى و نهادينه كردن رعايت حقوق ديگران است. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ص 637 و 638 ؛ نيز گفتارهاى معنوى، ص 89.2. طهارت و نظافت‏شرط طهارت بدن و لباس، در نماز يك برنامه نظافت و تمرين دائمى و مستمر در ضمن عبادت است. از نظر پيش خدا رفتن تأثيرى ندارد كه روى انسان شسته باشد يا نه، اما خداوند مى‏فرمايد: «هر گاه به نماز ايستاديد صورت خود و دستان خود را تا مرفق بشوييد...». «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ...»، مائده (5)، آيه 6.يا «و اگر جنب هستيد پاكيزه شويد». «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»، مائده (5)، آيه 6.بدين سان اسلام عبادت را با اصول صحيح زندگى توأم نموده و معنويت و زندگى را به هم مى‏پيوندد. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 22، ص 636 و 637 ؛ نيز گفتارهاى معنوى، ص 88.3. قبله‏در نگاه قرآن ما به هر سو بايستيم با خدا مواجه هستيم: «و از آن خداست مشرق و مغرب، پس به هر طرف روى كنيد، به سوى خدا رو آورده‏ايد». «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»، بقره (2)، آيه 115. در عين حال اسلام به جاى اين كه مردم به هر جهتى نماز بخوانند دستور داد كه همه به سوى نقطه‏اى واحد بايستند تا:3-1. افراد بفمهند كه يك جهت باشند، و اين درس اتحاد و يكسويى است.3-2. اولين عبادتگاه را برگزيد تا ما را با تاريخ توحيدى گذشته پيوند دهد و سنت توحيدى ابراهيم و پيشينيان براى هميشه در خاطر همگان زنده و جاويد بماند. انتخاب كعبه يعنى احترام به عبادت و پايگاه توحيد. اولين مسجد و معبد، قبله هميشه و همگان! شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ص 638 و 639 ؛ همو، گفتارهاى معنوى، ص 89 و 904. تسلط بر خوددر نماز خوردن و آشاميدن، خنديدن، گريستن براى غير خدا و روى گردانى به اين سوى و آن سوى و بسيارى از ديگر امور جايز نيست؛ چرا كه در حال نماز انسان بايد بر تمايلات خود غالب شود. اين نوعى انضباط جسمى و روحى و تمرين ضبط نفس و تسلط بر خويش است. در نماز اگر سخن از نوع گفتگوى معمولى انسان‏ها بر زبان جارى شود نماز باطل است، تا چه رسد آنچه موجب زوال طهارت است چون خوابيدن. همو، مجموعه آثار، ج 22، ص 640.5. تمرين وقت شناسى‏در نماز دقت زيادى نسبت به وقت صورت گرفته به طورى كه روى دقيقه و ثانيه آن حساب مى‏شود بدين روى اسلام نوعى تمرين وقت‏شناسى و احترام به نظم در زمان داده و از هرج و مرج و لجام گسيختگى در وقت اجتناب داده است. همان، ص 641.6. همسويى و مسالمت طلبى‏در نماز پس از حمد و ثناى خدا در سوره حمد مى‏خوانيم: «پروردگارا «ما» تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو مدد مى‏جوييم». و پس از آن گوييم «ما را به راه راست هدايت فرما». در اين جا صحبت از «ما» است، نه «من». بدين سان اسلام روح مسلمان را روحى اجتماعى و همدل، همكار، همسو و همگام با ديگران مى‏كند.بالاتر از آن مسأله صلح و سلم طلبى در نماز است. «السلام علينا و على عباد الله الصالحين». اين يك اعلام سلم طلبى براى بندگان صالح و شايسته خداوند است؛ يعنى، خدايا! من با هيچ بنده خوب تو سر جنگ و ستيز ندارم. همان، ص 642.7. وحدت زبان‏عربى بودن نماز زبان دينى مشتركى براى كل امت اسلامى پديد مى‏آورد. اين مسأله كاركردهاى متعددى دارد از جمله اين كه اولاً موجب بقاء و ماندگارى دين است و ثانياً گامى است به سوى وحدت بشريت. همو، مجموعه آثار، ج 21، ص 73 و 74. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: حميدرضا شاكرين، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجويى 7، چرا نماز را به عربى بخوانيم، قم: معارف.
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها