
به هر حال مهم نيست كه اين افراد خود را رهبر مي خوانند يا نمي خوانند؛ خويشتن را عارف مي شمارند يا نمي شمارند؛ مهم نيست كه ديگران آن ها را فرقه مي دانند يا نمي دانند؛ مهم اين است كه اولا به ظاهر برنامه سعادت عرضه مي كنند و بالاتر اين كه تفسيرهاي جديد از هستي و كائنات ارائه داده و بر اين باورند كه بدون التزام به دستورات پيامبران الهي و بدون التزام به اديان الهي مي توان به شكوفايي و تكامل روحي رسيد. چنين تفسيرهايي كه نام دقيق آن جهان بيني است، نه جهان بيني وحياني وتوحيدي كه انسان محورانه و خود مدارانه است.
كليدي ترين نكته در باب به اصطلاح معنويت هاي نوپديد آن است: آن ها نيامده اند كه به داد فطرت حقيقت خواهي و خداطلبي انسان برسند و كام تشنه آدميان بريده از معنويت را سيراب كنند؛ بلكه آمده اند تا بشر خسته از زندگي ماشيني را آرام سازند و روان ناآرام او را موقتاً تسكين دهند؛ به عبارت ديگر: آمده اند انسان مدرن را با فرهنگ و تمدّن جديد غرب سازگاري دهند و تحمّل او را براي پذيرش وضع موجود، بالا ببرند. از اين رو در اين بازار، يافتن حقيقت اهميتي ندارد، بلكه تحصيل آرامش مهم است و همه برنامه هاي به ظاهر معنوي و آداب و آيين ها، براي حلّ مشكلات موجود طراحي
شده اند، نه براي رشد و به كمال رساندن انسان.
امروزه در آمريكا مؤسسات و مراكزي هستند كه با نام قوّه ذهن و قدرت شهود، ديگران را به «انسان مداري» دعوت مي كنند و زندگاني راحت و رفاه را شعار مي دهند. كليساي كشيش ارنست هلمز مركز علوم مذهبي و علوم ذهني چنين مأموريتي دارد. لوئيز هي از تربيت يافتگان اين مركز معنوي ـ ذهني است كه كتاب قدرت در درون توست را منتشر كرده است. وي در كتابش با تأكيد بر اين كه خداي درون، همان «سرور بزرگ» است مي گويد: اين جملات كه «درآمد من پيوسته در حال افزايش است» و «داشتن پول و ثروت هميشه خوب است» نگرش معنوي شما را شكل مي دهند.
استدلال ايشان براي معنوي كردن صنعت، تجارت و عالم ماده چنين است:
«جهان مادي جهان خداست و شما در اين جهان جزئي از وجود خدا هستيد. اگر شما آزادي و راحتي را در زندگي تجربه كنيد، آنگاه ماهيت درست معنوي خود را درك خواهيد كرد».( برايان ويلسون، جنبش هاي نوين ديني، ص 99)
آن ها مي گويند شما هر چه معنا گراتر باشيد، شايسته سود بيشتر هستيد. در اين نگرش ادّعا اين است كه جهان معنوي دائماً سودرسان است و نداي دروني، انسان را به اين هدف مي رساند.
هنر معنويت هاي سودمحور در غرب اين است كه چرب و شيرين زندگي مادي را با نشان عرفان عرضه مي كنند و انسان محوري را با شهود پيوند مي زنند؛ نتيجه اين كه چنين برداشتي از شهود و نداي درون، جايي براي دين و حقايق توحيدي باقي نمي گذارد.
برايان تريسي اگر چه تجربه عملي در مديريت بعضي از بنگاههاي اقتصادي غرب در عرصه خرد داشته است، اما با سيري در كتابها و آثار وي به سهولت مي توان فهميد كه تعليمات وي قطعه اي از پازل «تجارت عصر جديد» است. كتاب هاي وي كه اغلب كم حجم اند، غالبا تكرار مطالب همديگر است. البته يكي از محاسن آثار وي اين است كه مطالبي است كه هر مديري اغلب آن ها را مي داند در جملات ساده اي بيان مي كند. وي در مواردي اصطلاحاتي را كه پاره اي از مراكز تجاري و تبليغاتي در آمريكا جعل كرده اند مورد استفاده قرار داده و براي تكنيك هاي شناخته شده مديران نام هاي جديدي پيشنهاد مي دهد.
يكي از مفاهيم پذيرفته شده توسط وي مفهوم «نداي درون» است كه از قضا اين قوه را با شكوفايي اقتصادي پيوند زده و براي خروج از بن بست مالي راهگشا مي داند.(مديريت زمان، برايان تريسي، ص 142)
يكي از مفاهيم مورد قبول برايان تريسي قانون جذب است. قانون جذب كه هم اكنون در مجامع آكادميك غربي مخالفان جدي دارد (بر خلاف ادعاي پاره اي از رهبران جذب، اين ايده به صورتي كه در فيلم راز تبيين شده هيچ گاه مورد تأييد فيزيك جديد نيست) توسط بعضي از افراد مشهور مانند آنتوني رابينز و برايان تريسي به عنوان تحفه جديد در باب موفقيت و خلاقيت در امر تجارت تبليغ مي شود.
اساس قانون جذب، طرحي است كه پاره اي از موسسات جديد آمريكايي ريخته اند و بيش از 10 سازمان دولتي و نيمه دولتي در آمريكا به صورت شبكه اي با نام عصر نويني ها (جنبش عصر جديد) حول همين محور جمع شده اند كه با هدف تغيير ذائقه معنوي ديگران و ترويج فرهنگ زندگي امريكايي و ارائه يك طرح معنوي سكولاريزه شده به ميدان آمده است. زنجيره كليساهاي اتحاد در آمريكا كه خانم كاترين پاندر و شاكتي گواين هم در بسط آن ها نقش داشتند زير مجموعه همين نهضت محسوب مي شوند. كاترين پاندر كه اصلي ترين كتابش با نام قدرت دعا در كشور بارها چاپ شده از اصلي ترين مبلغان راز محسوب مي شود. برايان تريسي در كتابهايش بارها و بارها ايده جذب را تكرار كرده و با نام هاي مختلف صفحاتي از آثارش را به توضيح آن اختصاص داده است.
البته هستند بعضي از مروجان جذب كه خود را خداباور معرفي مي كنند و بعضي در كشور تصور مي كنند كه ايشان موحد و خداجو هستند. اما بايد دانست كه باور به توحيد در قانون جذب معنايش اين است: بپذيريم خدايي در جهان وجود دارد كه خود را وقف اميال و هوس هاي آدمي نموده و هرچه را انسان بپسندد خدا هم به آن راضي مي شود. از اين رو در قانون جذب، نامي از خداي «احد واحد» ديده نمي شود، بلكه سخن از «خدايي شخصي» در ميان است كه هر كس در درون خود دارد. اين خداي شخصي كه در حد يك نداي درون فرصت عرض اندام دارد، به «انسان خدايي» شبيه تر است تا حقيقت واحدي كه در اديان الهي معرفي شده است. با اين تفسير به تعداد هر فرد يك خدا وجود دارد و به عبارت دقيق تر هر كس به يك خدا مجهز است و بدون اين كه انسان تلاشي كند او خود را استخدام آدمي نموده است. جالب اين كه براي رسيدن به اين خداي دروني هيچ گونه پرهيزگاري و تقوا و ايماني لازم شمرده نمي شود.
برايان تريسي به رغم اين كه بارها در كتابهايش به موضوع هدف گذاري پرداخته هيچ گاه از انسان تعالي يافته صحبت نمي كند. ممكن است گفته شود وي در باب تجارت و فروش و مديريت زمان حرف مي زند و نبايد انتظار داشت كه از معنويت حرف بزند. در پاسخ بايد گفت كه اولا وي در تعليمات خود، رهنمودهاي روحي مطرح كرده و در اين حوزه ايده هاي خويش را با عنوان مراقبه و برنامه هاي روحي مطرح كرده است و به علاوه در كتابهاي برايان تريسي موضوع هدف زندگي مطرح است نه هدف كوتاه مدت. با همين نگاه است كه وي به موضوع انسان آرماني و هدف غايي زندگي يك انسان پرداخته و مطالبي را با عنوان آرمان هاي بزرگ كه افق نهايي زندگي آدمي ترسيم مي كند ، مطرح كرده است.(رجوع كنيد : مديريت زمان، برايان تريسي، ص 374) از اين روست كه هنگامي كه زندگي سعادتمندانه را به تصوير مي كشد مي گويد: «بالاترين حقوق را هدف خود قرار دهيد.» (همان ص 142) در جاي ديگر مي گويد: «بايد هدفتان اين باشد كه به جايي برسيد كه اين قدر پول داشته باشيد كه ديگر هيچ گاه نگران داشتن پول نباشيد.» (21 قانون شكست ناپذير، ص 13) وي اگر چه در بسياري از كتابهايش به اصول بنيادي تعيين هدف پرداخته و به آرمان تراشي پرداخته است، اما هيچ گاه از پرورش انسان الهي و ارتباط با خالق هستي به عنوان غايت سير انسان تن نداده و متأسفانه در كتابهايش كمتر با نام خدا برخورد مي كنيم. در حالي كه انتظار اين است كسي كه براي زندگي سعادتمندانه برنامه ارائه مي دهد و مدعي است ثروت را براي سعادت انسانها مي خواهد نمي تواند ونبايد اصل اساسي اديان الهي يعني خدامحوري را فراموش كند. برايان تريسي در كتاب «خود نوآفريني» كه با موضوع خود سازي نوشته شده در يك فصل مجزا كه در باب خودشناسي است كمترين اشاره اي به خالق هستي و مأموريتي كه براي انسان ها در نظر گرفته ندارد و خودشناسي را در بازخواني آمال دنيوي و تمركز بر آرزوها خلاصه كرده است.(هنر خودنوآفريني، فصل دوم، ص 51) وي در جواب اين سؤال كه اصلا زندگي براي چيست و چرا بايد كار كرد؟ سعادت را اين گونه تعريف مي كند: «از طريق كار كردن، كسب درآمد مي كنيد تا بدين وسيله هرچه بيشتر از زندگي خود لذت ببريد.»(هنر خودنوآفريني، صفحه 267) در كتابي ديگر گفته است اگر تنها شش روز از زندگي تان مانده باشد چطور آن را سپري مي كنيد؟ در پاسخ به جملاتي از اين دست قانع ميشود كه آنرا با لذت سپري كنيد وسعي كنيد از آن لذت ببريد.(قورباغه ات را ببوس، صفحه 129 و مديريت زمان، صفحه 370 به بعد)
خلاصه اين كه آموزش هاي برايان تريسي اگر چه با نام هاي جديد عرضه مي شود، بيش از آن كه راهكار تلقي شوند، در فضاي «سبك زندگي» بايد ارزيابي شوند و قبل از آن كه راهكار باشند راهبرد و استراتژي براي ارائه زندگي مصرف گرايانه و دنيا مدارانه محسوب مي شود. از این رو معنويّت هاي نوين در غرب، به تغيير ماهيت معنويّت منجر شده و اكنون ما با «غرب معنوي»روبه رو نيستيم؛ بلكه با «مادّه گرايي معنوي» درغرب مواجهيم. اكنون معنويت نه به عنوان مطلوب ذاتي و اصيل بلكه ابزاري است براي رفاه محوري و لذت جويي انسان غربي و روشن است كه اولين پيامد در معنويت ابزاري، دين زدايي و كنار زدن روح تعبد و بندگي در انسان هاست. چيزي كه در تجارت عصر جديد مهم است وارد كردن نام خدا به فرايند انجام كار است كه تضميني براي ادامه حيات نظام سرمايه داري باشد.
منبع:پرسمان


