در بخش هشتم صرف فارسی، دربارۀ اسم ذات و معنی و اسم مصدرها و نشانه های اسم های جمع صحبت شد. در این مقاله به ادامه مباحث اسم می پردازیم.

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
اسم معرفه و نکره
اسم معرفه و نکره (صرف فارسی/بخش نهم) در بخش هشتم صرف فارسی، درباره اسم ذات و معنی و اسم مصدرها و نشانه های اسم های جمع صحبت شد. در این مقاله به ادامه مباحث اسم می پردازیم. اسم معرفه: اسم معرفه یا شناخته شده اسمی است که در نزد مخاطب معین و معلوم باشد. اسم معرفه اقسامی دارد: 1. اسم خاص مانند اردشیر، شاهپور، انوشیروان و بوعلی سینا. 2. معرفه به اشاره، یعنی اسمی که به وسیله صفت های اشاره این، آن، همین و همان وصف شده باشد. مثل: آن مرد، این کتاب، همان درخت، همین خانه. 3. عهد ذکری، اسمی که قبلا در کلام آمده باشد؛ مانند: "پدری با فرزندش گردش می کرد پدر به فرزندش گفت: کوشش مایه کامیابی است". یعنی پدر یاد شده است. 4. عهد ذهنی، اسمی که در ذهن مخاطب مشخص و معین است، مانند: پیغمبر فرمود: (یعنی پیامبر اسلام)، خانه را خریدم (یعنی خانه ای که تو میدانی). 5. ضمیر را هم اگر جز اسم بدانیم جزو معرفه هاست، مانند: من، تو و او. 6. اسمی که دارای متمم معرفه باشد، مثل: کتاب من، درس امروز، دوستی با هوشنگ، اقامت در کاشان. نکته: شرط این نوع معرفه خالی بودن اسم از نشانه نکره است. 7. معرفه جنسی، یعنی اسمی که بر جنس یا نوع دلالت کند، مانند: انسان و حیوان، یعنی نوع انسان و حیوان. از آنچه که در بالا گفته شد به این نتیجه می رسیم که گاهی اسم معرفه نشانه لفظی دارد مانند "را"، "این"، "آن"، "همین" و "همان" . گاهی هم ندارد، مگر اینکه خالی بودن اسم را از نشانه های نکره، از دلایل معرفه بودن آن بگیریم. اسم نکره: اسم نکره یا ناشناخته اسمی است که در نزد مخاطب مبهم و نا معین باشد مانند: زنانی، روزی، مردانی و یک روزی. از نشانه های نکره می توان به "ی" و "یک" و صفات مبهمی از قبیل: چند، فلان، هر، چنین و چنان اشاره کرد، مثال: چه مردی، هیچ زنی، فلان فیلم، یک روزگاری، هر شبی و..... نکته: "ی" بر معانی دیگری غیر از نکره هم دلالت می کند: الف) نشانه معرفه است و آن زمانی است که پس از جمله وصفی یا مضاف الیهی بیاید مانند: " مردی که دیروز به اینجا آمد مهربان بود". دلیل آن این است که این "ی" گاهی با "این" و "آن" که از نشانه های معرفه هستند جمع می شود؛ مثل: " آن روزی که او را دیدم سر از پا نمی شناختم" بهتر است که این "ی" را موصول بگیریم نه نکره. ب) نفی جنس و آن زمانی است که با کلمه های منفی بیاید، مانند: "فایده ای ندارد" یعنی " هیچ فایده ای ندارد" و "بی سببی" در قدیم به معنی " بی هیچ سببی". پ) تاکید و آن در صورتی است که با نشانه های دیگر نکره همراه باشد، مانند: زودی آمد. ت) کاهش و تقلیل، مانند: امروز پولی به من بده یعنی "پول کمی" ث) در قدیم به معنی نوع هم بوده است. ساختمان اسم: اسم از نظر ساختمان بر دو قسم است: 1. بسیط 2. غیر بسیط اسم غیر بسیط بر دو نوع است: 1. مشتق 2. مرکب اسم های عربی که در زبان ما بکار می روند به جز آنها که پسوند تانیث و جمع و مصدر صناعی دارند، چه مصدر باشد و چه غیر مصدر نیز بسیط شمرده می شوند. مانند: احسان، تحسین، فضل، فرض، اسم هایی که تنها از ریشه مضارع به وجود آمده اند هم می توانند بسیط شمرده شوند، زیرا بی جزئند و مشتق و از فعل گرفته شده اند. مانند: دو، جوش، ساز، دم و آنها. اسم بسیط: اسمی بسیط است که بی جز باشد، مانند: مادر، پدر، پسر، ماه، کی، کجا، چه،که. نکته: اسم های عربی که در زبان ما بکار می روند به جز آنها که پسوند تانیث و جمع و مصدر صناعی دارند، چه مصدر باشد و چه غیر مصدر نیز بسیط شمرده می شوند. مانند: احسان، تحسین، فضل، فرض، اسم هایی که تنها از ریشه مضارع به وجود آمده اند هم می توانند بسیط شمرده شوند، زیرا بی جزئند و مشتق و از فعل گرفته شده اند. مانند: دو، جوش، ساز، دم و آنها. اسم مشتق: اسمی که با ضمیمه های اشتقاقی یعنی با پیشوند و پسوندهای اشتقاقی بوجود می آید و می توان آنها را به دو دسته اسم های مشتق پسوندی و اسم های مشتق پیشوندی تقسیم کرد. اسم های مشتق پسوندی: این اسم ها با این پسوندهای اسم ساز ساخته می شوند: پسوند مصدری و آداب و رسوم: "ان" اگر به بعضی از ماده های مضارع بچسبد و با کلمه دیگر ترکیب شود ممکن است بر اسم مصدر و آداب و رسوم و مراسم دلالت کند. مانند: عقدکنان، بله بران، شیرینی پزان و همانندهای آن؛ یعنی مراسم عقد کردن و بله بریدن. "ان" در این حالت در واقع نوعی پسوند فاعلی است که تغییر نقش داده است. پسوندهای زمان: این عناصر عبارتند از: ِ ستان، ان، گاه. مانند: زمستان، تابستان، بهارگاه. این پسوندها هیچکدام امروز فعال نیستند و در لغت سازی بکار نمی روند. پسوندهای اسم مکان و ظرفیت: این عناصر با تنوعات و دقایق معنایی آنها عبارتند از: ِ ستان، زار، گاه، کده، ان، بار، لاخ، مان، وند، ه، نا؛ مثال: گاستان، گلزار، دانشکده، دودمان، انجیره، سرخه، نهاوند، دماوند. که از میان اینها ِ ستان، کده، زار و گاه فعالند و بقیه غیر فعال و نیمه فعالند. منابع: دستور مفصل امروز، دکتر خسرو فرشید ورد دستور زبان فارسی، حسن احمدی گیوی آسیه بیاتانی بخش ادبیات تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها