حاكم در حقیقت قانون است. همه در امان قانونند، در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دایره مقررات شرعى آزادند، یعنى بعد از آنكه طبق مقررات شرعى عمل كردند، كسى حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو.

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
حكومت بر اساس قانون‏
حكومت بر اساس قانون‏ چون حكومت اسلام حكومت قانون است، قانون‏شناسان، و از آن بالاتر دین‏شناسان، یعنى فقها، باید متصدى آن باشند. ایشان هستند كه بر تمام امور اجرایى و ادارى و برنامه‏ریزى كشور مراقبت دارند. فقها در اجراى احكام الهى امین هستند. در اخذ مالیات، حفظ مرزها، اجراى حدود امینند. نباید بگذارند قوانین اسلام معطل بماند، یا در اجراى آن كم و زیاد شود. اگر فقیه بخواهد شخص زانى را حد بزند، با همان ترتیب خاص كه معین شده باید بیاورد در میان مردم و صد تازیانه بزند. حق ندارد یك تازیانه اضافه بزند، یا ناسزا بگوید، یك سیلى بزند، یا یك روز او را حبس كند . همچنین اگر به اخذ مالیات پرداخت، باید روى موازین اسلام، یعنى بر وفق قانون اسلام عمل كند. حق ندارد یك شاهى اضافه بگیرد. نباید بگذارد در بیت المال هرج و مرج واقع شود، و یك شاهى ضایع گردد. اگر فقیهى بر خلاف موازین اسلام كارى انجام داد نعوذ باللَّه فسقى مرتكب شد، خود به خود از حكومت منعزل است، زیرا از امانتدارى ساقط شده است. حاكم در حقیقت قانون است. همه در امان قانونند، در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دایره مقررات شرعى آزادند، یعنى بعد از آنكه طبق مقررات شرعى عمل كردند، كسى حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو. این حرفها در كار نیست. آزادى دارند و حكومت عدل اسلامى چنین است. مثل این حكومتها نیست كه امنیت را از مردم سلب كرده‏اند. هر كس در خانه خود مى‏لرزد كه شاید الان بریزند و كارى انجام دهند. چنانكه در حكومت معاویه و حكومتهاى مانند آن امنیت را از مردم سلب نموده و مردم امان نداشتند. به تهمت یا صرف احتمال مى‏كشتند، تبعید مى‏كردند، و حبس مى‏كردند- حبسهاى طویل المدت- چون حكومت اسلامى نبود. هرگاه حكومت اسلامى تأسیس شود، همه در سایه قانون با امنیت كامل به سر مى‏برند، و هیچ حاكمى حق ندارد بر خلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمى بردارد. حاكم در حقیقت قانون است. همه در امان قانونند، در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دایره مقررات شرعى آزادند، یعنى بعد از آنكه طبق مقررات شرعى عمل كردند، كسى حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو پس، معناى امین این است كه فقها تمام امورى را كه اسلام مقرر داشته به طور امانت اجرا كنند، نه اینكه تنها مسأله بگویند. مگر امام مسأله‏گو بود و تنها بیان قانون مى‏كرد؟ مگر پیامبران مسأله‏گو بودند تا فقها در مسأله گویى امین آنها باشند؟ البته مسأله گویى و بیان قوانین هم یكى از وظایف فقهى است، لكن اسلام به قانون نظر آلى دارد، یعنى، آن را آلت و وسیله تحقق عدالت در جامعه مى‏داند، وسیله اصلاح اعتقادى و اخلاقى و تهذیب انسان مى‏داند. قانون براى اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعى عادلانه به منظور پرورش انسان مهذب است. وظیفه مهم پیغمبران اجراى احكام بوده، و قضیه نظارت و حكومت مطرح بوده است. روایت حضرت رضا (ع) را خواندم كه لو لم یجعل لهم اماماً قیّماً حافظاً مستودعاً، لدرست الملّة ... به طور قضیه كلى مى‏فرماید: براى مردم امامِ قیّمِ حافظِ امین لازم است. و در این روایت مى‏فرماید: فقها أمناى رسل هستند. از این صغرا و كبرا(1) برمى‏آید كه فقها باید رئیس ملت باشند تا نگذارند اسلام مندرس شود و احكام آن تعطیل شود. چون فقهاى عادل در كشورهاى مسلمان‏نشین حكومت نداشته و ولایتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احكام آن تعطیل شده است . فرمایش حضرت رضا (ع) به تحقق پیوسته است. تجربه صحت آن را بر همه ثابت كرده است. معناى امین این است كه فقها تمام امورى را كه اسلام مقرر داشته به طور امانت اجرا كنند، نه اینكه تنها مسأله بگویند اكنون اسلام مندرس نشده است؟ اكنون كه در بلاد اسلامى احكام اسلام اجرا نمى‏گردد، حدود جارى نمى‏شود، احكام اسلام حفظ نشده، نظام اسلام از بین رفته، هرج و مرج و عنان گسیختگى متداول شده، اسلام مندرس نیست؟ آیا اسلام همین است كه در كتابها نوشته شود؟ مثلًا در كافى نوشته و كنار گذاشته شود؟ اگر در خارج احكام اجرا نشد، و حدود جارى نگشت، دزد به سزاى خود نرسید، غارتگران و ستمگران و مختلسین به كیفر نرسیدند، و ما فقط قانون را گرفتیم و بوسیدیم و كنار گذاشتیم، قرآن را بوسیدیم و حفظ كردیم، و شبهاى جمعه سوره یاسین خواندیم، اسلام حفظ شده است؟ چون بسیارى از ما فكر نكردیم كه ملت اسلام باید با حكومت اسلامى اداره و منظم شود، كار به اینجا رسید كه نه تنها نظم اسلام در كشورهاى اسلامى برقرار نیست و قوانین ظالمانه و فاسدكننده به جاى قانون اسلام اجرا مى‏شود، بلكه برنامه‏هاى اسلام در ذهن خود آقایان علما هم كهنه شده، به طورى كه وقتى صحبت مى‏شود، مى‏گویند الفقهاء امناء الرسل یعنى در گفتن مسائل امین هستند. آیات قرآن را نشنیده مى‏گیرند، و آن همه روایات را كه دلالت دارد بر اینكه در زمان غیبت علماى اسلام والى هستند تأویل مى‏كنند كه مراد مسأله گویى است. آیا امانتدارى این طور است؟ آیا امین لازم نیست كه نگذارد احكام اسلام تعطیل شود، و تبهكاران بدون كیفر بمانند؟ نگذارد در مالیاتها و درآمدهاى كشور این قدر هرج و مرج و حیف و میل واقع شود و چنین تصرفات ناشایسته بشود؟ بدیهى است كه اینها امین لازم دارد. و وظیفه فقهاست كه امانتدارى كنند. و در این صورت امین و عادل خواهند بود. پی نوشت: 1 - مراد حضرت امام (س) از صغرا و كبرى به ترتیب، این دو جمله است: فقهاء امناء رسل هستند و براى مردم، امام قیم حافظ امین لازم است یعنى با علم به این كه فقهاء امین پیامبرانند و رهبر مردم هم باید فردى امین باشد نتیجه مى‏گیریم كه سر رشته امور را فقیهان باید بدست گیرند. بخش اعتقادات شیعه تبیان منبع : امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 61 -63

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها