جهانگیر خان قشقائی در ایام جوانى به دنبال اسب سوارى ، و كشاورزى ، و تربیت حشم و غنم پرداخت و به دنبال جمعى رفیق از طایفه خود روزگار به خوشى مى گذارند .

سه‌شنبه ۵ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
جهانگیرخان قشقائى که بود؟
جهانگیرخان قشقائى که بود؟ جهانگیر خان قشقائی در ایام جوانى به دنبال اسب سوارى ، و كشاورزى ، و تربیت حشم و غنم پرداخت و به دنبال جمعى رفیق از طایفه خود روزگار به خوشى مى گذارند . این وجود مبارك ، و منبع فیض ، و محلّ رحمت ، فرزند خان قشقائى بود . در ایام جوانى به دنبال اسب سوارى ، و كشاورزى ، و تربیت حشم و غنم پرداخت و به دنبال جمعى رفیق از طایفه خود روزگار به خوشى مى گذارند . در همان ایام به تارزنى شوق وافر پیدا كرد ، و پس از مدتى هنر تارزدن بیاموخت و در جمع دوستان به تار زنى اشتغال مىورزید . شنیده بود در اصفهان در این زمینه استاد بسیار ماهرى هست ، براى فروش اجناس ایلاتى و اصلاح تارش كه خراب شده بود ، و تكمیل تحصیل موسیقى به اصفهان روى آورد . در بازار اصفهان گذرش به مدرسه صدر افتاد ، از حال و هواى آن جا خوشش آمد ، صبح و عصر براى تفنّن به آنجا مى رفت . روزى به وقت رفتن به مدرسه صدر از كنار مغازه اى در جنب مدرسه مى گذرد ، ژنده پوش درویشى كه صاحب نفس بود او را صدا مى زند ، فرزندخان وارد مغازه مى گردد ، ژندپوش از وطن و حرفت و نسب او جویا مى شود . جهانگیر شرح حال خود و علاقه اش را به تكمیل تحصیل موسیقى و بخصوص تار با او در میان مى گذارد ، چون گفتارش به پایان مى رسد ، درویش در او خیره مى شود ، و مى گوید : گرفتم در این فن فارابى وقت شدى ، ولى بدان كه مطربى بیش از كار در نخواهى آمد ! جهانگیر خان فریاد زد مرا از خواب غفلت بیدار كردى ، هان بگو اكنون چه باید كرد كه خیر دنیا و آخرت من در آن باشد . درویش الهى در پاسخش چنین گفت : این گونه استنباط كرده ام كه تو را فضاى این مدرسه پسند افتاده ، در همین جا حجره گرفته به تحصیل علوم الهى مشغول باش ! جهانگیر خان مى گوید از همت نَفَس آن ژنده پوش و یمن راهنمائیش بدین مقام رسیدم . جهانگیر خان در تحصیل علوم الهى به مقامات عالى و ارجمندى رسید ، شاگردان زیادى از محضر پر فیضش به مقامات عالى فقهى و اخلاقى و عملى رسیدند . یكى از شاگردان او مرحوم آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى طباطبائى است ، كه پس از مرحوم آیت الله حائرى به تقویت حوزه پر بركت قم برخاست ، و از تأثیر نفس گرم او حوزه هفتصد نفرى قم داراى ده هزار محصّل در رشته هاى گوناگون علوم اسلامى شد . حوزه قم پس از آن صداى اسلام را به گوش جهانیان رساند ، و چشم هاى اهل دل را از اطراف و اكناف جهان بدین ناحیه دوخت . در این حوزه دانشمندان بزرگى در علوم فقه ، اصول ، ادب ، كلام ، تفسیر ، تاریخ ، خطابه ، نویسندگى تربیت شدند . در این حوزه مرد بزرگ تاریخ اسلام ، چهره با عظمت فقاهت و عرفان با نفوذترین خطیب دوران ، مۆسس انقلاب اسلامى ایران ، بنیان گذار جمهورى اسلام حضرت امام خمینى نشو و نما كرد ، كه از بركت وجودش فرهنگ اسلام از چنگ استعمار نجات پیدا كرد ، و ملت اسلام بیدار شده به هویت الهى خود بازگشتند ، و مى رود كه زمانه را براى پذیرفتن حكومت جهانى مهدى (علیه السلام) آماده نماید . مرحوم فسائى در باره جهانگیرخان مى گوید : با اینكه در مراتب علمیه سرآمد ارباب عمائم است از لباس بزرگان ایلات از تا پا بیرون نرفت ، او مانند افراد ایل كلاه و زلف دارد . حاج شیخ عیسى بن فتح الله شاگرد خان مى فرماید : سركار خان موى بلند مى داشتى و به حنا خضاب مى فرمودى . جناب خان به حاج شیخ عیسى فرموده بود : زمینى دارم به قشقائى و از مال الاجاره آن چهل تومان است به یك سال ، زندگى خویش را تأمین مى كنم . استاد جلال الدین همائى كه به یك واسطه شاگرد آن مرحوم بود در باره خان مى فرمود : جهانگیرخان در اثر شخصیت بارز علمى و تسلّم مقام قدس و تقوا و نزاهت اخلاقى و حسن تدبیر حكیمانه ، كه همه در وجود او مجتمع بود ، تحصیل فلسفه را كه مابین علما و طلاب قدیم سخت موهون و با كفر و الحاد مقرون بود از آن بدنامى به كلّى نجات داد ، و آن را در سرپوش درس فقه و اخلاق چندان رایج و مطلوب ساخت كه نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت نبود ، بلكه مایه افتخار و مباهات مى شد . وى معمولاً یكى دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچى سه درس پشت سر هم مى گفت كه درس اولش شرح لمعه فقه و بعد از آن شرح منظومه حكمت و سپس درس اخلاق بود ، و بدین ترتیب فلسفه را در حشو جوزقند و لوزینه فقه و اخلاق به خورد طلاب مى داد . جابرى گوید : اگر شارب مسكرى یا فاعل منكرى را شبانه گرفته به مدرسه آورده براى اجراء حد ، آن مرحوم مى فرمود : حبسش كنند تا بهوش آید . بعد خود آن جناب نیمه شب رفته او را رها و از مدرسه بیرونش برده و به اندرز حكیمانه به راه راستش مى آورد . وحید گوید : من از جهانگیرخان با اینكه چندین سال در محضر درسش حاضر بودم ، هیچگاه دعوى شعر و شاعرى نشنیدم ، و پس از رحلت وى از شاعرى و شعر وى بوسیله شیخ محمد حكیم كه به وى محرم ترین اشخاص بود آگاه شدم از اشعار اوست : تا یاد چین زلف تو شد پاى بست ما رفت اختیار عقل و سلامت زدست ما از صرف نیستى چو كسى را خبر نشد عشقت چگونه كرد حكایت زهست ما غمگین مشو گر از ستمش دل شكسته اى كار زد به صدهزار درست این شكست ما از دشمنان ملامت و از دوستان جفا بودست سرنوشت زروز الست ما گشتم زهجر غرقه دریاى اشك خویش تا ماهى وصال كى افتد به شصت ما از آقا محمد جعفر دهاقانى خادم مدرسه صدر در مسئله فوت خان منقول است كه : بیمارى ایشان در كبد بود ، میرزا مسیح خان دكترش بود ، وقتى خان بیمار شدید شد ، من رفتم دنبال دكتر میرزا مسیح خان ، گفت شما چه نسبتى با خان دارید ؟ گفتم خادمش هستم ، دكتر گفت من نمى آیم ، خان آدم كوچكى نیست ، من براى عیادت مى آیم . آمدم جریان را براى خان گفتم ، خان فهمید گفت برو بگو براى عیادتم بیاید ، آنگاه طبیب به خدمتش آمد ، خان تبسم كرد و به او گفت هر چه تو مى دانى منهم مى دانم من چاق شدنى نیستم . میرزا مسیح خان رفت دكتر شافتر خارجى را آورد ، دكتر شافتر نسخه نوشت ، دواهاى نسخه را از مریضخانه انگلیسیها تهیه كردیم ولى خان آنها را نخورد ! ! سه چهار ساعت از شب گذشته بود كه خان گفت رختخواب را رو به قبله كنید ، سپس یك لیوان آب خوردن خواست ، پس از خوردن آن به ذكر حق مشغول شد و چند لحظه بعد از دام تن و دنیا خلاص شد . تمام علما در آن شب حاضر شدند ، جماعت انبوهى آمده بودند ، تشییع مفصلى از او شد و آیت الله آقا نجفى بر او نماز گذارد و در تكیه ترك دفنش كردند رحمة الله علیه رحمة واسعة . مۆلف كتاتب تاریخ حكما و عرفا متاخرین صدرالمتألهین نزدیك به پنجاه و دو نفر از شاگردان خان را نام مى برد ، كه هر یك از اعاظم مراجع تقلید و حكما و عرفا و فلاسفه الهى بوده ، و هر كدام منشأ آثار و بركات عظیمى در پیشبرد فرهنگ الهى و نبوت انبیا و امامت امامان بودند . آرى مبازره با نفس از وجود آدمى چهره اى پاك و موجودى نورانى و الهى مى سازد ، تا جائى كه انسان جز خدا نبیند و جز سخن خدا نشنود و جز سخن خدا نگوید منابع: برگرفته از کتاب عرفان اسلامی جلد نهم تهیه و تنظیم : مجید ملکی ، گروه حوزه علمیه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها