
1. ثوابها براساس لطف و تفضل از سوى خداوند است و نيازى نيست كه تساوى در آن ملاحظه شود؛ برخلاف كيفرها كه بايد عدالت در آن رعايت گردد.
2. اينگونه روايات كه بيانگر ثواب بسيار براى يك كار نيك است- بر فرض صحت- به جهت تشويق مردم و ترويج يك فرهنگ هدايتگر در جامعه است؛
يعنى، اگر چنين كارهاى پسنديده بهطور مستمر به وسيله افراد جامعه انجام پذيرد، شايسته چنان ثوابهاى فراوان از سوى خداوند است. به ويژه آنكه صفت رحمت خداوند، غالب است و در لطف و بخشش به بندگان هيچگونه بخل و محدوديتى ندارد. از اين رو، اين گونه روايات براى ايجاد انگيزه انجام كارهاى خير است؛ نه آنكه انگيزه عمل به كارهاى بزرگ و گسترده را در ميان مؤمنان از بين ببرد.
3. روايات مربوط به ثواب قرائت سورهها، همگى داراى اسناد صحيح و معتبرى نيست.
4. برخى از سورهها كه فراوانى ثواب تلاوت براى آنها ذكر مىشود، به تناسب تدبّر و عمل به آنها مىباشد. «1»
5. برخى از پيامها و محتواهايى كه در سورهاى خاص وجود دارد، نقشى كليدى در عمل كردن و باور به محتواى ديگر سورههاى قرآن دارد؛ به گونهاى كه با پذيرش و ايمان به آن، پذيرش و باور نسبت به ديگر سورهها حاصل مىشود.
قرآن گاه مطلبى را بهطور اجمال و كلى در جايى مطرح كرده و سپس تفصيل آن را در چندين سوره بيان مىكند؛ براى مثال عصاره قرآن در سوره حمد است و به عنوان كليد پذيرش تمام معارف قرآن مطرح شده است و مجموعه توحيد ذاتى، صفاتى و افعالى خداوند و تنزّه كامل او در سوره «اخلاص» آمده است. به عبارت ديگر بعضى از سورهها، مواضع اصولى اسلام است كه در ديگر سورهها به تبيين و تفصيل آن پرداخته مىشود.
6. علت فضيلت يافتن يك سوره، گاهى با شرايط خاص فرهنگى و اجتماعى
ارتباط دارد؛ يعنى، روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يا ائمه اطهار عليهم السلام در فضيلت سورهاى و آيهاى وارد شده، كه تكرار آن در ميان مردم به حفظ كيان انديشه و عقيده جامعه كمك فراوانى مىكند و يا در زنده ماندن برخى رخدادهاى مهم اسلامى تأثير بسزايى دارد.
7. آنچه اهميت دارد «پايدارى ثواب» و عمقبخشى به «نورانيت» كار خير در دل و جان است. تلاوت قرآن بهطور پيوسته، نورانيت را در دل و جان عمق بيشترى مىدهد، به همين جهت بيشتر رواياتى كه براى ثواب برخى سورهها آمده؛ شرط آن را تلاوت هر شب و يا تكرار آن را به تعداد خاصى قرار داده است.
8. مقصود از روايتهايى كه آثار خاصى را براى برخى از اعمال ذكر كردهاند اين نيست كه فلان عمل «علت تامه» آن اثر است؛ بلكه مقصود «اقتضا» ى اثر است.
«علت تامه» مجموع علل مؤثر بر يك چيز با رفع تمام موانع است. تأثير چنين علتى بر معلول حتمى و ضرورى است و به هيچ وجه تخلف بردار نيست.
در حالى كه «مقتضى» يكى از شرايط مؤثر بر يك پديده است كه در صورت فقدان موانع مىتواند اثر كند ولى اگر مانعى بر سر راه آن قرار گيرد توان تأثير ندارد.
در پايان اشاره به يك اصل مهم شايان توجه است؛ كه «جايگزين» هم مانند «بَدَل» مىباشد و از برخى جهات مانند «اصل» است. اما تمامى حقيقت و آثار «اصل» را ندارد. چنان كه زينتآلات بدلى، از نظر زيبايى ظاهرى مانند طلاى اصل مىباشد اما از نظر پايدارى و ارزش واقعى، همانند طلاى اصل نيست.
بديهى است تلاوت تمامى آيات قرآن داراى آثار بسيار فراوان علمى، معنوى مىباشد كه با خواندن يك يا چند سوره تمامى آن بركات حاصل نخواهد شد.
اما برخى از آثار مانند ثواب تفضلى را چه بسا خواهد داشت.
منبع :پرسمان/معارف


