تاکاشی می ایکه، بعد از اکشن خوب «13 آدمکش»، در فیلم «هاراگیری: مرگ سامورایی» خون کمتری ریخته و راه دیگری در پیش گرفته است. این فیلم یک بازسازی زیبا و وفادار به کلاسیک سیاه و سفید «هاراگیری» سال 1962 ماساکی کوبایاشی است. طرفداران این فیلمساز پرکار و سازنده

چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
  مرگ یک سامورایی
مرگ یک سامورایی دو نگاه به فیلم مرگ سامورایی تاکاشی می ایکه، بعد از اکشن خوب «13 آدمکش»، در فیلم «هاراگیری: مرگ سامورایی» خون کمتری ریخته و راه دیگری در پیش گرفته است. این فیلم یک بازسازی زیبا و وفادار به کلاسیک سیاه و سفید «هاراگیری» سال 1962 ماساکی کوبایاشی است. طرفداران این فیلمساز پرکار و سازنده فیلم‌های خشن آسیایی باز هم انتظار یک فیلم اکشن و خشن دیگر از او دارند و این تراژدی که ضرباهنگی آهسته دارد، آنها را ناامید می‌کند. ولی فیلم متفاوت و غم‌انگیز می ایکه، از نوع فیلم‌های سنتی سامورایی با مضامینی همچون افتخار، فداکاری و مجازات، مزایای خود را دارد. این ادای احترام او به فیلم‌های کلاسیک ژاپنی در بین تماشاگران فیلم‌های هنری طرفدار پیدا خواهد کرد؛ حتی اگر طرفداران آثار خشن خود را کسل کند. تماشاگران خارجی ممکن است در فهم جزییات دوره تاریخی که فیلمنامه کیکومی یاماگیشی در آن می‌گذرد، مشکل داشته باشند؛ هرچند دانستن اطلاعات مربوط به جنگ سکی‌گاهارا که در فیلم به آن بارها اشاره می‌شود، برای فهم قوانین سامورایی هایی که شرافت شان در فیلم زیر سئوال می‌رود لازم نیست. در دوره «ادو» در قرن هفدهم، دوره‌ای آرام که که بیشتر سامورایی‌ها در آن بیکار شدند، هانشیرو (با بازی عالی ابیزو ایچیکاوا ستاره تئاتر سنتی ژاپنی) یک سامورایی بدون ارباب و گرسنه برای به پایان رساندن ننگ خود (مترجم: در آن زمان بدون ارباب و کار بودن برای سامورایی‌ها ننگ عظیمی بود) تصمیم می گیرد از طریق سنت خونین هاراگیری خودکشی کند هانشیرو پیش خاندان بزرگ لی می‌رود و از آنها برای این‌که در محوطه مخصوص جنگجویان شان به عمل خونین سپکو (دریدن شکم خود) دست بزند اجازه بگیرد. رهبرشان کاگیو (کوجی یاکوشو) در جواب به او داستان یک جوان بخت برگشته به نام موتومه (ایتا) را می‌گوید که چند ماه پیش همین تقاضا را کرده بود. مثل خیلی از سامورایی‌های بی ارباب درمانده، موتومه انتظار داشت که تقاضایش رد شود و در عوض مقداری غذا از روی نیکوکاری به او بدهند، اما جنگجویان آنجا بلوف او برای انجام خودکشی را پذیرفتند و سامورایی را که قصد این‌کار را نداشت، مجبور کردند که شکمش را با شمشیر چوبی کندی که با خود آورده است، بدرد. تماشای صحنه مرگ موتومه که نسبت به فیلم اصلی طولانی‌تر (و خونین‌تر) است، واقعا عذاب آور است و صدا گذاری آن، با زیاد کردن صدای هر حرکت در حالی که شمشیر گوشت را پاره می‌کند، تاثیر بیشتری به صحنه می بخشد تا آخرین صحنه فیلم، این تنها صحنه پر خشونت آن است. بعد از آن، فلش‌بکی طولانی‌زده می‌شود و هانشیرو به جای اینکه از خودکشی‌اش منصرف شود، داستان خود را به کاگیو و دار و دسته‌اش می‌گوید. اگر داستان را بیشتر از این لو بدهیم از اثر داستانی که به اندازه کافی اما معدود غافلگیری دارد، می‌کاهیم. فقط همین را بگویم که این داستانی است پر از استیصال که در آن خوشی کم و فقر مداوم است و قوانین سامورایی کمکی ناچیز به آنانی که به قول هانشیرو فقط زنده‌اند و منتظر بهار هستند، می‌کند. این حس که نه فقط بازیگران، بلکه خود شخصیت‌ها در حال اجرای یک تراژدی آیینی هستند مانع آن ضربه احساسی که فیلم امید ایجاد آن را دارد، می شود. تماشاگران خارجی ممکن است در فهم جزییات دوره تاریخی که فیلمنامه کیکومی یاماگیشی در آن می‌گذرد، مشکل داشته باشند؛ هرچند دانستن اطلاعات مربوط به جنگ سکی‌گاهارا که در فیلم به آن بارها اشاره می‌شود، برای فهم قوانین سامورایی هایی که شرافت شان در فیلم زیر سئوال می‌رود لازم نیست. ولی این فرمالیسم خاموش و پرتنش، اغلب برای داستان‌ در داستان های درهم پیچیده فیلم نتیجه می دهد و فضایی همانند صحنه تئاتر درست می‌کند که تماشاگران متفکر بتوانند درباره زیرمتن‌های سیاسی و اخلاقی فیلم فکر کنند. داستانی درباره دوره فئودالی که در آن شرف خانوادگی همه چیز است و تفاوت بین مرگ و زندگی به چند سکه بستگی دارد، نکاتی را درباره زندگی امروزمان گوشزد می کند. اگر «هاراگیری» به اندازه «13 آدمکش» (یک بازسازی دیگر) رضایت بخش نیست، به این دلیل است که نه فقط رویکرد استادانه موجود در سراسر آن فیلم را کم دارد، بلکه بیش از آن فیلم نسبت به مأخذ خود ملاحظه به خرج می دهد. برخورد خویشتندارانه می ایکه با یک اثر کلاسیک –نکته ای که برای او تازگی دارد- شایسته تحسین است ولی ای کاش او برخوردی شخصی‌تر با موضوع فیلم اش می داشت. حتی بازیگران نقش های اصلی، ایچیکاوا و ایتا به خاطر شباهت شان به بازیگران فیلم سال 1962 انتخاب شده‌اند. البته هردو نفر اجرایی خوب و پراحساس ارائه می‌دهند، به خصوص ایچیکاوا‌ی خوش سیما که وقار غیرطبیعی‌اش در آخرین لحظه ها به نمایشی مهیب از مهارت در زد و خورد مبدل می‌شود. تقریباً 50 سال بعد از آنکه فیلم کوبایاشی برنده جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره کن شد، بازسازی می ایکه افتخار این را دارد که اولین فیلم سه بعدی باشد که در بخش رقابتی آن جشنواره به نمایش درمی‌آید. مثل اغلب تصاویر سه بعدی، تاریکی تصاویر مشکلی آزاردهنده است که باعث می‌شود جلوه بسیار زیبای تصاویر فیلم می ایکه خوب دیده نشود؛ تصاویری همچون نماهای زیبای اینسرت از برگ های پاییزی. در عین حال، شیوه ظریف استفاده از فناوری برای بالا بردن کیفیت تصویری فیلم، حاکی از جدیت کارگردان در به کارگیری روش هایی غیر معمول برای اوست که اغلب درهماهنگی با یوجی هایاشیدا، طراح صحنه، ستون‌های داخلی ساختمان، درگاه‌ها و دروازه‌ها و پرده‌ها را در اختیار نوبویاسو کیتا -مدیر فیلمبرداری- قرار می دهد تا در قاب بندی های پرده عریض خود عمق میدان بیشتری داشته باشد. موسیقی ریوچی ساکاموتو نیز کمک بزرگی به لحن محزون فیلم می‌کند. مگی لی (هالیوود ریپورتر): اگر موقع تماشای یک فیلم سه بعدی درباره یک مراسم خودکشی آیینی ژاپنی که توسط کارگردان فیلم‌های خشنی مانند «ایچی قاتل» ساخته شده است، انتظار دارید که ببینید خون و دل و روده از پرده تصویر به بیرون می پاشد، انتظارتان برآورده نخواهد شد. «هاراگیری: مرگ سامورایی» بازسازی تاکاشی می ایکه از فیلم «هاراگیری» سال 1962 ماساکی کوبایاشی است و با افکت‌های سه بعدی گران قیمتی پر شده است که بی‌سروصدا و مثل مراسم درون فیلم آرام و احترام برانگیز هستند. فیلم به عنوان نقدی بر ریاکاری و غیر انسانی بودن بوشیدو (قوانین سامورایی) نه زبانی گزنده دارد و نه از زاویه تازه ای به موضوع نگاه می‌کند. به جای طرفداران معمولی فیلم‌های خشن آسیایی می ایکه، که ممکن است تا صحنه زد و خورد آخر فیلم بیدار نمانند، این فیلم مناسب گروه سنی است که طعم فیلم‌های تاریخی دراماتیک همچون «سامورایی سپیده دم» ساخته یوجی یامادا را چشیده‌اند. در ژاپن حضور بازیگر نقش اصلی ابیزو ایچیکاوا که جنجالی‌ترین بازیگر خوش سیمای تئاتر کابوکی ژاپنی نسل خود است، تبلیغات کافی برای این فیلم را فراهم می‌کند. سینماهای فیلم‌های هنری می‌توانند انتظار فروش خوبی را داشته باشند. حسی که از دیدن افکت‌های سه بعدی فیلم حاصل می‌شود، حسی عمیق‌ و بسیار خوشرنگ است. اشیا با وضوحی کامل شکل می‌گیرند، مانند تارهای نخ یک کیمونو، دانه‌های برف و درختان پر از برگ‌های زرد پاییزی. این یک مزیت است. افکت‌ها بر چشم فشار وارد نمی‌آورند و مانع جریان داستان نمی‌شوند. با این حال برای کسانی که علاقه دارند اشیاء از قاب تصویر بیرون بزنند، این فیلم بیش از حد آرام است. فیلم به آرامی داستان منبع ادبی خود را دنبال می‌کند: «ایبون رونیکی» نوشته یاسوهیکو تاکیگوچی که در حدود سال 1630 اتفاق می‌افتد، دوران‌ بیکاری فراگیر برای آن سامورایی‌های دون پایه بیکار بودند. یک سامورایی بدون ارباب و بی‌پول به اسم هانشیرو (ایچیکاوا) به طرف خاندان بزرگ لی می‌رود و خواهش می‌کند به او جایی برای اجرای سپوکو (بریدن شکم) بدهند تا مرگی افتخار آمیز به سبک سامورایی داشته باشد. کاگیو رهبر خاندان (کوجی یاکوشو) سعی می‌کند با گفتن داستانی که دو روز قبل اتفاق افتاده او را منصرف کند. یک جوان که ادعا می‌کرد موتومه (ایتا) از خاندان منحل شده چی‌جی‌وارا است همین درخواست را کرده بود. فیلم با فلش بکی نشان می‌دهد که چگونه او را به صورت بی‌رحمانه‌ای می‌کشند تا بقیه کسانی که به دروغ تهدید به خودکشی می‌کنند ولی در واقع به دنبال دریافت مقداری پول یا غذا هستند را بترسانند. با ساختار داستان در داستان و فلش بک پشت فلش بک، داستان توانایی تعلیق و تنش را دارد. چیزی که کوبایاشی از آن با برداشت‌های طولانی و کات‌های پرشی، نهایت استفاده را کرد تا با حس درک زمان تماشاگر بازی کند. نه تنها او موفق می‌شود تا حس ترس فزاینده ناشی از انتظار مرگ را انتقال دهد بلکه هدف واقعی هانشیرو را با دقت و آرامی آشکار می‌کند. می ایکه پایداری کمتری نسبت به آهنگ روایی داستانش نشان می‌دهد. او پرده اول فیلم را به شکلی غیر معمول، تخت شروع می‌کند که بعد از 30 دقیقه با صحنه شکم دریدن موتومه تکان می‌خورد. سپس تمام تنش را با ملودرام طولانی و خسته‌کننده ای که از زمان بچگی موتومه شروع می‌شود، می‌زداید و توضیح می‌دهد که چرا او و هانشیرو به سمت این اوضاع ناامید کننده رانده شده‌اند. هرچند طبیعت آرام موتومه و مشکلش که همسر بیمارش (هیکاری میتسوشیما) و نوزاد در حال مرگش است، موفق می‌شوند تا حدی طنین تراژدی به فیلم بدهند، ولی می ایکه در مورد احساسی که می‌خواهد برانگیزد، تردید نشان می‌دهد. پرده میانی که بیشتر شبیه کاری از میزوگوشی هست تا می ایکه، رنگ آمیزی و نور پردازی غم‌انگیزی دارد و پر از نماهای ساکن و ترکیب بندی عناصر منحنی است. عناصری که واقعا اثر دافعه دارند، نماهایی هستند که از میان توری‌های حشره گیر گرفته شدند و حالات و احساسات شخصیت‌ها را تار می‌کنند. بازی طبیعی ایتا، اجرای بیش از حد احساسی میتسوشیما و بازی حرفه‌ای ایچیکاوا با هم خوب جور نمی‌شوند. وقتی فیلم به 20 دقیقه پر از زد و خورد آخرش می‌رسد ایچیکاوا بالاخره خودی نشان می‌دهد. پیش زمینه‌اش در تئاتر سنتی کابوکی ژاپنی نه تنها او را قادر می‌سازد تا شمشیر بازی‌اش را در نهایت ظرافت انجام دهد بلکه جذبه سخنگویی‌اش باعث می‌شود تا بیانیه‌اش در رد قانون شرافت جعلی کاگیو به شیوایی بیان شود. عنوان ژاپنی فیلم، «ایچیمه» به معنای «یک زندگی» است. فناوری‌ گران قیمتی که در فیلم به کار رفته، تصاویر را تاریک‌ کرده است. بخش سینما و تلویزیون تبیان منبع:نقدسینمای ایران / رهام سجادی

پربازدیدها

پربحث‌ها