با توجه به آيه شريفه وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ ... چرا قرآن از شعر نكوهش مى‏كند با آنكه شعر يكى از هنرهاى هفتگانه است؟

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
قرآن
نخست بايد به حقيقت شعر رايج در دوران جاهلى و در آغاز طلوع خورشيد اسلام، توجه كرد، سپس به هدف آيه از نكوهش شاعران واقف گرديد. شعر در آن دوران، بيشتر براساس تخيلات بى‏اساس بود كه در قالب نظم ريخته مى‏شد، زيربناى اين نوع سروده‏ها را يك سلسله اهداف مادى يا احساسات جنسى و تشويق به جنگ و خونريزى و ... تشكيل مى‏داد. شعر در دوران جاهليت، تحريك‏كننده يك سلسله عواطف كاذب و احساسات پست مادى بود. وسيله‏اى براى توصيف چهره و خال و ابرو و چشم معشوقه‏ها، بدگويى پشت‏سر صالحان، ستايش افراد ستمگر و تملق گويى و چاپلوسى براى دارندگان زور و زر و سرگرمى براى مى‏گساران به حساب مى‏آمد. ناگفته پيدا است، گوينده‏اى كه انگيزه او، احساسات سودجويانه و ارضاى غرايز حيوانى باشد و از مواهب معنوى و تربيت صحيح انسانى برخوردار نباشد، هرگز براى ميدان تاخت و تاز شاعرانه خود، حد و مرزى نخواهد شناخت!! چنين شخصى درزنده كردن باطل، پنهان ساختن حق، پايمال نمودن حق بيچارگان، تعرض به نواميس ديگران، شعله‏ور ساختن آتش شهوت جوانان و ده‏ها آموزه زشت و نكوهيده ديگر، پروايى نخواهد داشت.
قرآن، درباره چنين شاعران بى‏هدفى كه جز تأمين منافع مادى و ارضاى نامشروع احساسات جنسى و غرايز پست حيوانى، انگيزه‏اى ندارند، چنين مى‏فرمايد:
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ، وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ «1»؛ «تنها افراد گمراه از شاعران پيروى مى‏كنند! آيا نمى‏بينى كه آنان درباره هر چيزى به دروغ سخن مى‏گويند، و آنچه را كه مى‏گويند عمل نمى‏كنند؟!».
از اين آيات، استفاده مى‏شود كه هدف قرآن، آن دسته از شاعرانى است كه بر اثر نداشتن مايه‏هاى مذهبى و نگهبان باطنى، صفات زير را دارند:
1. رهبرى گمراهان يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ.
2. گفتار آنان را حد و مرزى نيست؛ چه بسا باطل را حق جلوه داده و احياناً حق را در نظر مردم، بد معرفى مى‏كنند فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ.
3. چون به گفته خود معتقد نيستند، به هنگام عمل، به آنچه مى‏گويند عمل نمى‏كنند. وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ.
از اين رو حضرت صادق عليه السلام درباره معناى اين آيه فرمود: «مقصود، داستان‏سرايان دوران جاهلى هستند كه به عنوان سرگرمى نادرست اشعارى را مى‏سرودند.
هنگامى كه آيات فوق نازل گرديد، گروهى از شاعران عصر رسالت كه همگى به وسيله اشعار خود از اسلام و مسلمانان حمايت مى‏كردند، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند: [با توجه به اين آيه‏] سرانجام زندگى ما جز تباهى چيزى نيست!
در اين موقع، آيه إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ... نازل گرديد و اين گروه مؤمن را- كه به جهت حق و عشق به معنويت، شعر مى‏گويند- استثنا كرد».
لذا هر نوع سروده‏اى كه در آن احساسات پاك و شورانگيز گوينده، از عشق به بيان حقيقت، مبارزه با باطل و دعوت به كارهاى نيك سرچشمه گيرد؛ مشمول آيه‏هاى ديگرى خواهد بود كه مى‏فرمايد:
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا ... «1»؛ «مگر افرادى كه به خدا ايمان دارند و عمل نيك انجام مى‏دهند و بسيار خدا را ياد مى‏كنند و در برابر ستمى كه كشيده‏اند، دادخواهى مى‏كنند».
روشن است كه هر گوينده و سراينده‏اى كه زير بناى افكار و سخنان او را ايمان به خدا، عمل صالح، ياد خدا و انتقام از ستمگران تشكيل دهد؛ در اشعار و گفتارش چيزى جز حكمت، موعظه، ترويج حق و نابودى باطل، پيدا نمى‏شود. از اين نظر، پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله درباره اين دسته از شاعران فرموده است: «انَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَةٌ» «2»
؛ «پاره‏اى از شعرها دانش و حكمت است».
تأثير شعر آموزنده و سروده مفيد در روحيه اجتماع، قابل انكار نيست و گاهى آن چنان قدرت آفرين است كه چيز ديگرى نمى‏تواند جايگزين آن گردد.
از اين رو، پيشوايان اسلام همواره از سروده‏هاى شاعران با ارزش، استقبال نموده و آنان را مورد احترام و محبت خود قرار مى‏دادند. روزى كه دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره نزول باران مستجاب گرديد، به ياد عموى خويش ابوطالب عليه السلام افتاد و فرمود: اگر ابوطالب زنده بود، از ديدن اين منظره، شاد و خرسند مى‏شد. آيا كسى هست كه شعر او را براى ما بخواند؟ يكى برخاست و گفت: ظاهراً مقصود شما اين شعر است:
و ما حملت من ناقه فوق ظهرها ابر و اوفى ذمه من محمد «1»
«هيچ مركبى در جهان كسى را بر پشت خود حمل نكرده است كه نيكوكارتر و باوفاتر از محمد باشد».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گوينده اين شعر، حسان بن ثابت است. در اين لحظه امام على عليه السلام برخاست و اشعارى چند از سروده‏هاى پدر والامقام خود را خواند، كه نخستين بيت آن، اين است:
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمه للارامل «2»
«چهره روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‏شود، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوه زنان است».
سپس يكى از افراد طايفه بنى كنانه برخاست و از حضرتش اجازه گرفت كه اشعارى را درباره آن حضرت بخواند. حضرت اجازه داد و او اشعار خود را خواند.
پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او چنين دعا فرمود: «لك لكل بيت قُلُته بيت فى الجنة» «3»؛ «در برابر هر بيتى از اين اشعار خانه‏اى در بهشت دارى».
هنگامى كه عبدالرحمان بن كعب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره شعر پرسيد، آن حضرت پاسخ داد: «ان المومن مجاهد بسيفه و لسانه فوالذى نفسى بيده لَكانَّما ينضحونهم بالنبل» «1»
؛ «مرد با ايمان با شمشير و زبان خود از حريم حق دفاع مى‏كند، به خدايى كه جان من در دست او است، سروده‏هاى شما بسان تيرى است كه به قلب و چشم دشمن مى‏نشيند».
تقدير امام سجاد عليه السلام از فرزدق و حضرت صادق عليه السلام از هاشميات كميت و امام رضا عليه السلام از دعبل خزاعى نمونه‏اى از تأييد شعرها و شاعران مدافع حق و حقيقت است.

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها