
به تازگى كتابهايى به بازار آمده است - همچون كتابهاى پائلوكوئيلو و كتابهاى گروه اِك - كه وقتى انسان آنها را مىخواند، چنان بر او تأثير مىگذارند كه مىپندارد نماز و روزه او تنها اداى سنت و پيروى از جمع است و از طرفى ديگر، من جوانى هستم كه در اين دوره زندگى مىكنم؛ چطور ممكن است بىتفاوت از كنار آنها بگذرم؟
يكى از اساسىترين پرسشهاى بشر، شناخت مبدأ، معاد و خويشتن خويش است.انسانها هميشه در پى اين بودهاند كه كيستند؛ از كجا آمدهاند؛ چه شدهاند؛ به كجا مىروند؛ به كدام سو نظر دارند و ... .
جمله معروف «خودت را بشناس» كه از سقراط نقل شده و با تعابير ديگر، در انديشههاى قبل از سقراط نيز وجود داشته، بيان گر اين مسئله است كه آدمى نسبت به حقيقت وجودى خود، بىاعتنا نبوده است.
از مكاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفه يونان و روم و عرفان مسيحى و اسلامى و از تفكرات انديشمندان قرون وسطاى مسيحى گرفته تا انديشههاى اسلامى و از رنسانس تا عصر حاضر، همواره شناسايى انسان وتوجه به ابعاد وجودى وى، مورد نظر بوده است.
مكاتب و مذاهب گوناگون كوشيدهاند تا با تحليل چيستى انسان و مبدأ و غايت او، به اين پرسشها پاسخ دهند. اين گرايشهاى گوناگون فكرى، سعى كردهاند بر اساس مبانى متفاوت، مبدأ و حقيقت انسان را تبيين و بر اساس آن، انسان آرمانى و انسان كامل را تفسير كنند و به بيان ديگر، با تشريح ابعاد وجودى انسان، در پى حلّ اين مسئله بودهاند كه انسان، چه هدفى را بايد در حيات خود در نظر بگيرد، تا به كمال وجودى خويش نايل شود. از آن جا كه در اين باب، مبانى و مبادى مختلف است، روشهاى نيل به كمال مطلق نيز متفاوت مطرح شده است.
راه وصول
براى پاسخ به پرسشهاى اساسى در انسانشناسى، بيانهاى گوناگونى ارائه شده است كه تفصيل آنها در اين مختصر نمىگنجد و تنها به چند مورد مربوط به اين بحث، اشاره مىشود:1. بوديسم؛ اين آيين - كه يكى از كهنترين آيينهاى هندى است - معتقد است كه آزادى و نجات انسان، براى رسيدن به غايت خويش، فقط از راه خويشتنشناسى تحقق مىپذيرد. وصول به غايت و حيات حقيقى انسان، با انجام دادن مراسم قشرى عبادى و رياضتهاى طاقت فرسا، حاصل نمىشود؛ بلكه فقط با كشف و شهود، مىتوان به واقعيت مطلق نايل آمد.1
2. دينِ جين؛ اين كيش كه بسيار ديرينه و همزمان با پيدايش آيين بوداست، معتقد است كه آزادى، به وسيله معرفت به دست مىآيد. روش معنوى براى رسيدن به اين آزادى، نوعى «يوگا» تعبير مىشود كه عبارت است از: الف) معرفت درست. ب) ايمان به كتابهاى مقدس جين. ج) طرز رفتار درست يا امساك از گناه.2
در «بهاگاوات گيتا» - يكى از آثار مذهبى هندوان -، راه رستگارى، به سه طريق بيان شده است؛ الف) معرفت و فرزانگى.
ب) كردار. ج) عشق و جذبه عرفانى و پيوند عابد و معبود.3
«يوگا»، راه اشراق و عرفان است و نه طريق عقدهگشايى و تلطيف غرايز نفسانى. هشت مرحله يوگا، در حيطه اخلاق مىگنجد؛ نه در افعال عبادى و احكام شرعى و به بيان ديگر، آيين عملى به طريق سير و سلوك است.4
«جينيسم» و «بوديسم»، با سلوك اخلاقى و رياضتهاى ويژه، مىكوشند تا انسان را در گرايش به جهان درون و فرو رفتن در اعماق بحر وجود و استخراج گوهر هستى، مدد رسانند؛ گوهرى كه در كنه راز هستى، زير پرده دل و در پيچ و خم انديشههاى لرزان، مكتوم است.
راه و روش گروه «اك» يا «اكنكار» نيز ريشه در نوعى نگاه بوديستى به حقيقت انسان و غايت او دارد. برخى از كتابهاى اين گروه، مدتى است كه در كشور ما ترجمه و منتشر شده است. آثار پال توئيچل، فيل مورى متيسو، هارولدكلمپ و ...، بيانگر ديدگاههاى اين گروه در ابعاد گوناگون است. راه و روش «اِك»، به انسان نشان مىدهد كه وى چگونه با آزاد ساختن قابليتهاى درونى خود و شناخت تندرستى، به موفقيت نايل شده، بتواند سفر روحى را آغاز كند و در نتيجه، تعالى روح، او را به سوى درك خداوند رهنمون شود. اين گروه، با اتخاذ ديدگاههاى بوديسم، چندان وقعى به احكام عبادى نمىنهند و راه نجات را تنها در رياضتهاى جسمى و روحى مىدانند.
3. عرفان مسيحى؛ دينى كه حضرت عيسى مسيح عليهالسلام در آغاز ظهور آورد، علاوه بر آموزههاى اعتقادى درباره خداوند، انسان و طبيعت، آموزههايى درباره اخلاق و احكام عبادى نيز داشت. وى بر عمل به احكام گسترده آيين يهود، تأكيد كرد.5
طبق تعاليم او، احكام فقهى، بدون روح اخلاقى حاكم بر آن، كاستى جبران ناپذيرى دارند؛ از اين رو، حضرت عيسى عليهالسلام با فرقههاى گوناگون يهود - كه هر يك آيين موسى عليهالسلام را به شكلى خاص تفسير كرده، خود را به حق مىدانستند. به مخالفت برخاست و با صحّه گذاشتن بر سنت يهودى، اين نكته ژرف را خاطر نشان ساخت كه دين، تنها اعمال ظاهرى و بدون باطن نيست؛ بلكه شريعت، بايد با نيّت پاك پيوند خورده و عمل، بايد مطابق با انديشه درون باشد؛ ولى نبايد اصل شريعت را ناديده گرفت.6
متأسفانه تعاليم نخستين حضرت عيسى عليهالسلام، تغييرات زيادى يافت كه يكى از آنها، ناديده انگاشتن شريعت بود.7 «پُولس» - ملقب به دومين مؤسس مسيحيت، با طرح اصل آزادى درون و حريّت روح، به نفى شريعت پرداخت. به اعتقاد او، حقيقت مسيح، در باطن مرد مؤمن تجلى مىكند و او را به سر منزل صواب و رستگارى رهبرى مىكند. از اين رو، ضرورت ندارد كه همواره به دستورهاى رسمى و قوانين دينى رجوع شود.8
پس از اين، در مسيحيت، عدالت تنها با ايمان به مسيح حاصل مىشد؛ نه با عمل به شريعت؛ «اما چون يافتيم كه هيچ كس با اعمال شريعت، عادل شمرده نمىشود، بلكه با ايمان به عيسى مسيح، مىتوان به اين مقام رسيد، ما هم به عيسى ايمان آورديم تا از ايمان به مسيح - و نه از عمل به شريعت - عادل شمرده شويم؛ زيرا كه از اعمال شريعت، هيچ بشرى عادل شمرده نخواهد شد!!».9
كلمات، سخنان و نامههاى پولس، يكى از مستندات عرفان مسيحى است.10
هر چند برخى از شاخههاى عرفان مسيحى به برخى از احكام شريعت توجه دارند، ولى اعتناى چندانى به شريعت ندارند؛ به خصوص با انحرافى كه توسط «پولس»، پس از مسيح در اين دين وارد شد.
برخى از رسالهها و نگاشتههاى «پائلو كوئيلو» كه اغلب به صورت رُمان تدوين يافته است، ريشه در اين نوع عرفان مسيحى دارد كه براى شريعت در وصول به حقيقت، مقام و منزلتى قائل نيست.
4. عرفان اسلامى؛ عرفان اسلامى - كه ريشه در آيات قرآن و سنت نبوى و علوى دارد - شريعت، طريقت و حقيقت را از هم جدا نمىكند. «شريعت»، مجموعه مقررات و احكام اسلامى است كه در قرآن و روايات آمده و فقيهان، اين احكام را از منابع استخراج مىكنند.
عارفان راستين مسلمان، معتقدند كه احكام شريعت، بر مصالح حقيقى مبتنى است و عمل به آنها - با شرايط آن - انسان را به سعادت و كمال مىرساند. بنابراين، راه رسيدن به كمالات و حقايق، عبادت و عمل به شريعت است. از سوى ديگر، از آن جا كه اين كمالات، لازمه عمل به احكام است، عمل به شريعت در آغاز راه يا در طول مسير، شرط رسيدن به كمالات است.
عارفانى چون محى الدين ابن عربى - پايه گذار عرفان نظرى - اعتنا به علوم حقيقت را مشروط به عدم ردّ آن از ناحيه شريعت دانسته، آن را چون جسمى ملازم و همراه حقيقت مىدانند.11
جنيد بغدادى - يكى از پيشگامان تصوف اسلامى - مىگويد: «همه راهها به بن بست مىرسد؛ مگر راهى كه به دنبال رسول خدا صلىاللهعليهوآله باشد؛ پس هر كه حافظ قرآن و كاتب حديث نباشد، پيروى از وى در اين كار، روا نيست؛ چون عمل و مذهب، در قيد كتاب و سنت است».12 بيشتر عارفان اسلامى، معتقدند كه عارف حتى در حالت «فنا» و رسيدن به حقيقت، بايد به تكاليف خويش عمل كند و خداوند، عارف را در اين مسئله كمك مىكند.13
علامه طباطبايى - از سرآمدان عرفان نظرى و عملى در قرن معاصر - در كتاب رسالة الولاية مىنويسد: «واجب و محرمات شريعت، احكام عمومى براى همه طبقات است». وى معتقد است كه افراد، هر چه به خداوند، تقرّب بيشترى داشته باشند، تكاليفشان سنگينتر است.14
طريقت، عبارت است از اخلاق يا باطن احكام و شريعت و حقيقت نيز بيانگر احوالى است كه براى سالك رخ مىدهد و بالاترين آن، حالت فنا در حضرت حق است.15
شريعت پوست، مغز آمد حقيقت
ميان اين و آن، باشد طريقت
خلل در راه سالك، نقض مغز است
چو مغزش پخته شد، بىپوست نغز است16
سلوك راستين
حال اين پرسش مطرح مىشود كه از آن سه راه، كدام يكى صحيح است؟ به اعتقاد ما، سلوك راستين، راهى است كه خداوند متعال و دين آسمانى، به انسان ارزانى داشته است. دين الهى، شريعت را مدخل ورودى سير و سلوك حقيقى و بازگشت به خويشتن انسانى مىداند. دقت در امور ذيل، حكايتگر حقانيت اين مدعا است.1. نياز انسان به وحى
حقيقت انسان، كتابى است نيازمند شرح؛ زيرا تا ابعاد وجودى وى به طور كامل شناخته نشود و مبدأ، جايگاه فعلى و مقصدش تبيين نشود، نمىتوان سلوك و راه مشخصى براى وصول به مقصد تبيين كرد. شارح اين كتاب، كسى جز مصنف آن - آفريدگار هستى - نمىتواند باشد؛ زيرا خالق و نويسنده اين كتاب، حضرت حق است و او تنها كسى است كه از ماهيت، مبدأ و غايت آدمى آگاه است و فقط اوست كه بهترين راه و برترين سلوك را - كه با سنن و قوانين حاكم بر عالم هماهنگ است - مىداند.از ديدگاه قرآن، اين وحى است كه فطرت خوابيده ما را بيدار ساخته، روح مستعد ما را به فعليتهاى والا سوق مىدهد. قرآن كريم - آخرين كتاب و پيام الهى - كاملترين كتاب هدايت و عالىترين دستور «سير الى الله» است؛ «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ».17 و يا «هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ ».18 قرآن، عين هدايت است؛ نه داراى هدايت؛ يعنى هم در ذات و گوهر وجودى خود هدايت است و هم هدايتگر ديگران است.19 هر چيزى كه در تأمين سعادت انسانها مؤثر است، در اين كتاب الهى بيان شده و اگر انجام كارى سبب سعادت بشر يا ارتكاب عملى، موجب شقاوت اوست، به صورت دستورى بايسته در آن آمده است. همه معارف، اخلاق و اعمال الهى و انسانى - به تفصيل يا به اختصار - در قرآن مجيد به طور روشن بيان شدهاند.20
قرآن كريم، اصول فراگير معارف دينى را مطرح كرده، جزئيات آن - بر اساس دستور خداى سبحان - بايد از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله گرفته شود. خداوند مىفرمايد: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».21 «آن چه را كه رسول گرامى براى شما مىآورد، بگيريد و از آن چه شما را از آن بر حذر مىدارد، پرهيز كنيد.
بر اساس روايات متقن، پس از رسول گرامى اسلام - كه معلم اوّل در اين باب است -، حضرت على عليهالسلام معلّم دوم اين رسالت است و پس از او، فرزندان بزرگوارش با درك اعماق قرآن و استخراج جزئيات از كليات، راههاى سعادت بشر را براى آنها تبيين مىكنند.
2. راههاى وصول
اولين گام در سلوك الى الله و بازگشت به حقيقت خويشتن از ديدگاه قرآن و سنّت، كنار زدن حجابهاى ظلمانى و خروج از آن است. حجاب ظلمانى، خصوصيت و رنگى است كه بر روح انسان عارض مىگردد و روح را به سوى غير خداى متعال سوق مىدهد.هر يك از حجابهاى ظلمانى، داراى واقعيت ويژهاى در روح انسان است. از اين رو، مجاهدتهاى علمى و عملى لازم براى خروج از آنها، تلاش ويژهاى است كه در نظام خلقت تعيين شده است. اين مجاهدتها، در حقيقت، راههاى تكوينى خروج از اين حجابهاست و نمىشود تكوين را عوض كرد.
قرآن كريم، دين حنيف اسلام را، راهى فطرى، تكوينى و غير قابل تبديل و تغيير براى اين مهم تلقى مىكند؛ «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ».22
زياد بودهاند كسانى كه از پيروان قرآن و اسلام به شمار مىرفتهاند و قدم در طريق سلوك گذاشتند؛ ولى به سبب عدم تعبد كامل به قرآن و اسلام، به لغزشها و گمراهىها افتادند و كم نبودند افرادى كه با عدم تبعيت صحيح از اسلام، القائات شيطانى را حق پنداشته و حق و باطل را به هم آميختهاند. به هر حال، مجاهدتى خاص كه مىتواند انسان را نجات بخشد، تكوينى و مطابق فطرت آدمى است و از طريق وحى، به انسانها ابلاغ شده است.
3. ضرورت آگاهى از راه
سالك الى الله، بايد آن چه را از جانب خداى متعال ابلاغ گرديده، ياد بگيرد و طريق الى الله را به نحو صحيح و جامع و به همان صورت كه از جانب خداى متعال ارائه شده است، بشناسد. امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: «كمال يك انسان و نهايت كمال او، علم و بصيرت و تفقه در دين است».23انسان تا عالم به مصالح و مفاسد خود و دانا به موازين و راههاى رساننده به حق نباشد، موفق نخواهد شد؛ بلكه چه بسا در يك مسير انحرافى پيش برود. تحصيل اينها، فرع بر علم كامل به مضامين قرآن كريم و اخبار وارده - كه در واقع ترجمان حقيقى وحىاند - مىباشد.24
مرحله اوّل «مراقبه»، عمل به واجبات و ترك محرّمات است. عارفان بزرگ اسلامى - به ويژه شيعى - با استفاده از آيات و روايات، مرحله اوّل مراقبه را - كه مدخل ورودى براى نجات و رسيدن به حقيقت اصلى خويش و فنا در حضرت حق است - عمل به واجبات و ترك محرّمات مىدانند. سالك بايد واجبها و حرامها را به خوبى ياد بگيرد و در مقام عمل، ملتزم به همه واجبات و اجتناب كامل از همه محرمات باشد.
بدون مراعات واجب و حرام، هيچ سالكى در سلوك راستين خويش، موفق نخواهد شد؛ زيرا كه خداى متعال، عمل را از صاحبان تقوا قبول مىكند».25 امام صادق عليهالسلام درباره تقوا مىفرمايد: «تقوا عبارت از آن است كه خدا تو را آن جا كه امر فرموده، غايب نيابد و آن جا كه نهى فرموده، تو را نبيند».26
در حركت انسان به سوى خداوند متعال، بر اساس قوانين تكوينى و نظام سلوك، بعضى از اعمال ضرورت دارد و بايد انجام بگيرند كه واجب نام دارند و از بعضى اعمال نيز اجتناب و كنارهگيرى ضرورت دارد كه حرام ناميده مىشوند.27
بر اساس آيات و روايات، بايد انوار الهى در قلب سالك بتابد تا مددكار او در سلوك راستينش بوده، او را به حقيقت خويش واصل گرداند.28
عمل به واجبات و ترك محرمات - به صورت صحيح و كامل - موجب مىشود كه «قلب»، پاكيزگى و جلاى اصلى خويش را به دست آورده، آماده گرفتن انوار الهى شود. اگر اين افعال چنان باشد كه خداوند خواسته است، فيض از مبدأ الهى، طبيعى خواهد بود. به همين جهت بيشتر ترغيب به دستورهاى شرعى مىشود و نه به حصول نور الهى؛ زيرا افعال عبادى سبب وصول به مبدأ و گرفتن فيض مىشوند.
طبيبى كه دارويى را مىستايد و مصرف آن را به بيمار توصيه مىكند، به دليل اثر شفادهنده دارو است و نه خود دارو.
عمل به واجبات و ترك محرمات نيز چون دارو، علاج كننده بيمارى دل است كه با مصرف آن، انوار الهى از مبدأ اعلى بر انسان نازل مىگردد و او را در پيمودن راه كمك مىكند.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «خداى متعال فرمود: بنده من با چيزى محبوبتر از آن چه بر او واجب كردهام، محبّت مرا به خود جلب نمىكند».29
شايد به همين دليل است كه پيشوايان معصوم عليهمالسلام فرمودهاند: اگر كسى نماز قضا داشته باشد، نبايد به نافله بپردازد و با داشتن روزه قضا، روزه مستحبى، مكروه است. هر امرى كه خداى متعال واجب فرموده، در حيات واقعى انسان، نزد پروردگار، ضرورت دارد.
احكام الهى، داراى ظاهر و باطن هستند و باطن و حقيقت آنها، با ظاهر آنها تحقّق مىيابد و ظاهر آنها نيز، حامل باطن و حقيقت آنهاست. از اين رو، انسانها به بهانه توجه به باطن، نمىتوانند از ظاهر احكام و مناسك دينى صرف نظر كنند؛ زيرا باطن دين، بدون ظاهر آن، هرگز حاصل نخواهد شد. از سوى ديگر، نبايد تمسك به ظاهر دين، به روزمرگى و رسوم بى روح اجتماعى و چشمپوشى از حقيقت و باطن دين بينجامد.
بر همين اساس است كه حتى عارفان واصل، به احكام شرعى تعبد شديد داشتند و اگر مجتهد نبودند، با دقت تمام، احكام فقهى را با تقليد از ديگران، انجام مىدادند. عارف بزرگ معاصر، جناب سيد هاشم حداد يكى از اين بزرگواران بود.30
نماز و روزه
در ميان فرايض، نماز و روزه، داراى جايگاه ويژهاى هستند.معاوية بن وهب درباره برترين عمل عبادى كه موجب تقرب و محبوبترين عمل نزد پروردگار باشد، سؤال كرد و امام صادق عليهالسلام چنين پاسخ دادد: «پس از معرفت و شناخت، هيچ عمل عبادى را برتر از نماز نمىدانم؛ مگر نديدى كه عبد صالح خداوند، عيسى بن مريم، فرمود: ... و [ خداوند مرا ] تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است».31
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «خداوند - تبارك و تعالى - فرمود: روزه، مال من است و من جزاى روزه را مىدهم [ يا من جزاى روزه او هستم]».32
شيطان همه تدبيرش و آن حيله و تزويرش
بشكست همه تيرش، پيش سپر روزه
پی نوشت ها:
1. اديان و مكتبهاى فلسفى هند، ج 1، ص 120 - 167.2. همان، ص 183 - 209.
3. همان، ص 327.
4. همان، ج 2، صص 625 - 724.
5. انجيل متى، باب 5، ص 19.
6. مسيحيت و فرهنگ در غرب.
7. تاريخ جامع اديان، ص 613.
8. همان، ص 616.
9. رساله پولس به غلاطيان، باب 2، 16.
10. كلام مسيحى، ص 140.
11. رسائل، صص 233 - 234؛ كتاب التراجم، ص 284.
12. عرفان نظرى، ص 373.
13. الرسالة القشيرية، ص 19 و 142.
14. ولايت نامه، صص 46 - 47.
15. اسرارالتوحيد فى مقامات شيخ ابىسعيد، ص 352.
16. محمود شبسترى، گلشن راز.
17. بقره(2)، آيه 2.
18. نحل (16)، آيه 89.
19. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، ص 183.
20. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1، ص 221 - 222.
21. حشر (59)، آيه 7.
22. روم (30)، آيه 30.
23. اصول كافى، جلد 1، باب صفة العلم، حديث 4.
24. شرح مقدمه قيصرى، ص 47 - 48.
25. مائده(5)، آيه 7.
26. شرح اصول كافى، مولى محمد صالح مازندرانى، ج 1، ص 118.
27. مقالات، ج 3، ص 73 - 80.
28. مقالات، ج 1، ص 101 - 128.
29. اصول كافى، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب اداء الفرائض.
30. رك: سيد محمد حسين طباطبايى، روح مجرد، 114-31.
31. اصول كافى، ج 3، ص 264.
32. ميزان الحكمه، جلد 5، ص 465، حديث 10610.
منبع:پرسمان


