رمان «بابا گوریو» نوشته ی انوره دو بالزاک با ترجمه مهدی سحابی، مترجم فقید، برای نوبت سوم از سوی نشر مرکز منتشر شده است. به این بهانه مروری داریم بر زندگی و گفته های این مترجم فقید

چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
زبان ها را عشقی یاد گرفتم
زبان‌ها را عشقی یاد گرفتم درباره مهدی سحابی مترجم صاحب سبک ایران رمان «بابا گوریو» نوشته‌ی انوره دو بالزاک با ترجمه‌ مهدی سحابی، مترجم فقید، برای نوبت سوم از سوی نشر مرکز منتشر شده است. به این بهانه مروری داریم بر زندگی و گفته های این مترجم فقید. مهدی سحابی، نویسنده، مترجم، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس در سال 1323 در قزوین به دنیا آمد.وی پس از تحصیلات ابتدائی و متوسطه در تهران و اخذ دیپلم ریاضی، در همین شهر و در هنرکده هنرهای تزئینی و سپس در فرهنگستان هنرهای زیبای شهر رم به تحصیل پرداخت. سحابی کار را با روزنامه نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابهی در عرصه‌های هنری آغاز کرد و در نهایت به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه آثار ادبی مهم جهان روی آورد. وی از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیائی آثار متعددی را به فارسی برگرداند. ترجمه رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر بزرگ و ماندگار مارسل پروست، نویسنده فرانسوی، از مهم ترین کارهای او در عرصه ترجمه است. «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز، «بارون درخت‌نشین» ایتالو کالوینو، «انقلاب مکزیک» ماریو دمیکلی، «مرگ آرتیو کروز» کارلوس فوئنتس ، «همه می‌میرند» سیمون دوبووار، «مزدک» موریس شیماسکو، «تقسیم» پیرو کیارا، «کوه خدا»ی اری دکوما، «تربیت احساسات» گوستاو فلوبر و «مرگ قسطی» فردینان سلین از جمله آثاری هستند که در کارنامه‌ی ترجمه‌ی سحابی به ثبت رسیده‌اند. مهدی سحابی 17 آبان سال 1388 بر اثر سکته قلبی در فرانسه درگذشت. رمان «بابا گوریو» اُنوره دو بالزاک رمان «بابا گوریو» را به سال 1834، در مدت کوتاه 40 روز نوشت که سال 1835 منتشر شد. بر اساس متن نوشته‌شده در «فرهنگ آثار»، رمان «بابا گوریو» داستان تلاقی سرنوشت انسان‌های گوناگون است که در قالب شخصیت‌های مثبت و منفی عناصر سازنده داستان را تشکیل می‌دهند. بالزاک در این کتاب روایت ماجرایی را پیش می‌برد که حول زندگی جوان شهرستانی ساده‌دلی - اوژن دو راستینیاک - است که به پاریس آمده و در پانسیون ووکه با افراد گوناگون و غریبی اقامت دارد. داستان در پاریس بورژوایی قرن نوزدهم رخ می‌دهد. روایت بالزاک در تشریح فضای ویژه این پانسیون و شخصیت‌پردازی افراد مۆثر داستان خواننده را به میان ماجراها می‌برد. یاد گرفتن فرانسه برای من راحت‌تر بود. برای یاد گرفتن ایتالیایی هم زندگی دانشگاهی من یک سال و نیم، دو سال بیشتر نبود. آن هم در رشته نقاشی که من تحصیل می‌کردم. این است که اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم زبان‌ها را همینطور عشقی یاد گرفتم یا توی زندگی سال گذشته نیز رمان «سرخ و سیاه» نوشته‌ی ماری هانری بِیل معروف به استاندال با ترجمه‌ی سحابی برای نوبت سوم از سوی نشریاد شده تجدید چاپ شد. همچنین از ترجمه‌های این مترجم فقید،«خروج اضطراری» نوشته‌ اینیاتسیو سیلونه از سوی نشر ماهی برای نوبت دوم، «مکتب دیکتاتورها» دیگر اثر سیلونه برای نوبت سوم و «دوست بازیافته» اثر فرد اولمن برای نوبت پنجم از سوی این انتشارات تجدید چاپ شدند. سحابی به روایت سحابی من متولد 1323 قزوین هستم. از ده سالگی با خانواده‌ام به تهران آمدم. مدرک تحصیلی‌ام دیپلم ریاضی است. دو دانشکده هنری را دیده‌ام. یکی دانشکده هنرهای تزیینی تهران و دیگر آکادمی‌ هنرهای زیبای رم. یکی دو سالی به هر کدامشان رفتم و رها کردم. یادگرفتن انگلیسی را مثل همه از دبیرستان شروع کردم، بعد در عمل بیشتر یاد گرفتم. زبان ایتالیایی را در آکادمی‌ هنرهای زیبای رم یاد گرفتم و البته بعدها باز در خلال زندگی آن را تقویت کردم. اما زبان فرانسه را توی خیابان یاد گرفتم. یعنی من هیچ درس فرانسه نخواندم. البته با سابقه زبان ایتالیایی که بلد بودم و با انگلیسی که می‌دانستم و استعدادی که در این مورد خاص داشتم، یاد گرفتن فرانسه برای من راحت‌تر بود. برای یاد گرفتن ایتالیایی هم زندگی دانشگاهی من یک سال و نیم، دو سال بیشتر نبود. آن هم در رشته نقاشی که من تحصیل می‌کردم. این است که اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم زبان‌ها را همینطور عشقی یاد گرفتم یا توی زندگی. شروع ترجمه اولین ترجمه ام یک کتاب کوچکی بود به نام "نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک"، دومی‌ یک پاورقی بود برای خود کیهان به نام "مرگ وزیر مختار"، سومی‌کتابی از سیلونه بود به نام "دانه زیر برف" که برای انتشارات امیرکبیر ترجمه کرده بودم. در همان زمان‌ها کتابی هم ترجمه کردم به نام "گارد جوان". تا پیش از پروست، من ده بیست تایی کتاب ترجمه کرده بودم، شاید بیشتر. خرد خرد آمده بودم جلو، مثل دو سه کتاب سیلونه، یا آن کتاب زیبای سیمون دوبوار به نام "همه می‌میرند". تلنگر پروست این بود که در سال 88 میلادی دیگر کپی رایت از پروست برداشته شد. آن سال، سال پروست بود و از او کتاب‌های زیادی در فرانسه منتشر شد. شاید این تلنگری شد. اما واقعیت امر این است که من یک کارهایی کرده بودم و حالا می‌خواستم کار مهم‌تری بکنم. مثل هر آدمی‌که می‌خواهد قدم بعدی را بلندتر بردارد.ترجمه پروست از شروع تا پایان ده یازده سالی طول کشید. البته لابه‌لای آن کتاب‌های کوچکی هم در آوردم اما خود پروست مرا ده یازده سالی مشغول کرد. ترجمه‌ای از پروست وجود نداشت هیچ ترجمه‌ای از پروست وجود نداشت. کسانی صرفا دو سه صفحه‌ای طبع آزمایی کرده بودند. یک چیزی هم شنیده‌ام که نمی‌دانم تا چه اندازه واقعیت دارد. گویا کسی کل کتاب را برای انتشارات خوارزمی ‌ترجمه کرده بود ولی آن ترجمه مطلقا غیر قابل استفاده بود و چاپ نشد. بنابراین هیچ سابقه‌ای از ترجمه پروست وجود نداشت. اما به غیر از این من برای اینکه بفهمم دیگران چه کار کرده‌اند نمی‌توانستم بروم سراغ ایتالیایی یا انگلیسی. برای اینکه مترجمان انگلیسی یا ایتالیایی مشکلات من فارسی زبان را ندارند. من به ترجمه ایتالیایی که نگاه می‌کردم غبطه می‌خوردم. برای اینکه ترجمه ایتالیایی پروست به خصوص جاهای دشواری که یونانی و لاتینی می‌آید تقریبا این جوری است که انگار کسی بخواهد یک متنی را از لهجه قزوینی به اصفهانی در بیاورد. یعنی تا این حد به هم نزدیک است. بنابراین نگاه کردن به متن ایتالیایی از این جنبه به من کمکی نمی‌کرد. با وجود این از اول تا آخر کار، هم متن انگلیسی جلو دستم بود، هم متن ایتالیایی. چون هیچ سابقه‌ای از آن در زبان فارسی موجود نبود در حالی که این اثری است که دایم باید نگاه کنی ببینی بقیه چه کرده‌اند. این بود که مدام به این دو متن نگاه می‌کردم. یک نکته دیگر این است که بعضی واژه‌ها در پروست هست که در فرهنگ‌های موجود فرانسه وجود ندارد، در حالی که در فرهنگ‌های انگلیسی بیشتر می‌توان آنها را یافت. اما دلیل اصلی همین بود که ببینم که آنجا که من به اشکال بر می‌خورم دیگران چه کرده‌اند. از این جنبه دو سه نکته جالب برای من پیش آمد. در عین حال که برای چه باید کرد متن انگلیسی به کارم می‌آمد، برای چه نباید کرد هم به دردم می‌خورد. یک جاهایی مترجم انگلیسی که خیلی هم مترجم سطح بالایی است و کارش به عنوان اثر کلاسیک تلقی می‌شود، کارهایی کرده بود که حتما من نباید می‌کردم. مثلا خیلی جاها را که به مشکل برخورد کرده بود حذف کرده بود. یا بد فهمی‌هایی در متن انگلیسی دیده‌ام که در متن ایتالیایی کم است. من با دیدن این اشتباهات خیلی بیشتر دقت می‌کردم. در واقع من به این دو متن همواره به عنوان مشاور مراجعه کرده‌ام. در عمل دیده‌ام که زبان فارسی ناتوان نیست، امکانات زبان فارسی مثل هر زبان دیگری است. به خصوص که زبان فارسی زبانی قدیمی ‌و متکی به دو سه زبان دیگر مانند عربی و فارسی قدیم است و بعد هم متکی به یک فرهنگ هزار و چند صد ساله و نیز انواع زبان‌هایی که در جاهای مختلف کشور وجود دارد زبان فارسی ناتوان نیست اینکه می‌گویند زبان فارسی ناتوان است من در عمل دیده‌ام که زبان فارسی ناتوان نیست، امکانات زبان فارسی مثل هر زبان دیگری است. به خصوص که زبان فارسی زبانی قدیمی ‌و متکی به دو سه زبان دیگر مانند عربی و فارسی قدیم است و بعد هم متکی به یک فرهنگ هزار و چند صد ساله و نیز انواع زبان‌هایی که در جاهای مختلف کشور وجود دارد. بنابراین زبان فارسی اولا زبان پر سابقه‌ای است، ثانیا زبان ملتی است که چند زبانه است، ثالثا زبانی است که در طول تاریخ در فضای جغرافیایی گسترده‌ای جریان داشته است. به همه این جهات این زبان، زبان بالقوه توانایی است. مشکل، مشکل ما فارسی زبان‌هاست.یعنی زبان فارسی امکاناتش را دارد ولی فارسی زبانان به دلایل مختلف ناتوانند. فرآوری : منیژه خسروی بخش ادبیات تبیان منابع: ایسنا/همشهری/حرفه هنرمند

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها