
1)در کشورهای غربی، قانون تعدد زوجات وجود ندارد اما آیا مردان در این کشورها تک همسر هستند و با هیچ زن دیگری غیر از همسر خود روابط نزدیک و حتی رابطه جنسی ندارند؟ آیا مردانی هستند که به غیر از همسر رسمی خود با زن یا زنان دیگری در ارتباط باشند؟ اگر پاسخ این سوالات مثبت است، پس خوبست به این موضوع هم فکر شود که نحوه کنترل و مدیریت این مردان چگونه است؟ مرد چگونه بین زن و معشوقههای خود از نظر جنسی و مالی، عدالت رعایت میکند؟ آیا قانونی هست که از همسر قانونی حمایت کند؟ آیا قانونی هست که از آن زن یا زنان دیگر که نقش معشوقه را دارند، حمایت کند؟ گاهی ما فراموش میکنیم که طرف دوم تعدد زوجات، خود زنان هستند. زنانی که به دلایل مختلف، نتوانسته اند با مردی مجرد ازدواج کنند و الان نیازمند ازدواج و حمایت و محبت یک مرد هستند.زنان ناخودآگاه همیشه از موضع همسر اول با این موضوع برخورد میکنند در حالی که زنانی که نقش زن دوم را دارند، نیز به عنوان یک زن یا همسر نیازمند حمایتهای قانونی هستند. اسلام این کار را با قانون چندهمسری، انجام داده است. هم از همسر اول و فرزندان او حمایت میکند و هم از همسران بعدی.
2)قوانین اسلام یک سویه نیست و مصلحت هر دو طرف در آن مورد نظر قرار گرفته است. در مقابل حق تعددزوجات که به مرد داده شده، در اسلام زن میتواند از شرط ضمن عقد استفاده کند. یعنی زن در زمان عقد میتواند شرط کند که مرد بدون اطلاع و رضایت وی نمیتواند همسر دیگری اختیار کند. در حال حاضر در قانون مدنی خانواده و نیز براساس بند«ب» عقدنامهها، مرد حق ندارد بدون اجازه و رضایت همسر خود، زن دیگری اختیار کند و در غیر این صورت زن حق طلاق خواهد داشت. این قانون و شرط ضمن عقد مطابق با قوانین اسلامی بوده و در حال اجرا هم هست. یعنی اگر زن بتواند ثابت کند که همسرش زن دیگری دارد، حق طلاق دارد و مرد نیز مطابق قانون مدنی، مجازات میشود.
3)در مورد حکم تعددزوجات گاه قضاوت میشود که جنبه تنوع طلبی و هوسبازی را در مرد تقویت میکند. درصورتی که اسلام قصد اصلاح دارد و نه ایجاد مشکل. برخی افراد در امور جنسی گرم مزاج هستند. میل جنسی زیاد یا به اصطلاح گرم مزاجی با تنوع طلبی و هوسبازی تفاوت دارد. در میل جنسی زیاد که در برخی افراد وجود دارد، فرد به گونه ایست که همسر خود را آزار میدهد یا به بیان دیگر میل جنسی وی به گونه ایست که یک زن نمیتواند پاسخگو باشد. در این موارد داشتن یک زن دیگر موجب میشود تا میل جنسی این گونه مردان تا حدودی کنترل شود و این گونه مردان با گرفتن یک همسر دیگر (حالا کمکی، فرعی یا هر چیز دیگر که شما بنامید) میل و غریزه خود را کنترل میکنند اما مرد هوسباز دائم به دنبال زنان مختلف است و هر چند یک بار به دنبال یک زن دیگر میرود، اصلا قصد کنترل غریزه ندارد بلکه میخواهد خوش باشد. مرد اول مانند کسی است که با یک بشقاب غذا سیر نمیشود، اشتهای زیادی دارد و باید بیشتر بخورد اما مرد دوم کسی است که اصلا قصد سیر شدن ندارد، هر چه به دستش برسد و هر قدر که بتواند میخورد این فرد شکمباره و هوسباز است و نمیشود در مورد هر دوی اینها یک جور قضاوت کرد.
4)ازدواج یک قرارداد دو طرفه است. ما با محکوم کردن مردان به هوسبازی در تعددزوجات فقط به یک طرف این قرارداد پرداخته ایم. طرف دیگر تعددزوجات یک زن است. خوبست به این تعددزوجات از این زاویه توجه شود که اگر مردانی برای تجدیدفراش اقدام میکنند، زنانی هم هستند که حاضرند در جایگاه زن دوم یا سوم و حتی چهارم یک مرد جای بگیرند. انگیزه این زنان چیست؟ آیا میشود این زنان را به هوسرانی محکوم نمود؟ اگر نیازهای اساسی انسانی مانند احتیاجات مادی، نیاز به یک حامی، نیاز به محبت و عاطفه یا علاقه به داشتن یک فرزند این زنان را به سمت این کار کشانده باشد، آیا باز میتوان تعددزوجات و به تبع آن مرد را محکوم نمود؟
نکته مهمی که استاد مطهری بر آن تاکید نموده اند این است که تعددزوجات «حق مرد» نیست بلکه «تکلیف مرد» و «حق زن» است. حق زنانی که به هر دلیلی نتوانسته اند با مرد مجردی ازدواج کنند و بنابه نیازهای طبیعی هر انسان با مردمتاهلی ازدواج میکنند. اگر زنان متاهل و دختران جوان از دید دختران و زنان مجردی که شانس ازدواج با مرد مجرد را ندارند به حکم تعددزوجات در اسلام نگاه کنیم، شاید بهتر بتوانند مصلحت و حکمت این حکم الهی را دریابند.
تعدد زوجات از احکام الهی است و برای جامعه بشری و انسانها، اعم از زن و مرد، عیب و نقصی ندارد اما این در حالتی است که شروط تعدد زوجات رعایت و روش همسرگزینی صحیح باشد. به واسطه تعدد زوجات مرد فرصت پیدا میکند که چند زن را تحت حمایت خود داشته باشد و به لحاظ مالی و عاطفی این زن و حتی فرزندان یتیم او را سرپرستی و حمایت کند. زنان بیوه، مطلقه، بی سرپرست و حتی دختران مجردی که به طور معمول نمیتوانند ازدواج کنند، از این طریق به صورت حلال و شرعی دارای همسر و خانواده میشوند و از آرامش همسرداری، بهره مند میگردند. در واقع، تعدد زوجات یک تکلیف بر گردن مردان برای حمایت از زنان و دختران بدسرپرست یا بی سرپرست و در راستای کاهش آسیبهای اجتماعی، رواج فحشا و کنترل فقر است. زن یا دختری که سرپرست مناسبی ندارد برای تامین نیازهای مادی و روحی خود، ممکن است دست به کارهای خلاف بزند که حداقل آن رابطه دوست دختر و پسری است! یکی از شروط تعدد زوجات، تمکن مالی مرد است، این که بتواند حداقل نیازهای مالی یک زن را برطرف کند و بتواند این حمایت را با عدالت بین همسران خود برقرار نماید. و نکته مهم این است که مرد هم برای زن و همسر خود با فراغ بال بهتری پول خرج میکند. تعدد زوجات تنظیم سیستم جامعه براساس نهاد خانواده است تا مردی که دارای تمکن مالی است، تعدادی زن را تحت حمایت مالی و عاطفی خود قرار دهد تا کل جامعه از آسیبهای اخلاقی و مالی و فرهنگی، این زنان در امان بماند. همچنین در مواردی که همسر اول مرد دچار بیماریهای سنگین و لاعلاج، نازایی یا سردمزاجی جنسی بوده یا به هر دلیل زن و شوهر با هم توافق ندارند اما امکان طلاق هم ندارند، به مرد اجازه داده شده تا همسر دیگری بگیرد.
اما این که چرا در جامعه نسبت به تعدد زوجات دیدگاه مناسبی وجود ندارد، بنا به دو علت است:
علت اول: تهاجم فرهنگی و جنگ نرم بر علیه اسلام است، استکبار جهانی با روشهای گوناگون درصدد است به جهانیان اثبات کند که قوانین اسلام، برخلاف آنچه که مسلمانان معتقد هستند، حقوق زنان را پایمال نموده و به زن به دیده ابزار نگاه میکند، تنها دید جنسی به زن دارد، به مردان حق بهره برداری از زن را میدهد و از مردان جانبداری میکند و ... تا با این افکار مانع جلب و جذب بیشتر جوانان به اسلام شود. این تبلیغات تا حدودی در داخل کشور موثر واقع شده است که به علت دوم برمیگردد.
علت دوم: عملکرد بد و نامناسب برخی مردان در تعدد زوجات است. قانون اسلام در تعیین حدود و شروط، اشکال و ضعفی ندارد اما متاسفانه برخی مردان جامعه ما، از این قانون سوءاستفاده میکنند: ازدواج دوم مردان در بیشتر اوقات پنهانی صورت میگیرد و زن اول خبر ندارد، ازدواج دوم معمولا با زنی صورت میگیرد که به لحاظ سن و موقعیت ظاهری با زن اول تفاوت اساسی دارد و جنبههای لذت طلبی را بزرگتر مینمایاند، مثلا مردان با دختری که از همسر اول خود بسیار کوچکتر است ازدواج میکنند، در برخی ازدواجها، مردان رعایت عدالت، به ویژه عدالت مالی و اقتصادی را برای همسران خود نکرده و همسر اول در تنگنای مالی قرار میگیرد و علاوه بر کم توجهی شوهر، نیازهای مالی وی هم نادیده گرفته میشود. برخی تحقیقات و پژوهشهای انجام شده نشانگر این است که یکی از علل خشونتهای خانگی علیه زنان، تعددزوجات مرد است. در این زمینه مشکلات متعدد رفتاری در برخی مردان وجود داشته که در نهایت موجب شده تا زنان نسبت به ازدواج مجدد همسر خود بدبین شوند.
این دو علت در مجموع، کار جامعه ما را به جایی رسانده که میبینید، مرد ازدواج مجدد نمیکند اما ممکن است با زن دیگری رابطه داشته باشد. در این جا هر سه نفر به نوعی دچار خسران میشوند: مرد وارد یک رابطه گناه آلود شده، زن دوم چون همسر قانونی نیست از حمایتهایی که باید برخوردار نمیشود و همسر اول هم چون شوهرش، ازدواج قانونی نکرده، نمیتواند که در زمینه رعایت عدالت و احقاق حقوق خود، ادعایی داشته باشد. البته متذکر میشوم که در این زمینه در روایات به یک نکته اخلاقی در مورد زنان اشاره شده که زنان در ازدواج مجدد شوهر خود، اغلب دچار غیرت بیجا یا حسادت میشوند و زنان را از این رذایل اخلاقی نهی کرده اند. اما میتوان این مشکل را یکی از دلایل پنهان کاری مردان در ازدواج مجدد دانست و نه دلیل متروک ماندن آن.
اما در مورد چندشوهری؛ به این موضوع خوبست که از دید یک زن به مسئله نگاه کرد! زنی که متاهل بود و تجربه ازدواج و همراهی و زندگی با یک مرد را داشته باشد. واقعیت این است که زنان متاهل که زندگی متوسط و معمولی هم با همسر خود دارند، تمایلی به چندشوهری ندارند. برآوردن نیازهای جنسی چند مرد و انتظاراتی که هر کدام از این همسران در مورد تعداد فرزندان، دختر و پسر بودن و نوع تربیت آنان دارند در کنار مسایل و مشکلاتی که به طور معمول یک زن دارد (نظارت بر تربیت فرزندان، دوران عادت ماهانه، دوران بارداری و ویار و ...) بسیار مشکل است و زنی که تجربه زندگی با یک همسر را دارد، به خوبی بر این نکته واقف است. در سرتاسر جهان، در طول تاریخ، و در بین ادیان و اقوام مختلف مسئله چند شوهری رواج چندانی نداشته است. این دیگر به اسلام و ایران مربوط نیست بلکه به روحیه، فطرت و توان جنسی زنان مربوط است. این سوال در واقع برای زنان متاهل مطرح نمیشود چون خود به عینه میبینند که تمایلی به چندشوهری ندارند. در زنان میل به جنس مخالف، تمایلات جنسی، تغییرات هورمونی و برانگیختگی و شهوت جنسی به صورتی است که به طور معمول با یک شوهر، پاسخ داده میشود. به همین جهت میبینیم که در دنیا، تعداد زنان چند شوهره زیاد نیست. در حالی که علیرغم منعهای قانونی و دینی، تعداد بسیار زیادی از مردان در سرتاسر دنیا (با ادیان و فرهنگهای مختلف) وجود دارند که دارای همسران یا معشوقههای متعدد هستند. به بیان بهتر اگر این میل در زن وجود داشت، در جاهایی که منع دینی و قانونی نبود، حتما زنان چند همسره به مقدار زیاد، یافت میشد. شیوع نداشتن این وضع به معنی این است که این میل و نیاز در زنان وجود ندارد. از سوی دیگر زن حامل فرزند است ولی از مرد باردار میشود. در چندهمسری، تکلیف فرزند و این که پدر وی کیست، معلوم نمیشود. حتی با وجود آزمایشات ژنتیک در عصر حاضر باز هم جواب آزمایش حالت احتمال دارد و صد در صد تعیین کننده نیست. روحیه مردان هم به گونه ایست که اگر در مورد فرزند خود به یقین نرسیده باشند، امکان دارد حمایت لازم مالی و عاطفی را از وی انجام ندهند. در اینجا ممکن است حق فرزند و نیز مادر به گونه ای پایمال شود. پس اسلام در قالب قانون این تمایل زنان را مطرح کرده تا هم از سوی مردان مورد ظلم قرار نگیرند و وادار به چند شوهری نشوند و هم اگر تعداد محدودی از زنان خواستار چند شوهری شدند، منع قانونی داشته باشند و حق فرزند ضایع نشود.
منبع : پرسمان/ حقوق زن


