تأثيرپذيري كامل قرآن از فرهنگ عصر نزول نمونه ادعای «نقد قرآن»
البته در مورد قرآن، برخي از نويسندگان اين ديدگاه را كاملاً پذيرفتهاند. همچون دکتر سروش که در اين زمينه مينويسد: «نه فقط زبان قرآن، که فرهنگ آن هم عربي است». و برخي ديگر با ذكر مثالهايي، تأثيرپذيري را به طور گسترده طرح كرده و با احتياط از آن سخن گفتهاند.از اين رو برخي معاصران اين ديدگاه را به عنوان دو نظريه «بازتاب فرهنگ زمانه» و «تأثر از فرهنگ زمانه» بيان کرده و مورد نقد قرار دادهاند.
ايشان در توضيح «نظريه بازتاب فرهنگ زمانه» مينويسند: فرهنگ به آداب، عادات، عقايد، معارف، مناسبات مرسوم و جهانبيني هر قوم، ملت و جامعهاي گفته ميشود. سخن از فرهنگ عصر يا فرهنگ يک ملت، در حقيقت سخن از اخلاقيات، باورها، مناسبات اجتماعي، دانستنيها و سرانجام ديدگاههاي کلي آنان نسبت به جهان و انسان است که به طور طبيعي، آداب، سنن رفتاري و عقايد خرافي را نيز در بر ميگيرد.
سپس سخن برخي از نويسندگان اين ديدگاه را نقل ميکند: «راقم اين سطور بر آن است که فرهنگ يعني آداب و عادات و عقايد و معارف و رسوم و مناسبات و جهان بيني مردمان عصر نزول قرآن (و طبعاً مقاديري از فرهنگ يا شبه فرهنگ جاهليت) عالماً و عامداً به صلاحديد صاحب قرآن، خداوند سبحان، در کلام الله قرآن راه داده شده است، نه اينکه قهراً و طبعاً راه يافته است. ـ
ايشان در توضيح نظريه «تأثر از فرهنگ زمانه» مينويسد:
گويندگان اين ديدگاه به دليل تصوري ويژه از وحي و همچنين تحليل ظاهر گرايانه و مادي انگارانه از شرايط اقتصادي و اجتماعي عهد نزول قرآن، تعاليم وحي را برگشت به اين شرايط ميدانند و در اثر اعتماد بر مکاتبي چون اصالت اجتماع و اصالت اقتصاد، آثار علمي، هنري و ديني را کلاً متأثر از فرهنگ مادي و معنوي زمانة خود ميپندارند. براي وحي و دستورات غيبي، ماوراي جنبههاي زميني محسوس و ملموس، واقعيتي قائل نيستند.
سپس سخن برخي از طرفداران اين ديدگاه را نقل ميکند:
پيامبر(ص)، وحي و نزول قرآن را در ظرف و صبغة عربي و محيط بر قرن هفتم ميلادي در جزيرة العرب دريافت کرده است، و قهراً عقايد و احکامش مطابق با آن محيط بوده است. دليل بر مسأله، توصيف مبدأ هستي، مبادي غيبي و معاد و آخرت و در احکام، مناسک حج، حقوق مدني و حقوق جزايي، بر اساس جامعة قبيلهاي و هنجارهاي ساده اقتصادي، مناسبات دامداري و کشاورزي و تجاري آن روز در همان قالبها بوده است».
البته آقاي دکتر ابوالفضل ساجدي در کتاب «زبان دين و قرآن» به صورت گسترده نظريه دکتر سروش و مقدمات و لوازم آن را ذکر کرده و مورد نقد قرار داده است.
البته به نظر ميرسد که اين نظريهها و اظهار نظرها همگي پيامدهاي واحدي به دنبال دارد و رابطه انفعالي و تأثيرپذيري قرآن را از فرهنگ زمانه باز مينمايد هر چند که در بيان مطلب شدت و ضعف دارند. بنابراين همگي مراتب مختلف يک ديدگاه هستند. که شايد برخي از طرفداران نتوانستهاند يا جرات نکردهاند که همه مطلب را يکجا بيان کنند.
دلايل
برخي از كساني كه اين ديدگاه را مطرح كردهاند دليلي اقامه نکردهاند؛ و فقط برخي شبهات را در مورد آيات قرآن ذكر كرده و همه را بر طبق فرهنگ غلط عرب جاهلي دانستهاند؛ که در ادامه اين ادعاها را بررسي ميکنيم؛ اما برخي ديگر دلايلي آوردهاند از جمله:اول. آية شريفة: «لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» (انبياء: 10)؛ به سوي شما كتاب فرو فرستادهايم كه در آن ياد و سخن شماست. آيا تعقل نميكنيد؟ که مقصود از واژه «ذکرکم» مطالب رايج در فرهنگ عرب جاهلي باشد که در قرآن آمده است.
دوم. آية شريفة «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» (ابراهيم: 4)؛ هيچ فرستادهاي را جز به زبان قومش نفرستاديم تا (پيام ما را) براي ايشان بيان كند. يكي از استدلال كنندگان مينويسد: معناي ديگر به زبان قوم بودن، در قالب فرهنگ قوم بودن است. اين مبتني بر اين معناست كه زبان هر قوم، آينه و تجلّي فرهنگ و معتقدات، نظريهها و جهانبيني آن قوم است. پس مطالب پيامبر(ص) از جمله قرآن که به زبان قوم بيان شده مستلزم بازتاب فرهنگ عرب جاهلي در آن است.
سوم. پيامبران به اندازة عقول مردم با آنان سخن گفتهاند. همان طور که در روايات نيز آمده است. و اين مطلب مستلزم بازتاب برخي عناصر فرهنگي مخاطبان عصر نزول در مطالب پيامبر(ص) از جمله قرآن است.
بررسي دلايل
اول. كلمة «ذكركم» در آية شريفه، از لحاظ لغوي به معناي «يادآوري و حفظ چيزي»در مقابل غفلت است، هر چند كه به معناي «شرف» نيز آمده است.اما از نظر اصطلاحي، مفسران چند معنا براي آن ذكر كردهاند:
1. مرحوم طبرسي در مجمع البيان آن را به معناي «شرف» گرفته است (فيه شرفكم ان تمسكتم به.)
2. مرحوم علّامه طباطبايي (ره) آن را به معناي «چيزي كه ويژة آنان و لايق به حال آنهاست – يعني، آخرين درجة معارف حقيقي و عالي كه در حوصله انسان است» دانسته است.
3. برخي از مفسّران آن را به معناي پند و اندرز براي جميع امّت ميدانند كه موجب بيداري آنان[18] و يا ماية تذكر و بيداري انديشههاي آنهاست.
پس در اين آيه، قرآن به عنوان ماية شرافت يا بيان كنندة معارف عالي و يا موجب بيداري انديشهها معرفي ميشود.
4. برخي از مفسّران نيز «قرآن را يادآوري كنندة آن چه مورد نياز انسان در امور دين و دنياست»، خواندهاند.
در اينجا، كلمة «ذكركم» نه در لغت و نه در اصطلاح مفسّران به معناي فرهنگ عمومي جامعة عرب نيست تا بگوييم دليل بر اين است كه قرآن مشتمل بر آن فرهنگ باشد.
دوم. كلمة «لسان» در لغت، به معناي عضو مخصوص در دهان است که وسيلة سخن گفتن است. هم چنين اين كلمه به معناي «لغت» نيز آمده است.
اما در اصطلاح مفسّران، اين كلمه به معناي «لغت» يعني زبان قومي كه مخاطب اوليه هر پيامبر است، ميباشد؛ يعني، پيامبران به زبان مردم خود سخن ميگفتند تا احتياج به مترجم نداشته باشند و مردم بتوانند سخنان آنان را درك كنند و پيامبران نيز بتوانند مطالب خويش را بيواسطه براي آنان بيان نمايند. (ليبين لهم).
مرحوم طبرسي(ره) مينويسد: «اي لم يرسل فيما مضي من الازمان رسولا الا بلغة قومه حتي اذا بين لهم فهموا عنه و لا يحتاجون الي من يترجمه عنه».
علامه طباطبائي(ره) مينويسد: «اللّسان هو اللغة» سپس توضيح ميدهد كه مراد از قوم همان كساني هستند كه هر پيامبر در ميان آنها زندگي ميكند، نه قومي كه نسبت آن پيامبر به آنها ميرسد. بر اين اساس، در مورد حضرت لوط (ع) نيز كه از كلده بود (و زبان آن سرياني بود) سپس به مؤتفكات مهاجرت كرد (كه زبان آنان عبري بود) كلمة «قوم لوط» به كار رفته، در حالي كه مردم مؤتفكات مخاطبان او بودند، ولي حضرت لوط (ع) از نسل آنان نبود.
تفسيرهاي روايي نيز اين مطلب را تأييد ميكند و روايات ائمة اطهار(علیهم السلام) در پي آن بر آمدهاند كه ثابت كنند با توجه به اين كه زبان هر پيامبر از سنخ لغت مخاطبان است، اين مطلب موجب انحصار رسالت آن پيامبر در آن قوم نميشود و به اين دليل، رسالت پيامبر اسلام (ص) براي همة مردم (كافَّةُ لِنَّاس) است.
با توجه به معناي لغوي و اصطلاحي «لسان قوم»، كه هيچ كدام از آنها به معناي فرهنگ مردم (فرهنگ عرب قبل اسلام) نيست، متوجه ميشويم كه استدلال به اين آيه در مورد تأثير فرهنگ قبل اسلام در قرآن كريم بيمورد است.
شايد اين نكته استدلال كنندگان را به خطا برده است كه كلمة «زبان مردم» در فارسي دو كاربرد و استعمال دارد: گاهي به معناي «لغت مردم» (يعني، زبان دستوري) و گاهي به معناي «فرهنگ مردم» ميآيد.
اما كلمة «لسان قوم» در عربي يك كاربرد دارد و آن «لغة قوم» است. ولي اين افراد گمان كردهاند كه همان دو كاربرد كه در فارسي هست، در عربي نيز ميباشد، سپس آيه را به معناي «فرهنگ قوم» معنا كردهاند، در حالي كه فرهنگ در عربي معادل «الثقافة» است.
لازم به ذكر است كه اگر «لسان قوم» را به معناي تمام معتقدات، حتي اعتقادات باطل، بگيريم ديگر همه چيز مورد پذيرش پيامبر(ص) و قرآن بوده، پس درگيريهاي افراد جاهل و مخالفان و مشرکان با پيامبران بيمعنا ميشود. علاوه بر آن، خواهيم گفت كه قرآن برخي از خرافات عرب را كه جزئي از فرهنگ آنان بوده، نفي كرده است.
سوم. پيامبران الهي به اندازة عقل مردماني كه مخاطب آنها بودند با آنان سخن ميگفتند. «امرنا ان نکلم الناس علي قدر عقولهم.» ولي اين بدان معنا نيست كه پيامبران بر خلاف عقل و علم، با مردم سخن ميگفتند و هر مطلب خلاف واقع را تأييد ميكردند و همان مطلب در قرآن نيز بيايد.
به اندازة ظرفيت علمي و عقلاني مخاطب سخن گفتن، لازمة كار تبليغ صحيح و مؤثر است و هر گويندة عاقل و حكيمي اين مطلب را رعايت ميكند و سطح مطالب عالي را با ذكر مثالهايي پايين ميآورد تا شنونده متوجه شود. قرآن نيز از اين روش بارها استفاده كرده و مثالهاي متعددي آورده است.
اما اين مطلب ثابت نميکند قرآن مطالب خرافي عرب جاهلي را تأييد كرده و مطالب خلاف عقل و علم در آن آمده است چون اين مطلب با مزبور (حديث) ثابت نميشود. بلکه اين حديث بر خلاف اين مطل اشاره دارد چرا که استفاده از تعبير «علي قدر عقولهم» اشاره به آن دارد که بر طبق عقل با آنها سخن بگو، هر چند که عقل آنها داراي مراتب است. پس پيامبر(ص) طبق اين حديث حق ندارد خلاف عقل با مردم سخن بگويد، به طوري که خرافات و مطالب ضد علم و ... که عقل ستيز است در گفتار او راه يابد. پس اين حديث نميگويد از فرهنگ عرب جاهلي (در مورد مطالب خلاف عقل) استفاده کند و همان را به مردم القاء کند.
تذکر: با توجه به معناي لغوي و اصطلاحي فرهنگ که گذشت، لازم است بگوييم: اگر مراد از فرهنگ زمانة عرب عناصري مثل ادبيات باشد اين عناصر فرهنگي به ناچار، در هر كتاب يا سخنراني ـ كه براي ملت (كساني كه آن فرهنگ متعلّق به آنان است) ارائه شود ـ نفوذ ميكند و به كارگيري آن براي تفهيم مطالب لازم است. قرآن نيز از اين مسأله مستثنا نيست. از اين رو، خود قرآن هم از واژگان و ضرب المثلهاي عرب استفاده كرده است.
اما اگر مراد از فرهنگ زمانة عرب علاوه بر مطالب فوق، موضعگيريهاي فكري و هنري و آداب و سنن و رسوم اجتماعي است، که شامل مطالب صحيح و خرافات و مطالب باطل و شركآلود ميگردد. در اين صورت، بايد گفت كه قرآن كريم متأثر از اين فرهنگ نشده است؛ چرا كه باطل در قرآن راه ندارد: «لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ» (فصلت: 42)؛ حتي در موارد متعددي، با اين عناصر فرهنگي مقابله كرده است؛ مثل مذمت زنده به گور كردن دختران (تكوير: 8) و يا عقيده به بتپرستي و شرك، مردارخواري، خونخواري، شرابخواري، قمار بازي (مائده / 3) تغيير ماههاي حرام (توبه / 37) خود فروشي (زنا) فرشتگان را دختران خدا دانستن و عيسي را پسر خدا دانستن، رباخواري، عبادت به وسيله صوت و كف (انفال / 35). که در ادامه توضيح خواهيم داد.
تذکرات:
1ـ در مورد برخورد قرآن با بتپرستی یادآوری چند نکته لازم است:اولاً قرآن با اصل شرک مبارزه کرد و بت پرستی عرب به عنوان یک مصداق آن مطرح بود همان طور که تثلیث مسیحیت نیز مصداق دیگر بود و فرزند انگار عُزیر در یهود مصداق دیگر، پس قرآن فقط با بتپرستی عرب مبارزه نکرد.
وَاعْبُدُوا اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئ (نساء/ 36)؛ «و خدا را بپرستيد و هيچ چيز را با او شريك نگيريد».
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مائده/ 73)؛ «كسانى كه گفتند: «در واقع، خدا سومين [خدا از] سه [خدا] است.»، به يقين، كفر ورزيدند؛ و هيچ معبودى جز معبود يگانه نيست؛ و اگر به آنچه مى گويند، پايان ندهند، حتماً، به كسانى از آنان كه كفر ورزيدند، عذاب دردناكى خواهد رسيد».
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (توبه/ 30)؛ «و يهوديان گفتند: «عُزَيْر پسر خداست.» و مسيحيان گفتند: «مسيح پسر خداست.» اين سخن آنان است با دهانشان؛ كه به گفتار كسانى كه قبلاً كفر ورزيدند؛ شباهت مى جويند خدا آنان را بكشد! چگونه (از حق) بازگردانده مى شوند!».
أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَى * إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِن رَبِّهِمُ الْهُدَى (نجم/ 19ـ23)؛ « و آيا اطلاع يافتيد از (بتهاى) لات و عزّى، * و منات (بت)، ديگرى كه سومين است؟ * آيا فقط پسر براى شماست و فقط دختر براى اوست؟! * در اين صورت آن تقسيمى ناعادلانه است * آنها جز نامهايى كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده ايد، نيستند. خدا هيچ دليلى براى آنها فرو نفرستاده است. جز از گمان و آنچه خوشايند (هواى) نفس (آنان) بود، پيروى نمى نمايند؛ و به يقين، از جانب پروردگارشان رهنمودى به سراغشان آمده است».
ثانیاً بت پرستی یک مفهوم عام است که در هر زمان مصداقی دارد، گاهی بتهای سنگی و چوبی پرستیده میشود و گاهی هوای نفس انسان (شهوتپرستی) بت او میشود و گاهی ثروت و قدرت، بت میشود. قرآن به این مطلب نیز اشاره کرده و به همه اَشکال بت پرستی در آینده اشاره و هشدار داده است.
أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيل (فرقان/ 43)؛ «آيا اطلاع يافتى از كسى كه هوسش را معبود خود گرفت؟! و آيا تو حمايتگر او خواهى بود؟!».
ثالثاً بت پرستی هنوز هم مسأله بخش عظیمی از جوامع بشریت همچون هندوستان است. هنوز صدها میلیون نفر در جهان دل به بتهای سنگی و چوبی و فلزی بستهاند و در برابر آنها کرنش میکنند اگر کسی به دهلی پایتخت هندوستان برود بتخانه مدرن آکشاردام مشاهده میکند که در سال 2005 ساخته شده که بت بزرگ «ساری نره» در آن وجود دارد و هر روز هزاران نفر از آن بازدید و در برابر او کرنش میکنند.
آری قرآن بتپرستی را با تمام اَشکال آن بیماری بشریت میداند که باید با این خرافه مبارزه کرد و این افتخار قرآن است.
2ـ توجه قرآن به محیط جغرافیای اطراف خود و پدیدههای طبیعی همچون حرکت کشتیها به وسیله باد، امری طبیعی است چرا که هر پیامبری که در آمریکا، آفریقا، اروپا، چین، استرالیا، فلسطین یا صحرای خشک عربستان مبعوث میشود ناچار است که به خصوصیات مخاطب و محیط او توجه کند و نشانههای الهی را در پدیدههای طبیعی و محیطی او یادآوری کند تا مخاطب، موضوعات را بشناسد و مطالب را فهم کند. چرا که اگر در عربستان از شگفتیهای آفرینش کانگورو سخن بگویی مخاطب، موضوع را نمیشناسد و با مشکل به مطلب منتقل میشود. البته برخی موضوعات جالب فرازمانی و فرامکانی وجود دارد مثل آب، درخت، کشتی بادبانی (که هنوز در سطح جهان رایج است) که قرآن به آنها توجه کرده و نشانههای قدرت الهی و نعمتهای او را در آنها یادآوری کرده است.
3. عنايت قرآن به شأن نزولها: در اين مورد يادآوري چند نكته لازم است:
اول. تعداد آياتي كه برايشان شأن نزول ذكر شده بيش از هزار آيه و تعداد شأن نزولها بيش از هفتصد مورد است.و برخي نوشتهاند که قرآن در اسباب النزول 460 حادثه اشاره کرده است.
دوم. قرآن كريم طي 23 سال دعوت پيامبر(ص) به صورت تدريجي، برايشان نازل ميشد و نزول آن مطابق خواست ارادة الهي بود؛ گاهي در جنگها تكليف مسلمانان را روشن ميكرد، گاهي پاسخ پرسشهايي را ارائه ميداد كه براي آنان پيش ميآمد، گاهي الگوهاي برتر را براي آنان ترسيم مينمود و به طور كلي، قرآن كريم مردم صدر اسلام را به خوبي هدايت كرد و جامعة نو پاي مسلمانان را رو به رشد و بالندگي برد. اين مطلب به معناي تبعيت و يا تأثير قرآن از فرهنگ غلط جاهلي عرب نيست، بلكه گاهي در آيات و شأن نزولها، برخي عادات غلط عرب را نفي ميشد؛ مانند نفي عبادت عرب جاهلي (انفال / 35)، گاهي هم برخي صفات حميده را ميستوده؛ مانند: ماجراي نذر حضرت علي (ع) و فاطمه (س) (سوره دهر / 11 ـ 7). به عبارت ديگر شأن نزولها، متعلق نزول آيات بوده است نه خاستگاه آيات، پس محدود کننده آيات و احکام نيست.
سوم. نزول آيات قرآن در ظرفهاي مكاني و زماني خاص بوده و اسباب نزول قرآن چيزي غير از متعلّقها و ظرفهاي مكاني و زماني (واقعهها و سؤالات مردم و مانند آن) نبوده است. و اين طبيعي است كه كلامي از گويندهاي در ظرف زماني و مكاني خاصي و يا به مناسبت خاصي صادر شود.
ولي شأن نزول آيات قرآن در غالب موارد، موجب انحصار مطالب آيات در يك مورد و شخص خاص نميشود، بلكه مفاهيم و مطالب آيات كلي است و آن واقعه كه موجب نزول گشته يكي از مصاديق آيه است. به عبارت ديگر شأن نزول ها در فهم آيات موثر است اما از آنها الغاء خصوصيت ميشود و قواعد و مطالب کلي آيات استنباط ميشود پس قرآن به ظرف زماني و مکاني مخاطبان توجه کرده است نه اينکه تحت تأثير آنها قرار گيرد.
نکات تکمیلی در پاسخ دکتر سها
1ـ از مطالب پیشین روشن شد که در مورد رابطه قرآن با فرهنگ زمانه سه دیدگاه وجود دارد که دیدگاه عدم رابطه و دیدگاه تأثیر پذیری مطلق صحیح نیست، بلکه قرآن عناصر مثبت فرهنگ عرب را پذیرفته و عناصر منفی را رد کرده است، یعنی قرآن تابع فرهنگ خرافی عرب نشده بلکه در برخی موارد با آن مبارزه کرده و آن را تغییر داده است.2ـ اگر در برخی موارد از عناصر فرهنگ عرب استفاده کرده (مثل لغت، اصطلاحات و ضرب المثلها) امری طبیعی بوده است و اگر برخی عناصر مثبت فرهنگ زمانه (مثل مهماندوستی، وفای به عهد و حج) را تأیید کرده است به خاطر ارزشمند بودن و صحیح بودن ریشههای وحیانی آنها در ادیان ابراهیمی بوده است.
3ـ در مورد اشکال بردهداری و مسائل زنان و داستان افک در ادامه مطالب مبسوطی خواهد آمد که روشن شود قرآن با بردهداری و تحقیر زنان برخورد ریشهای کرد تا آنها را از جامعه بشری برطرف کند و حقوق زنان را احیاء کرد و بردهداری را از جامعه اسلامی برانداخت ... .
4ـ از مطالب مربوط به قرآن و فرهنگ زمانه روشن شد که قرآن کتابی فرازمانی و فرامکانی است که آیات آن در همه زمانها و مکانها جاری است و مخصوص یک زمان و مکان و مردم خاص نیست. لیکن قوانین خاص خود را میطلبد که تحت عنوان قواعد تفسیر از آن یاد میشود و کتابهای متعدد در مورد آنها نوشته شده است قاعده جری و تطبیق، قاعده الغاء خصوصیت از افراد و زمان و مکان و شأن نزولها (العبره بعموم اللفظ لا بخصوص السبب) و امثال آنهاست که فرامکانی و فرازمانی بودن قرآن را روشن میسازد.
آری این مباحث تخصصی در تفسیر قرآن وجود دارد (همان طور که در هر دانش دیگری مباحث تخصصی وجود دارد) ولی دکتر سها به آنها توجه نکرده است.
منبع:پرسمان


