ناصر جبهه ای!
در بیست و نهمین سال شهادت ناصر جام شهریاری فرمانده گردان مالك اشتر پای صحبت های خواهر شهید می نشینیم تا دریچه ای تازه از این شخصیت والامقام به رویمان گشوده شود؛ خانم اشرف جام شهریاری در این گفتگو روایتی نو را بیان می كند:
اذان چهارمی كه مسكوت ماند
دختر چهارمم كه به دنیا آمد، اشك از چشمان سرازیر شد؛ دیگر ناصر نبود تا در گوش او اذان بگوید. دوست داشتم مثل همیشه باز هم او در گوش بچه هایم كه به دنیا می آمدند اذان را نجوا كند. یاد حرفش می افتادم كه می گفت:"آبجی یه وقت ناشكری نكنی بگی خدا همش به من دختر میده؛ دختر مایه بركته. بدون كه درهای بهشت به روت باز شده."
پیشگویی كه تحقق یافت
آخرین باری كه به خانه برگشت، پسر خواهر م مجروح و در بیمارستان بستری شده بود. به ملاقاتش و رفت و تا او را دید به شوخی گفت:"علی تو هنوز شهید نشدی! فكر كردم كارت تموم شده و رفتی اون دنیا!" علی گفت:" نه دایی من لیاقت شهادت ندارم." ناصر خنددید و در جوابش گفت:"عوضش من لیاقتشو دارم. چند روز دیگه با همین حال میای تشییع جنازم!" هنوز سه روز از مرخص شدن علی نگذشته بود كه حرف ناصر اتفاق افتاد...
مادر دعا نكن!
كارهای خیرش را از همه پنهان می كرد. از این و آن می شنیدیم كه فلان كار را انجام داده. به همه احترام می گذاشت. با ایمان و تقوا بود. بعد از هر نمار دستهایش را بالا می گرفت و از خداوند طلب شهادت می كرد. می گفت:"مادر انقدر نذر و نیاز نكن من شهید نشوم؛ همین دعاهای تو در شهادت را به رویم بسته."اهل خودنمایی و فخر فروشی نبود. فكر می كردیم یك رزمنده ساده است كه در جبهه مشغول جنگیدن است. وقتی شهید شد تازه فهمیدیم فرمانده گردان بوده. مردم داری اش مثال زدنی بود. وقتی شهید شد، همسرم بیشتر از من بی تابی می كرد.
بچه هایی كه سر به راه شدند
اگر رفتار اشتباهی می دید با زبان خوش تذكر می داد. حرفش هم واقعا تاثیر گذار بود. خیلی از مادرهای جوانان محل و فامیل می آمدند و می گفتند آقا ناصر بچه های ما را عوض كرده و سر به راه شده اند.
دوستانش به او می گفتند:"ناصر جبهه ای!جبهه دیر شده می خواد بره!" آخرین باری كه رفت گفت:"ما كه رفتیم. عمودی میریم، افقی برمی گردیم، شكلات پیچم می كنند و براتون میارنم..."
پشیمانی های زودرس!
وقتی دعوا می كردیم اولین كاری كه می كرد این بود كه موی سرش را می كند و توی غذایم می انداخت. بعد ناراحت می شدم و جر و بحثمان بالا می گرفت. اما لحظاتی نمی گذشت كه پشیمان می شد و می آمد صورتم را می بوسید و عذرخواهی می كرد.
ناصر ستون سپاه بود
آقای ایرانی یكی از فرماندهان سپاه به مكه رفته بود. وقتی برگشت و خبرشهادت ناصر را شنید دوست نداشت كسی به دیدنش برود و زیارت قبولی بگوید. می گفت:" اگر هر چهار فرزندم شهید شده بودند به این اندازه ناراحت نمی شدم كه از شهادت ناصر ناراحت شدم؛ ناصر ستون سپاه بود نمی دانید چه كسی را از دست دادیم..."
ناصر جبهه ای! جبهه دیر شده...
از اول جنگ تا لحظه شهادتش در جبهه حضور داشت. دوستانش به او می گفتند:"ناصر جبهه ای! جبهه دیر شده می خواد بره!" آخرین باری كه می رفت گفت:"ما كه رفتیم. عمودی میریم، افقی برمی گردیم، شكلات پیچم می كنند و براتون میارنم." گفتم:" این چه حرفیه كه می زنی؟" گفت:"آبجی این دفعه دیگه برگشتنی تو كار نیست." دائم برمی گشت و نگاهمان می كرد. لبخند می زد و دست تكان می داد. می دانست كه دیگر برنمی گردد. 12 مهرماه سال 62 بود كه تنها برادرم را از دست دادم. دیگر ناصر نبود كه توی گوش فرزند بعدی ام اذان بگوید...
***
شهید ناصر جام شهریاری سال 1338 در روستای «امامزاده اسماعیل» از توابع شهر مقدس قم متولد شد. در كانون خانواده ای معتقد و مذهبی تربیت یافت و دل و جانش با محبت اولیای خدا خو گرفت. او در محیط معنوی روستا كنار پدر زندگی آمیخته به تلاش وسرشار از صفا داشت اما این دوران زود سپری شده و با وجود همه مشكلات برای ادامه تحصیل به شهر آمد. در این دوران بود كه پدرش را از دست داد. او به دلیل فقر مادی نتوانست ادامه تحصیل دهد ولی با روح بلند و مقاوم، مشكلات زندگی را با تلاش و كوشش از میان برداشت. در ایام انقلاب نیز، به عنوان جوانی پرشور ومتعهد، در حماسه اسلامی مردم شركت داشت، او فشارهای دوران طاغوت را دیده بود و به آزادی و عزت می اندیشید. ناصر با پخش اعلامیه های حضرت امام(ره) دستگیر شد و به زندان افتاد و مدتی بعد از كار اخراج گردید . سربازی و خدمت زیر پرچم را با فرمان امام(ره) مبنی بر فرار از پادگانها نیمه كاره گذاشت و به خیل عظیم مردم در تظاهرات پیوست و تا پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی در صحنه های مبارزه شركت كرد. با آغاز جنگ تحمیلی مدتی مسئولیت اعزام نیروهای داوطلب به جبهه های نبرد را به عهده گرفت و نقش مهمی را در اعزام نیرو ایفا كرد. پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی به عضویت سپاه پاسداران درآمد، مدتی بعد مسئولیت اعزام نیروهای داوطلب به جبهه های نبرد را بر عهده گرفت، ناصر شهریاری در عملیات رمضان فرماندهی گردان مالك اشتر و تا قبل از عملیات والفجر4 فرماندهی گردان امام سجاد (ع) در لشگر17علی ابن ابی طالب(ع) را عهده دار بود. سرانجام سردار رشید سپاه اسلام در منطقه سرپل ذهاب در تاریخ دوازدهم مهرماه سال 62 در سن 24 سالگی در یك عملیات پدافندی به فیض عظیم شهادت نائل آمد . از او یك فرزند دختر و یك فرزند پسر به یادگار مانده است.
بخش فرهنگ پایداری تبیان
منبع: نوید شاهد