
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ «2»؛ «اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم، آن را در برابر قرآن خاشع و از خوف خدا متلاشى شده مىديدى، اينها مثالهايى است براى مردم مىزنيم تا در آنها بينديشند».
لازم است بدانيم؛ «مثل» دو معنا دارد:
1. سخن حكيمانه كه به مناسبتى در موردى گفته مىشود، و به تدريج در فرهنگ مردم وارد مىشود و سينه به سينه از نسلى به نسلى منتقل مىگردد تا رنگ «مثل» به خود مىگيرد.
2. «مثل» به معناى تمثيل است كه اساس آن را تشبيه و استعاره، كنايه و مجاز تشكيل مىدهد، و چنين تمثيلى ارتباطى به مَثَل به معنى نخست ندارد و نيازى به گذشت زمان و به تدريج ضربالمثل شدن ندارد. «مَثَل» هاى قرآنى بيشتر از اين مقوله مىباشند.
اقسام تمثيلها
اكنون كه روشن شد مثلهاى قرآن از مقوله تمثيل است، شايسته است به اقسام تمثيل اشاره كنيم؛
1. تمثيل رمزى
مقصود از تمثيل رمزى آن داستانهايى است كه از زبان پرندگان و گياهان حتى سنگها و صخرهها بيان مىشود، و كتاب كليله و دمنه، نوع بارز از اين تمثيل رمزى است.
برخى صاحبنظران؛ قصص قرآنى را به ويژه آنچه كه مربوط به داستان آدم و پيروزى شيطان بر او و سرگذشت قابيل و هابيل و يا سخن گفتن مورچه با سليمان را از مقوله تمثيل رمزى بدانند، در حالى كه يك چنين تفسيرى بر خلاف تصريح قرآن است. زيرا اين كتاب اصرار مىورزد كه قصص خود را يك رشته حقايق و بيان واقعيت بداند. و سجده فرشتگان بر حضرت آدم عليه السلام فراتر از يك داستان سمبليك و رمزى است، بلكه به طور حقيقى اتفاق افتاده است.
2. تمثيل قصصى
مقصود از «تمثيل قصصى»، داستانهايى است كه بيانگر سرگذشت اقوام پيشين است به منظور اين كه آيندگان از آن عبرت بگيرند و قصههاى قرآن از آدم تا خاتم همگى از اين مقوله بوده، و در حقيقت نوعى تشبيه مخفى در بر دارند و آن تشبيه آيندگان به گذشتگان است، قرآن مىفرمايد:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ «1»؛ «خداوند براى كسانى كه كفر ورزيدهاند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شويد».
3. تمثيل طبيعى
مقصود از «تمثيل طبيعى»، تشبيه غيرمحسوس به محسوس است مشروط بر اين كه آنچه به آن تشبيه شده، از امور آفرينشى باشد، چنانكه مىفرمايد:
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ اْلأَرْضِ مِمّا يَأْكُلُ النّاسُ وَ اْلأَنْعامُ حَتّى إِذا أَخَذَتِ اْلأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهارًا فَجَعَلْناها حَصيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِاْلأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ اْلآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «2»؛ «در حقيقت، مثل زندگى دنيا، بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ريختيم پس گياه زمين از آنچه مردم و دامها مىخورند با آن درآميخت.
تا آنگاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى يا روزى فرمان (ويرانى) ما آمد و آن را چنان درو شده كرديم كه گويى ديروز وجود نداشتهاست.
اين گونه نشانههاى خود را براى مردمى كه انديشه مىكنند، به روشنى بيان مىكنيم».
خلاصه سخن اين كه: مثلهاى قرآن يا از مقوله تمثيل قصصى است يا تمثيل طبيعى است و هرگز در قرآن تمثيل رمزى به معناى غيرواقعى وجود ندارد.
امامان عليهم السلام نيز به تدبر در مثلهاى قرآنى اهميت داده و در سخنان و ادعيه خود به آن اشاره نمودهاند:
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: «كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ» «1»
؛ «كتاب پروردگارتان در ميان شماست، بيانگر حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، جايز و واجب، خاص و عام، عبرتها و مثالهاى آن است».
همچنين اميرمؤمنان عليه السلام فرمودهاند: «نزل القرآن اربعُ ارباعاً رُبعٌ فينا و رُبعٌ فى عَدُوِّنا، و رُبعٌ سُنَنٌ و أَمثالٌ، و رُبعٌ فرائضٌ و أحكامٌ» «2»
؛ «قرآن در چهار بخش فرو فرستاده شده است: يك چهارم آن در حق ما، و يك چهارم ديگر در مورد دشمنان ما، و يك چهارم آن سنتهاى الهى و مثلهاى آن است و يك چهارم آن فرايض و احكام مىباشد». «3»
منبع :پرسمان/معارف


