ولايت تكويني و تشريعي يعني چه؟ چه تفاوتي با هم داشته آيا اين نام ها و مطالب از روايات معصومين(ع) به دست آمده و به ما رسيده اند؟

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
ولايت تشريعي وتكويني
ولايت در لغت به معناى قرب و نزديكى است (-معجم مقاييس اللغة، ابى الحسين احمد بن فارس بن زكريا، دفتر تبليغات اسلامى قم. ج: 6 ص: 141) و معناى محبت و حكومت و توليت نيز از ديگر معانى ولايت است كه از معناى قرب گرفته شده‏اند( و ولايت بر دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مى‏شود.- ملاصدرا، مفاتيح الغيب؛ انتشارات مولى ص: 487 و كربلائى جواد؛ الانوار الساطعة؛ دارالحديث ج: 1 ص: 18) استاد مطهرى در تعريف ولايت تكوينى مى‏فرمايند: ولايت تكوينى اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهى نائل مى‏گردد و اثر وصل به مقام قرب ـ البته در مراحل عالى آن ـ اين است كه معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است، در وى متمركز مى‏شود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مى‏شود. زمين هيچگاه از وليّى كه حامل چنين معنويتى باشد، به عبارت ديگر از انسان كامل خالى نيست.( مطهرى، استاد شهيد مرتضى؛ ولاءها و ولايتها، انتشارات صدرا، صص: 57 ـ 56. تذكر اين نكته ضرورى است كه عبارت فوق متوهم اين معنى است كه ولايت تكوينى فقط مختص به انسان كامل و حجت هر زمان يعنى پيامبر و امام معصوم است؛ اما در ادامه بحث روشن مى‏شود كه چنين نيست و مقام ولايت درجاتى دارد كه درجات بالاى آن مختص اولياء الهى است، اما مدارج پائين و متوسط آن را مؤمنان عارف هم مى‏رسند.) حضرت آيت الله جوادى آملى نيز در تعريف ولايت تكوينى مى‏نويسند: ولايت تكوينى يعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عينى داشتن در آنها، مانند ولايت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراكى خود مانند نيروى وهمى و خيالى و نيز بر قواى تحريكى خويش مانند شهوت و غضب، ولايت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولايت دارد؛ اگر دستور ديدن مى‏دهد، چشم, او را اطاعت مى‏كند و اگر دستور شنيدن مى‏دهد، گوش او مى‏شنود و اگر دستور برداشتن چيزى را صادر مى‏كند، دستش فرمان مى‏برد و اقدام مى‏كند؛ البته اين پيروى و فرمانبرى در صورتى است كه نقصى در اين اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولايت تكوينى به علت و معلول است. اين نوع ولايت، تنها بين علت و معلول تحقق مى‏يابد.(-جوادى آملى آيت الله عبدالله، ولايت فقيه، مركز نشر اسراء، ص: 123)
پس در معناى ولايت تكوينى چند امر لحاظ شده است: 1 ـ مقام قرب الهى، كه از طريق پيمودن صراط بندگى حاصل مى‏شود. 2 ـ مقام قرب باعث ظهور معنويت خاصى در انسان مى‏شود كه آن معنويت منشأ آثار بيرونى مى‏شود. 3 ـ انسانى كه به مقام ولايت تكوينى مى‏رسد، داراى مقام قدرت تصرف در امور و سرپرستى موجودات جهان مى‏شود، به گونه‏اى كه موجودات جهان ـ در حد ولايت ولى ـ تابع و فرمانبر او مى‏شوند و اين همان اثر بيرونى ولايت تكوينى است. 4 ـ اين تصرف با اجازه خداوند متعال است. 5 ـ تصرف خارج از نظام على و معلولى نيست. بلكه تصرف ولى علت آنچه تصرف شده، معلول كار اوست. 6 ـ در عين حال كه ولايت تكوينى بر اساس نظام على و معلولى است، كارى خلاف عادت و جريان طبيعى عالم اسباب است.(مكارم شيرازى، آيت الله ناصر، پيام قرآن، دارالكتب الاسلامية تهران؛ ج: 9 ص: 161)
اما در يك تقسم بندى كلى ولايت تكوينى بر دو قسم است: 1 ـ ولايت عامه كه براى همه مومنانى كه داراى كردار نيك هستند، حاصل مى‏شود: الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور خداوند ولى كسانى است كه ايمان آوردند، آنها را از تاريكى‏ها به نور مى‏آورد.(-بقره: 257) 2 ـ ولايت خاصه كه عبارت از فنا در ذات اقدس اله است، فناى ذاتى، صفاتى، و افعالى. ولىّ خاص در ذات اقدس خداوندى فانى است و به اسماء و صفات الهى متخلق است و به آنها قائم و پابرجاست. [يعنى در اين مرحله ديگر منى نيست، هر چه هست، اوست. مولوى در اين موضوع اشعار نغزى دارد: آن يكى آمد در يارى بزد گفت: يارش كيستى اى معتمد؟
گفت: من. گفت: برو هنگام نيست بر چنين خوانى مقام خام نيست
خام را جز آتش هجر و فراق كه پزد كه وارهاند از نفاق
چون توئىّ تو هنوز از تو نرفت سوختن بايد ترا در نار تفت
رفت آن مسكين و سالى در سفر در فراق يار سوزيد از شرر
پخته گشت آن سوخته پس بازگشت باز گِرد خانه انباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب تابنجد بى‏ادب لفظى ز لب
بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟ گفت: بر در هم توئى اى دلستان
گفت: اكنون چون منى اى من درا نيست گنجائى دو من در يك سرا
رسيدن به اين مقام مشكل است و رياضتهاى فراوان شرعى مى‏خواهد، كه در اين صورت اگر توفيق الهى رفيق راه شود، رسيدن به اين مقام را شايد. واضح است كه مقام فناء و قرب الهى را درجات و طبقاتى است كه برخى به مدارج بالا مى‏رسند و برخى به مدارج اوليه يا متوسط آن]. ولايت خاصه نيز بر دو گونه است: الف: ولايت اعطايى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پيش از مجاهده است. ولىّ عطائى را محبوب مى‏نامند؛ زيرا خداوند او را جذب كرده است. ب: ولايت كسبى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پس از مجاهده است. ولىّ كسبى را محبّ نامند، زيرا ابتداء به ذات اقدس اله تقرّب پيدا كرده و سپس به مقام جذبه رسيده است. البته براى او نيز ابتداء فيض الهى باريدن گرفته كه در باطن او غوغايى برپا كرده و او را به تلاش و كوشش واداشته است. وگرنه اگر فيض و جذبه الهى نباشد، رسيدن به مقام قرب محال است.-مفاتيح الغيب ص: 488 ـ 487. () بنابراين سه مرتبه براى ولايت تكوينى مى‏توان ذكر كرد: (1) مرتبه ولايت عامه مومنان نيك كردار. (2) مرتبه ولايت خاصه عارفانى كه با مجاهده به مقام قرب رسيده‏اند. و (3) مرتبه خاص الخاص كه مخصوص انبياء و ائمه (سلام الله عليهم) است كه آنها به دليل استعداد ذاتى خود محبوب الهى شدند و در مقام ذات و صفات و افعال الهى ذوب گرديدند، آنها آئينه تمام نماى الهى هستند.(- حضرت على (عليه السلام) مى‏فرمايند: ما لله آية اكبر منى براى خداوند نشانه و آيتى بزرگتر از من نيست (بحار الانوار ج: 23 ص: 206) عارف معاصر مى‏سرايد: مى‏خواست كه خود جلوه كند، جلوه‏گرم كرد) اين گروه همان انسانهاى كامل و حجت‏هاى الهى و واسطه‏هاى فيض هستند كه زمين هيچگاه از آنها خالى نمى‏شود. فيض الهى دائمى است و همه كسان مى‏توانند بدان برسند، منتها برخى استفاده تمام از آن مى‏كنند كه اينها بر حسب استعداد ذاتيشان به مقام خاص الخاص مى‏رسند و برخى بهره‏هاى فراوان مى‏بردند كه اينها به مقام خاص نائل مى‏شوند و گروهى نيز به فراخور حال خود بهره مى‏برنند كه آنها عامه مومنان نيك كردارند و گروهى نيز عناد ورزيده و هيچ بهره‏اى نمى‏برند. آن يكى خورشيد عليين بود وين دگر خفاش كز سجين بود
آن يكى نورى ز هر عيبى برى وين يكى كورى گداى هر درى
آن يكى ماهى كه بر پروين زند وين يكى كرمى كه بر سرگين زند
آن يك يوسف رخى، عيسى نفس وين دگر گرگى و يا خر يا جرس
آن يكى پرّان شده در لامكان وين يكى در كاهدان همچون سگان
آن يكى سلطان عالى مرتبت وين يكى در گلخنى اندر تعزيت
آن يكى خلقى ز اكرامش خجل وين دگر از بينوائى منفعل
آن يكى سرور شده ز اهل زمان وين دگر در خاك خوارى بس نهان
(مولوى، مثنوى معنوى) [آرى انسان چنين است كه يكى به مقام قاب قوسين او ادنى مى‏رسد و ديگرى در اسفل السافلين و اسفل دركة من الجحيم نزول مى‏كند. يكى به نهايت قرب بار مى‏يابد و ديگرى به نهايت بعد رانده مى‏شود. آرى ؛ از همه محرومتر خفاش بود كه عدوى آفتاب فاش بود
به اين دليل است كه به ما گفته‏اند سعى كنيد به مقامات راه بيابيد، و اگر بدان راه نداريد، لااقل آن را انكار نكنيد]. روشن شد كه مقام ولايت تكوينى مقام قرب و مقام معنويتى است كه موجب تصرف در امور خارجى مى‏شود. اين تصرف را در سه بند مى‏توان خلاصه كرد: 1 ـ آنها واسطه فيض الهى هستند. 2 ـ برخى كرامات از آنها سر مى‏زند. اين كرامات همگى به اجازه الهى است. 3 ـ دعاى آنها براى امور مطلوب مستجاب مى‏شود.(-پيام قرآن ج: 9 صص: 163 ـ 162) ظاهرا مومنان نيك كردار تنها در حد بند سوم داراى ولايت هستند و بندرت از آنها كرامتى ديده مى‏شود. عارفان در حد خود داراى كرامات هستند و تحت سرپرستى ولى الله الاعظم واسطه فيض هم مى‏شوند و در موارد بسيارى دعاى آنها مستجاب مى‏شود. اما انبياء و اولياء واسطه فيض الهى‏اند، كه در هر عصرى يك نفر از آنها زندگى مى‏كند و بدون او زمين توان زندگى ندارد. چنانچه در زمانه ما صاحب زمان، حضرت ولى الله الاعظم بقية الله الاكرم خاتم ولايت مطلقه الهى حضرت امام مهدى (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) مى‏باشند. اينها واسطه فيض الهى هستند و ظهور كرامات ـ بدون اينكه داعيه بر ظهور آنها داشته باشند ـ از آنها فراوان است و دعاى آنها نيز يقينا مستجاب مى‏شود.

جهت آگاهي بيشتر در اين زمينه نگا: مطهري مرتضي، ولا و ولايتها، صص 73-86، قم، صدرا، چاپ نهم1374.
ب- ولايت تشريعي
اين گونه ولايت ها کاربردها، اقسام و مراحلي دارد که به تناسب بحث به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. ولايت بر تشريع
ولايت بر تشريع به معناي حق قانون گذاري است. اين حق بر اساس آيه ان الحکم الا للله در اساس از آن خداست و خداوند با انگيزش پيامبران، قوانين خود را به بشريت ابلاغ مي کند. پيامبر در اين مقام دريافت کننده و قانون از سوي خدا و ابلاغ کننده به مردم است. البته بعيد نيست که پيامبر به اذن خدا حق قانونگذاري در مورد بعضي از احکام ديني نيز داشته باشد. خاتميت در اين عرصه به معناي آن است که همه برنامه هاي تکاملي و قوانين ديني مورد نياز بشر تا پايان تاريخ را خداوند به پيامبر وحي و به بشريت ابلاغ نموده است و از اين پس هيچ گونه قانون آسماني جديدي نازل نخواهد شد. بدون شک اين قسم از ولايت را هيچ شيعه اي براي امامان معصوم(ع) باور ندارد. اگر چنين ولايتي مورد اعتقاد بود با خاتميت ناسازگار بود ليکن کدام يک از عالمان شيعه چنين اعتقادي را تبليغ کرده اند؟
2. ولايت در تشريع
منظور از ولايت در تشريع اين است که در چارچوب اصول، هنجارها و قوانين الهي که توسط پيامبر ابلاغ شده است کساني ولايت دارند که اولا آنها را براي مردم تبيين کنند و ثانيا جزئيات احکام را از کليات آن استخراج نمايند و ثالثا رهبري جامعه را در جهت اجراي آن احکام برعهده گيرند و رابعا در صورت وقوع تزاحم در احکام در مسير اجراي آن بر اساس قاعده اهم و مهم رفع تزاحم نمايند. اين گونه ولايت که در واقع ولايت در مقام تبيين و اجرا است براي ائمه و نايبان آنها ثابت است و چنين چيزي هيچ تضادي با خاتميت ندارد بلکه استمرار شريعت خاتم در بستر زمان است و بس.
به عبارت ديگر عالمان شيعه برآنند که پيامبر(ص) داراي سه سمت اصلي بوده اند؛ 1. دريافت و ابلاغ وحي 2. تبيين و تفسير آنچه وحي شده 3. رهبري اجتماعي و اجراي قوانين الهي. 

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها