از نظر مسلمين شكي نيست كه در دين حقيقي حضرت عيسي (ع) حجاب جزء واجبات بوده است. در روايات اسلامي نيز سخناني از حضرت عيسي (ع) نقل شده كه از آنها مي توان وجوب حجاب در دين آن بزرگوار را استفاده نمود.

سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
حجاب در اديان الهي

حجاب در آيين هاي ايران باستان:

حجاب در اديان الهي چگونه است؟
مساله حجاب در اديان ديگر
حجاب در آيين هاي ايران باستان:
متخصّصين تاريخ ايران باستان بر اين مطلب اتّفاق نظر دارند كه در ايران قبل از اسلام حجاب رواج داشته و زنان متشخّص ، خود را از مردان پوشيده مي داشتند ، لذا در كنده كاريها و ديوار نگاشته هاي باستاني ايران باستان ، اثري از تصاوير زنان ديده نمي شود. در ايران باستان هرچه موقعيّت اجتماعي زنان بالاتر بوده پوشش آنها نيز غليظتر بوده است ، تا آنجا كه زنان اشرافي صورت خود را هم مي پوشانده اند.

حجاب در دين يهود:

در دين يهود نيز حجاب رواج داشته و وجود آن در ميان زنان يهود مورد اتّفاق تاريخدانان است. در تورات و تلمود (دو كتاب مقدّس يهوديان) نيز به صراحت بر وجوب حجاب اشاره شده است. رعايت عفت و حجاب توسط زنان انبياء و بزرگان بني اسرائيل در تورات كنوني و تلمود كاملاً مشهود است، در جريان ازدواج حضرت اسحاق (فرزند حضرت ابراهيم) با رفقه ،در تورات آمده‌ است: « رفقه چشمان خود را بلند كرد اسحاق را ديد و از اشتر فرود آمد ، زيرا كه از خادم پرسيد : اين مرد كيست كه در صحرا به استقبال ما مي‌آيد؟! و خادم گفت : آقاي من است. پس بُرقَع (روبند) خود را گرفته خود را پوشانيد.» (تورات، سفر پيدايش، باب ۲۴/۶۵، ۶۴) طبق قوانين يهود عدم رعايت عفّت عمومي داراي مجازات بوده و حجاب از ضروريات زندگي زنان ، خصوصا زنان متاهّل است ؛ به طوري كه عدم رعايت عفّت را يكي از علل نزول عذاب الهي بر بني اسرائيل دانسته‌اند. امّا پس از رنسانس ، تحولات اجتماعي اروپا و ايجاد فضاي دين گريزي در غرب، شعائر ديني ، از جمله سنت رعايت پوشش عفيفانه رو به ضعف نهاد و بعضي از زنان يهودي تحت تأثير فضاي اجتماعي دوران تجدّد ، بعضاً حجاب خود را كنار گذاشته و يا مانند فرقه حسيديم از كلاه گيس به عنوان شكلي از پوشش سر ، استفاده كردند.

حجاب در مسيحيّت:

مسيحيان ، تورات يهوديان را به عنوان بخشي از كتاب آسماني خود قبول كرده و آن را عهد عتيق مي نامند ، امّا احكام و دستورات عملي اين كتاب را لازم الاجرا نمي دانند. در قسمت انجيلي كتاب مقدّس (عهد جديد) نيز احكام شريعت چند مورد توجّه نبوده است. مسيحيان بر اين اعتقادند كه با تجسم خدا به صورت عيسي مسيح و فدا شدن او در مقابل گناهان بشر ، عهد شريعت پايان يافته و عهد محبّت آغاز شده است. لذا احكام عملي چندانكه در يهوديّت حائز اهمّيّت است در مسيحيّت مورد اهميّت نيست. بر اين اساس ، با اينكه در قسمت عهد عتيق كتاب مقدّس مسيحيان به حجاب توصيه شده است ولي با استناد به آن ، نمي توان واجب بودن حجاب را در مسيحيّت اثبات نمود مگر اينكه در ديدگاه علماي مسيحيّت نسبت به احكام شريعت تغيير ديدگاهي حاصل شود ؛ امّا تعابيري در عهد جديد نيز وجود دارد كه از آنها مي توان رجحان حجاب را استنباط نمود.
امّا از نظر مسلمين شكي نيست كه در دين حقيقي حضرت عيسي (ع) حجاب جزء واجبات بوده است. در روايات اسلامي نيز سخناني از حضرت عيسي (ع) نقل شده كه از آنها مي توان وجوب حجاب در دين آن بزرگوار را استفاده نمود.
« عيسى بن مريم عليهما السّلام به يارانش فرمودند: « ... زنهار! از نگاه [به نامحرم حتى يك بار] پرهيز كنيد! زيرا در دل تخم شهوت مى‏كارد، و همان [يك نگاه‏] براى فساد و تباهى نگاه‏كننده كافى است. خوشا بحال كسى كه ديده‏اش در دل است؛ نه در چشم. ...»( تحف العقول ، ترجمه جعفري ، 287)
« قال عيسى بن مريم عليه السّلام للحواريّين: ايّاكم و النّظر إلى المخدورات فانّها بذر الشّهوة و نبات القسوة. ‏ـــــــ حضرت عيسى عليه السّلام به حواريّين فرمودند: بپرهيزيد از نظر كردن به زنان پوشيده ، كه همانا آن ، تخم شهوت و گياه قساوت است.»( مصباح الشريعة ، ترجمه عبد الرزاق گيلانى ، ص276)
به نقل بعضي نويسندگان ، برخي از علماي فعلي مسيحيّت نيز گويا حجاب را واجب دانسته اند. دكتر «حكيم الهي» استاد دانشگاه لندن در كتاب «زن و آزادي» پس از تشريح وضعيت زنان در نزد اروپائيان ، در مورد حكم پوشش و حجاب زنان در مسيحيت، عقايد «كلمنت» و « ترتوليان » (دو مرجع مسيحيت و دو اسقف بزرگ) را درباره حجاب چنين بازگو مي‏كند:« زن بايد كاملاً در حجاب و پوشيده باشد، مگر آن‏ كه در خانه خود باشد زيرا فقط لباسي كه او را مي‏پوشاند، مي‏تواند از خيره شدن چشم‏ها به‏سوي او مانع گردد. زن نبايد صورت خود را عريان ارائه دهد تا ديگري را با نگاه كردن به صورتش وادار به گناه نمايد. براي زن مؤمن عيسوي، در نظر خداوند، پسنديده نيست كه نزد بيگانگان به زيور آراسته گردد و حتّي زيبايي طبيعي آن نيز بايد مخفي گردد؛ زيرا براي بينندگان خطرناك است». 
در تصاوير مذهبي مسيحيان نيز زنان قدّيسه همواره داراي حجاب هستند. از نظر تاريخي نيز ترديدي در اين نيست كه مسيحيان قرون اوّليّه حجاب داشته اند. محجبه بودن راهبه هاي مسيحي نيز يك سنّت ديرينه است كه از قرون اوّليّه مسيحيّت باقي مانده است. در دين مسيحيّت ( مذهب كاتوليك) بين تجرّد و معنويّت رابطه مستقيم وجود دارد و رابطه زناشويي به نوعي مزاحم معنويت شمرده مي شود ، لذا خادمان خدا ( اصحاب كليسا) حقّ ازدواج ندارند. بر اين اساس راهبان و راهبه ها سعي مي كنند براي رسيدن به معنويت ، گرايشات خود به جنس مخالف و گرايش جنس مخالف به خود را سركوب كنند. لذا كشيشها و راهبه ها سعي مي كنند با اقامت در ديرها از مردم عادي دور باشند. راهبه ها نيز به وسيله حجاب ، حسّ خودنمايي زنانه در مقابل مردها را كنترل مي كنند. در انجيل نيز به زنان توصيه شده كه از آرايش و خودنمايي بپرهيزند. بر همين اساس و به سنّت ديرين ، افراد عادي هم كه به كليسا مي روند معمولاً پارچه اي به سرشان مي بندند و آرايش خود را پاك مي كنند. بنا بر اين ، شكي در اين نيست كه در مسيحيّت نيز پوشيده بودن زن يك عمل پسنديده است ، اگرچه وجوب آن در مسيحيّت فعلي قابل اثبات نباشد. امّا اينكه چرا همه آنها به اين عمل پسنديده اقدام نمي كنند جوابش روشن است. به همان دليلي كه برخي از مسلمانان در عين واجب بودن حجاب آن را رعايت نمي كنند يا ناقص رعايت مي كنند. به همان دليل كه بسياري از افراد متديّن ، بسياري از مستحبّات را ترك مي كنند. همچنين بين خود مذاهب مسيحيّت و كليساها و ديرها ، سنّتها گوناگون است . در برخي مذاهب و ديرها سنّت حجاب بسيار جدّي گرفته مي شود ولي در برخي ديگر ، اين عمل در حدّ يك عمل مستحبّ مؤكّد تلقي مي شود.

حجاب يك واجب فطري:

حجاب ــ چه براي زن و چه براي مرد ــ از اموري است كه تقريباً در تمام ملل و اقوام واجب شمرده شده است. شايد هيچ قومي نباشد كه برهنه گشتن انسان در كوچه و بازار را بپذيرد. در برخي از آيين هاي شرقي كه عضو جنسي مرد را پرستش مي كنند برهنگي مجاز دانسته شده است. برخي آيين هاي هندي نيز اين امر را جايز شمرده اند ولي در مقام عمل هيچ قومي نيست كه برهنگي مطلق را بپذيرد. حتّي برخي افراد مخالف حجاب نيز حاضر نيستند لخت مادر زاد در حضور مردم حاضر شوند. بنا بر اين ، اصل حجاب (پوشيدگي بدن) در همه اقوام دنيا ، بدون اينكه به آن تصريح شود واجب دانسته شده است و اختلاف آنها تنها در مقدار پوشيدگي بدن است. در اين ميان كساني مثا اقوام بدوي ، تنها پوشيده بودن عورتين را كافي دانسته اند و برخي ديگر پوشيده بودن تمام بدن را تجويز نموده اند ، و مابقي انسانها ، بين اين دو حدّ را به درجات مختلف اتخاذ نموده اند. در مسيحيّت نيز ميزان پوشيدگي افراد لاابالي با افراد خداباور يكسان نيست. همينطور ميزان پوشيدگي كشيشان و راهبه ها با افراد متديّن معمولي در يك سطح نيست. كشيشها معمولاً لباسي پوشيده تر و درازتر مي پوشند ؛ راهبه ها نيز معمولاً از لباس دراز و مقنعه استفاده مي كنند. بين خود راهبها و راهبه ها هم درجات متفاوتي از پوشيدگي مشاهده مي شود. به عبارت ديگر معمولاً بين غلظت حجاب افراد با ميزان گرايش آنها به معنويّت مبتني بر خداباوري ــ حتّي اگر معنويت مقبولي نباشد ــ رابطه مستقيم وجود دارد ؛ چه در مردها و چه در زنها ، و بخصوص در زنها. و سرّ اين امر در آن است كه حجاب و گرايش به پوشيدگي در فطرت انسان نهاده شده است لذا هر اندازه كه افراد به فطرت خداجويي و خداپرستي خود نزديكتر مي شوند به همان اندازه نيز به پوشيدگي گرايش پيدا مي كنند. در راهبه ها نيز گرايش به معنويت از مسيحيان عادي قويتر است لذا گرايش آنها به حجاب نيز بيشتر است.
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها