
واقعيات تاريخي و تحليل سخنان امام حسين(ع) به خوبي بيانگر الهي - ديني بودن اقدامات سياسي امام حسين(ع) و در نتيجه ردّ نظريه طرفداران سكولاريسم است. جهت تبيين اين موضوع و اينكه اقدامات امام حسين(ع) در راستاي چه نوع حكومتي بود، لازم است به تفاوتهاي مهم حكومت ديني با حكومت سكولار توجه شود؛ زيرا اين دو در امور مهمي نظير فلسفه و اهداف حكومت، نوع مشروعيت حكومت، شرايط حاكم اسلامي و ... تفاوتهاي اساسي دارند. از اين رو به اختصار به تبيين ديدگاه آن امام شهيد درباره موضوعات ياد شده ميپردازيم:
يك. فلسفه و اهداف حكومت
امام حسين(ع) - بر خلاف نظامهاي سكولار و مكاتب سياسي رايج دنيا - اهداف حكومت را بسيار فراتر از تأمين رفاه و امنيت دنيوي و معيشتي مردم ميداند.
آن حضرت به هنگام ترك مدينه - و قبل از اينكه مسأله دعوت و يا بيعت كوفيان مطرح باشد - يكي از اهداف قيام خويش را، اصلاح جامعه اسلامي و انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر اعلام مينمايد: «انما خرجت لطلبالاِْصْلاحِ فِي امةِ جِدّي، اريد انْ امر بالْمعْروفِ و انْهي عنِ الْمنْكرِ»؛ بحارالانوار .
معناي اين انگيزه اين است كه اگر امام از عدم تشكيل حكومت و نقض عهد مردم كوفه نيز مطمئن بود - بدون توجه به علم غيب ايشان - دست از خروج و قيام خود بر نميداشت؛ چرا كه انگيزه اصلي و اولي قيام حضرت، همان احياي دين بود و مسأله حكومت و زمامداري در مراحل بعدي قرار داشت.
سيدالشهدا(ع) در سخنراني مهمي كه در اواخر عمر معاويه در موسم حج و سرزمين منا و با حضور صدها تن از رجال و شخصيتهاي مذهبي و سياسي عصر خويش ايراد كرد، اهداف خود را از تلاش براي به دست گرفتن حكومت چنين ترسيم فرمود:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منّا تنافساً في سلطان و لا التماساً في فضول الحطام و لكن لنزي المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك»؛ تحف العقول، ص243..
آن حضرت پس از بيان اين نكته كه نه به دنبال سلطنت و رياست بر مردم هستم و نه در پي رسيدن به ثروت و مال دنيا، اهداف خود را چنين تعيين ميكند:
1. آشكار كردن نشانههاي دين الهي،
2. اصلاح در روي زمين،
3. ايجاد امنيت براي بندگان مظلوم،
4. عمل كردن به واجبات، سنتها و احكام و قوانين الهيسيد جواد ورعي، حكومت دين از ديدگاه امام حسين(ع)، (مجموعه مقالات همايش امام حسين(ع«، ص288..
حضرت اباعبداللَّه(ع) در گفت و گويي كه با فرزدق در مسير مكّه به كوفه، در منزل صفاح دارد، ميفرمايد:
«يا فرزدق! ان هولاء قوم لزموا طاعة الشيطان و تركوا اطاعة الرحمن و اظهروا الفساد في الارض، و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استأثروا في اموال الفقرا و المساكين و انا اولي من قام بنصرة دين اللَّه و اعزاز شرعه و الجهاد في سبيله لتكون كلمة اللَّه هي العلياء»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص 336..
در اين قسمت امام(ع) امويان را به عنوان نخستين سكولارهاي واقعي در درون جامعه اسلامي - كه در انديشه كنار نهادن دين الهي هستند - معرفي ميكند و هدف خويش را مقابله با آنان و برپايي دين الهي ميداند. آن حضرت به روشني فلسفه حكومت را «برتري كلمة اللَّه» بيان مينمايد و روشن است كه بر پايي دين اسلام به صورت كامل، سعادت دنيوي و اخروي افراد را تضمين خواهد نمود.
دو. مشروعيت الهي حكومت
بررسي سخنان امام حسين(ع) ثابت ميكند كه مشروعيت حكومت، فقط الهي است و حكومتي مشروع است كه فقها از طرف خداوند منصوب باشند و رأي و بيعت مردم هيچ گونه تأثيري در مشروعيت حكومت ندارد - هر چند تأثير آن در كارآمدي حكومت حائز اهميت است - آن گونه كه افراد ناآگاه و فريفته مكاتب سياسي غرب و يا مغرض از سكولار بودن حكومت - حتي در زمان حضور امام معصوم(ع) - سخن ميگويند و در صددند تا جنبه الهي و آسماني حكومت را به هر نحوي انكار نمايند!
امام(ع) به فرماندار مدينه - كه درخواست بيعت از آن حضرت براي يزيد داشت - فرمود: «ايهاالامير! انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و محلّ الرحمة و بنا فتح اللَّه و بنا يختم و يزيد رجل فاسق شارب الخمر و قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلي لايبايع مثله»؛ بحارالانوار، ج44، ص325.. در اين جمله امام حسين(ع) - ضمن برشمردن دلايل مشروعيت خويش براي حكومت بر جامعه اسلامي - به دلايل نامشروع بودن حكومت يزيد اشاره ميكند كه به سبب فقدان نصب الهي، نه تنها هيچ گونه مشروعيتي براي تصدي و رهبري جامعه اسلامي ندارد؛ بلكه به دليل ارتكاب محارم الهي و ناديده گرفتن حدود الهي، حتي هيچ مصلحتي در بيعت با او وجود ندارد.
عدم بيعت امام حسين(ع) با يزيد - با اينكه اكثريت مردم او را پذيرفته بودند - و قيام عليه يزيد، به خوبي دلالت بر لزوم مشروعيت الهي حاكم و همبستگي «دين و سياست» و ردّ نظريه سكولاريسم دارد. هر چند حتي اگر آن حضرت(ع) قيام نميكردند، باز هم عدم بيعت با يزيد به تنهايي بر اين موضوع دلالت داشت.
امام حسين(ع) در روايات متعدد، بر انتقال مشروعيت حكومت از طريق وحي و پيامبر(ص) به ائمه(ع) و خودش تأكيد ميكند: «ان مجاري الاُْمُوروالاَْحْكام عَلي اَيْدي الْعلَماء باللَّه الأمناء عَلي حَلاله وَ حَرامه»؛ همان، ص 278..
نكته روشن در اين روايت اين است كه نه تنها امام(ع) مردم را متولّي زمامداري و حكومت ندانسته؛ بلكه حق حاكميت را به عهده علما - و به طور متيقن خود ائمه - نهاده است.قدرداني قراملكي، محمد حسن، سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، ص317.
وقتي ابن زبير از بيعت امام(ع) با يزيد سؤال كرد، آن حضرت ضمن پاسخ منفي، علّت آن را انتقال حق حاكميت جامعه اسلامي به خودش، بعد از شهادت امام حسن(ع) ذكر ميكند: «اني لا أبايع له ابداً لان الامر انما كان لي من بعد اخي الحسن»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص278..
امام همچنين در نامه به مردم بصره نوشت: «ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او (پيامبر(ص« و سزاوارترين مردم به جانشيني او هستيم كه ديگران بر ما سبقت جستند و ما تسليم شديم. تفرقه نخواستيم و به وحدت پاسخ داديم. اين در حالي بود كه ميدانستيم ما بر امر ولايت از متوليان آن شايستهتريم»همان، ص315.. و يا در نامهاي به اشراف كوفه مينويسد: «انّي احقّ بهذالامر لقرابتي من رسول اللَّه(ص)»؛ همان، ص377..
سه. شرايط حاكم اسلامي
از ديدگاه امام حسين(ع) فلسفه و هدف حكومت، حاكميت احكام و قوانين ديني است تا در پرتو آن سعادت دنيا و آخرت مردم تأمين گردد، و مشروعيت آن فقط به نصب الهي است. در اين صورت بديهي است كه بايد حاكم آن از شرايط ويژهاي برخوردار باشد:
1. علم به احكام الهي
يكي از محورهاي مخالفت امام حسين(ع) با خلفا همين نكته بود. آن حضرت در يك گفت و گو خطاب به خليفه دوم اظهار داشت: «صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم لا تعرف معجمه و لا تدري تأويله الاّ سماع الا ذان»؛ همان، ص117. ؛ «تو بر آنان حاكم شدي، آن هم حكومت با كتابي كه در خاندان محمّد(ص) فرود آمد و تو از نكات سربسته و تأويل آن جز شنيدن به گوشها چيزي نميداني».
آن حضرت در جمع رجال و شخصيتهاي مذهبي و سياسي در سرزمين منا نيز فرمود: «امور بايد به دست «عالمان باللَّه» باشد كه امين حلال و حرام خدا هستند و در زمان حضور مصداق بارز آن امام معصوم(ع) است».
2. عامل به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)
امام در نامه خود به كوفيان در اين زمينه ميفرمايد: «فلعمري ماالامام الا العامل باالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه علي ذات اللَّه»؛ موسوعه كلمات امام حسين(ع)، ص 313. كه دلالت صريح بر «عمل به قرآن» و «وقف خود در راه خدا» به عنوان شرايط حاكم دارد.
3. بر پا كننده عدالت
از ديدگاه امام حسين(ع) عدالت و اقامه آن، از شرايط و وظايف بسيار مهم براي حاكم اسلامي است؛ چنان كه در نامه خويش به كوفيان ميفرمايد: «والاخذ بالقسط» و يا در موارد متعدد ديگري يكي از دلايل عدم مشروعيت خلفا و حاكمان اموي را فقدان اين موضوع ميداند.
بنابراين از ديدگاه امام حسين(ع) و فرهنگ عاشورا، دين با سياست پيوندي عميق و ناگسستني دارد و اهداف و فلسفه حكومتها، مشروعيت و شرايط حاكم و زمامدار، كاركرد و كار ويژههاي دولت، همه بايد بر اساس احكام و آموزههاي الهي و در راستاي تحقق آن و تأمين سعادت دنيوي و اخروي بشر باشد.
نام سایت:پرسمان/اندیشه سیاسی


