يهود بر هفتاد و يك و يا دو طائفه، و نصاري بر هفتاد و يك و يا دو گروه تقسيم شدند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه، تقسيم مي‌شوند». آنگاه مي‌افزايد: اين حديث با توجه به شرايطي كه «مسلم» در توصيف حديث به صحت، كافي مي‌داند صحيح است. و هيچ يك از بخاري و مسلم، آن را نقل نكرده‌اند.

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
هفتادو سه فرقه اسلام طبق قول پيامبر

امروزه واقعا فرقه اسلام طبق قول پيامبر73 تا است؟

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
گروهي از حديث‌نگاران بزرگ اهل سنّت، مانند ابن‌حنبل، ترمذي، ابن‌ماجه، ‌نسائي و نويسندگان عقائد ملل، از پيامبر گرامي(ص) نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود: «انّ امّتي تفترق علي ثلاث و سبعين فرقه ــ امّت من بر هفتاد و سه فرقه تقسيم مي‌شوند». در كتب روايي شيعه نيز مضمون اين حديث متعدّد وارد شده است.
پيرامون حديث ياد شده، از جهات چهار‌گانه مي‌توان سخن گفت: 1- آيا حديث ياد شده به سند صحيح و قابل اعتماد نقل شده است؟ 2- متن حديث چگونه است؟ زيرا حديث، به عبارات گوناگوني روايت شده است. 3- آيا ملت اسلام به هفتاد و سه فرقه منقسم شده‌اند؟
4- گروه رستگار از اين هفتاد و سه ملت كيست؟
اينك ما پيرامون موضوعات چهارگانه به گونه‌اي فشرده بحث مي‌كنيم:


الف- سند حديث

اين حديث، در صحاح و مسانيد، به اسناد گوناگوني نقل شده است و «زيلغي» كه خود از «حافظان»، به شمار مي‌رود، طرق و اسناد حديث را در كتاب «تخريج احاديث الكشاف» كه آن را به تنظيم و تبيين احاديث كتاب «كشاف» اختصاص مي‌دهد، گردآورده و بيش از همه در اين حديث سخن گفته است. داوري، درباره اسناد حديث كه وي گرد آوره با وضع نگارش ما سازگار نيست، از اين جهت، در اين جا، به فشرده گويي بسنده مي‌كنيم. برخي از حديث شناسان، اسناد روايت را صحيح ندانسته و مي‌گويند، در تمام سندهاي مختلف حديث، اشخاص ضعيف و يا مجهول وجود دارند و چنين حديثي شايسته استدلال نيست. در راس اين گروه «ابن‌جزم»، مولف كتاب «الفصل في الاهواء و الملل» است. در مقابل، گروه ديگري به تعدد طريق و سند حديث اكتفا ورزيده‌اند. گويا آن را (با ضعفي كه در اسناد دارد)، جزء روايات «مستفيض»، به شمار آورده‌اند. يعني كثرت اسناد روايت را جبران كننده ي ضعف آن دانسته اند. ابو‌عبدالله حاكم نيشابوري كه بر صحيحين (صحيح بخاري و مسلم) مستدركي نوشته است، كوشيده حديث ياد شده را با سندي كه بخاري و مسلم آن را صحيح مي‌شمارند، نقل كند.او مي‌گويد: خالد طحانف از محمد بن عمرو، از ابي سلمه، از ابي هريره، نقل كرده كه پيامبر(ص) فرمود: «افترقت اليهود علي احدي او اثنين و سبعين فرقه و افترقت النصاري علي احدي او اثنين و سبعين فرقه، و تفترق امتي علي ثلاث و سبعين فرقه». سپس مي‌گويد: «هذا حديث صحيح علي شرط مسلم و لم يخرجاه» (مستدرك حاكم، ج1، ص128).
ترجمه :
«يهود بر هفتاد و يك و يا دو طائفه، و نصاري بر هفتاد و يك و يا دو گروه تقسيم شدند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه، تقسيم مي‌شوند». آنگاه مي‌افزايد: اين حديث با توجه به شرايطي كه «مسلم» در توصيف حديث به صحت، كافي مي‌داند صحيح است. و هيچ يك از بخاري و مسلم، آن را نقل نكرده‌اند.
نويسنده معاصر، شيخ محمد زاهد كوثري، پيرامون سندي كه حاكم، آن را صحيح تلقي كرده است، از محقق رجالي، «ذهبي» نقل مي‌كند كه آنچه «محمد‌ بن‌عمرو» به تنهايي روايت مي‌كند پذيرفته نمي‌شود. (التبصير اسفراييني، مقدمه، ص9)
حاكم، حديث ياد شده را با دو سند ديگر نيز نقل كرده كه در سند يكي «عبد‌الرحمان‌بن‌زياد» و در ديگري «كثير‌بن‌عبدالله» است. وي‌ مي‌گويد: با روايات اين دو نمي‌توان احتجاج كرد.
گذشته از حاكم، افرادي مانند «ابن‌ماجه» در صحيح خود، و «بيهقي» در سنن، حديث ياد شده را با سندهاي گوناگون نقل كرده‌اند و غالباً در اسناد آنها افراد ضعيف و مجهول، مانند: «عباد‌بن‌يوسف»، «راشد‌بن‌سعد» و «ابو‌وليد‌بن‌مسلم» وجود دارد كه حديث را از شايستگي احتجاج بيرون آورده است. (التبصير، مقدمه، ص9)
تحقيق در وضع راويان هر يك از اين اسانيد، ما را با مشكلاتي روبرو مي‌كند، شايد هم نتوانيم سندي پيدا كنيم كه از خدشه به دور باشد، ولي از آنجا كه حديث، با اسناد گوناگون در كتابهاي «فريقان» نقل شده، مي‌توان آن را حديث «مستفيض» ناميد. در ميان علماء شيعه، شيخ صدوق آن را در كتاب «خصال» و علامه مجلسي در «بحار‌الانوار» به سندهاي گوناگوني نقل كرده‌اند، از اين جهت شايد بتوان مشكل صحت سند حديث را با مستفيض بودن آن حل كرد.

ب- متن حديث

اشكال متن حديث، كمتر از سند آن نيست و در نقل آن اختلاف زيادي رخ داده، به گونه‌اي كه نمي‌توان، يكي از آنها را با اطمينان خاطر پذيرفت. اينك به برخي از اختلافات متني اشاره مي‌كنيم:

1-تعداد فرقه‌هاي اهل كتاب

نخستين اختلاف، مربوط به تعداد فرقه‌هاي اهل كتاب و امت اسلامي است. حاكم، تعداد فرقه‌هاي يهود و نصاري را، گاهي به طور قطعي، هفتاد و يك و گاهي به طور مردد، بين هفتاد و يك و هفتاد و دو، نقل مي‌كند، در حالي كه عبد‌القاهر بغدادي، با سندي كه به ابي هريره منتهي مي‌گردد، تعداد فرقه‌هاي يهود را هفتاد و يك، و نصاري را هفتاد و دو، و امت اسلامي را هفتاد و سه، نقل مي‌كند. وي مي‌نويسد: «افترقت اليهود علي احدي و سبعين فرقه، و افترقت النصاري علي اثنين و سبعين فرقه، و تفترق امتي علي ثلاث و سبعين فرقه».
ليكن او با سند ديگر، تعداد فرقه‌هاي يهود را، هفتاد و يك و تعداد فرقه‌هاي امت پيامبر را، هفتاد و دو نيز نقل مي‌نمايد. (الفرق بين الفرق، ص7-5).

2- تعداد هدايت يافتگان و گمراهان

اختلاف دوم، به شمارة ناجيان و هالكان است. حاكم، به سندي كه آن را صحيح نمي‌داند، نقل مي‌كند كه پيامبر فرمود: «كلهم في النار الا واحدة». همگي در آتشند، جز يكي. عين همين جمله، در برخي از متوني كه عبدالقاهر بغدادي، نقل كرده وارد شده است.
در ميان نويسندگان صحاح، مانند: ابوداوود، ترمذي و ابن‌ماجه، گذشته بر اينكه مانند حاكم، تعداد فرقه‌هاي امت اسلامي را هفتاد و سه تيره ياد‌آور شده‌اند، هدايت يافته را يكي، و باقيمانده را اهل آتش نقل كرده‌اند، در حالي كه مقدسي، متن حديث را به گونه‌اي ديگر، نقل كرده و مي‌گويد: «اثنتان و سبعون في الجنه وواحده في النار= هفتاد و دو فرقه اهل نجات و يكي از آنان اهل نار مي‌باشند».
سپس يادآور مي‌شود كه سند اين متن، صحيح‌تر از سند متن پيشين است كه هفتاد و دو فرقه را در آتش و تنها يكي را اهل نجات دانسته است.
البته اين سخن منطقاً مشكل دارد. چون محال است همه اين هفتاد و دو فرقه بر حقّ باشند. يقيناً در بين فرقه ها تنها يكي برحقّْ است. چرا كه دو حقّ با هم اختلاف نمي كنند. ه جا اختلافي هست يا بين دو باطل است يا بين حقّ و باطل.
ج- هفتاد و سه ملت و شماره فرقه‌هاي اسلامي
مشكل ديگر اين حديث، شناختن هفتاد و سه ملت است كه در آن وارد شده است. يعني شناخت هفتاد و چند ملتي كه اختلاف آنان مربوط به اسلام مي‌باشد و امت «محمّد»- صلي الله عليه و آله- از آن نظر كه پيرو او هستند به چنين گروههايي تقسيم مي‌شوند وگرنه اختلاف امت در مسائل طبيعي و فلكي و غيره، ارتباطي به اختلاف امت پيامبر- صلي الله عليع و آله- ندارد. زيرا پيامبر از آن اختلافي سخن مي‌گويد كه اختلاف كنندگان در آن جا پيرو او هستند، اومي‌فرمايد: «تفترق امتي».بنابراين، كليه اختلافات متكلمان درباره حقيقت جسم و «جزء لا يتجزّي» و امكان «طفره»و «وجود واسطه ميان وجود و عدم» و ...ارتباط به اختلاف «امت» او ندارد و نبايد آن ها را به حساب اختلاف اين امت آورد.
با توجه به اين حقيقت، هرگز «فرق اسلامي» به هفتاد و اندي نمي‌رسد، و تعداد واقعي آن ها بسيار كمتر از اين رقم است و اصول فرقه‌هاي اسلامي از تعداد انگشتان بالاتر نمي‌رود. زيرا اصول فِرَق اسلامي عبارتند از:
معتزله (قدريه)، اهل الحديث، حنابله، اشاعره، خوارج و شيعه. هر يك از اين فرقه ها هر چند داراي تيره‌هاي گوناگون و شعب و فروعي مي‌باشند ولي هرگز نمي‌توان آن ها را به عنوان فرقه ممتاز به شمار آورده و چه بسياري از اين تيره ها كه يك پيرو بيشتر ندارد، آن هم كسي جز باني و مدّعي تيره نيست.
شهرستاني، در ملل و نحل اصرار مي‌ورزد كه با تركيب و تلفيق فرقه‌هاي جزئي با يكديگر، آمار ياد شده را بر فرقه هاي موجود زمان خود، تطبيق دهد.(ملل و نحل، ص15).
برخي، با توجه به اينكه «اشعري» در كتاب «مقالات الاسلاميين» براي «معتزله» دوازده «فرقه» ، براي خوارج هشت «فرقه»، براي شيعه غالي پانزده «فرقه» و براي شيعه دوازده امامي چهار «فرقه» ياد آور مي‌شود. مي‌خواهند آمار ياد شده را بر اين فرقه‌ها تطبيق دهند.
در حاليكه اين تلاش بيهوده است، زيرا اختلاف فرق دوازده‌گانه معتزله، كاملاً جزئي است و همگي در اصول پنجگانه معروف خود، وحدت نظر دارند، زيرا در غير اين صورت معتزلي نخواهند بود. با توجه به اين مطلب، نمي‌توان هر يك از اين تيره‌ها را فرقه ناميد، چه بسا برخي پيرو نداشته و احياناً برخي در مسائل غير مربوط به امور ديني با يكديگر اختلاف دارند. عين اين بيان درباره تيره‌هاي خوارج نيز حاكم است و نمي‌توان هر يك را فرقه ناميد.
تيره‌هاي فزون از حدي كه اشعري، از شيعه غالي و يا شيعه امامي گزارش مي‌دهد، با تاريخ كلامي شيعه تطبيق نمي‌كند. چنين فرقه‌هايي بر فرض ثبوت، جنبه فردي داشته و پايه‌گذار مذهبي كه تابع و پيرو داشته باشد نبوده‌اند. بايد مجموع شيعه را يك گروه بحساب آوريم و در صورت اصرار بر فرقه تراشي، نمي‌توان اصول آنان را از كيساني، زيدي، اسماعيلي، واقفي، فطحي و اثنا عشري، بالاتر دانست و حداكثر مي‌توان فرقه غالي را بر اين فرقه‌ها افزود.
در يك كلام، رقم بالا در حديث، با توجه به واقعيت فرقه‌هاي اسلامي، مايه حيرت و سر‌گرداني محدثان مي‌باشد. در اين جا با فرض صحت حديث، دو راه بيش وجود ندارد:
1-رقم ياد شده را كنايه از كثرت و فزوني فرقه‌ها بدانيم، همانگونه كه در برخي از آيات، رقم هفتاد، به عنوان كنايه از كثرت و فزوني وارد شده است. چنانكه مي‌فرمايد: « إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ = هرگاه درباره منافقان هفتاد بار هم طلب آمرزش كني، خداوند آنان را نمي‌بخشد» (توبه:80)
اين وجه، خالي از سستي نيست، زيرا رقم هفتاد و هشتاد، بدون پي آورد آحاد، كنايه از فزوني به كار مي‌رود، نه ارقام هفتاد و دو، و يا هفتاد و سه. بويژه كه متن حديث حاكي است، پيامبر(ص) به اين ارقام، به همراه آحاد آن، توجه خاصي داشته‌اند، بگونه‌اي كه فرقه‌هاي يهود را هفتاد و يك، و مسيحي را هفتاد و دو، و مسلمانان را هفتاد و سه، معرفي فرموده‌اند. عنايت به يك و دو و سه، مانع از آن است كه هفتاد حمل بر كثرت گردد.
2- آمار ياد شده، مخصوص اعصار گذشته نبوده، بلكه آينده را نيز در بر مي‌گيرد. بنابراين، علت ندارد كه فرقه‌هاي هفتاد و اندي را تنها در قرون گذشته جستجو كنيم، بلكه پرونده حديث، تا روز رستاخيز يا تا قيام مهدي(ع) باز است و شايد تا آن زمان آمار فرقه‌ها به اين پايه برسد.
د- گروه رستگار كيست؟
مهمترين مساله در حديث «افتراق امت به هفتاد و سه ملت»، شناخت گروه رستگار است كه پيامبر از آن گزارش داده‌اند و ياد آور شده‌اند كه: «كلّهم في النار الاّ واحده= همه فرق اسلامي در آتشند، جز يك گروه». شناخت اين گروه رهيده از آتش، براي ما، در زندگي اين سرا و سراي ديگر، حائز اهميت خاصي است. متأسفانه ناقلان حديث و شارحان آن، از خود، عنايتي به توضيح اين قسمت نشان نداده‌اند. تا آنجا كه شيخ عبده، پيشواي اهل سنت در عصر خود، انگشت حيرت به دندان گرفته و مي‌گويد: گروه رستگار تا كنون براي من معيّن نشده، زيرا تمام فرق اسلامي مدعي پيروي از پيامبر گرامي بوده و مي‌باشند. آنچه مايه خرسندي است، اين است كه در برخي از احاديث، وارد شده كه پيامبر فرمود: فرقه گمراه يكي است و ديگران رستگارند. شناخت گروه رستگار، از دو راه امكان پذير است. هر چند راه نخست، از