در این مقاله با نقد یکی از آثار هنرمند مدرنیستی، رابرت مادرول آشنا می شوید که از نقاشان شاخص در مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی است.
مرثیه برای جمهوری اسپانیا
نقد و تحلیل اثری از "رابرت مادرول"
در این مقاله با نقد یکی از آثار هنرمند مدرنیستی، " رابرت مادرول" آشنا می شوید که از نقاشان شاخص در مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی است.
مرثیه برای جمهوری اسپانیا (1958) یکی از 172 نقاشیِ دارای همین عنوان است که "رابرت مادرول" پیش از مرگش در سال 1990 به پایان رسانید. نخستین مرثیه ، حاصل تجربه ی او از مکزیک بود که در سال 1941م ، همراه " ماتا" ، نقاش سورئالیس، از آن دیدار کرد. مکزیک ، با نورهای درخشان ، سایه های عمیق و فرهنگ گرامی داشتن عاشقانه ی زندگی و مرگ، نخستین عشق و بزرگ ترین آموزگار او بود. در پیوند با آن، سوگمندی او به سبب شکست جمهوری خواهان در جنگ داخلی اسپانیا (39-193م) است که در باقی زندگی او همچنان اثر گذار ماند.
با این حال دامنه ی توجه این آثار، که همگی مرثیه وار هستند همانند " سرود سوگوارانه ی مراسم نماز در کلیسای کاتولیک" ، فراتر ز شکست جبهه ی مردمی اسپانیا در سال 1939 است:
" مرثیه های اسپانیایی آثار سیاسی نیستند ، بلکه پافشاری شخصی من بر این است که مرگ دهشتناکی اتفاق افتاد که نباید فراموش شود" 1
مرگ همیشه بر شانه های " مادرول" نشسته بود و دست او را هدایت می کرد. آن احساس در میراث کاتولیکی فرهنگِ سلتی، در کودکی همراه با بیماری ، در شناخت عمیقِ مرگ دهشتناک ناشی از صنعتی شدن جامعه و در همه ی چیزهایی ریشه داشت که موجب " رویاهای گریستن" 2 می شد.
همه ی نقاشی های مجموعه ی مرثیه، به صورت منفرد یا جمعی ، مثل به صدادرآوردن ناقوسی است که آدم ها را به نیایش و یادآوری تامل آمیز وامی دارد.
آخرین مرثیه ی " مادرول"، " مرثیه برای جمهوری اسپانیا" (90-1989) که کمی پیش از مرگ او تمام شد، بوم عظیمی 3 است که همه ی توان باقی مانده ی او را می طلبد. کار بر کف کارگاه او تمام شد و بر عهده ی دیگران افتاد که آن را از کف زمین بر دارند و سر جای خودش بگذارند.
آخرین مرثیه ی " مادرول"، " مرثیه برای جمهوری اسپانیا" (90-1989) که کمی پیش از مرگ او تمام شد، بوم عظیمی 3 است که همه ی توان باقی مانده ی او را می طلبد. کار بر کف کارگاه او تمام شد و بر عهده ی دیگران افتاد که آن را از کف زمین بر دارند و سر جای خودش بگذارند.
" مرثیه برای جمهوری اسپانیا" در سال 1958 در نیویورک به پایان رسید ، یعنی همان سالی که " مادرول" با " هلن فرانکنتالِر" نقاش ازدواج کرد. پیش از آن گ مادرول" به عنوان نویسنده،، نقاش و استاد چهره ای شناخته شده بود و دوشادوش " پالاک" و " روتکو" از بنیان گذاران اکسپرسیونیسم انتزاعی در ایالات متحده به شمار می آمد. با این همه " مادرول" هرگز مدت زمان زیادی با " پولاک" هم نظر نماند . زیرا در عین حال که با او و " ماتا" در علاقه به سورئالیسم و تجربه در خودکاری ِ روانی شریک بود، خود را به نقاشان اروپایی به ویژه انتزاع گرایان پس از جنگ، مانند " مانسیه" ، نزدیک تر می دانست. برای ورود به این اثر متعلق به سال 1958م، به شیوه خاصی از نگرش احتیاج است. یکی از آن ها کنار گذاشتن چیزهای آَنا و امید بستن به یافتن دوباره ی آن چیزی است که اهمیت دارد و یادآوری اش می ارزد.
آثار مادرول روی خود را برای هر بیننده ی رهگذر نمی گشایند. باید برای آن ها وقت و شوق لازم را داشت و به تاریکی و رازگونگی دل سپرد. این به معنای تجربه ی آیینی است که حتی اگر مثل موسیقی ، صدای مادی نداشته باشد، سرشار از ضربآهنگ ها و تپش های پرابهت اَشکال سیاهِ براق و آویزان و سنگین ، سفیدهای خیره کننده و آوازخوان و تنش هایی است که ردپایی که به سطح تصویر راه می یابند یا به پشت مضامین اصلی می خرامند ، و تنش های که با اشکال قوی و مسلط ایجاد می شوند . فقط در آن هنگام است که بیننده می تواند به ندایی گوش دهد که از هر مرثیه شنیده می شود، گوش دادن به قلب، شنیدن صدای آن، با یاد زندگی بودن و نیز برای مرگ آمادگی داشتن.
پی نوشت:
1- Robert Matherwell, Robert Matherwell, Northampton,1963,p:13.
2- Federico Garcia Lorca, the Six string, London,Penguin,1997,p:41.
این شعر لورکا تاثیری مهم بر مادرول نهاد.
3- اندازه این بوم 80/304 در 36/213 سانتی متر است.
سمیه رمضان ماهی
بخش هنری تبیان
منبع:
فراسوی ایمان/ رزماری کراملین/مترجم: مصطفی اسلامیه
Robert Matherwell, Robert Matherwell, Northampton,1963


