
آيت الله مكارم شيرازى در كتاب «والاترين بندگان» مينويسد:
مردم از يك نظر به چهار دسته تقسيم مىشوند: 1- عدّهاى«طالب حق» هستند؛ كه اهل بهشتند. 2- گروه ديگر«جاهلان قاصِر» هستند؛ كه اگر به حق دست نيابند در قيامت عذر آنها پذيرفته خواهد بود. 3- برخي«جاهلان مقصّر» هستند كه اگر حق را نيابند يا پيروي از حق نكنند در قيامت عذر آنها پذيرفته نخواهد بود. 4- گروهي كه آگاهانه با حق مخالفت مى كنند. اينها در قيامت گرفتار قهر و عذاب الهي خواهند شد.
1ـ عدّه اى «طالب حق» هستند. هر كجا كه حق را بيابند، از آن پيروى و تبعيّت مى كنند، و هيچ عذر و بهانه اى نميآورند. اينها هم طالب حقّند، و هم واصل به حق شده اند. اين گروه زير سايه تعاليم انبيا و اوليا و پيامبران و امامان، و پس از آنها علما و دانشمندان بوده و هستند.
2ـ گروه ديگر، «جاهلان قاصِر» هستند؛ يعنى افراد نادانى كه به علماء و دانشمندان دسترسى ندارند. همانند ساكنين منطقه اى كه پاى عالمى به آنجا نرسيده، يا كسى كه در مركز علم و دانش و در كنار دانشمندان زندگى مى كند، امّا تاكنون به ذهنش خطور نكرده كه فلان عملش اشتباه مى باشد، تا آن را اصلاح كند، و طرز صحيح آن را از آگاهان بپرسد؛ و به عبارتى كوتاه، چون غافل بوده، جاهل قاصر شمرده مى شود. خلاصه اينكه جاهل قاصر كسى است كه دسترسى به عالم ندارد؛ چه بر اثر عدم حضور عالم، و يا به سبب غفلت جاهل. بايد اين افراد را با يك برنامهريزى صحيح و مدوّن و دراز مدّت تحت تعليم و تربيت قرار داد، و با فراهم آوردن امكانات، آنها را از بيابان جهل و نادانى به سوى نور و روشنايى هدايت كردتنها اين گروه هستند كه اگر به حق دست نيابند در قيامت نيز عذر آنها پذيرفته خواهد بود.
3ـ سومين دسته «جاهلان مقصّر» هستند. آنها كسانى هستند كه توانايى تحقيق و جستجو و پرسش دارند، و امكان دسترسى به عالم و دانشمند نيز برايشان فراهم است، ولى انسانهايى تنبل، بى تفاوت، بى اعتنا به مسائل دينى، دنياپرست و بى قيد و بند هستند. و به دنبال فراگيرى مسائل خود نمى باشند. لازم است براي اين افراد انگيزه حركت و تلاش و تحقيق و بررسى ايجاد كرد و با اين كار آنها را به فراگيرى مسائل دينى وادار نمود. اما اگر اين افراد حق را نيابند يا پيروي از حق نكند در قيامت عذر آنها پذيرفته نخواهد بود.
4ـ گروه چهارم كسانى هستند كه آگاهانه با حق مخالفت مى كنند و با توجّه و علم و آگاهى با حقيقت سر ستيز دارند. با اين افراد نيز بايد تا سر حدّ امكان به نرمى و ملاطفت برخورد نمود، تا شايد هدايت شوند و به سوى حق باز گردند و چنانچه از حق پيروي نكنند در قيامت گرفتار قهر و عذاب الهي خواهند شد.
در اين بحث بايد ميان حقانيت و نجات، فرق گذاشت؛ البته طبيعي است كه همه اديان خود را حق دانسته و معتقدند كه مسير درستي را ميپيمايند، اما برخي از اديان، دامنه رستگاري و نجات را گسترش داده و آنرا در مورد برخي از پيروان اديان ديگر نيز گسترش ميدهند.
در ميان پيروان مسيحيت، اعتقاد بر اين بود كه تنها در مسيحيت و با اعتقاد به مسيح ميتوان رستگار شد و در غير اين راه، نجاتي امكانپذير نيست. آنها در حاليكه قرنها قدرت را در اختيار داشتند بر اين اعتقاد بودند، تا اينكه در قرون جديد بويژه بعد از شوراي واتيكاني دوم[1] كمي به اين سمت گرايش پيدا كردهاند كه افراد غير مسيحي نيز امكان نجات دارند كه البته آن نيز به جهت رسيدن فيض عيساي مسيح بدانها ميباشد.[2]
اما در دين اسلام ماجرا كاملاً متفاوت از مسيحيت است. برخلاف مسيحيت و كليسا كه تقريباً بعد از شانزده قرن آن هم به اجبار پذيرفتند كه غير مسيحي نيز امكان نجات دارد؛ در اسلام، در همان سالهاي اول و در مقدسترين متن به اين مطلب اذعان شده است كه اگر انسانها بر فطرت پاك خود باشند، عمل صالح انجام دهند و واقعاً حقيقت اسلام بر آنها روشن نشده باشد، ميتوانند نجات يابند. اين مطلب تنها در يك آيه و يا به صورت ضمني بيان نشده است، بلكه در آيات مختلف و با صراحت كامل بيان شده است كه هرچند اسلام، دين حق و حقيقت است، اما براي گروههايي از غير مسلمانان كه به حقيقت دين اسلام پي نبردند نيز راه نجات وجود دارد.
در اين مورد بايد به اين نكات توجه داشت:
1. اينكه اسلام، امكان نجات يافتن غير مسلمانان را نيز مطرح ميكند؛ به اين معنا نيست كه، حقانيت اسلام زير سؤال برود، بلكه به قطع و يقين، اسلام دين حق و حقيقت است، اما بر اساس آيات قرآن و عقل، دايره نجات فراتر از حقانيت ميباشد.
2. اين اعتقاد با برخي از آيات قرآن كه گفته تنها دين اسلام پذيرفته ميشود؛[3] منافات ندارد؛ زيرا اين آيات براي افرادي است كه پيامبر اسلام(ص) را درك كردهاند و يا حقانيت اسلام براي آنها ثابت شده است و در اين صورت از آنها غير از اسلام قبول نميشود، اما براي افرادي كه واقعاً نتوانستهاند با اسلام راستين و حقيقت درست، آشنا گردند، حال چه به جهت شرايط خاص خودشان به اسلام نرسيدهاند و چه به جهت كمكاري برخي مسلمانان، در عين حال بنا بر فطرت خود به خداوند و روز قيامت اعتقاد داشتند و عمل صالح انجام ميدادند؛ طبيعي است كه نبايد آنها را مستحق عذاب دانست كه اين خلاف عدالت الهي ميباشد.[4]
يكي از آياتي كه بر اين مطلب دلالت دارد، اين آيه شريفه است: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛[5] هر يك از مسلمانان و يهود و نصارى و صابئان (پيروان حضرت يحيى) كه از روى حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آورد و نيكوكارى پيشه كند، البته آنها از خدا پاداش نيك يابند و هيچگاه بيمناك و اندوهگين نخواهند بود. اين آيه با كمي تفاوت در سوره مائده نيز آمده است.[6]
تفسير آيه
الف. مقصود از «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا»؛ كسانى هستند كه به زبان و در ظاهر ايمان آوردند كه اينان همان منافقان ميباشند،[7] و مراد «الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى » نيز يهوديان و مسيحيان هستند.[8] در مورد اينكه صابئين چه كساني هستند نيز اقوالي وجود دارد؛ برخي صابئين را همان ستارهپرستان معنا كردهاند.[9] البته بنابر سياق آيه كه اهل كتاب را ذكر ميكند و نجات را براي آنها ميداند، اين معنا بعيد است،[10] بلكه قول ديگر كه بسياري به آن معتقدند و بهتر به نظر ميرسد اين است كه صابئين، معتقدان به كيشى هستند كه حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و كتابى دارند كه آنرا به حضرت يحيى بن زكريا منتسب ميدانند.[11] ديدگاههاي ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد.[12]
بنابراين، در تفسير آيه ميتوان چنين گفت: انسانهايي كه پيامبر اسلام(ص) را درك نكردهاند (بلكه بهتر است بگوييم كه اسلام و حقيقت آنرا درك نكردهاند) در عين حال اعمالشان به اقتضاي فطرت پاكشان بوده؛ ايمان به خدا داشتهاند، بديهاي كه فطرت از آن نهي ميكند مثل دروغ، زنا و ... را ترك كردهاند؛ به جهان آخرت ايمان دارند و به فكر حساب و كتاب در آن زمان هستند، و همچنين عمل صالح انجام ميدهند، آيه به اينان ميگويد كه براي اين جماعت ترسي وجود ندارد.[13]
ب. تفسير ديگري نيز براي آيه وجود دارد؛ خداوند در اين آيه در مقام بيان اين است كه نامها و نامگذاريها كه داريد، از قبيل مؤمنين، يهوديان، مسيحيان، صابئيان، اينها نزد خدا هيچ ارزشى ندارد، نه شما را مستحق پاداشى مى كند، و نه از عذاب او ايمن ميسازد. ايمان ظاهرى مخصوصاً بدون انجام عمل صالح، چه از مسلمانان باشد و چه از يهود و نصارى و پيروان اديان ديگر بيارزش است، تنها ايمان واقعى و خالص به خدا و قيامت كه با كار نيك و عمل صالح همراه باشد در پيشگاه خدا ارزش دارد، و تنها اين برنامه موجب پاداش و جلب آرامش و امنيت مى گردد.[14]
بنابر تفسير دوم، معناي «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا» ديگر منافقان نيستند، بلكه مسلمانان به معنَاي عام است به اينكه به بيعت عام اسلام را قبول كرده باشند.[15]
منبع : پرسمان/ معارف