مرحله امكان پا به مرحله وقوع نمي‌گذارد و نتيجه مثبتي از آن به دست نمي‌آيد. 1- مراجعه به متون مختلف حديث كه در برخي از آنها به گروه ناجي اشاره‌اي شده است. 2- مراجعه به ديگر گفتارهاي پيامبر گرامي، در موارد مشابه كه ميتواند ابهام حديث مورد بحث را بر طرف سازد. درباره راه نخست، يادآور مي‌شويم كه در متون حديث، اشاره يا اشاراتي در اين زمينه وارد شده است. مانند: الف- و هي الجماعه و به نقلي الاسلام و جماعتهم(جامع الاصول، ج10، ص408) ب- من كان علي ما انا عليه و اصحابي(مستدرك حاكم، ج4، ص430)
ج- يقيسون الامور برايهم فيحرمون الحلال و يحلّلون الحرام(روضات الجنات، ص8) د- انا و شيعتي(الجمع بين التفاسير)
شاخص اول، با توجه به اختلاف متن و گذشته از اينكه تنها در پاره‌اي از متون آمده است، كاملاً مبهم و نارسا است و هرگز پيامبر بليغ، در مقام تحديد فرقه ناجيه، به چنين كلمه مجملي اكتفا نمي‌كند. زيرا اين معرّفي بگونه‌اي است كه هر فرقه‌اي آن را بر خود، تطبيق مي‌كند و خود را مصداق آن مي‌شمرد. چه اينكه مقصود از «الجماعه» جماعة المومنين و المسلمين است و هر فرقه‌اي خود را گروه با ايمان مي‌داند، علاوه كه اين معرفي بر آگاهي مخاطب نمي‌افزايد. زيرا همگان مي‌دانند كه جماعة المومنين و جماعه المسلمين رستگار بوده، و اهل نجات مي‌باشند، سخن در اين است كه مومن و مسلمان واقعي كيست. تا از راه شناخت او، اهل نجات شناخته شوند. و اگر مقصود، جماعة الصحابه است، اين همان معرّف دوم است كه اكنون پيرامون آن سخن مي‌گوييم. معرّف دوم اين است كه مقياس، خود پيامبر و پس از وي ياران او باشند. اين ملاك نيز مانند، نخست، از نارسايي ويژه‌اي برخوردار است. زيرا:
1- اگر مقصود، «همه صحابه» باشد، چنين اتفاقي جز در مسائل ضروري رخ نداده است. چون آنان در بيشتر مسائل، يا اختلاف دارند و يا فاقد اطلاع هستند. مجموع ياران پيامبر كه از صد هزار تجاوز مي‌كردند، آنچنان نبودند كه از كليه مسائل مورد اختلاف و عقيدتي، اطلاع دقيق داشته باشند و بر فرض اطلاع، سخنانشان يكي نبود. هنوز جسد رسول گرامي، به خاك سپرده نشده بود كه نخستين نزاع آنان در «سقيفة بني ساعده» پيرامون خلافت و امامت در گرفت و با ضرب و شتم، از يكديگر جدا شدند. (تاريخ طبري، سيره ابن هشام و العقد الفريد، ج2.سيره حلبي،ج3).
2- اگر مقصود، «اكثريت صحابه» باشد، اين مساله‌اي است كه اهل سنت نمي‌توانند بر آن صحه بگذارند. زيرا اكثريت ياران پيامبر، با راه و روش خليفه سوم، مخالف بودند، و تضاد ميان آنان و خليفه وقت، به پايه‌اي رسيد كه منجر به قتل، او به دست صحابه پيامبر و گروهي از انقلابيون كوفه و مصر گرديد.آيا از ديدگاه اهل سنّت، مي‌توان در پرتو اتفاق اكثريت، خليفه را گمراه خواند؟! گاهي در مقابل اكثريت، اقليتي وجود داشت، كه از نظر ارزش، بر آنان برتري داشت. مثلاً در گزينش خليفة نخست، بيت هاشمي و در راس آنان امام علي- عليه السلام- و عموي او عباس و دختر پيامبر گرامي، حضرت «زهرا»- سلام الله عليها- با اكثريت مخالف بودند و علي و زهرا –عليهما السلام- به حكم «آية تطهير» از هر خلاف و گناهي مصون بودند. آيا مي‌توان گفت، فزوني جمعيت بر چنين اندك ارزشمندي، مقدم است، و مردم بايد تابع اكثريت باشند نه كيفيت برتر.
3- اين ملاك، اشكال ديگري نيز دارد، و آن عطف «ياران» بر خود پيامبر، (انا و اصحابي) است، در حالي كه محور هدايت، خود پيامبر است، و اگر ياران او نوري دارند، مكتسب از رسول گرامي است. در اين صورت، به ناچار بايد دست به توجيه زد و گفت كه پيامبر، مقياس هدايت، در حال حيات، و ياران، معيارهدايت، پس از در گذشت او مي‌باشند.
4- اصولاً، ياران پيامبر، نمي‌توانند مقياس هدايت باشند و پيروي از آنان نمي‌تواند، مايه نجات باشد. زيرا روايات مربوط به گزارش پيامبر از ارتداد اكثر آنان كه در صحاح و مسانيد اهل سنت وارد شده است، مانع از آنست كه راه و روش صحابه را رمز هدايت بدانيم. مساله ارتداد اكثريت قابل ملاحضه ياران او، چيزي نيست كه شيعه در نقل آن پيشگام باشد بلكه، صحيح ترين جامع روائي اهل سنت، آن را نقل كرده است. قسمت اعظم روايات مربوط به ارتداد اكثريت، در «جامع الاصول» جزري، گرد آمده است و چون بحث پيرامون عدالت صحابه، از موضوع بحث ما بيرون است، وتنها به نقل يك روايت در اين مورد مي‌پردازيم. پيامبر- صلّي الله عليه و آله و سلّم- فرمود: «يرد عليّ يوم القيامه رهط من اصحابي فيحلؤون عن الحوض فاقول يا ربّ اصحابي فيقول انّه لاعلم لك بما احدثوا بعدلك انّهم ارتدوا علي ادبارهم القهقري» (جامع الاصول للجزري،ج11، ص120).
«گروهي از ياران من، بر من وارد مي‌شوند، ولي از بهره گيري از حوض كوثر جلوگيري مي‌شوند، من به درگاه الهي عرض مي‌كنم، آنان ياران من هستند، خطاب مي‌آيد، تو نمي‌داني كه آنان پس از تو، چه بدعتهايي گذاردند، آنان به دوران جاهليت باز گشتند».
اين تنها يك حديث است كه از نظر شما گذشت، در حالي كه «جزري» در اين مورد، ده حديث از صحيح بخاري و مسلم، كه بر چهار صحيح ديگر مقدم است، نقل كرده است كه راهگشاي بسياري از مسائل است. در پرتو اين روايات، ديگر مساله عدالت تمام صحابه، حجيّيت اقوال و آراء صحابه، حجيت نظريه اكثريت و محور حق و هدايت بودن آنان؛ چيزي نيست كه بتوان بر آن ها اعتماد كرد.
شاخص سوّم، گمراه ترين فرقه را كساني مي‌داند كه در احكام فقهي به «قياس» عمل مي‌كنند. عمل به قياس هر چند از نظر فقه شيعه ممنوع است و رواياتي در رد اين روش فقهي وارد شده است، ولي عاملان به قياس را ، گمراهترين فرقه‌هاي اسلامي دانستن، خالي از مبالغه نيست و ساحت مقدس پيامبر-صلّي الله عليه و آله و سلّم- از ان پيراسته است. گذشته بر اين «عمل به قياس» يك اصطلاح فقهي يا اصولي است كه در ان زمان، چندان مفهوم واضحي نزد ياران پيامبر (مخاطبان اين حديث)، نداشته است و بسيار بعيد به نظر مي‌رسد، كه پيامبر، با چنين مفهوم مبهمي با انان سخن بگويد و در معرّفي عظيم ترين فرقه گمراه به آن اكتفا ورزد.
بنا براين، از شيوة نخستين، طرفي نمي‌توان بست، پس بايد راه دوم را پيمود، و به روايات ديگر پيامبر گرامي كه در زمينه هاي مختلف وارد شده است و به گونه‌اي با حديث «افتراق امت» پيوند دارد، رو اورد و ابهام را برطرف كرد. ما در اينجا، به نقل سه حديث كه از احاديث مسلم و متواتر اسلامي است، بسنده مي‌كنيم.

1-حديث ثقلين

حديث ثقلين يا خليفتين از احاديث متواتر اسلامي است كه در كتابهاي حديث و تفسير و تاريخ وارد شده است. ترمذي و نسائي در صحيح خود، حديث ياد شده را چنين نقل مي‌كنند:
«يا ايها الناس اني تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتي اهل بيتي». «اي مردم، من در ميان شما دو چيز را مي‌گذارم و مي‌روم، تا آن دو را گرفته‌ايد هرگز گمراه نمي‌شويد. آن دو عبارتند از كتاب خدا، و عترت و اهل بيت من»(كنز العمال، ج1، ص44)
اين حديث، گروه رستگار را از گروه گمراه جدا مي‌سازد. زيرا پيروي از كتاب و عترت را مايه هدايت، و جدايي از آن دو را مايه گمراهي شمرده است.
جاي هيچ بحثي نيست كه در ميان فرق اسلامي، تنها گروهي كه به اين دو يادگار، با هم، اهميت مي‌دهد و پيوسته از آن پيروي مي‌كند، شيعه اماميه است.

2- حديث سفينه

«الا ان مثل اهل بيتي فيكم مثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق»(مستدرك حاكم، ج3، ص151) «اهل بيت من، بسان كشتي نوح است، هر كس بر آن سوار شد، نجات خواهد يافت و متخلف از آن، غرق خواهد شد».
هدف از اين تشبيه، دعوت مردم به پيروي از عترت است، و اينكه مردم بايد اصول و فروع را از اين خانواده بگيرند و از آنان روي نگردانند، در غير اين صورت، هلاكت آنان قطعي و حتمي است.

3- اهل بيت مايه امن و امانند در حديث سوم.

پيامبر، اهل بيت خود را به ستارگان آسمان، تشبيه فرموده است. يعني همان طور كه ستارگان، مايه راه يابي دريانوردان، و سبب نجات آنان است، اهل بيت او نيز مايه هدايت مردم و دوري آنان از اختلافند.
«النجوم امان لاهل الارض من الغرق، و اهل بيتي امان لامتي من الاختلاف»( مستدرك حاكم، ج3، ص142) «ستارگان، مايه نجات دريانوردان است، و اهل بيت من، مايه آرامش و دوري امت من، از اختلاف هستند». اگر به اين حديث و احاديث ديگر، با ديد انصاف نگريسته شود، مشخصات فرقه ناجيه و گروه رستگار، در اختيار ما قرار مي‌گيرد. و با اين تصريحات و پيامهاي مكرر و روشن، ديگر به معرف‌هاي سراسر ابهام آميز، نارسا و مشكوك، نيازي باقي نمي‌ماند.
در پايان، ياد آور مي‌شويم كه برخي از حفّاظ اهل سنت، حديث افتراق و حديث ثقلين را با هم نقل كرده‌اند و اين حاكي است از آنكه، پيامبر گرامي هر دو سخن را يك جا بيان فرموده‌اند و ثقلين را به عنوان معرفي گروه رستگاران فرموده‌اند.
.
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها