دهلیز سوژه ی ابتدایی یک تله فیلم خوب هم نیست ، اما فیلم شایسته ای شده است . شخصیت پردازی و زبان دراماتیک اثر در کنار کارگردانی بهروز شعیبی از عوامل این موفقیت است.

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
دهلیز، یک راه ناگزیر است
دهلیز، یک راه ناگزیر است دهلیز سوژه ی ابتدایی یک تله فیلم خوب هم نیست ، اما فیلم شایسته ای شده است . شخصیت پردازی و زبان دراماتیک اثر در کنار کارگردانی بهروز شعیبی از عوامل این موفقیت است. سوژه ی ابتدایی دهلیز موضوع ساده ای را مطرح می کند که پیش از این بسیار به آن پرداخته شده است سوژه ای که اگر پی رنگ اصلی فیلم نامه ها نبوده باشد ، حداقل بخشی از مۆلفه های دراماتیک را شامل می شود به ویژه این که چنین سوژه ای بارها و بارها در قالب فیلم های تلویزیونی و یا سریال ها مطرح وساخته شده است. علاوه براین موضوع مطرح شده در دهلیز از جمله سوژه هایی که به عنوان تیتراول صفحه ی حوادث و مستندهای اجتماعی و حتی اخبار و گزارش های بخش های خبری بارها و بارها می بینیم و می شنویم. با توجه به نکاتی که ذکر شد به سراغ چنین سوژه ای رفتن ریسک بزرگی محسوب می شود. اولین خطری که متوجه چنین فیلمی است افتادن به ورطه ی فیلم های تلویزیونی است، به جهت ذهنیت تماشاچی و حک صحنه های گذشته این سوژه در ذهن بازیگران و کارگردان ها . خطر دومی که می تواند چنین سوژه ای را تهدید کند اظهار نظر منتقدین و اهالی سینماست. شیوه ی اجرای چنین سوژه ای باید طوری باشد که ذهنیت پیش داورانه ی منتقدین را تأمین کند. چنین سوژه ای با توجه به دیدگاه فرم گرایانه در سینما می تواند بخش تکراری و ملال آور چنین داستانی را رفع کند. اتفاقا در مورد دهلیز می توان از شیوه ی قیاس در موضوعی مشابه نیز استفاده کرد "یکی می خواد باهات حرف بزنه" نیز شاید به نوعی مشابهت با دهلیز داشته باشد .دهلیز داستان رضایت گرفتن خانواده ای است که در انتظار حکم تنبیه آن هم در شدیدترین و مرگبار ترین نوع آن برای سرپرست خانواده شان هستند. "یکی می خواد باهات حرف بزنه" اما در مورد موضوع امروزفراگیر پیوند اعضاست. شاید به ظاهر هر کدام از این فیلم ها به دو موضوع متفاوت بپردازند اما از این جهت مشابهت دارند که سوژه هایشان نوآورانه و بدیع نیستند و همین نکته کار را در بخش پرداخت فیلم نامه و اجرای کارگردانی سخت می کند. قیاس این دو فیلم از آن جهت اهمیت و وجه منطقی دارد که دهلیز خود را از یک سینمای بدنه ی عامه پسند جدا می کند و نمونه ی مناسبی از سینمای جامعه شناسانه نیز می شود. دهلیز هم شاید به جهت تجربه ی نخستین بودن کارگردانش در بخش هایی دچار ضعف می شود و شاکله ی یک ملودرام پرسوزو گداز را پیدا می کند اما در عمده ی بخش ها نگاه رئال داستانی را حفظ می کند. همزادپنداری یک سینمای رئالیست قطعابا همزادپنداری در یک ملودرام یا یک سینمای تعلیقی تفاوت دارد. و رمز موفقیت دهلیز در مقایسه با نمونه ی مشابهش در همین است ، با توجه به این که از بازیگران حرفه ای سود می برد و چینش سکانس هایش با الگوی روایتگر کلاسیک انطباق بیشتری دارد اما در نوع شخصیت پردازی واقع گرایانه عمل می کند. دهلیز از آن دسته فیلم هایی نیست که در موقع دیدنش مدام به اشکالاتش فکر کرد . این را از سکوتی که در سالن سینما در موقع نمایشش حاکم می شود می توان دریافت . اما به هر حال تا این حد منزه جلوه دادن شخصیت خانواده ای که محور داستان است موردی است که روی ذهن تماشاچی سنگینی خواهد کرد قائلیت رئالیست شخصیت ها به این برمی گردد که اکت ها و عکس العمل هایشان با زبان ملودرام در عمده ی بخش ها فاصله دارد و با مابه ازاء بیرونی ومابه ازاء اجتماعی قرابت بیشتری دارد. هر چند که غلظت رفتارهای ملودرام در برخی صحنه ها ریتم رئالیست روان شناختی فیلم را برهم می زند، دست کم این که تماشاچی حرفه ای سینما را از گزینش واژه های ستایش آمیز در مورد دهلیز دچارتشکیک می کند. ازاین میان باید به صحنه ی بازی فوتبال پدر(رضا عطاران) با فرزندش در حیاط زندان اشاره کرد . فارغ از مفهوم اجتماعی این که چنین موقعیتی چقدر می تواند اتفاق بیافتد نوع میزانسن در نظرگرفته شده کمی اغراق گونه است و دقیقا یادآور ملودرام های پراشک و آه می شود. خصوصا این که به صورت حرکت آهسته به نمایش در می آید ، که توجیه توقف زمان و کندشدن زمان و یا تأکید برلحظه ای رمانتیک هم چندان موجه جلوه نخواهد کرد. در مجموع دهلیز از آن دسته فیلم هایی نیست که در موقع دیدنش مدام به اشکالاتش فکر کرد . این را از سکوتی که در سالن سینما در موقع نمایشش حاکم می شود می توان دریافت . اما به هر حال تا این حد منزه جلوه دادن شخصیت خانواده ای که محور داستان است موردی است که روی ذهن تماشاچی سنگینی خواهد کرد. شاید در موقع دیدن فیلم این همزاد پنداری که بیشتر به جهت تأثیر معصومیت کودک فیلم است ایجاد شود اما در گذر زمان سۆالاتی برای مخاطب ایجاد می شود که شاید پاسخ مشخصی در فیلم نداشته باشد. مجتبی شاعری بخش سینما و تلویزیون تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها