حدود چهل سال پیش کتابی با عنوان «هنری میلر» از سوی انتشارات بابک به چاپ رسید. این کتاب به دست جورج ویکس و درباره زندگی و آثار هنری میلر، نویسنده آمریکایی نوشته شده بود.

شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

احساس راه رفتن روی ابر

خاطرات بهاءالدین خرمشاهی از چاپ نخستین كتابش


حدود چهل سال پیش کتابی با عنوان «هنری میلر» از سوی انتشارات بابک به چاپ رسید. این کتاب به دست جورج ویکس و درباره زندگی و آثار هنری میلر، نویسنده آمریکایی نوشته شده بود. درآن زمان بهاءالدین خرمشاهی 27 سال داشت و به دلیل علاقه بسیار به آثار این نویسنده بزرگ تصمیم به ترجمه و چاپ آن گرفت.

احساس راه رفتن روی ابر

استاد خرمشاهی، دانشمند قرآن‌پژوه و حافظ‌شناس عصر ما که تاکنون بیش از 50 اثر  اعم از تالیف و ترجمه و حدود 1200 مقاله منتشر شده در کارنامه ادبی خود دارد، خاطره چاپ اولین کتابش را این گونه بیان می‌کند: «در سال‌های پیش از سال 1350 من به خودآموزی انگلیسی مشغول بودم. به‌ویژه در دوران سربازی زمانی‌که اعلام خاموشی می‌کردند از پنجره به بیرون می‌پریدم و زیر نور کم چراغ برق به زحمت کتاب می‌خواندم. در‌‌ همان دوره بود که من به آثار هنری میلر، نویسنده بزرگ آمریکایی تمایل زیادی پیدا کرده بودم. هنری میلر نویسنده‌ای بود گردن کش و پُر اثر که با کمال بی‌پروایی از آمریکا انتقاد می‌کرد و به زعم خیلی‌ها اگر او برنده جایزه نوبل نشد به دلیل همین انتقادهایی بود که به شیوه زندگی آمریکایی وارد می‌کرد.»

او در این باره ادامه می‌دهد: «کتابی بود درباره هنری میلر و نه از او که توسط منتقد ادبی، جورج ویکس نوشته شده بود که به بررسی زندگی و سیر هنری آثار او می‌پرداخت. من هم به دلیل علاقه‌ای که به این نویسنده داشتم با هدف شناساندن او به دیگر هموطنانم تصمیم به ترجمه آثارش گرفتم چرا که همیشه آرزو داشتم مترجم باشم امّا در آن زمان تجربه کافی برای این کار را نداشتم!»

«سفرنامه یونان» و «شیطان در بهشت» از جمله آثاری‌اند که بهاءالدین خرمشاهی از این نویسنده به فارسی ترجمه کرده است. کتاب صد صفحه‌ای «هنری میلر» هم سال 51 توسط استاد خرمشاهی ترجمه شد و او یادداشت‌های توضیحی دیگری را در معرفی نویسنده و اسم کتاب‌هایش به آن اضافه کرد.

او می‌گوید: «من این کتاب را با ترجمه خامی به فارسی برگرداندم چرا که در آن زمان به اندازه کافی با زیر و بالای اصول ترجمه و نکاتی چون اختیارات و آزادی مترجم آشنا نبودم.»

خرمشاهی این کتاب را بعد از ترجمه در اختیار کامران فانی که از دوستانش بود قرار داد و از او خواست که این ترجمه را ویرایش کند چرا که او معتقد است ویرایش کار اوّل امری ضروری است. به همین ترتیب ویراستاری ترجمه کتاب «هنری میلر» به یاری استاد فانی انجام شد و شرایط مناسب برای چاپ آن به وجود آمد.

او در ادامه می‌افزاید: «همیشه در سر داشتم زمانی که قلمم درامر ترجمه روان شد، کتابی درباره اصول ترجمه بنویسم و از‌‌ همان سال‌های اول این آرزو با من بود که سر انجام هم عملی شد که در ادامه از آن یاد خواهم کرد.»

استاد خرمشاهی مشکلات خود را برای یافتن ناشر نخستین کتابش این طور بیان می‌کند: «همان طور که امروزه جوانان ما بعد از نوشتن کتاب اوّل خود (چه تالیف و چه ترجمه) به شرایط متضاد بخصوصی بر می‌خورند، من نیز از این مسأله مستثنی نبودم. چرا که ناشران همواره تمایل به چاپ آثار نویسندگان مشهور دارند و از سوی دیگرتا زمانی که کتاب‌های نویسندگان نوقلم منتشر نشود، کسب شهرت امکان‌پذیر نیست.»

او حل این مشکل را در تمرین قلمی نویسندگان تازه کار و تالیف مقالات در ابتدای امر می‌داند.خرّمشاهی معتقد است این کار باعث می‌شود تا نوقلمان در کار نوشتن راه بیفتند،گرم شوند و در محافل قلم و کتاب شناخته شوند.

او ادامه می‌دهد: «در آن زمان دوستی داشتم به نام آقای پرویز اسدی‌زاده که در زمینه کتاب فعالیت می‌کرد و به کارهایی چون جمع‌آوری دستنویس‌ها و ویرایش آنها و پیدا کردن ناشر برای مولفان یا معرفی آنها به ناشران مشغول بود. او با انتشارات متعددی از جمله امیرکبیر و فرانکلین همکاری می‌کرد و مرا به انتشارات بابک معرفی کرد که آن روز‌ها به دست دو برادر اداره می‌شد.»

استاد خرمشاهی حکایت طنزآمیزی درباره زجر و زحمتی که برای انتشار کتاب نخست خود متحمل شد را در داستان کوتاهی به نام «مهربان‌تر از هابیل و قابیل» باز گو کرده است. او در این باره می‌گوید: «هربار که من برای پیگیری کارم به آن انتشارات می‌رفتم، این دو برادر با یکدیگر شروع به بحث و دعوا می‌کردند تا من حساب کار خودم را بفهمم و بدانم که جای من آنجا نیست!»

با تمام این مشکلات کتاب «هنری میلر» در سال 51 با قیمت سه تومان منتشر شد و او 150 تومان برای اولین کتابش حق التالیف گرفت و تمام آن را برای دوستانش از‌‌ همان کتاب خریدتا به آنها هدیه کند!

بعد از چاپ، ایرادات و انتقاداتی ازسوی جمعی از همکاران نشر فرانکلین به ترجمه کتاب وارد شد که خرمشاهی آنها را به‌حق می‌داند و باور دارد که نقد‌هایی از این دست می‌تواند مترجم را از خواب اصحاب کهف بیدار کند! او می‌گوید: «با شنیدن ایراداتی که به کتاب اوّلم وارد شد دریافتم دقّتی که من برای ترجمه به کار می‌بردم، بوی ترجمه را در کتاب پخش می‌کند!»

خرمشاهی در کتاب «ترجمه کاوی» با شرح مسأله جوازات مترجم راه جلوگیری از به وجود آمدن مشکلات اینچنینی در امر ترجمه را باز گو کرده است. او همچنین با اشاره به زندگینامه خودنوشتی که حدود 15 سال پیش منتشر کرده، خواندن جزئیات چاپ نخستین کتابش را به علاقه‌مندان پیشنهاد می‌کند.

استاد خرمشاهی در پاسخ به سوالی درباره انتقادات وارد به کتاب اولش پرسیدم می‌گوید: «سوال خوبی پرسیدید. در آن زمان براین کتاب نقدی به دست خسرو گلسرخی فعّال سیاسی چپ‌گرا نوشته شد. از نظر ایشان ترجمه کتابی از یک نویسنده آمریکایی گناهی نابخشودنی بود. علاوه بر آن من با او هم مرام نبودم و چند سالی از او کوچک‌تر و بی‌تجربه‌تر! به همین دلیل ایشان با اینکه کتاب من را نخوانده بود نقدی در روزنامه کیهان نوشت و این اثر را کاری طنزآمیز نامید!».

بعد از نوشتن کتاب اوّل خود (چه تالیف و چه ترجمه) به شرایط متضاد بخصوصی بر می‌خورند، من نیز از این مسأله مستثنی نبودم. چرا که ناشران همواره تمایل به چاپ آثار نویسندگان مشهور دارند و از سوی دیگرتا زمانی که کتاب‌های نویسندگان نوقلم منتشر نشود، کسب شهرت امکان‌پذیر نیست.»

خرمشاهی درادامه خاطره چاپ کتاب نخستش را تجربه‌ای عبرت‌آموز دانست و تسلط به فنون ترجمه و استفاده مترجم از آزادی‌های خود را امری ضروری خواند چرا که به اعتقاد او نحو کلام در ترجمه باید فارسی باشد و آثاری که به زبان مادری مترجم برگردانده می‌شوند نباید بوی ترجمه بدهند. او در اثر دومش به نام «شیطان در بهشت» که باز هم از هنری میلر بود سعی بر رعایت این نکات کرد به طوری که اثر دوم به تایید استاد زرین‌کوب نیز رسید و ویراستاری آن مجدداً به عهده استاد کامران فانی قرار گرفت.

در انتها دانشمند قرآن‌پژوه و حافظ پژوه دنیای فرهنگ و ادب امروز احساس درونی خود را از چاپ اولین کتابش اینطور بیان کرد: «بعد از چاپ آن کتاب احساسی فوق عالی داشتم. احساس راه رفتن روی ابر! از خودم می‌پرسیدم یعنی من هم می‌توانم چیزی بنویسم که چاپ شود؟ احساس می‌کردم بالاخره به وادی اهل قلم وارد شدم چرا که من در خانواده‌ای اهل فرهنگ بزرگ شدم و کتاب برای من امری مقدّس بود.»

استاد خرمشاهی به گفته خود این احساس را بعد‌ها به آن شدت و حدّت بار اول تجربه نکرد و پس از آنکه تعداد کتاب‌های منتشر شده از ایشان زیاد شد، چاپ چهار یا پنج کتاب در سال برای او به امری طبیعی وعادت تبدیل شد.

 

بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

منبع: کتاب هفته/ مریم محبی

پربازدیدها

پربحث‌ها