فیلمنامه یا داستان؟
(اغلب به تناسب انتخاب شکل روایت، داستان خاطره یا تجربه ای است که بیان می شود: چه در ادبیات و چه در سینما.) سینما به زعم فرم رسانه ای خود، با تمامی قوتها(طیف وسیع تری از مخاطب) و محدودیتها(حاکمیت مطلق ابزار تصویر و امتناع از شرح و توصیف همچون ادبیات) متفاوت از داستان در ادبیات ارائه می شود.
داستان دقیقأ چیست؟ آیا تعریف آن در فیلمنامه منطبق است با شرح داستان یا روایت در ادبیات؟ داستان در تعریفی کلی، روایتی است متشکل از رشته ای از حوادث، برحسب توالی زمانی که با تکیه بر روابط علت و معلولی، توسط شخصیتها پی ریزی شده، قوام یافته و پایانی مورد نظر( با انتخاب نویسنده و یا فیلمساز) می یابند.
اما، در یک فیلمنامه چه اتفاقی می افتد؟ واقع امر این است که: یک فیلمنامه، نشانه یا مدرکی است از نمای کلی از داستانی در حال رخ دادن( زمان مختص فیلم) با خصوصیات دیداری و شنیداری و عملی که توسط عامل (شخصیت نخست فیلم) و یا عواملی (شخصیتهای دیگر داستان) که برحسب نیازهای خود به دنبال هدف یا اهدافی(نقاط عطف فیلمنامه) درصدد رفع موانع و مشکلات بر آمده (کشمکش)، داستان اصلی فیلم را شکل می دهند. به زعم نگارنده، این همان نقطه ی تلاقی ادبیات و سینما محسوب می شود. زیرا در ادبیات(اعم از رمان و یا انواع داستان کوتاه)، شخصیت داستان گریبانگیر معضلی است که تمامی هم و غم او را در بر گرفته، او نیز لاجرم تلاش خود را معطوف به حل آن می کند تا موانع را یکی یکی از سرراه بردارد و به نوعی رهائی برسد.(نقطه ی اوج).
فیلمنامه نویس تصاویر را شکار می کند تا هوش و احساساتمان را برباید. او با باز سازی کابوسها و رۆیاها از خود به در می آوردمان، می پنداریم که جهان دگردیسی خواهد کرد، آنگاه دنیای غائی مان را در عصر و زمانی نه چندان دور به نظاره خواهیم نسشت.
(اغلب به تناسب انتخاب شکل روایت، داستان خاطره یا تجربه ای است که بیان می شود: چه در ادبیات و چه در سینما.) سینما به زعم فرم رسانه ای خود، با تمامی قوتها(طیف وسیع تری از مخاطب) و محدودیتها(حاکمیت مطلق ابزار تصویر و امتناع از شرح و توصیف همچون ادبیات) متفاوت از داستان در ادبیات ارائه می شود. در ابتدا، فیلمنامه تنها نوشته ای مکتوب است که در مراحل بعدی، باید توسط عوامل صنعت فیلمسازی همچون: تهیه کننده، کارگردان، بازیگران، طراحان صحنه و لباس و دیگر عوامل تولیدی و اجرائی به منصه ظهور رسیده، روی پرده ی تلویزیون یا سینما در معرض دید تماشاگران قرار گیرد. نکته ی جالب توجه اینکه، ماهیت فیلمنامه الزام به ساخته شدن و نمایش برای تماشاگر مخاطب آن است.
نویسنده ی فیلمنامه از همان ابتدای شکل گیری ایده(تم) به ساخت اثر(هنر صنعت) می اندیشد. برخلاف نویسنده ی ادبیات بدون هرگونه وابستگی برای خلق اثرش، در خلوت روایت خود را می آفریند. به عکس نویسنده ی فیلمنامه که در اکثریت غریب به اتفاق موارد، اثری سفارشی در دست تولید دارد.(بر حسب ذائقه ی تماشاگران و یا انتخاب سرمایه گذاران فیلم). نکته قابل تأمل این است که، به واقع نویسنده داستان فیلم (تصاویر) را در ذهن خود دیده و به دفعات (در موقع مقتضی باز نویسی) آن را مونتاژ(قطع سینمائی) و کارگردانی (نوعی مدیریت و رهبری) می کند. او نه تنها همچون نویسنده ی رمان یا داستان کوتاه مجاز به استفاده از شرح و توصیف نیست، بلکه باید برای نوع روایت خود تنها و تنها به ساختار دیداری بیندیشد و بس. به تعبیری دیگر، معنای اندیشه ی او در قالب تصاویر چیده شده، در پی هم می آیند تا ذهن و روح تماشاگران را تسخیر کرده، برایشان دنیایی از جذابیت، هنر، صنعت بیافریند و حتی بعضاً به نوعی جهان بینی رهنمون کند. شخصیتهای نمایش او، در فضائی روحانی، ذهنی یا واقعی(برحسب فضای فیلم) در پیچ و تاب هیجانات ناشی از نیازها و راههای رسیدن به آنها، می راندمان به دنیاهائی درونی یا بیرونی، تا ترسیم کنیم در پرده ی آرزوهایمان آنچه را که می خواهیم.
فیلمنامه نویس تصاویر را شکار می کند تا هوش و احساساتمان را برباید. او با باز سازی کابوسها و رۆیاها از خود به در می آوردمان، می پنداریم که جهان دگردیسی خواهد کرد، آنگاه دنیای غائی مان را در عصر و زمانی نه چندان دور به نظاره خواهیم نسشت.
بخش ادبیات تبیان
منبع: مرور/ سوسن صنیعی