
روح «عرفان » در اعماق جان همه انسانها وجود دارد. انسانها در عرصه این جهان همانند ذرات رها شده در فضایند که انرژیهای نهفته ای در درون خود برای پرواز به جهان لایتناهی بالا را دارند، ولی جاذبه های زمینی آنان را به حضیض جهان طبیعت می کشاند و حرکتی سقوطی و انحطاط آور در ایشان پدید می آورد و این، حدیث نفس انسانهاست که دامن همت از آلودگی های حیوانی بر گرفته و به سوی آفاق نورانی ملکوت پر گشانند و در مسیر تکامل خود و نزدیک شدن به مبدا همه زیبائیها، وقدرتها و سرچشمه کمالها و در یک کلمه، به سوی «الله » آغاز کنند. و برای این که انسانها در پیمودن این راه دچار خطا و انحراف نشوند و در جهت ضد آن قدم برندارند، و در بن بست تنگ ماده سرخورده نگردند، خداوند خود توسط پیامبران راه شناخت و عرفان واقعی را به آنها نشان داده است. این است که عرفان در همه ادیان آسمانی وجود دارد و یکی از مشترکات ادیان آسمانی، همین «عرفان » و توجه به امور معنوی است.
اسلام که کامل ترین ادیان آسمانی است، در زمینه عرفان نیز بسی غنی تر و جامع تر ووسیع تر است، زیرا اسلام بیشتر از هر دین دیگر روابط انسان را با خودش، با جهان وبا خدا بیان کرده و هم به تفسیر و توضیح هستی پرداخته است. همچنان که اسلام درتمام معارف و تعالیم خود استقلال دارد، در عرفان نیز این چنین است. به این معنی:«عرفان » مانند سایر بخش های اسلام از قرآن کریم و سنت نبوی و سیره ائمه معصومین علیهم السلام سرچشمه گرفته است نه آن که از سایر ادیان و مکاتب اقتباس شده باشد و وجودمشابهت بین عرفان اسلامی و سایر عرفانها دلیل اقتباس از آنها نیست چنان که مشابهت شریعت اسلام با سایر شرایع آسمانی به معنی اقتباس اسلام از آنها نمی باشد.
بنابراین «عرفان » در اسلام مانند سایر بخش های آن اصالت دارد و باید در هرشرائط، اصالت آن حفظ شود.
«پس اصالت داشتن عرفان اسلامی به معنای صحت هر آنچه در میان مسلمانان به نام «عرفان » و «تصوف » نامیده می شود، نیست. چنان که هرگونه عقیده یا رفتاری را که در میان هر گروهی از منسوبان به اسلام یافت می شود، نمی توان به اسلام نسبت داد.به هر حال، ما در عین اعتراف به وجود عرفان اصیل اسلامی -عرفانی که مرتبه عالی آن را پیغمبر اکرم(ص) و جانشینان راستین آن حضرت داشتند- وجود عناصر بیگانه را درمیان عرفا و متصوفه مسلمان انکار نمی کنیم و بسیاری از آراء نظری و شیوه های رفتاری طوائفی از متصوفان را قابل مناقشه می دانیم » (1) .
پس عرفان برخاسته از اسلام، عرفان خاصی است که به اسلام اختصاص دارد و با قید«اسلامی » مشخص می گردد و با تصوف و صوفیگری فرق اساسی دارد. عرفان در اسلام به معنی خداشناسی و شناختن پیامبر و امام و ترک محرمات و اتیان واجبات است.
نخستین اصل «عرفان اسلامی » معرفه الله و خداشناسی است که به این معنی: اولین شرط اساسی پیمودن راه حق و رسیدن به مقصود اصلی، معرفت و شناخت «الله » است.
امیرمومنان علی(ع) در نهج البلاغه در اولین خطبه می فرماید:
(اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده وکمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، لشهاده کل صفه انها غیرالموصوف و شهاده کل موصوف انه غیر الصفه).
«سرآغاز دین معرفت خداست (به این معنی ریشه تمام مسائل مذهبی به عقائد بازمی گردد و تمام عقائد، از معرفت و شناسائی خدا و صفات او سرچشمه می گیرد،بنابراین سرآغاز تمام تعالیم دینی همان خداشناسی است) و کمال معرفتش تصدیق ذات او، و کمال تصدیق ذاتش توحید و شهادت بر وحدانیت او است و کمال توحید و شهادت بر وحدانیتش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که او را از صفات ممکنات پیراسته دارند. زیرا هر صفتی گواهی می دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت می دهدکه غیر از صفت است ».
«فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله و من جهله فقد اشار الیه..».
«آن کس که خدا را (به صفات ممکنات) توصیف کند، وی را به چیزی مقرون دانسته وآن کس که وی را مقرون به چیزی قرار دهد، تعدد در ذات او قائل شده، و هرکس تعدددر ذات او قائل شود، اجزائی برای او تصور کرده و هرکس اجزائی برای او قائل شود،وی را نشناخته است و کسی که نسبت به خدا جاهل شد، البته به او اشاره هم می کند وکسی که او را مورد اشاره قرار دهد، او را تحدید کرده و کسی که او را محدود کند،او را قابل شمارش کرده است... ». این بود قسمتی از آن خطبه. (2)
این خطبه بدیع ترین بیانی است که بهتر از آن درباره توحید دیده نشده است وخلاصه فراز اول آن این است که: برگشت کامل ترین مراحل معرفت خدا، به بازداری زبان از توصیف او است و محصل قسمت دوم آن یعنی جمله : «فمن وصف الله فقد قرنه...»که متفرع بر قسمت اول است، این است که اثبات صفات برای خدا مستلزم اثبات وحدت عددی است برای او، و وحدت عددی ملازم با محدودیت است و خدای تعالی اجل از آن است که در حد بگنجد.
پس، از این دو مقدمه نتیجه گرفته می شود که: کمال معرفت خدای تعالی پی بردن به این است که وحدتش مانند وحدت موجودات عددی نیست و برای وحدت او معنای دیگری است و مراد امام از ایراد این خطبه همین نتیجه است (3) .
مرحوم «صدوق » در کتاب «معانی الاخبار» به سند خود از «ابی المقدام »فرزند «شریح ابن هانی » از پدرش شریح نقل کرده است که در جنگ جمل عربی ازمیان لشگریان برخاست و گفت: ای امیرمومنان آیا اعتقاد شما این است که خدا یکی است؟
این را گفت مردم بر او پرخاش کردند و گفتند: ای اعرابی مگر نمی بینی امام در این ایام با چه گرفتاریها مواجه است؟! در چنین شرائطی چه جای اینگونه سوالات است؟!
امام فرمود: بگذارید جواب خود را بگیرد و نسبت به خدای خود معرفتی حاصل کند اواز ما همان را می خواهد که ما آن را از دشمن می خواهیم (یعنی همه رنجهای ما برای این است که دشمنان ما به خدا آشنا شوند) آنگاه رو به اعرابی کرده فرمود: ای اعرابی: «ان القول فی «ان الله واحد» علی اربعه اقسام: فوجهان منها لایجوزان علی الله عزوجل و وجهان یثبتان فیه ...» : «گفتن این که «خداوند واحداست » بر چهار وجه است که دو وجه آن غلط و دو وجه دیگرش صحیح است اما آن دووجهی که جایز نیست بر خدا اطلاق شود، یکی این است که کسی بگوید: خدا واحد است ومقصودش از واحد، واحد عددی باشد و این صحیح نیست زیرا چیزی که دوم برایش نیست،داخل در اعداد نمی شود و لذا می بینید که قرآن مجید گویندگان: «ثالث ثلاثه » راکافر خوانده. دیگر این که کسی بگوید: خدا یکی از همین مردم است و مرادش این باشد که خداوند نوعی از این جنس است. این نیز باطل است چون خدا را به خلق تشبیه کردن است و پروردگار ما بزرگتر از آن است که برای او شبیهی باشد. اما آن دو نحووحدتی که برای خدا ثابت است یکی این است که کسی بگوید خدا واحد است و در اشیاءعالم مانندی ندارد و این درست است چون پروردگار همینطور است. دیگر این که گفته شود خداوند احدی المعنی است یعنی نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم قابل هیچ گونه انقسامی نیست، این هم درست است زیرا خداوند ما همینطور است (4) .
و همچنین سرآغاز علم و دانش نیز «خداشناسی » است. چنان که در روایت آمده است که امام صادق(ع) فرمود:
«وجدت علم الناس کله فی اربع: اولها ان تعرف ربک....» (5) .
«همه علوم مردم را درچهار چیز یافتم: اول آنها این است که پروردگار خود رابشناسی ».
یکی از دانشمندان غرب گفته است: «احساس عرفانی، شاه فنر تحقیقات علمی است »سرآغاز خداپرستی و عبادت نیز خداشناسی است و اساس خداشناسی یکتاشناسی است ونظام یکتاشناسی سلب صفات ممکنات از او است.
روش شناخت خدا
در قرآن کریم می خوانیم:(سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید) (6) .
«ما به زودی آیات و نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنهانشان می دهیم تا آشکار گردد که او حق است. آیا کافی نیست که او بر همه چیز شاهدو گواه است ».
آیات آفاقی: همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی که بر آنهاحاکم است و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوهها و دریاها با عجائب وشگفتیهای بی شمارش و موجودات گوناگون اسرارآمیزش که هر زمان اسرار تازه ای ازخلقت آنها کشف می شود و هر یک آیه و نشانه بر حقانیت ذات پاک او است.
آیات انفسی : همچون آفرینش دستگاههای مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها و از همه بالاتراسرار و شگفتیهای روح انسان می باشد که هر گوشه ای از آن کتابی از معرفت پروردگارو خالق جهان است.
به حکم آیه فوق، سه طریق برای خداشناسی وجود دارد:
1 - پی بردن به وجود حق از راه مشاهده نشانه های آفاقی (عالم طبیعت) است وتمام آیات و نشانه های «الله » است. این، طریق عامه مردم است و اکثر مردم ازآیات انفسی غافلند.
ساختمان با شکوهی را می بینیم که هرکدام از درب و پنجره و شیشه آن با وضع مرتب و منظمی در جای مخصوص به خود قرار گرفته، از دیدن این بنا و نظم و ترتیبی که درساختمان آن به کار رفته، عقل انسان حکم می کند که این ساختمان به خودی خود پیدانشده و سازنده آن بدون اراده و شعور نبوده، بلکه اثر ساخت معمار ماهر و قابلی بوده است. اما این همه آثار و نشانه ها را که در عالم می بینیم چرا تامل در وجودصانع آن نکنیم؟! 2 - آگاهی به وجود خداوند از طریق آیات انفسی است و این، طریق خواص است.
نزدیکترین چیز به انسان دل اوست ولی هرچه انسن تلاش می کند، قدرت بر تصرف آن ندارد چنان که امام باقر(ع) می فرماید: «ان القلوب بین اصبعین من اصابع الله یقلبها کیف یشاء ساعه کذا و ساعه کذا» (7) .
«قلبهای مردم بین دو انگشت از انگشتان خداوند است و آنگونه که بخواهد آن رامی گرداند، گاهی این طور است و گاهی آن طور».
حضرت علی(ع) فرمود: «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم » (8) .
«خداوند را به وسیله فسخ تصمیمها و گشودن گرهها و نقض اراده ها شناختم ».
از امام صادق(ع)روایت شده است که فرمود: از پدرم شنیدم که نقل کرد: مردی ازامیرمومنان علی(ع) سوال کرد: یا امیرالمومنین بم عرفت ربک؟ ای امیر مومنان به چه چیز(وچه راه) پروردگارت را شناختی؟ فرمود: بفسخ العزائم و نقض الهمم لما ان هممت فحال بینی و بین همی و عزمت فخالفت القضاء عزمی فعلمت ان المدبر غیری...» (9) .
«به تغییر عزیمت و تبدیل همت. زیرا گاهی قصد امری کردم او میان من و کار من جدائی افکند و در کارها مصمم شدم اما قضا(وحکم الهی) باتصمیم من مخالفت کرد ازاین جهت دانستم که کارها به دست دیگری است ».
انوری ابیوردی چه نیکو گفته است؟
اگر محول حال جهانیان نه قضاست چرا مجری احوال بر خلاف رضاست کسی ز چون و چرادم همی نیارد زد که نقش بند حوادث ورای چون و چراست بلی، قضاست به هر نیک و بدعنانکش خلق بدان دلیل که تدبیرها جمله خطاست هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنان که در آئینه تصور ماست
3 - برهان صدیقین، برهانی است که با آن از «ذات »به «ذات » می رسند و این، طریق اولیاء می باشد که خدا را می بینند و از خودش به خودش استدلال می کنند، به تعبیر دیگر: در اینجا ممکنات و مخلوقات واسطه اثبات وجود او نیستند، بلکه خود ذات او دلیل بر ذات پاکش می شود.
چنان که امیر مومنان علی(ع) در دعای صباح می فرماید: «یا من دل علی ذاته بذاته و تنزه عن مجانسه مخلوقاته » : «ای کسی که ذاتت گواه ذات تو است و ازشباهت با مخلوقاتت پاک و منزهی ».
امام حسین(ع) در دعای عرفه فرموده:
«بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت ».
«من با تو، تو را شناختم و تو بودی که مرا بر ذات اقدست راهنمائی کردی، و مرابه سوی خودت خواندی و اگر تو نبودی، من نمی دانستم تو چه می باشی؟».
و مصداق (شهدالله انه لا اله الا هو) (10) «خداوند گواهی می دهد که معبودی غیراز او نیست ».
علی(ع) در حدیثی که به «حدیث عرفان خدا»، (شناسائی خدا به وسیله خدا) معروف است، می فرماید:
«...اعرفوا الله بالله...» (11) . «خدا را به وسیله خود خدا بشناسید».
و این شاید همان است که امام حسین(ع) در دعای پرمحتوا و غراء و شیوای عرفه بیان فرموده: «کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک ومتی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک؟ عمیت عین لا تراک علیها رقیبا! وحسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیبا...» (12).
«چگونه بر وجود تو استدلال می شود به چیزی که خود در وجودش به سوی تو نیازمنداست آیا برای غیر تو از ظهور آنقدر هست که برای تو نیست تا آنها نشان دهنده توباشند؟ کی پنهان شدی تا نیاز به دلیلی دشته باشی که دلالت بر وجودت کند؟ و کی دور شده ای که آثار تو در عالم هستی ما را به تو رهنمون گردد؟! کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند و زیانکار باد تجارت بنده ای که نصیبی از محبت تو ندارد».
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی گشته ای نهفته که پیدا کنم تو را؟! با صدهزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
در حدیثی آمده است که یکی از یاران امام صادق(ع) به نام «منصور بن حازم » خدمتش عرض کرد: من باگروهی مناظره کردم و به آنها گفتم: «ان الله اجل و اکرم من ان یعرف بخلقه بل العباد یعرفون بالله » «خداوند برترو والاتر از آن است که به وسیله خلقش شناخته شود، بلکه بندگان به وسیله او شناخته می شوند» (13) .
در حدیثی از امیرمومنان علی(ع) می خوانیم: کسی از امام صادق(ع) پرسید: «بم عرفت ربک؟» «پروردگارت را به چه شناختی؟» امام در پاسخ فرمود: «بما عرفنی نفسه » «به چیزی که خودش به من معرفی کرده » (14) .
آری او معرف خویش است (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و ذات پاکش دلیل بر ذات او است بی آن که نیاز به معرف داشته باشد و اگر در نظر بعضی مخفی می ماند، این به خاطرشدت ظهور او است که اگر نور بیش از حد باشد، انسان را توان دیدن آن نیست.
در اثبات صانع اقرب طرق، اقامه برهان از وجود بر خود وجود است وجود یا غنی وبی نیاز از غیر است و یا فقیر و نیازمند به غیر که در صورت اول واجب است و درصورت دوم ممکن. هر وجودی که منبع باشد و نیازمند نباشد، واجب الوجود است. وجود وهستی بحث نیازمند به علت نیست زیرا که ظهور و بروز اشیاء به وجود است و ظهوروجود به خود وجود. ذاتی معلل نیست یعنی از علت ذاتی نمی پرسند ولی عرضی معلل است.
روشنائی زمین از نور خورشید است و نور خورشید از خود آن.
اگر چشم دل کور باشد نور وجود را نمی بیند و فقط ماهیات را مشاهده می کند و ازطریق ماهیات به وجود حق استدلال می نماید، اما اگر انسان با چشم دل بنگرد، بر خودوجود نظاره می کند و همه اشیاء و ماهیات را به واسطه هستی و وجود درمی یابد ومی فهمد. چرا وقتی که آفتاب طلوع می کند و بر در و دیوار می تابد از نقش و سایه دیوار بروجود آفتاب استدلال کنیم؟ در حالی که به برکت آفتاب نقش و سایه دیوارظاهر شده است.
آنان که متوجه نور وجود گشتند (اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید) «آیاکافی نیست که او بر همه چیز شاهد و گواه است ».
دیگر در اثبات صانع نیازی به آیات آفاقی و انفسی ندارند.
آری قرآن کریم در باب توحید، هرگز خدا و جهان خلقت را به سازنده خانه و خانه قیاس نمی کند. قرآن خدا را خالق و آفریننده جهان معرفی می کند و در همان حال می گوید: ذات مقدس او در همه جا و با همه چیز هست. (اینما تولوا فثم وجه الله)
«به هر طرف رو کنید، چهره خدا آنجاست » (و نحن اقرب الیکم منکم) «از شما به شما نزدیکتریم ».(الله نور السموات والارض) «خدا نور آسمانها و زمین است ».
(هو الاول والاخر و الظاهر والباطن) «اول همه اشیاء او است و آخر همه او است ازاو شروع شده و به او پایان می پذیرد، ظاهر و هویدا او است و در همان حال باطن وناپیدا هم او است ». (و ان الله قد احاط بکل شی علما) «او به همه چیز احاطه دارد تمام این مسائل برای او روشن است و دلیل بر احاطه علمی او بر همه چیزتدبیر او نسبت به همه اشیاء است ». هرگز نباید تصور کرد که احاطه خداوند به همه موجودات فی المثل شبیه احاطه هوای پیرامون کره زمین به کره زمین است، که این احاطه، دلیل بر محدودیت است. بلکه منظور از احاطه پروردگار به همه چیز، معنی بسیار دقیقتر و لطیفتری است و آن وابستگی همه موجودات در ذاتشان به وجود مقدس او است.
به تعبیر دیگر در عالم هستی یک وجود اصیل و قائم به ذات بیش نیست و بقیه موجودات امکانیه همه متکی و وابسته به او هستند که اگر یکدم این ارتباط از میان برداشته شود، همه فانی و معدوم می شوند.
این احاطه همان حقیقتی است که در کلمات عمیق مولای متقیان علی(ع) در خطبه اول نهج البلاغه به این عبارت بیان شده است: «مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لابمزایله » «خداوند با همه چیز است اما نه این که قرین آنها باشد و مغایر با همه چیز است نه این که از آن بیگانه و جدا باشد» و آیات دیگر از این قبیل.
پر واضح است که اینگونه آیات، افکار و اندیشه ها را به سوی توحید برتر وعالیتر از توحید عمومی می خوانده است. در حدیثی از امام سجاد(ع) آمده است: وقتی در باره توحید از حضرتش سوال کردند، در پاسخ فرمود: «ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالی :(قل هو الله احد) والایات من سوره الحدید. خداوند متعال می دانست که در آخرالزمان اقوامی می آیند که در مسائل تعمق و دقت می کنند، لذا سوره قل هو الله احد و آیات آغاز سوره حدید رانازل فرمود، پس هرکس ماورای آن را طالب باشد، هلاک می شود.
بالاخره در شناخت خدا باید روش درست در پیش گرفت تا بتوان به هدف رسید.
پی نوشتها:
1- مجله معرفت، شماره 21، ص 5 مقاله استاد محمد تقی مصباح یزدی.2- نهج البلاغه، خطبه اول.
3- ترجمه المیزان، ج 6، ص 139 - 138.
4- معانی الاخبار، ص 6 - 5.
5- اصول کافی، ج 1، ص 51.
6- سوره فصلت: 53.
7- بحارالانوار، ج 75، ص 48 و ج 70 ، ص 53.
8- نهج البلاغه، کلمات قصار، 250 - خصال صدوق، ص 6 -کتاب توحید، ص 209.
9- خصال، باب 2، ح 1، ص 33.
10- سوره آل عمران: 18.
11- اصول کافی، ج 1، ص 85.
12- از دعای عرفه، که در غالب کتب معروف دعا در اعمال روز عرفه آمده است.
13- اصول کافی، ج 1، ص 86.
14- اصول کافی، ج 1، ص 85، حدیث 2.
منبع : حوزه نت


