
جسم يهودا الان كجاست، يهودا جايي دفن شده بود؟ الان مزاري دارد؟
در منابع يهودي و مسيحي مقبره و يا مزاري براي يهودا ذكر نشده است. در ادامه مطالب مفيدي جهت آگاهي شما ارائه مي كنيم: طبق آيات كريمه قرآن حضرت عيسي (عليه السلام) به صليب كشيده نشده و فرد ديگري بجاي ايشان به دار آويخته شد . اين مطلب از آيه 157 سوره مباركه نساء استفاده مي شود كه مي فرمايد« ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم ..... و ماقتلوه يقيناً » نه حضرت عيسي( عليه السلام) را كشتند و نه به صليب كشيدند بلكه امر به آنها مشتبه شد و فرد ديگري را به اشتباه دار زدند در ادامه مي فرمايد يقيناً آن حضرت را نكشتند.متن تفسير نمونه در ذيل آيه شريفه: ( و ما قتلوه وما صلبوه و لكن شبه لهم ) قرآن مي گويد : ‹‹آنها كه درباره مسيح اختلاف كردند خودشان در شك بودند و هيچ يك به گفته خود ايمان نداشتند و تنها از تخمين و گمان پيروي مي كردند. «و ان الذين اختلفوا فيه لفي شك منه مالهم به من علم الااتباع الظن » درباره اينكه آنها در مورد چه چيز اختلاف كردند در ميان مفسران گفتگو است احتمال دارد كه اين اختلاف مربوط به اصل موقعيت و مقام مسيح (عليه السلام) بوده كه جمعي از مسيحيان او را فرزند خدا و بعضي به عكس همانند يهود او را اصلا پيامبر نمي دانستند و همگي در اشتباه بودند و نيز ممكن است اختلاف در چگونگي قتل او باشد كه بعضي مدعي كشتن او بودند و بعضي مي گفتند كشته نشده و هيچيك به گفته خود اطمينان نداشتند. يا اينكه مدعيان قتل مسيح (عليه السلام) به خاطر عدم آشنائي به او در شك بودند كه آنكس را كه كشتند خود مسيح بوده يا ديگري به جاي او آنگاه قرآن به عنوان تاكيد مطلب مي گويد قطعا او را نشكتند بلكه خداود او را بسوي خود برد و خداوند قادر و حكيم است . «و ما قتلوه يقينا بل رفعه الله اليه و كان الله عزيزا حكيما » مسيح كشته نشده افسانه صليب قرآن در آيه فوق مي گويد : مسيح نه كشته شد و نه بدار رفت بلكه امر به آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را بدار زده اند و يقيناً او را نكشتند . ولي انا جيل چهارگانه كنوني همگي مساله مصلوب شدن بدار آويخته شدن مسيح (عليه السلام) و كشته شدن او را ذكر كرده اند و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل (متي، لوقا،مرقص ،يوحنا ) مشروحا بيان گرديده و اعتقاد عمومي مسيحيان امروز نيز براين مساله استوار است . بلكه به يك معني مساله قتل و مصلوب شدن مسيح يكي از مهمترين مسائل زير بناي آئين مسيحيت كنوني را تشكيل مي دهد چه اينكه مي دانيم مسيحيان كنوني مسيح (عليه السلام) را پيامبري كه براي هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمي دانند بلكه او را فرزند خدا و يكي از خدايان سه گانه مي دانند كه هدف اصلي آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است مي گويند او آمده تا قرباني گناهان ما شود او بدار آويخته و كشته شد تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد بنابراين راه نجات را منحصراً در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مي دانند . به همين دليل گاهي مسيحيت را مذهب نجات يا فداء مي نماند و مسيح را ناجي و فادي لقب مي دهند و اينكه مي بينيم مسيحيان روي مساله صليب فوق العاده تكيه مي كنند و شعارشان صليب است از همين نقطه نظر مي باشد اين بود خلاصه اي از عقيده مسيحيان درباره سرنوشت حضرت مسيح( عليه السلام )ولي هيچيك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند زيرا : اولاً: مسيح (عليه السلام) پيامبري همچون ساير پيامبران خدا بود نه خدا بود و نه فرزند خدا خداوند يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد .ثانياً: فداء و قرباني گناهان ديگران شدن مطلبي كاملاً غير منطقي است هر كس در گروه اعمال خويش استو راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است. ثالثاً: عقيده فداء گناهكار پرور و تشويق كننده به فساد و تباهي و آلودگي است.و اگر مي بينيم قرآن مخصوصاً روي مساله مصلوب نشدن مسيح (عليه السلام) تكيه كرده است با اينكه ظاهراً موضوع ساده اي بنظر مي رسد به خاطر همين است كه عقيده خرافي فدا و باز خريد گناهان امت را به شدت بكوبد مسيحيان را از اين عقيده خرافي باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند نه در پناه بردن بصليب . رابعاً : قرائني در دست است كه مساله مصلوب شدن عيسي ( عليه السلام) را تضعيف مي كند . 1- مي دانيم اناجيل چهارگانه كنوني كه گواهي به مصلوب شدن عيسي( عليه السلام) مي دهند همگي سالها بعد از مسيح (عليه السلام )بوسيله شاگردان و يا شاگردان او نوشته شده اند و اين سخني است كه مورخان مسيحي به آن معترفند و نيز مي دانيم كه شاگردان مسيح (عليه السلام)به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند و اناجيل نيز گواه ر اين مطلب مي باشد بنابراين مساله مصلوب شدن عيسي( عليه السلام) را از افواه مردم گرفته اند و همانطور كه بعد اشاره خواهيم كرد اوضاع و احوال چنان پيش آمد كه موقعيت براي اشتباه كردن شخص ديگري بجاي مسيح (عليه السلام) آماده گشت . 2- عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسي را به شخصي ديگر امكان پذير مي كند اين است كه كساني كه براي دستگير ساختن حضرت عيسي به باغ جستيماني در خارج شهررفته بودند گروهي از لشكريان رو مي بودند كه در اردو گاهها مشغول وظائف لشكري بودند اين گروه نه يهوديان را مي شناختند و نه آداب و زيارت و رسوم آنها را مي دانستند و نه شاگردان عيسي را از استادشان تشخيص مي دادند. 3- اناجيل مي گويد : حمله بمحل عيسي (عليه السلام )شبانه انجام يافت و چه آسان است كه در اين گير و دار شخص مورد نظر فرار كند وديگري او گرفتار شود.4- از نوشته همه اناجيل استفاده مي شود كه شخص گرفتار در حضور پيلاطس حاكم رومي در بيت المقدس سكوت اختيار كرد و كمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت و از خود دفاع كرد بسيار بعيد به نظر مي رسد كه عيسي (عليه السلام) خود را در خطر بييند و با آن بين رسا و گوياي خود و با شجاعت و شهامت خاصي كه داشت از خود دفاع نكرده باشد آيا جاي اين احتمال نيست كه ديگري به احتمال قوي يهوداي اسخريوطي كه به مسيح( عليه لسلام)خيانت كرد و نقش جاسوس را ايفا نمود و مي گويند شباهت كاملي به مسيح (عليه السلام) داشت بجاي او دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتي نتوانسته است ازخود دفاع كند و سخني بگويد بخصوص اينكه د را ناجيل مي خوانيم يهوداي اسخريوطي بعد از اين واقعه ديگر ديده نشد و طبق گفته اناجيل انتحار كرد!5- همانطور كه گفتيم.شاگردان مسيح (عليه السلام بهنگام احساس خطر طبق شهادت اناجيل فرار كردند و طبعا دوستان ديگر هم در آن روز مخفي شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتن بنابراني شخص دستگير شده در حلقه محاصره نظاميان رومي بوده و هيچيك از دوستان او اطراف او نبودند به اين ترتيب چه جاي تعجب كه اشتباهي واقع شده باشد . 6- در ا ناجيل مي خوانيم كه شخص محكوم بر چوبه دار از خدا شكايت كرد كه چرا او را تنها گذارند و به دست دشمن براي قتل سپرده است اگر مسيح (عليه السلام) براي اين به دنيا آمده كه بدار آويخته شود و قرباني گناهان بشر گردد چنين سخن ناروائي از او به هيچ وجه درست نيوده است اين جمله بخوبي نشان مي دهد كه شخص مصلوب آدم ضعيف و ترسو و ناتواني بوده است كه صدور چنين سخني از او امكانپذير بوده است و او نمي تواند مسيح باشد. 7- بعضي از اناجيل موجود غير از اناجيل چهار گانه موردقبول مسيحيان مانند انجيل برنابا رسماً مصلوب شدن عيسي ( عليه السلام) را نفي كرده و نيز بعضي از فرق مسيحي در مصلوب شدن عيسي (عليه السلام) ترديد كرده اند و حتي بعضي از محققان معتقد بوجود و عيسي در تاريخ شده اند : يكي عيسي مصلوب و ديگري عيسي غير مصلوب كه ميان ان دو پانصد سال فاصله بوده است مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائني است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسيح روشن مي سازد .منابع براي مطاله بيشتر :1- نگاهي به مسيحيت و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني .2- مسيحيت از لا به لاي متون ، مترجمان جواد باعباني ، عباس رسول زاده .3- چرا مسيحي نباشم به ، مهدي عداليتان ، مرتضي استادي .4- اشنايي با تاريخ اديان ابراهيمي ، غلامرضا جلالي .5- آشنايي با اديان بزرگ ، حسين توفيقي .به نقل از اداره پاسخگويي آستان قدس رضوي
پرسش:منظور از اهل كتاب كيستند وايا زرتشتي ها اهل كتاب اند؟كتابشان چيست؟
پاسخ:
اهل كتاب، عبارتي است در قرآن، و منظور از آن كساني است كه به يكي از اديان يهود، مسيحيت، زرتشتي و صابئين باور دارند (سوره حج آيه ۱۷). اصل اين واژه برگرفته از واژه (به عبري: עם הספר) به معني «امت كتاب» كه يهوديان به خود اطلاق مي كردهاند. فقها با استناد به آيات قرآن و روايات، عنوان اهل كتاب را در رتبه اول شامل: يهوديان، نصرانيان (مسيحيان) و مجوسي (زرتشتيان) نمودهاند و سپس پيروان بعضي از مذاهب مانند صائبين را نيز به عنوان اهل كتاب ملحق نمودهاند. از اين رو، كافران كتابي را به اهل كتاب يعني يهود و نصاري و به كساني كه شبهه داشتن كتاب نسبت به آنان ميرود يعني مجوسيان، تقسيم كردهاند؛ هر چند گروه دوم در حكم - يعني پذيرش جزيه - ملحق به اهل كتاب هستند. در اين كه سامريّه و صابئين از اهل كتابند يا نه، اختلاف است.
كتاب آسمانى زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناى اساس و بنيان و متن است . اين كتاب به خط و زبان اوستايى نوشته شده است كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوى و سانسكريت هم ريشه است. به عقيده بسيارى از محققان ، خط اوستايى در دوره ساسانيان (226 - 641 م .) پديد آمد و اوستا كه قبلا در سينه ها بود، به آن خط كتابت شد و به قولى اين كار پس از ظهور اسلام صورت گرفته است . زردشتيان و پژوهشگران بر اين مساله اتفاق دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر بوده است كه به عقيده برخى روى 12000 پوست گاو نوشته بود. اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه است و احتمالا اصل آن داراى 345700 كلمه (يعنى چهار برابر) بوده است . اوستاى اصلى به 21 نسك (كتاب يا بخش ) تقسيم مى شد و اوستاى كنونى نيز 21 نسك است . اوستا 5 بخش دارد:
1. يسنا (يعنى جشن و پرستش )؛ قسمتى از اين بخش گاتها ناميده مى شود (به معناى سرود). اين بخش كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروفترين قسمت اوستاست ، به خود زردشت نسبت داده مى شود، (1)در حالى كه ساير قسمتهاى اوستا را به پيشوايان دين زردشت نسبت مى دهند؛
2. ويسپرد (يعنى همه سروران ) مشتمل بر نيايش ؛
3.ونديداد (يعنى قانون ضد ديو) درباره حلال و حرام و نجس و پاك ؛
4. يشتها (يعنى نيايش سرود و تسبيح )؛
5. خرده اوستا (يعنى اوستاى كوچك ) درباره اعياد و مراسم مذهبى و تعيين سرودهاى آنها زردشتيان ، علاوه بر اوستا، تفسيرى به نام زنداوستا و كتب مقدس ديگرى به زبان پهلوى دارند.
Tags: تاریخ یهودیت
منبع:پرسمان


