
نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعهشناسي به چهار دوره تقسيم ميكند : دوره اول مرحله طبيعي و اشتراكي اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطي با هم خلطه و آميزش داشتهاند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده اساسا زندگي خانوادگي وجود نداشته است
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاري در خدمت خود در آورده است . حجاب يادگار اين دوره ميباشد
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاري مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آساني حاضر نيست حق آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديهها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بنديها با مردان مبارزه كردند . ضمنا چون دريافتند كه زورگوئي مردان نتيجه تربيت ناسالم عهد كودكي و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع نقائص آموزش و پرورش عمومي كوشيدند
دوره چهارم مرحله تساوي حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است
از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زنداني شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير ميكرده اين است كه ميخواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادي ببرد
بررسي
تقسيم تاريخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوي كه ذكر شد تقليد نارسائي است از آنچه پيروان كمونيزم درباره ادوار تاريخي زندگي بشر از نظر عوامل اقتصادي كه به عقيده آنها زيربناي همه پديدههاي اجتماعي است ، ذكر كردهاند . آنها ميگويند ادوار تاريخي بشر عبارتست از دوره اشتراك اوليه ، دوره ملوك الطوايفي ، دوره سرمايهداري و دوره كمونيزم و اشتراك ثانوي كه شباهت كامل به دوره اشتراك اوليه دارد
آنچه درباره ادوار زندگي زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيهاي است از آنجا ولي كپيهاي كه به هيچ حسابي درست در نميآيد . به عقيده ما چنين دورههائي در زندگي زن هرگز نبوده است و امكان نداشته باشد . همان دوره اولي كه به عنوان اشتراك اوليه معرفي ميكند ، از لحاظ تاريخ جامعهشناسي به هيچ وجه مورد تصديق نيست . جامعهشناسي تاكنون نتوانسته است قرينهاي به دست بياورد كه دورهاي بر بشر گذشته كه زندگي خانوادگي وجود نداشته است . به عقيده مورخين ، دوره مادرشاهي بوده است ولي دوره كمونيزم جنسي نبوده است . ما درباره اين ادوار نميخواهيم به تفصيل بحث كنيم ، كافي است درباره خود اين مدعا كه ميگويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبت به زن است بحث كنيم و آنرا مورد بررسي قرار دهيم :
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مينگريست و از او بهرهكشي اقتصادي ميكرد ، به صورت يك اصل كلي حاكم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداريم . علائق عاطفي زوجيت هرگز اجازه نميداده كه مردان به صورت يك طبقه زبردست ، بر زنان به صورت يك طبقه زبردست حكومت كنند ، آنان را استثمار نمايند ، همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دورههاي گذشته ، پدران و مادران به عنوان يك طبقه بر فرزندان به عنوان يك طبقه ديگر حكومت و آنها را استثمار ميكردهاند . علائق عاطفي والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزي بوده است . علائق زوجين به يكديگر ، حتي در اجتماعات گذشته بيشتر عاطفي و عشقي بوده و زن با نيروي جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است . مرد به ميل و رغبت خود نان آور زن شده و راضي شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاي عاطفه عشقي او باشد ، همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظيفه سربازي و فداكاري و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است
در عين حال انكار نميكنيم كه مرد در گذشته هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند ، و از هر دوي اينها بهرهكشي اقتصادي كرده است ، همچنانكه به خود نيز ستم كرده است . مرد به علت جهالت و تعصبهاي بيجا ( نه به قصد استثمار و بهرهكشي ) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند . مرد در گذشته از لحاظ اقتصادي هم در خدمت زن بوده هم از او بهرهكشي اقتصادي كرده است . هر وقت طبيعت مرد به سوي خشونت گرائيده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده ، از زن به صورت يك ابزار اقتصادي استفاده كرده است . ولي اين را به صورت يك اصل كلي حاكم بر تمام جوامع ما قبل [ قرن ] نوزدهم نميتوان ذكر كرد
تجاوز به حقوق واقعي زن ، استثمار زن ، خشونت نسبت به او منحصر به ما قبل قرن 19 نيست . در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعي زن كمتر از گذشته پايمال نشده است . منتها چنانكه ميدانيم از مشخصات اين قرن اينست كه روي مقاصد استثمارگرانه سرپوشي از مفاهيم انساني گذاشته ميشود
سخن ما درباره اسلام است . آيا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظوري داشته است ؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادي در خدمت مرد قرار دهد ؟ !
قدر مسلم اينست كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست . اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهرهكشي اقتصادي كند ، بلكه سخت با آن مبارزه كرده است . اسلام با قطعيت تامي كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست ، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادي از زن ندارد . اين مسأله كه زن استقلال اقتصادي دارد از مسلمات قطعي اسلام است . كار زن از نظر اسلام متعلق به خود او است . زن اگر مايل باشد كاري كه در خانه به وي واگذار ميشود مجانا و تبرعا انجام ميدهد ، و اگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبور كند . حتي در شير دادن به طفل با اينكه زن اوليويت دارد ، اولويت او موجب سقوط حق اجرت او نيست ، يعني اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغي فرضا يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانهاي هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويت زن را رعايت كند . فقط در صورتي كه زن مبلغ بيشتري مطالبه ميكند ، مرد حق دارد طفل را به دايهاي كه اجرت كمتري ميگيرد بسپارد . زن ميتواند هر نوع كاري همينقدر كه فاسد كننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد ، براي خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصرا متعلق به خود او است . اگر اسلام در حجاب ، نظر به استثمار اقتصادي زن داشت بيگاري زن را براي مرد تجويز ميكرد ، معقول نيست كه از يك طرف براي زن استقلال اقتصادي قائل شود و از طرف ديگر حجاب را به منظور استغلال و استثمار زن وضع كند
پس اسلام چنين منظوري نداشته است
حسادت
ريشه ديگري كه براي پيدا شدن حجاب ذكر كردهاند جنبه اخلاقي دارد . در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفي كردهاند ، با اين فرق كه در اينجا براي تسلط جوئي مرد ، به جاي ريشه اقتصادي ريشه اخلاقي ذكر شده است ، گفتهاند علت اينكه مرد ، زن را بدين شكل اسير نگه ميدارد حس خودپرستي و حسادت وي نسبت به مردان ديگر است . مرد نميخواهد ورشك ميبرد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن ، از زني كه تحت اختيار او است استفاده كنند به عقيده اين دسته ، قوانين ديني و مذهبي با اينكه در جاهاي ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا برعكس عمل كرده روي اين خودخواهي مردان صحه گذاشته منظور آنها را تأمين كرده است
برتراند راسل ميگويد : بشر توانسته است تا حدي در مورد مال و ثروت بر خودخواهي و بخل غالب گردد ولي در مورد زن نتوانسته است بر اين خودخواهي تسلط پيدا كند . از نظر راسل غيرت صفت ممدوحي نيست و ريشه آن نوعي بخل و امساك است
مفهوم سخن راسل اينست كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است . چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است ؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادي مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالي و گذشت و كام ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسي مذموم است ؟ به عقيده امثال راسل اين تفاوت علت معقولي ندارد ، اخلاقي نتوانسته است در مورد امور جنسي بر خودخواهي و تسلط جوئي بشر غلبه كند ، برعكس تسليم خودپرستي شده همان رذيله را به نام غيرت از طرف مرد ، و به نام عفاف و حجاب از طرف زن تحت عنوان اخلاق حسنه پذيرفته است
بررسي
از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكي زن وجود دارد ، يعني مرد رغبت خاصي دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد ، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصي به عفاف وجود دارد . البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولي اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگري دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهي كه در مرد است . آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميختهاي است از حسادت و غيرت ، ولي آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است
ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نميكنيم سخن ما فعلا درباره حسي است كه در مرد وجود دارد و به نام غيرت ناميده ميشود كه : اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است يا چيز ديگري است ؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامي احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگري منظور است ؟ اما قسمت اول : ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوتاند و هر كدام ريشهاي جداگانه دارد . ريشه حسادت خودخواهي و از غرائز و احساسات شخصي ميباشد ولي غيرت يك حس اجتماعي و نوعي است و فايده و هدفش متوجه ديگران است
غيرت نوعي پاسباني است كه آفرينش براي مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است . سر اينكه مرد حساسيت فوق العادهاي در جلوگيري از آميزش همسرش با ديگران دارد اينست كه خلقت مأموريتي به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند . اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است . همه كس ميداند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براي پدر و مادر دارد . اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدي اقدام به تناسل و حفظ نسل نميكرد . اگر حس غيرت هم در مرد نميبود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسباني كند ، رابطه نسلها با يكديگر به كلي قطع ميشد ، هيچ پدري فرزند خود را نميشناخت و هيچ فرزندي پدر خود را نميدانست كيست ؟ قطع اين رابطه ، اساس اجتماعي بودن بشر را متزلزل ميسازد . پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهي غيرت را كنار بگذارد درست مثل اينست كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلي مطلق حس ترحم و عاطفه انساني را به عنوان اينكه يك ميل نفساني است ريشه كن كنيم . در صورتي كه اين يك ميل نفساني در درجات پائين حيواني نيست بلكه يك احساس عالي بشري است
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد ، ولي در آنجا احتياج به پاسبان نيست ، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست . از اينجا ميتوان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ، ريشهاي غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد . احساس زن را ميتوان ناشي از خودخواهي و انحصار طلبي دانست ولي احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعي و اجتماعي دارد . ما منكر حس حسادت و انحصار طلبي مرد نيستيم . ما مدعي هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروي اخلاقي از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعي در او وجود دارد كه اجازه نميدهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند . ما مدعي هستيم منحصر شناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقي فردي است اشتباه است در برخي از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت براي توضيح اين مطلب ميتوان يك نكته را افزود و آن اينست كه زن هميشه ميخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوهگريها ، دليريها ، و خودنمائيهاي زن همه براي جلب نظر مرد است . زن آنقدر كه ميخواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسي نيست . اگر زن نميخواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه ميخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند . ولي در مرد چنين احساسي وجود ندارد . اينگونه انحصار طلبي در سرشت مرد نيست . لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است ، ريشهاش همان حراست و نگهباني نسل است
زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد . ثروت با مصرف كردن از بين ميرود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع ميشود و حس انحصار طلبي بشر جلو استفاده ديگران را ميگيرد . ولي كامجوئي جنسي يك نفر مانع استفاده ديگران نيست . در اينجا مسأله انبار كردن و احتكار مطرح نيست . انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصي فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقي را از كف بدهد ، احساس غيرت در وجودش ناتوان ميگردد . شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفادههاي ديگران قرار بگيرند رنج نميبرند و احيانا لذت ميبرند و از چنين كارهائي دفاع ميكنند . برعكس ، افرادي كه با خودخواهيها و شهوات نفساني مبارزه ميكنند و ريشههاي حرص و آز و طمع و ماده پرستي را در وجود خود نابود ميكنند و به تمام معني انسان و انساندوست ميگردند و خود را وقف خدمت به خلق ميكنند و حس خدمت به نوع در آنان بيدار ميشود ، چنين اشخاصي غيورتر و نسبت به همسران خود حساستر ميگردند . اينگونه افراد حتي نسبت به ناموس ديگران نيز حساس ميگردند . يعني وجدانشان اجازه نميدهد كه ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد . ناموس اجتماع ناموس خودشان ميشود
علي عليه السلام جمله عجيبي دارد . ميفرمايد : « ما زني غيور قط » يعني هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نميكند . نفرموده است : انسان حسود زنا نميكند ، بلكه فرمود انسان غيور زنا نميكند . چرا ؟ براي اينكه غيرت يك شرافت انساني و يك حساسيت انساني است نسبت به پاكي و طهارت جامعه . انسان غيور همانطور كه راضي نميشود . دامن ناموس خودش آلوده گردد ، راضي نميشود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود . زيرا غيرت غير از حسادت است . حسادت يك امر شخصي و فردي و ناشي از يك سلسله عقدههاي روحي است ، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشري است
اين خود دليل است كه غيرت از خودپرستي ناشي نميشود ، احساس خاصي است كه قانون خلقت براي تحكيم اساس زندگي خانوادگي كه يك زندگي طبيعي است نه قراردادي ، ايجاد كرده است و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس غيرت مرد است يا نه ؟ جواب اينست كه بدون شك اسلام همان فلسفهاي كه در حس غيرت هست يعني حفاظت پاكي نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد . ولي علت حجاب اسلامي منحصر به اين نيست .
منبع : پرسمان/ حقوق زن


