زندگی انسان همواره آمیخته با ناراحتی ها و مشکلات است، ناراحتی های فردی مانند بیماری و مـصیبت عزیزان، ناراحتی های دست جـمعی مـانند زلزلهها و طوفان ها و سیلها. نویسندگان و شعرا هر کدام در شرح زندگی خود گوشهای از ناکامی ها و مصائبی را که با آن دست به گریبان بودهاند منعکس ساختهاند،و علی رغم تمام کوشش هائی که برای آسایش تن و آسودگی خیال و فکر انـسان می شود همواره عرصه زندگی او جولانگاه اینگونه حوادث است.
ای مفضل!در مغز کودک رطوبت هائی است که اگر همان جا بماند عواقب خطرناکی از قبیل نابینائی و مانند آن به بار می آورد،ولی گریه سبب می شود که آن رطوبت ها بـه صورت قـطرات اشک از مغز او خارج گردد و تندرستی و سلامت چشم او را تضمین کند! همانطورکه کودک از گریه کردن استفاده می برد در حالی که پدر و مادر خود را برای ساکت کردن او به زحمت می اندازد و وسائل استراحت او را از هر نظر فراهم می سازد تـا گـریه نـکند غافل از اینکه گریه برای او بـهتر و نـتیجه بخشتر اسـت،همچنین چه مانعی دارد که بسیاری از موجودات دارای فوائد و منافعی باشد که افراد منکر هدف در سازمان آفرینش از آن بی خبر باشند
منتها یا تغییر وضع زندگی و تمدن جدید قیافه نگرانی ها تغییر کرده است،یک روز آبله و مالاریا در اجتماع بشر بیداد میکرد و دستهدسته افراد را به دیار عـدم مـی فرستاد، اما امروز آن بیماریها و نظائر آن تقریبا ریشهکن شده و اثری از آن باقی نمانده است،ولی به جای آنها«سرطان»و«فلج کودکان»و بیماری های دیگری که هنوز طریق معالجه آنها کشف نشده بیداد می کند،از طرفی حوادث رانـندگی و تـصادف های مختلف و از همه بدتر توسعه بیماری های روحی که روز به روز قیافه خطرناک تری به خود می گرید جانشین آنها شده،حوادث طبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان هم که به جای خود مانده و در فواصل کوتاهی در گوشهای از اجـتماع بـشر غوغائی به پا می کند و تمام راه های چاره را به روی انسان عصر اتم و موشک،انسان نیرومند و فضاپیما می بندد! سابقا گفتیم همینهاست که جمعی را در مسأله«نظم جهان هستی»مردد ساخته و موجب شده که آن همه آثـار عـجیب و حیرتانگیز خدا را در سرتاسر عالم هـستی نـادیده بـگیرند و راه الحاد را پیش گیرند،شاید شما خواننده گرامی هم به نوبه خود در مطالعاتتان نوشته و اشعار افراد بدبینی که اینگونه جریانات را به باد انتقاد گـرفته و بـر پدیـده آورنده این دستگاه خردهگیری کردهاند دیده باشید. در هـر حـال این بحث حساسی است که باید با دقت و حوصله بیشتر تعقیب شود تا از لغزش های فکری این گونه افراد بر کـنار بـمانیم. در ایـن بحث باید گفتههای خود را در دو قسمت جداگانه تعقیب کنیم: 1-فرض کـنیم با معلومات فعلی نتوانستیم فلسفه بلاها و آفات و دردها را دریابیم، آیا این موضوع به ما اجازه می دهد که از حقیقت بـزرگی کـه از بـحث های گذشته درباره نظم شگفت انگیز عالم آفرینش آشکارا دریافتهایم چشم بپوشیم و جـهان را مـجموعهای از حوادث اتفاقی و تصادفی بدانیم؟ 2-ما قسمت های زیادی از فلسفه مصائب و آلام و ناراحتی های فردی و اجتماعی را به خوبی دریافتهایم و جواب قانعکننده آن را آمـاده داریـم، بلکه اگر تعجب نکنید از همین موضوعات به وجود آن «مبدأ بزرگ»آشناتر شدهایم یـعنی ایـنها هـم به نوبه خود از دلائل توحید است!
از این تابلوی زیبا دیدن کـنیم
فـرض کـنید یک تابلوی زیبا در یکی از موزههای معروف دنیا ببینیم، تابلوی مزمور منظره ی یک شـب مـاهتابی را مجسم می سازد، اشعه کمرنگ ماه دل تاریکی را شکافته از پشت قطعات ابرهای پراکنده خودنمائی مـی کند،هـاله زیـبائی به دور قرص ماه حلقه زده و آن را زیباتر از آنچه هست نشان می دهد،در یک طرف تابلوی نـهر آب صـافی به چشم می خورد که از لابلای تخته سنگ های منظمی عبور می کند و امواج نقرهای آن در پرتو نـور مـاه تـلؤلؤ و زیبائی دل فریبی پیدا کرده است، در یک طرف دیگر سوارانی به چشم می خورند که با ساز و بـرگ جـنگی کامل به سرعت در حرکتند و از قیافه آنها پیداست که قصد شبیخون دارند. همه چـیز ایـن تـابلو جالب و دلانگیز است، اما در یک گوشه آن چند نقطه تاریک و مبهم دیده می شود که برای مـا کـه آشـنائی کامل به نقاشی نداریم بی فایده و بیهوده-یا احیانا زشت و نازیبا جلو میکند.کـارکنان مـوزه مدعی هستند که این تابلو مربوط به یکی از هنرمندان معروف گذشته است. آیا عقل ما به ما اجـازه مـی دهد که ارتباط این تابلوی نفیس را به یک نقاش چیره دست انکار کنیم،و بـا اسـتناد همان چند نقطه مبهم و نامعلوم آن را نـتیجه گـردش نـامنظم قلم شخص بیاطلاعی بر صفحه پارچهای بـدانیم و مـدعی شویم که سازنده این تابلو کوچکترین اطلاعی از فنون نقاشی نداشته است؟! یا به عکس،بـاید آن همه نقاط روشن و درخشان را دلیلی بـر وجـود اسراری در ایـن چـند نـقطه تاریک و مبهم بگیریم؟ آیا ساختمان یک تـابلویی روح و بـی جان از ساختمان وجود یک انسان با آن همه دستگاه های عجیبی که سر تا پای اوسـت پرارزش تر است؟آیا ساختمان یک شاخه گل، یک پرنـده زیبا به اندازه یک تـابلوی نـقاشی حس اعجاب و تحسین انسان را برنمی انگیزد؟ تا چـه رسـد به این همه نقش های حیرت انگیز در عالم بالا، کهکشان ها، سیارات منظم و عظیم نقطه بندی در عالم رحم،گـردش عـجیب الکترون ها به دور هسته اتم و هـزاران نـقش حـیرت آور دیگر.راستی چـقدر نـادانی و بی خبری است که انـسان هـمه این آثار را،به عذر اینکه هنوز در مطالعات ناقص خود به تمام اسرار این جهان پهناور آشـنا نـشده،معلول تصادف و اتفاق کور و کر بداند؟! مـگر مـا از اسرار ایـن جـهان چـه می دانیم که این قدر گـستاخانه درباره آنچه نمی دانیم قضاوت می کنیم؟اجازه بدهید باز هم در تعقیب سخنان گذشته در مورد محدود بودن دانستنی های بـشر یـک جمله جالب از دانشمندا معروف انگلیسی«اولیـفر لودچـه»کـه یـکی از مـؤسسین«تلگراف بیسیم»مـحسوب مـی شود نقل کنم او می گوید: «آنچه ما می دانیم در مقابل آنچه لازم است بدانیم هیچ است! بعضی این سخن را بـدون عـقیده و ایـمان می گویند اما من به اعتقاد کامل این مـطلب را اظـهار مـی کنم»!
چـرا بـچه های نـوزاد اینقدر گریه می کنند؟
چیزی که ما را بیش از هر چیز دعوت به بردباری و دقت و موشکافی در حل اسرار و رموز عالم هستی می کند و از هرگونه تندروی و جسارت باز می دارد این است که: بسیار شـده موضوعات پیش پا افتادهای بوده که کسی احتمال نمی داده رمزی در وجود آن نهفته باشد، ولی پس از مطالعاتی، دانشمندان به اسرار جالب توجهی در آن برخورد کردهاند، و همین قبیل موضوعات است که به ما می گوید در موقع قضاوت درباره اسـرار هـستی فوقالعاده با احتیاط قدم برداریم. بد نیست یک نمونه از این موضوعات را در اینجا یادآور شویم: شما چه بچه دار باشید و چه نباشید حتما این مطلب را دیدهاید که کودکان نوزاد زیاد گریه مـی کنند،مـخصوصا صدای ناراحت کننده و جان فرسائی هم دارند، بسیار می شود که انسان بفکر فرو می رود چرا این بچه بی گناه این قدر گریه می کند؟سبب ناراحتی او چیست؟ او که از دنیا و ناکامی های آن خبری نـدارد کـه این قدر ناله می کند؟مردم غالبا با نـظر سـطحی به این موضوع نگاه می کنند و حتما آن را یک امر پیش پا افتاده و یا بیهوده فرض می نمایند. درحالی که مطالعات دانشمندان ثابت کرده که گریه نوزاد یکی از عـوامل حـیات و زندگی اوست و اگر از بـرنامه زنـدگی او حذف شود ممکن است عواقب خطرناکی به بار بیاورد: زیرا برای نمو و رشد عضلات و اعصاب کودک و استحکام استخوان های او بیش از همه چیز ورزش و حرکت لازم است.بچهها هرچه کوچکتر باشند تأثیر ورزش و حرکت در سلامت و رشـد آنـان بیشتر است،و روی همین است که دست آفرینش یک حالت جنب و جوش و ناراحتی در نهاد اطفال-مخصوصا در سنین کم-گذارده و آنها را دائما به حرکت ورزش وا می دارد تا اعصاب آنها محکم و عضلات و استخوان های آنها رشد و نـمو لازم را بـکند، و به تدریج کـه قسمت های مختلف بدن استحکام لازم را پیدا می کند علاقه انسان به ورزش و حرکت کمتر می شود،اما در سال های اولیه عمر کـه بدن به سرعت رشد می کند جلوگیری کودک از حرکت و ورزش لطمه ی جبران ناپذیری بـه سلامت و رشـد او مـی زند حتی ممکن است نمو او را متوقف سازد. اما این نوزاد شیرخوار ناتوان،نه آن پنجه و بازوی توانا را دارد که از وسـائل مـختلف ورزشی استفاده کند،و نه پاهای نیرومندی دارد که بتواند پیاده روی که یکی از بهترین و سـالم ترین ورزشـهاست بـنماید،درحالیکه احتیاج فوری و شدید«به یک ورزش کامل»هم دارد،آفریننده کودک که او را از مراحل خطرناک عالم رحم بـه سلامت عبور داده و در کمال تندرسی به این جهان فرستاده، این نیازمندی را از طریق سادهای تأمین کرده اسـت و گریه که یک ورزش کـامل بـرای کودک است در اختیار او قرار داده است . لابد ملاحظه کردهاید هنگام گریه تمام دستگاه های بدن کودک به شدت فعالیت می کند، رنگ صورت بر اثر جریان سریع خون قلب کاملا سرخ می شود،دستگاه تنفس بـه سرعت کار می کند،فشار سختی روی اعصاب،رودهها،حنجره،پلک های چشم،فک ها وارد می شود و دست و پا هم به حرکت در می آید،لذا نباید گفت گریه، باید گفت:«یک ورزش کامل برای نوزاد»!
جالب توجه
اینکه در کلمات یکی از پیشوایان بـزرگ دیـن ما-امام صادق علیه السلام فائده دیگری نیز برای گریه نوزاد ذکر شده که در خور دقت است.
مـگر مـا از اسرار ایـن جـهان چـه می دانیم که این قدر گـستاخانه درباره آنچه نمی دانیم قضاوت می کنیم؟اجازه بدهید باز هم در تعقیب سخنان گذشته در مورد محدود بودن دانستنی های بـشر یـک جمله جالب از دانشمندا معروف انگلیسی«اولیـفر لودچـه»کـه یـکی از مـؤسسین«تلگراف بیسیم»مـحسوب مـی شود نقل کنم او می گوید: «آنچه ما می دانیم در مقابل آنچه لازم است بدانیم هیچ است! بعضی این سخن را بـدون عـقیده و ایـمان می گویند اما من به اعتقاد کامل این مـطلب را اظـهار مـی کنم»!
در ضمن بیانات مفصلی که درباره ی اسرار توحید در جهان آفرینش برای یکی از یارانش بـه نام«مـفضل بن عمر»شرح می دهد چنین می فرماید:«ای مفضل!در مغز کودک رطوبت هائی است که اگر همان جا بماند عواقب خطرناکی از قبیل نابینائی و مانند آن به بار می آورد،ولی گریه سبب می شود که آن رطوبت ها بـه صورت قـطرات اشک از مغز او خارج گردد و تندرستی و سلامت چشم او را تضمین کند! همانطورکه کودک از گریه کردن استفاده می برد در حالی که پدر و مادر خود را برای ساکت کردن او به زحمت می اندازد و وسائل استراحت او را از هر نظر فراهم می سازد تـا گـریه نـکند غافل از اینکه گریه برای او بـهتر و نـتیجه بخشتر اسـت،همچنین چه مانعی دارد که بسیاری از موجودات دارای فوائد و منافعی باشد که افراد منکر هدف در سازمان آفرینش از آن بی خبر باشند»... خوب ملاحظه می کنید همین گـریه کـه یـک موضوع پیشپا افتاده است علاوه بر اینکه یـگانه راهـی است که کودک می تواند نیازمندی های مختلف و ناراحتی هایش را وسیله آن برای پدر و مادر شرح دهد،چه نقش مؤثری در سلامت و رشد و نـمو کـودک دارد.ایـن یک نمونه کوچک است، با این وضع آیا شما عـقیده دارید اگر اسرار بعضی از حوادث و موجودات عالم را درک نکردیم می توانیم آن همه نقاط روشن و خیره کننده توحید را فراموش کرده و راه انکار را بپوئیم؟ منبع: درسهایی از مکتب اسلام » تير 1340، سال سوم - شماره 5