ماجرایی که دروغ بود
نگاهی به فیلم «من همسرش هستم»
شهلا که چند سالی ست در زندگی خود با همسرش امیرحسین به یکنواختی رسیده، روزی با اتومبیل خواستگار قبلی خود تصادف می کند. پس از این حادثه شهلا که به رابطه امیرحسین با منشیاش پی برده است سعی می کند با بهانه قرار دادن مسئله تصادف حس حسادت امیرحسین را برانگیخته و از وی انتقام سختی بگیرد...
با شروع فیلم و در همان سکانس ابتدایی مشخص می شود که بیننده قرار است به دنیای زنی خانه دار که در زندگی مشترک به آرزوهای خود نرسیده، وارد شده و با مشکلاتی که وی دست به گریبان است آشنا شود؛ که پس از چند سکانس دو مشکل اساسی که شهلا بشدت از آنها رنج می برد آشکار می شود. اولین مشکل او در این زندگی رابطه سردی ست که با همسرش داشته و در همان سکانس اول از زبان شهلا مشخص می شود که سردی رابطه او و امیرحسین از همان آغاز زندگی و دقیقا از شب عروسی شروع شده است؛ و مسئله دیگری که چند وقتی است شهلا را آزار می دهد رابطه امیرحسین با منشیاش است. با تاکید فراوان فیلمساز بر مونولوگ های ذهنی شهلا از همان ابتدای فیلم به این نتیجه می رسیم که مشکلات او، روحی بوده و به جز «زری» دوست بسیار نزدیکش، شخص دیگری از آشفتگی درونی او با خبر نبوده و او نیز تمایلی به ابراز این مشکلات به دیگران ندارد.
با توجه به اینکه محور قصه، شهلا بوده و مشکلات او نیز مشکلات روحی و روانی ست، شخصیت شهلا و شخصیت امیرحسین به عنوان علت شکل گیری این مشکلات باید به خوبی پرداخت شده تا بیننده با رویدادها و کلیت قصه ارتباط برقرار کند؛ که متاسفانه فیلم لطمه شدیدی از این مسئله خصوصا از پرداخت شخصیت امیرحسین خورده است. مونولوگ ذهنی شهلا در آغاز فیلم از امیرحسین مردی بسیار بی خیال و بی رگ می سازد و این سوال را در همان ابتدا بوجود می آورد که چرا شهلا با چنین آدم بی احساسی که حتی شب عروسی اش با دیگر لحظات زندگی وی تفاوتی نداشته ازدواج کرده؛ و چرا زندگی با چنین مردی را چندین و چند سال ادامه داده است.
البته به سرعت سعی شده است پاسخ نصف و نیمه ای به این سوالات خصوصا سوال دوم داده شود که نمایش احساس مسئولیت و وظیفه شناسی و وفاداری شهلا به خانواده در همین راستاست. که این مطلب خود موجب مطرح شدن سوالات دیگری در ادامه می شود. زمانیکه مسئله انتقام از امیرحسین مطرح می شود، بارها و بارها زری به شهلا حفظ خانواده را لااقل بخاطر بچه هایش گوشزد می کند که شهلا این مسئله را در برابر زندگی شخصی خود دانسته و در تضاد با آسایش، آرامش و حق وی از بهره مندی یک زندگی خوب می داند و تاکید دارد بر این مطلب که او یک زن است و تنها مادر نیست، و یا بچه ها، فقط بچه های او نیستند؛ در یکی از سکانسها شهلا به زری می گوید: «چون مادرم باید زن بودن خودم رو از یاد ببرم».
این نوع برخورد شهلا با مسئله انتقام و دیالوگهای بین زری و شهلا خود به خود وفاداری شهلا به خانواده را زیر سوال برده و این سوال مطرح می شود که زنی با چنین نگرشی چرا زودتر انتقام نگرفته و اساسا چرا به این زندگی ادامه داده است؟ که این تضاد در پرداخت شخصیت شهلا لطمه زیادی به فیلم وارد کرده است.
دیالوگهای فیلم آنقدر زیاد است که می توان بخش زیادی از فیلم را با چشمان بسته دنبال کرد و حدود سی دقیقه از «من همسرش هستم» از چهارچوب سینما و تاثیر تصویر که اصلی ترین عنصر سینماست کاملا خارج و همانند قصه های رادیویی شده و بیننده بخش زیادی از قصه را فقط می شنود و چیزی مشاهده نمی کند.
پرداخت شخصیت امیرحسین وضعی به مراتب بدتر از شهلا داشته و اگر به پذیریم که تیپ شخصیتی ست نمونه نما، سنخ و یا ساده و تخت، آنگاه آشکار می شود که امیرحسین را به سختی بتوان حتی تیپ نامید. در حالی که پرداخت امیرحسین از وی شخصیتی ساده و تخت ساخته ولی نمونه او را در هیچ کجای ایران نمی توان یافت. مردی بی احساس و بی خیال که در برابر کوچکترین توهین به شهلا برآشفته تا جائیکه در یکی از صحنه ها منشی خود را که کمی به شهلا بی احترامی کرده تهدید به شکستن گردنش می کند. و از اساس مشخص نیست که چرا با شهلا ازدواج کرده و علت بی میلی او به شهلا چیست؟ و اساسا او به شهلا بی میل هست یا نیست؟ تا زمانیکه مسئله انتقام مطرح نشده و عمق پیدا نکرده، رفتار امیرحسین عادی بوده و عمل خاصی از وی مشاهده نشده و مانور چندانی نیز روی رابطه امیرحسین و منشی داده نمی شود و در صحنه پس از ملاقات زری و امیرحسین در مطب وی( که منشی رفتاری خودمانی با امیر حسین دارد) نیز شهلا آگاهی کاملا خود را از این رابطه بیان می کند. پس از شروع انتقام و ماجراجویی شهلا، در یکی از صحنه ها امیرحسین که بشدت به شهلا مشکوک و از رفتار وی خشمگین شده، شهلا را مورد ضرب و شتم قرار می دهد که ممکن است در همان شرایط بسیاری از مردان (حال با شدتی کمتر) چنین رفتاری را از خود نشان دهند و این خود دلیلی است بر علاقه امیرحسین به شهلا و خبر از ترس ازدست دادن شهلا را می دهد؛ که این مطلب تضاد آشکار دیگری ست در شخصیت امیرحسین.
البته غیر از پرداخت عجیب دو شخصیت اصلی عناصر دیگری نیز به پایین آوردن کیفیت فیلم کمک زیادی کرده که در این میان «دو فرزند امیرحسین و شهلا» و «دیالوگهای بسیار طولانی» تاثیر بیشتر دارند.
در چند سکانس ابتدای فیلم پرخاشگری بچه ها را با یکدیگر و شهلا داریم که با توجه به صحبتهای شهلا درباره امیرحسین این تصور بوجود می آید که بچه ها تحت تاثیر امیرحسین و رفتارهای او در خانه (خصوصا با شهلا) قرار گرفته و به همین دلیل است که احترام کمی برای مادر خود قائلند. ولی در ادامه هیچ رفتار تندی از امیرحسین نسبت به شهلا دیده نشده و تنها زمانی امیرحسین شروع به پرخاشگری می کند که ماجراجویی شهلا به اوج خود رسیده و همانطور که گفته شده این شرایط بر هر مردی ممکن است چنین تاثیری بگذارد و اساسا رفتار بچه ها با شهلا نمی تواند با یکی دوبار دیدن پدر بوجود آمده باشد و علت تاکید فراوان بر نوع خاص رفتار بچه ها با شهلا تا انتها آشکار نمی شود. حضور بچه ها در فیلم آنقدر بی مورد و بی خاصیت است که هیچ نیازی به وجود آنها در فیلم دیده نمی شود؛ حضور آنها شهلا را که از انتقام منصرف نکرده و با توجه به کلیت فیلم و خصوصا مونولوگ انتهایی شهلا، واضح است که بچه ها برای شهلا محلی از اعراب ندارند؛ تنها خاصیت وجود بچه ها در فیلم پرت کردن حواس شهلا در ابتدای فیلم برای تصادف با خواستگار قبلی بوده که این کار را نیز عنصر دیگری می توانست انجام دهد.
دیالوگهای فیلم آنقدر زیاد است که می توان بخش زیادی از فیلم را با چشمان بسته دنبال کرد و حدود سی دقیقه از «من همسرش هستم» از چهارچوب سینما و تاثیر تصویر که اصلی ترین عنصر سینماست کاملا خارج و همانند قصه های رادیویی شده و بیننده بخش زیادی از قصه را فقط می شنود و چیزی مشاهده نمی کند. البته این مطلب فاجعه ای ست که سالها در سریالها و فیلمهای تلویزیونی شاهد آن بوده که متاسفانه مصطفی شایسته نیز نه تنها تلاشی برای سینمایی کردن فیلمنامه پر دیالوگ «من همسرش هستم» خصوصا در صحنه های حضور زری نکرده، بلکه با تاکید فراوان بر تدوین تداومی و نمای روی شانه زری و شهلا هنگام میزگردهای متعددی که آن دو برگزار می کنند، به نزدیک شدن «من همسرش هستم» به یک تله فیلم و یا خلاصه سرهم بندی شده یک سریال کمک زیادی کرده است.
در فیلم سعی شده است با محدود کردن اطلاعات یک معما بوجود آمده و نویسنده خواسته است حرف خود را با طرح یک معما به بیننده القا کند ولی بدلیل پخته نبودن حرف نویسنده و نیز شکل نگرفتن درست معما، بین این دو پیوند درستی برقرار نمی شود و بدلیل سعی وی به ادامه این مسئله تا انتها، لطمه زیادی به فیلم وارد شده است. با توجه به دیالوگها، تفکرات فمینیستی فیلم کاملا آشکار بوده ولی واضح است که نویسنده با ترس از بیان فکر اصلی خود که شخصیت شهلا را نیز تحت الشعاع قرار داده، دچار نوعی خودسانسوری شده و در پایان فیلم آشکارا در جایگاه یک واعظ پس از طرح برخی مشکلات زنانی همچون شهلا آنها را به تحمل و ادامه وضعیت موجود ترغیب می کند؛ که مونولوگ شهلا در انتهای فیلم در همین راستاست.
بخش سینما و تلویزیون تبیان
منبع:سینماپرس /مهدی علیپور