گفتوگو؛ گمشده دوران ما
گاه این جمله را میشنویم که «بیا بشین 2 کلام حرف حساب با هم بزنیم» و اغلب بهخاطر همین نزدن 2 کلام حرف حساب چه خسارتها که میپردازیم. با خودم قرار گذاشته بودم البته پیش از اینها که درباره یکی از گمشدههای دورانم بنویسم تا اینکه فیلم «یکی میخواد باهات حرف بزنه» را دیدم.
تماشای این فیلم انگیزهام را بیشتر کرد اما باز هم گرفتاریهای زمانه این نوشته را به تاخیر انداخت. شاید در ابتدای این نوشتار این پرسش پیش آید که روزهای اکران این فیلم رو به پایان است و این مطلب اکنون جایگاهی ندارد. در پاسخ بگویم بخشی از آنچه در ادامه میآید به بهانه تماشای فیلم است و نه همه آن. البته در فیلم به این موضوع به خوبی پرداخته نشده و همه آن تحتالشعاع تصادف دختربچه و اهدای عضو قرار میگیرد در حالی که زمینهساز همه این اتفاقات، ناگفته ماندن حرفها در گذر زمان است که اگر چنین نشده بود بهطور قطع رویدادهای بعدی اینگونه رخ نمیداد؛ دختربچه فیلم بهدنبال جایگزین کردن پدر نبود و خانواده داماد هم بهدلیل ناشنیدههای بحق، گوششان از شنیدههایی پر نمیشد که آنها را مجبور کرده در شرایط کنونی به عروس گذشته و مادر نوهشان تهمتهای ناروا بزنند. این همه ناملایمی و تحمل سختیها و فرار از زندگی، گذشته و حال، نتیجه حرفهایی است که باید در زمان خودش بر زبان آورده میشد و نشد. براستی چرا؟ چرا اکنون گفتوگو به گمشده دوران ما تبدیل شده و انسانهای دهه 90 شمسی از این راهکار ساده عبور از تمام پلهای زندگی گریزانند؟
سالها پیش در کتابی میخواندم قبل از تجهیز روستاها به آب لولهکشی، زنان تلاشگر روستایی برای شستوشوی ظروف و لباسها بهطور معمول بر سر جوی آب روانی که از میان ده و روستا میگذشت، دور هم جمع میشدند و همزمان با انجام کار از درونیات و کارهای خود سخن به میان میآوردند و این جمعشدن محملی بود برای بیان همه گفتهها و ناگفتههایی که شاید تاریخ مصرفشان برای همان روز و ساعت بود و باز فردا روز از نو و روزی از نو. تخلیه گفتاری اینگونه بار سنگین روانی زنان روستا را سبک میکرد اما پس از اینکه روستاها دارای آب لولهکشی شدند و جمع روزانه بر سر آب جمع شد، تبعات حاصل از این عدم گفتمان، افسردگیهایی را به ارمغان آورد که تنها داروی آن گفتوگو بود.
با گذر از آن دوران و ورود به دوران صنعتی که البته ایران را نمیتوان کشوری کاملا صنعتی خواند (قصدم در این میان تحلیل دورههای تاریخی ایران نیست)، همه آن فرصتهای خوب گفتوگو را با حبس خویش در خانه از هم گرفتهایم و حتی از گفتوگوی کوتاه تلفنی هم دریغ کردهایم.
اگرچه در دوران حاضر دسترسی به شبکههای متنوع اجتماعی امکانپذیرتر از قبل شده و ارتباطات در فضای مجازی به همت اینترنت با سرعت پایین فراهم شده اما همه اینها به هیچ روی نمیتواند جای گفتوگو را بگیرد. در کنار یا روبهروی یکدیگر نشستن و با هم سخن گفتن اگر هیچ ثمری نداشته باشد (که البته هزاران ثمر دارد)، حداقل فایدهاش این است که حرفهای دل خویش را به کسی گفتهایم؛ همان که ما درددل کردن میخوانیمش.
اگرچه در دوران حاضر دسترسی به شبکههای متنوع اجتماعی امکانپذیرتر از قبل شده و ارتباطات در فضای مجازی به همت اینترنت با سرعت پایین فراهم شده اما همه اینها به هیچ روی نمیتواند جای گفتوگو را بگیرد. در کنار یا روبهروی یکدیگر نشستن و با هم سخن گفتن اگر هیچ ثمری نداشته باشد (که البته هزاران ثمر دارد)، حداقل فایدهاش این است که حرفهای دل خویش را به کسی گفتهایم؛ همان که ما درددل کردن میخوانیمش. حیف که از این هم غفلت کرده و دیگر با هم درددل نمیکنیم و همینگونه است که دردهای دلمان آنقدر زیاد میشود که دیگر بر زبان نمیآید و میشود عقدههایی که نابجا گشوده میشود و آن زمان از دست کسی کاری به صلاح برنمیآید. تاکید پیشوایان دین اسلام بر صلهرحم نیز زمینهسازی برای گفتوگو و بیان درددلها در یک فضای خویشاوندی بوده تا از این طریق نزدیکان علاوه بر نزدیک شدن به یکدیگر بتوانند مشکلات خویش را به دست یکدیگر حل کنند. وقتی در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانی که «صله رحم، خانهها را آباد و عمرها را طولانى مىكند...» تاکید بر این نکته است که تحکیم پیوندهای خانوادگی و توسعه فضای گفتمانی این فرصت را برای همگان فراهم میکند که دغدغههای خود را بیان کنند و به تعبیری دچار افسردگیهای ناشی از سکوت و ناراحتیهای عصبی نشوند. این تخلیه روانی یعنی تمدد اعصاب که خود طول عمر را به همراه دارد چرا که اکنون بیشتر مرگهای ناشی از سکتهها منشأ عصبی دارد، پس وای به حال ما!
بکوشیم تا دیر نشده فضای گفتوگو با همسر، فرزند، پدر، مادر، خواهر، برادر و خویشان خود را از دست ندهیم که اگر چنین شود روز به روز از هم دور میشویم. آنچه در این سالها از آن به عنوان طلاق عاطفی یاد میشود حاصل ناگفته ماندن گفتههای زوجهای جوان است و چه مصیبتبار است آن زمان که دیگرانی جای ما را در فضای گفتوگویمان بگیرند و فاجعههایی رخ دهد که آتشش دامان همه را بسوزاند.
نوشتارم را با این روایت از امام صادق(ع) بهپایان میبرم: «اَلذُّنوبُ التى تُغَیِّیرُ النِّعَمَ البَغىُ وَ الذُّنوبُ التَّى تورِثُ النَّدَمَ القَتلُ وَ الَتى تُنزِلُ النِّقَمَ الظُّلمُ وَ التى تَهتِكُ السُّتورَ شُربُ الخَمرِ وَ التى تَحبِسُ الرِّزقَ الزِّنا وَ التى تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَالتىتردُّ الدُّعاءَ وَ تُظلِمُ الهَواءَ عُقوقُ الوالِدَینِ؛ گناهی كه نعمتها را تغییر مىدهد، تجاوز به حقوق دیگران است. گناهى كه پشیمانى مىآورد، قتل است. گناهى كه گرفتارى ایجاد مىكند، ظلم است. گناهى كه آبرو میبرد، شرابخوارى است. گناهى كه جلوى روزى را مىگیرد، زناست. گناهى كه مرگ را شتاب مىبخشد، قطع رابطه با خویشان است و گناهى كه مانع استجابت دعا مىشود و زندگى را تیره و تار میكند، نافرمانى از پدر و مادر است».
علل الشرایع، ج 2، ص 584
بخش سینما وتلویزیون تبیان
منبع: دانش پورشفیعی / وطن امروز