نامه امام خمینی به شیخ شریف
شیخی که با شمشیر در خرمشهر مقاومت کرد
شهید بزرگوار، حجتالاسلام محمد محسن شریف قنوتی اولین روحانی مجروح و اسیر جبهه های حق علیه باطل، اولین روحانی شهید جنگ ایران و عراق، اولین نماینده امام خمینی(ره) که در جنگ به شهادت رسید، اولین فرمانده شهید جنگ های چریکی و پارتیزانی، تشکیل دهنده گروه های مسلح به امر امام خمینی(رحمه الله علیه) در سال 1342، اولین برگزارکننده تظاهرات در شهرستان بروجرد تا جایی که به عنوان رهبر انقلاب بروجرد معرفی شد.
نامهای که امام خمینی برای شیخ شریف نوشتند
شیخ ارتباطش با امام(ره) یک ارتباط صمیمی بود و اینجور نبود که با ایشان از دور آشنا باشد. رابطه شهید قنوتی با امام رابطه مرید و مراد بود. نامهای که حضرت امام برای شیخ نوشتند به گونهای است که نمونهی دیگری در صحیفه ندارد. نامه که بسیار صمیمی آغاز میشود به این صورت است که امام خطاب به ایشان مینویسند: "جناب مستطاب، آقای آقامحمدحسن شریف قنوتی... " و در آخر نامه امام به شهید میگویند: "در زمان استجابت دعا حقیر را از دعای خیر فراموش نکنید. " اینها معلوم است که امام هم به ایشان یک علاقه خاصی دارند.
زندان برای مردم دلیر است، زنجیر فولادی برای شیر است
ایشان نمیگذاشت کسی متوجه کارهایش شود. حتی وقتی از من میخواست شماره کسی را در قم بگیرم، آن وقتها هم که مثل الان نبود که هر کجای دنیا بخواهی زنگ بزنی فوری بگیرد، باید نیم ساعت یک شماره را میگرفتی تا تماس برقرار شود. من شمارهای را مرتب میگرفتم و تا وصل میشد شیخ فورا گوشی را از من میگرفت. موقعی که با تلفن صحبت میکرد یادم هست شخصی موقع صحبتش پرسید شعارهای شما چیه؟ چون خود شهید قنوتی شعار هم میساخت. شیخ شعاری گفت که هنوز به خاطر دارم که: "زندان مکان مردم دلیراست، زنجیر فولادی برای شیر است ". شهید قنوتی شعار عربی هم میداد که من مانند آن شعارها را در جنگ 33 روزه لبنان شنیدم و در هیچ کدام از کشورهای عربی دیگر شنیده نشد. چون هنوز حرف این کشورها اسلامی صرف نشده و فرهنگ غربی هنوز در افکار مردم آن کشورها تسلط دارد. شیخ شعارهای عربیاش را بین مردم مسجد سلیمان میداد. آنها مردمی هستند که لهجه لری دارند و اصلا با لهجه عربی آشنا نیستند. شب چهارمی که شیخ در مسجد سلیمان بود دستگیر شد به خاطرشعارهای عربی که میداد. مثلا میگفت: "به دم، به النار، نحیک الاسلام ( با خون،با آتش تو را زنده میکنیم اسلام) شعارهای شیخ جمعیت را به لرزه درمیآورد. طوری شد که دیگر به ایشان اجازه منبر رفتن ندادند و شیخ تا مدتها در شهرهای مختلف با اسامی دیگری مانند "اسلامی " منبر میرفت.
هفت نفری که شهید قنوتی را همراهی میکردند
بروجرد مسجدی دارد که زمان شاه اسمش "سلطانیه " بود و بعد از انقلاب به مسجد امام خمینی تغییر نام داد. این مسجد خواهر مسجد امام اصفهان است، چون دوره صفویه در یک سال ساخته شدهاند و هفت سال هم ساختش طول کشیده. شیخ در صحن این مسجد تنها با 7 نفر که در بین آنها بینماز، جاهل و... هم بوده فعالیت میکرد که حتی آنها نمیدانستند شاه کیه؟ انقلاب و اسلام چیه؟ فقط وقتی سر و صدای شیخ را میشنیدند میآمدند مسجد. برای شیخ فرقی نمیکرد طرف مقابلش مشروب خوار، بیدین و یا هر مدل دیگری باشد، او هر کسی را که میدید برایش شروع میکرد صحبت کردن از امام، دین و انقلاب. بعدها هم همان چاقوکشی که همراه شیخ شده بود چنان متحول شد که او را در صف اول تظاهرات انقلاب دیدم. در بروجرد اثرات شیخ اینگونه بود. ایشان در مسجد که میرفت با چند تا بچه هم که بودند شروع میکرد به شعار دادن علیه رژیم. پیر مردی هم آنجا بود که با لهجه لری به ایشان میگفت: "این شیخ میخواد با چند تا بچه شاه را بکند در " گاهی هم پدرم به من میگفت شروع کن به شعار دادن، اینگونه میخواست ما جوانها را درگیر انقلاب کند.
مدتی گذشت و 7 نفر کمکم تبدیل شد به جمعیتی که مسجد را پر کرده بود. به گونهای شد که جای سوزن انداختن نبود. وقتی جمعیت حرکت میکردند، در خیابان یک صدا شعار مرگ بر شاه را داده و بروجرد از صدای آنها پر میشد.
ماجرای شمشیری که دنبال شیخ بود
یکی دو شب مانده بود به شروع جنگ که ایشان دائم به همه جا سر میزد. آن شب شهید قنوتی رفت سپاه بروجرد و شمشیرش هم دنبالش بود. این شمشیر را مرحوم پدر ایشان "شیخ محمود " که معروف بود به "چریک پیر " آبادان و اروند کنار، به پدرم داده بود. شیخ محمود سالهای آخر عمرش را به همراه خانواده در جبهه حضور داشت. دو نیزه دهان اره ماهی که تیغهای عجییبی دارد را نمیدانم از کجا، دبی یا کویت و... برای شیخ محمود آورده بودند که یکی از آنها خیلی بلند بود که هنوز در خانهمان است و شاید بیش از یک متر و نیم قدش است و یکی دیگر هم کوتاهتر و شاید 60-50 سانتیمتر بود. خود شیخ محمود این ارهها را داده بود خارج ایران فکر کنم هند، آن را برایش تراش داده بودن و میشد دست گرفت و بسیار دسته قویای هم داشت. شیخ شریف شمشیر کوچکی را همیشه زیر قبایش میگذاشت و میگفت: اسلحه من این است. دو شب بعد کوس جنگ زده شد و شنیدیم عراق به خرمشهر حمله کرده ایشان به محض شنیدن خبر من را راهی کرد به سمت خرمشهر.
خود شیخ محمود این ارهها را داده بود خارج ایران فکر کنم هند، آن را برایش تراش داده بودن و میشد دست گرفت و بسیار دسته قویای هم داشت. شیخ شریف شمشیر کوچکی را همیشه زیر قبایش میگذاشت و میگفت: اسلحه من این است. دو شب بعد کوس جنگ زده شد و شنیدیم عراق به خرمشهر حمله کرده ایشان به محض شنیدن خبر من را راهی کرد به سمت خرمشهر.
در خرمشهر هم که شیخ در کنار دیگر رزمندگان در حال مقاومت از شهر بود. برای آنها سخنرانی کرد و خطاب به برادران سپاه و ارتش گفت: شما با سلاح هایتان به دشمن حمله کنید، من هم با سلاح خود به آنها یورش می برم. در همین زمان بود که شمشیر خود را کشید و به سمت عراقی حمله ور شد.
مظلومیت شیخ شریف بین انقلابیون
از مظلومیتهای شیخ همین را بگویم که ایشان بین بسیاری از انقلابیون هم تنها بود. چون بعضی از آنها شیخ را فردی تندرو در مسائل انقلاب میدانستند. شخصی را به نام آقای "مدیحی " که کارگر کارخانه قند بروجرد بود به جرم همکاری با شیخ در دوران انقلاب اخراج کرده بودند و حکم بازداشت از کار هم از سوی دادگاه انقلاب برای مدیحی صادر شده بود. این آقا با ناراحتی آمد پیش شیخ شریف و ماجرا را تعریف کرد. شهید قنوتی بسیار ناراحت شد و به همراه آقای مدیحی رفتند دادگاه انقلاب. آن زمان رئیس دادگاه آقای "کلهر " فردی وارسته بود. ایشان رئیس دادگاه انقلاب بروجرد و چندین شهر اطرافش بود.
مدیحی تعریف میکند، آن روز همین که شیخ وارد شد رو به رئیس دادگاه گفت: تو که عرضه نداری کارگری را که بیخود اخراج شده به کار برگردانی چرا نشستی اینجا؟! از سر جایت بلند شو! کلهر میگوید: آقای قنوتی من چه کار کنم؟ شیخ میگوید: این مطلبی را که من میگویم بنویس: رئیس کارخانه قند! آقای شریف قنوتی به عنوان نماینده دادگاه انقلاب میآیند آنجا، اگر آقای مدیحی به کار برگشت که هیچ اگر نه آقای قنوتی میتوانند رئیس کارخانه را همان لحظه عزل کنند. آن موقع هم، همه کار به عهده دادگاه انقلاب بود. شیخ میرود کارخانه قند و رو به رئیس آنجا میگوید: "تا پانزده دقیقه دیگر وقت داری که آقای مدیحی را در دفتر حضور غیاب ثبت نام کنی و اگر نه عزل میشوی! تو یک ماشین امضا بیشتر نیستی و به غیر از امضا کار دیگری ازت بر نمیاد، چرا این کارگر انقلابی را اخراج کردی؟! " خلاصه آقای مدیحی به کار بر میگردد.
شهید قنوتی به خاطر مصلحت از هیچ موضوعی نمیگذشت تا حق سر جایش قرار گیرد.
ادامه دارد...
بخش فرهنگ پایداری تبیان
منبع: سازمان بسیج دانشجویی