
قرآن، درباره چنين شاعران بىهدفى كه جز تأمين منافع مادى و ارضاى نامشروع احساسات جنسى و غرايز پست حيوانى، انگيزهاى ندارند، چنين مىفرمايد:
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ، وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ «1»؛ «تنها افراد گمراه از شاعران پيروى مىكنند! آيا نمىبينى كه آنان درباره هر چيزى به دروغ سخن مىگويند، و آنچه را كه مىگويند عمل نمىكنند؟!».
از اين آيات، استفاده مىشود كه هدف قرآن، آن دسته از شاعرانى است كه بر اثر نداشتن مايههاى مذهبى و نگهبان باطنى، صفات زير را دارند:
1. رهبرى گمراهان يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ.
2. گفتار آنان را حد و مرزى نيست؛ چه بسا باطل را حق جلوه داده و احياناً حق را در نظر مردم، بد معرفى مىكنند فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ.
3. چون به گفته خود معتقد نيستند، به هنگام عمل، به آنچه مىگويند عمل نمىكنند. وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ.
از اين رو حضرت صادق عليه السلام درباره معناى اين آيه فرمود: «مقصود، داستانسرايان دوران جاهلى هستند كه به عنوان سرگرمى نادرست اشعارى را مىسرودند.
هنگامى كه آيات فوق نازل گرديد، گروهى از شاعران عصر رسالت كه همگى به وسيله اشعار خود از اسلام و مسلمانان حمايت مىكردند، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند: [با توجه به اين آيه] سرانجام زندگى ما جز تباهى چيزى نيست!
در اين موقع، آيه إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ... نازل گرديد و اين گروه مؤمن را- كه به جهت حق و عشق به معنويت، شعر مىگويند- استثنا كرد».
لذا هر نوع سرودهاى كه در آن احساسات پاك و شورانگيز گوينده، از عشق به بيان حقيقت، مبارزه با باطل و دعوت به كارهاى نيك سرچشمه گيرد؛ مشمول آيههاى ديگرى خواهد بود كه مىفرمايد:
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا ... «1»؛ «مگر افرادى كه به خدا ايمان دارند و عمل نيك انجام مىدهند و بسيار خدا را ياد مىكنند و در برابر ستمى كه كشيدهاند، دادخواهى مىكنند».
روشن است كه هر گوينده و سرايندهاى كه زير بناى افكار و سخنان او را ايمان به خدا، عمل صالح، ياد خدا و انتقام از ستمگران تشكيل دهد؛ در اشعار و گفتارش چيزى جز حكمت، موعظه، ترويج حق و نابودى باطل، پيدا نمىشود. از اين نظر، پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله درباره اين دسته از شاعران فرموده است: «انَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَةٌ» «2»
؛ «پارهاى از شعرها دانش و حكمت است».
تأثير شعر آموزنده و سروده مفيد در روحيه اجتماع، قابل انكار نيست و گاهى آن چنان قدرت آفرين است كه چيز ديگرى نمىتواند جايگزين آن گردد.
از اين رو، پيشوايان اسلام همواره از سرودههاى شاعران با ارزش، استقبال نموده و آنان را مورد احترام و محبت خود قرار مىدادند. روزى كه دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره نزول باران مستجاب گرديد، به ياد عموى خويش ابوطالب عليه السلام افتاد و فرمود: اگر ابوطالب زنده بود، از ديدن اين منظره، شاد و خرسند مىشد. آيا كسى هست كه شعر او را براى ما بخواند؟ يكى برخاست و گفت: ظاهراً مقصود شما اين شعر است:
و ما حملت من ناقه فوق ظهرها ابر و اوفى ذمه من محمد «1»
«هيچ مركبى در جهان كسى را بر پشت خود حمل نكرده است كه نيكوكارتر و باوفاتر از محمد باشد».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گوينده اين شعر، حسان بن ثابت است. در اين لحظه امام على عليه السلام برخاست و اشعارى چند از سرودههاى پدر والامقام خود را خواند، كه نخستين بيت آن، اين است:
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمه للارامل «2»
«چهره روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مىشود، شخصيتى كه پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوه زنان است».
سپس يكى از افراد طايفه بنى كنانه برخاست و از حضرتش اجازه گرفت كه اشعارى را درباره آن حضرت بخواند. حضرت اجازه داد و او اشعار خود را خواند.
پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او چنين دعا فرمود: «لك لكل بيت قُلُته بيت فى الجنة» «3»؛ «در برابر هر بيتى از اين اشعار خانهاى در بهشت دارى».
هنگامى كه عبدالرحمان بن كعب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره شعر پرسيد، آن حضرت پاسخ داد: «ان المومن مجاهد بسيفه و لسانه فوالذى نفسى بيده لَكانَّما ينضحونهم بالنبل» «1»
؛ «مرد با ايمان با شمشير و زبان خود از حريم حق دفاع مىكند، به خدايى كه جان من در دست او است، سرودههاى شما بسان تيرى است كه به قلب و چشم دشمن مىنشيند».
تقدير امام سجاد عليه السلام از فرزدق و حضرت صادق عليه السلام از هاشميات كميت و امام رضا عليه السلام از دعبل خزاعى نمونهاى از تأييد شعرها و شاعران مدافع حق و حقيقت است.
منبع :پرسمان/معارف


