انترناسيوناليسم: در مقابل ناسيوناليسم است و عبارت است از اعتقاد به اين كه همكاری و معاونت ما بين ملتهای جهان موجب سعادت و برقراری صلح و آرامش حكومت جهانی است.
واژگان و اصطلاحات سیاسی به اندازه ای گسترده است که گاه بر معانی آنان تردید می کنیم. امروز به معنی برخی از این واژگان می پردازیم. ابسولوتيسم – Absolutism : ابسولو به معني مطلق و مقصود از ابولوتيسم حكومت مطلقه و رياست يك نفر شخص مطلق العنان است بر جامعه. با توجه به اين كه در اين آئين حقوق و قدرت زمامدار نامحدود است. آپتي ميسم – Optimism : عقيده به خوش بيني و حسن ظن است. اپورتونيسم – Opportunism : مسلكي است كه طرفدارانش به سرعت بر حسب تغيير وضع سياسي يا تغيير رژيم يا زمامدار بنا به نفع شخصي تغيير عقيده ميدهند. اتوريتاريانيسم – Authoritarianism : مسلك و سيستم حكومتي كه در آن آزادي فردي تحت الشعاع قدرت و دولت قرار ميگيرد. اتوكراسي – Autocracy : سيستم حكومتي را گويند كه در آن تمام قدرتها در دست زمامدار باشد. اريستوكراسي – Aristocracy : حكومتي اشرافي كه در آن قدرت و نظارت در دست كمي از اشراف باشد. امپراليسم – Imperialism : عقيده و نظري است كه هدفش بسط امپراطوري و توسعه قلمرو و حكومت بر ديگران است. آنارشيسم – Anarchism : هرج و مرج خواهي. مسلك آنارشيسم حكومت را تنها موجب بدبختي و مصيبت هاي اجتماعي ميدانند. انترناسيوناليسم – Internationalism : در مقابل ناسيوناليسم است و عبارت است از اعتقاد به اين كه همكاري و معاونت ما بين ملتهاي جهان موجب سعادت و برقراري صلح و آرامش حكومت جهاني است. اندوسترياليسم – Industrialism : يعني صنعتي شدن زندگي انسان و رواج صنعت و كارخانه و ماشين و اهميت دادن به صنعت. انديويدواليسم – Individualism : يعني اصالت فرد. طبق اين فلسفه بايد اجازه داده شود كه هر كس با اختيار آزاد براي خود فكر و كار كند. اولترا انديويدواليسم – Ultra Individualism : عقيده به فرديت افراطي است. ايزولاسيونيسم – Isolationism : اعتقاد به لزوم تبعيت از يك خط مشي و سياست و كناره گيري علني يك ملت از همكاري سياسي و اقتصادي. بالشويسم – Bolshevism : شيوه ايي خاص از مكتب ماركسيسم كه طبق آن طبقه كارگر بايد بوسيله گروه هاي محلي كه پيرو انضباطي شديد از طرف دولت مركزي باشند، هر چه زودتر قدرت سياسي را به دست آورند. بربريسم – Barbarism : وحشي گري. توحش و حالت بدوي زندگاني جوامع اوليه و اقوام دور از تمدن. بورژواسي – Bourgeoisie : سرمايه داري. طبقه ثروتمند و سوداگر. پاتريوليسم – Patriotism : به معني ميهن پرستي است. پارلمانتريسم –Parlementairism : روشي است كه در آن قوه مجريه خود مسئول قوه مقننه يعني پارلمان مي باشد. پراگماتيسم – Pragmatism : اصالت عمل و نقطه مقابل متا فيزيك است. پيشواي اين مكتب ويليام جيمز بود. پروونسياليسم – Provinclism : عقيده و عدم تمركز امور كشور در پايتخت و تقسيم مسئوليتهاي هر بخش به متصديان آن بخش. پلوتوكراسي – Plutocracy : نام سيستم حكومتي است كه توسط ثروتمند ترين افراد يك جامعه اداره ميشود. پلوراليسم – Pluralism : به معني كثرت است. به فلسفه اي سياسي اطلاق ميشود كه علاقه فرد نبايد منحصر به پيوستگي سياسي وي با دولت باشد، بلكه علاقه هاي ديگر نيز دارد مثل علاقه هاي مذهبي و اجتماعي. تئوكراسي – Theocracy : حكومتي را گويند كه روسا و فرماندهان درجه اول آن پيشوايان روحاني و ارباب دين باشند. بعبارت ديگر حكومت مذهبي است. تراديسيوناليسم – Traditionalism : اعتقاد به اصالت. سنت پرستي.


